شنبه 2 خرداد 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی

داريوش سجادی
اصلاح طلبانی که مُصّر بر ورود خاتمی به انتخابات رياست جمهوری اند، تا اين لحظه کمترين برنامه ای برای چگونگی مديريت جامعه ارائه نکرده اند تا افکار عمومی قانع شود که بر فرض پيروزی خاتمی در انتخابات و با توجه به بکارت ساختار سياسی ايران طی ۱۲ سال گذشته چه تضمينی برای عدم بازتوليد بحران های دوران رياست جمهوری ايشان وجود خواهد داشت؟ ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

ايدئولوژي در طنز، گفتگو با حميد ماهي صفت(2)، محمود فرجامي

"در سفر كانادا، در سالني كه هر شب ابتذال و فحشا داشت آن شبي كه من برنامه داشتم، سالن تقريباً يك مهديه شده بود. خانم هايي بودند با بدترين وضع حجاب كه به خواست من آن چنان صلواتي مي فرستادند كه اينجا اصلاً ممكن نيست"

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 





محمود فرجامي
محمود فرجامي

س. چرا به نام «مستر بين ايران» مشهور شده ايد؟
ج. بارها گفته ام، از اينكه كسي من را «مستر بين»، خطاب كند ناراحتم. اين مطلب هم تقصير يكي از همكاران شما بود كه آن اوايل روي جلد مجله اش نوشته بود «مستربين ايراني» كشف شد. از همان موقع اين اسم روي ما ماند. البته من مستربين را دوست دارم و ايشان خيلي قويتر از من است اما من دو تا حسن دارم كه ايشان ندارد اول اينكه من مسلمانم و…

س. آقاي ماهي صفت، شعار ندهيد… شما از افه هاي مستربين استفاده مي كنيد و با ژست ايشان عكس تبليغاتي مي گيريد؛ آن وقت شعار مي دهيد كه مرا مستربين خطاب نكنيد!
ج.به هر حال اميدوارم همان طوري كه براي آقاي ران تكينسون به وسيله ايميل هم نوشتم هدف من و ايشان فقط صرف خنداندن مردم باشد و نه اهداف اقتصادي و سياسي و هر چيز ديگر.

س.عجيب است، شما در طول مصاحبه صريحاً يا تلويحاً دايم مي گفتيد در طول كارهايتان «به مردم حديث ياد مي دهيد» و «صلوات مي گيريد» و «از بچه هاي جبهه ياد مي كنيد»… يعني كارتان كاملاً آميخته با ايدئولوژيتان است؛ آن وقت ادعاي «صرف خنداندن» را داريد؟
ج.به هر حال همه ما يك هدفي داريم. مگر كارهايي كه گفتيد اشكالي دارد؟

س. هيچ اشكالي ندارد، اما با ادعاي شما هم خواني ندارد. اجازه بدهيد مثالي بزنم: فرض كنيم من گواهينامه راهنمايي و رانندگي دارم و از نظر قانوني هيچ منعي براي راندن اتومبيل ندارم. اما در جايي و به هر دليلي ادعا مي كنم كه هرگز رانندگي نخواهم كرد. حالا اگر روزي رانندگي كنم از لحاظ قانوني خلافي نكرده ام، اما زير حرف و ادعاي خود زده ام.
ج. من تابع يك سري قوانين هستم و چه بخواهم و چه نخواهم بايد تبعيت كنم.

س. قوانين شما را مجبور مي كند كه در برنامه تان، به قول خودتان «حديث ياد مردم بدهيد» يا «از بچه هاي جبهه ياد كنيد؟»
ج.نه قوانين نگفته. اما اين ايدئولوژي اكثريت مردم كشور ماست و اين يك اعتقاد است كه روزي ايدئولوژي ما جهاني مي شود.

س.از كجا معلوم ايدئولوژي شما، ايدئولوژي غالب مردم باشد؟ ثانياً به فرض قبول اين مطلب، باز هم عمل شما با آن ادعايتان كه اشاره كردم منافات دارد.
ج. بالاخره اين كه صددرصد ايراني ها، ايراني هستند و نود درصد ايراني ها شيعه هستند كه مسلم است.

س. اين ديگر مغالطه شد.
ج. من تا حالا پشت ميكروفن نگفته ام اي ملت بيائيد مسلمان شويد. يا مثلاً تاييد و پشتيباني از بچه هاي جبهه اصلاً به معني تأييد يك جناح خاص نيست. البته متن كامل ايميل شايد كمي فرق داشت، بايد دوباره به پسرم بگويم نگاه كند ببيند چه بوده.

س.بگذريم… راستي نظرتان راجع به سايت هايي كه لطيفه و جك دارند، چيست؟
ج.خيلي مخالفم.

س.چرا؟
ج.چون اين ها به لطيفه ها يا جنبه سياسي مي دهند يا مذهبي و يا سكسي و اين سه تا توي كارم نيست. مثلاً اگر ديده يا شنيده باشيد من در مورد تمام شهرها جك مي گويم الا مشهد و قم.

س.مي ترسيد؟
ج.بله از حضرت امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) مي ترسم و الا حكومت كه ترسي ندارد.

