شنبه 9 خرداد 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی

داريوش سجادی
اصلاح طلبانی که مُصّر بر ورود خاتمی به انتخابات رياست جمهوری اند، تا اين لحظه کمترين برنامه ای برای چگونگی مديريت جامعه ارائه نکرده اند تا افکار عمومی قانع شود که بر فرض پيروزی خاتمی در انتخابات و با توجه به بکارت ساختار سياسی ايران طی ۱۲ سال گذشته چه تضمينی برای عدم بازتوليد بحران های دوران رياست جمهوری ايشان وجود خواهد داشت؟ ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

مرد گمشده (4)، هوشنگ اسدی

نخست:/ عشق و امید را معنا کن/ مرد گمشده به دیوارهای سربی نگاه کرد/ و در نگاه داوران پنج گانه مرگ/ نیلوفر آبی را/ به سرانگشت عشق/ اشارت داد

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 





hooasadi@yahoo.fr

قطارها
رفتند
مسافران
رفتند
و مرد گمشده
در ایستگاه متروک
تنها ماند
طناب داری
در باد بر سکوی 60
تاب می خورد
و بلند گوی بند
صدایش می کرد

***

4 پرسش:
مرگ و نجات
ـ چشم بندت را بردار
کوردلی تان بس
نخست:
عشق و امید را معنا کن
مرد گمشده به دیوارهای سربی نگاه کرد
و در نگاه داوران پنج گانه مرگ
نیلوفر آبی را
به سرانگشت عشق
اشارت داد
ـ صدای خنده
و سکوت
فرمان چنین بود:
طناب دار
عشق وامید همان نبود که ما نوشتیم

و دیگر:
ـ نمازخوان کدام قبله ای؟
« آقایان ...من ..من...
نماز خوان قبله صبحم»
فرمان چنین داد:
طناب دار
قبله همان نبود که ما گفتیم

و سوم:
ـ خدای تو کیست؟
« خدای من آقایان
تام تام قلب آهوست
در گریز از مرگ»

فرمان چنین خواند:
طناب دار
خدا همان نبود که ما می خواستیم

وآخر:
اگر مجالی بود
و طناب باز شد؟

« براه عشق خواهیم رفت
عشق
یعنی
زایش قو بر دریاچه
و
رویش گل در باغچه
عشق
یعنی که
آزادی»
غریو خنده از چهار سو برخاست
مرد گمشده نگاه کرد:
داوران مرگ دست در دست
محکومان
تفاسیر عشق را می سوختند

و صدایشان طناب دار می شد:
عشق همان است که ما گفتیم
امید همان که ما خواندیم

***

بلند گوی ایستگاه روشن بود
و فرمان قتل عشق را می خواند
مرد گمشده خندید
و در امتداد ریل
به راه افتاد:
دره ها
کوه ها

آبراه ها
و دریاها...
مرد گمشده
می رفت
حکم معلق مرگ را
در دست داشت
ومی دانست
عاشقان مرده اتد
و داوران مرگ
کوتوله ها
و کارمندان دوایر احزاب
با حکم رسمی مفسران عشق و امید
جهان را فتح کرده اند

پاریس
4 خرداد 1383


Copyright: gooya.com 2009