س.شايد حكومت براي شما ترسي ندارد!
ج.آن هايي كه از حكومت مي ترسند ريگي به كفش دارند.

س.جداً؟! ولي بعضي ها مي گويند «آن هايي كه از حكومت نمي ترسند ريگي به كفش دارند».
ج. [مي خندد] والله خبير بما تعملون.

س.دستمزدهايي كه مي گيريد عموماً چقدر است؟ شايعات زيادي در اين مورد به گوش مي رسد.
ج.صادقانه بگويم من دوست دارم يا در ازاي يك برنامه پول نگيرم و يا اگر پول مي گيرم مبلغ زياد باشد. چرا كه معتقدم ارزش خنداندن خيلي زياد است. نمي خواهم تبليغ كنم اما همه دوستان مي دانند كه اجراهاي من در بهزيستي ها، زندان ها، امور خيريه، نيروي انتظامي و ميان اقوام كاملاً رايگان است و به طور متوسط فقط 20درصد اجراهايم پولي است، اما رابين هودي عمل مي كنم! يعني مثلاً براي يك اجراي نيم ساعته ام حقوق يك ماه يك وزير، يعني 500 هزار تومان مي گيرم اما…

س.البته يك وزير درآمدي بيشتر از آن چه ميگوئيد دارد!
ج.حقوق قانوني يك وزير را گفتم.

س.شما از كجا حقوق قانوني يك وزير را مي دانيد؟ اطلاعاتي هستيد!؟
ج.شانسي گفتم به خدا!

س.البته دستمزد خيلي زيادي نمي گيريد... من نوحه خوان هايي را مي شناسم كه از اين مبلغ بيشتر مي گيرند.
ج.اصلاً به نظر من، به آن ها نبايد پول داد… اما من دارم از پتانسيل هيجانات دروني ام استفاده مي كنم و اين پتانسيل عن قريب تمام خواهد شد. پس من هرچه بگيرم كم گرفته ام. من در هر ده برنامه از دو برنامه پول مي گيرم و همان پول هم، اگر حمل بر ريا نشود، قسمت اعظمش صرف كارهاي عام المنفعه مي شود.
من به طور متوسط روزي يك تلفن دارم كه از من تقاضاي پول مي شود و من مي دهم. من الان دو سال است كه يك مستمري بگيري دارم كه تا به حال نديدمش…

س. پس به جاي رابين هود بهتر است اسم خودتان را «بابا لنگدراز» بگذاريد!... راستي از سفرها و برنامه هاي خارج از كشورتان چيزي نگفتيد.
ج.خارج هم برنامه زياد داريم اما همگي قانوني. دو شبكه ماهواره اي فارسي زبان با من مستقيماً تماس گرفتند كه يكي را اصلاً جواب ندادم و ديگري پيام داد كه براي يك اجراي نيم ساعته در دبي 5 ميليون مي دهيم. گفتم اگر اجازه ارشاد را بگيريد و ضمناً در آن نيم ساعت به جاي پرچم شير و خورشيد، پرچم جمهوري اسلامي را بالا ببريد، اشكالي ندارد. گفتند مجوز ارشاد را نمي توانيم بگيريم، اما رقم را ده ميليون مي كنيم و پرچم را هم عوض مي كنيم. من هم جواب منفي دادم.
به لطف خدا از اين امتحانات زياد بوده. در سفر كانادا، در سالني كه هر شب ابتذال و فحشا داشت آن شبي كه من برنامه داشتم، سالن تقريباً يك مهديه شده بود. خانم هايي بودند با بدترين وضع حجاب كه به خواست من آن چنان صلواتي مي فرستادند كه اين جا اصلاً ممكن نيست. با سفير آمريكا در اتريش هم دعوايم شد.

س.دعوا؟
ج. بله. مي خواستم براي سفر به آمريكا ويزا بگيرم. سفير آمريكا گفت چه مدت مي خواهي آمريكا بماني؟ گفتم حدود 15 تا 17 ساعت! جمعيت پشت شيشه را نشان داد و گفت: اين ملت آرزو دارند بيايند آمريكا! گفتم براي آن ها ارزش دارد نه من. جر و بحث كرديم و سفير به پليس گفت ايشان را خارج كنيد. داشتم مي رفتم گفتم به هر صورت من نباشم فيلم هايم هست... بعدا سفير خودمان در اتريش به من گفت: با اين انگشتر عقيق و يقه شيخي [مي خندد] ببخشيد، سه سانتي، لابد آن ها فكر كرده اند تو بن لادن دومي!

س.آقاي ماهي صفت، با اجازه تان مي خواهم به عنوان آخرين سئوال، يك سئوال نسبتاً نامربوط بپرسم: آيا شما حاضريد يك نفر را شكنجه كنيد؟
ج.بله. من شخصاً حاضرم كسي را كه به اين مملكت خيانت كند، شكنجه كنم. خب حالا اجازه بدهيد من يك سئوال از شما بپرسم: شنيده ام برخي از مطبوعاتي ها پياده نظام دشمن اند. شماچرا پياده نظام دشمن شديد؟

س. راستش مي خواستيم سواره نظام شويم، امكانات نبود، پياده نظام شديم!!

پايان

[بخش نخست گفتگو را از اينجا بخوانيد]


Copyright: gooya.com 2009