دوشنبه 11 خرداد 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

حزب رهبري، مجيد محمدي

خامنه اي
حزب رهبري يا دفتر سياسي مافياي سياسي ايران پيشرفته ترين وضعيت سندرم استبداد و اقتدارگرايي در اقشار سنتي ايران و روحانيت شيعه است

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


اول. در مورد جناح بندي سياسي در ايران مقوله بنديهاي متفاوتي عرضه شده است:
-- محافظه كار/ اصلاح طلب كه از سالهاي پس از دوم خرداد توسط برخي از اصلاح طلبان و عمدتا توسط روزنامه هاي دوم خردادي معمول و رايج شد تا آن حد كه برخي اقتدارگرا ها نيز آن را به كار برده اند. اين تقسيم بندي علي رغم سادگي و تاكيد بر حضور اصلاح طلبان در جامعهء سياسي تفاوتهاي داخلي هر يك از دو جناح را مغفول مي گذاشت و مي گذارد.
-- راست سنتي/راست مدرن/چپ افراطي/چپ سنتي. اين تقسيم بندي كه توسط مجاهدين انقلاب اسلامي در اوايل دههء هفتاد عرضه شد با تحولات دههء هفتاد كارايي خود را از دست داد: هم راست و چپ به معناي اقتصادي آن بر هم افتادند و تفاوت زيادي ميان سياستهاي اقتصادي چپ و راست باقي نماند و هم افراطي و نو مفاهيمي مبهم بودند كه بيشتر به كار موضع گيري مي آمدند تا تبيين و توضيح جامعهء سياسي.
-- راست سنتي/راست افراطي (كه در واقع در اين تقسيم بندي چپ افراطي را هم در بر مي گرفت، مثل جناح ريشهري كه كلا مضمحل شد)/راست مدرن يا تكنوكرات (كارگزاران)/چپ سنتي (جامعهء روحانيون مبارز و بعضي ديگر از گروههاي دوم خردادي)/چپ نوين (حزب مشاركت). اين تقسيم بندي تكمله اي بر تقسيم بندي قبلي بود كه تحولات نيمهء دههء هفتاد را ملاحظه مي كرد.
-- پيرو رهبري/وابسته (به غرب) (تقسيم بندي بخشي از اقتدارگرايان)
--اقتدار گرا/تماميت طلب/جامعه گرا (كه تمام گروههاي سنتا چپ را كه هنوز به دمكراسي باور نداشته و الگوي جامعهء توده وار را در ذهن داشتند در بر مي گيرد)/دمكرات. اين تقسيم بندي را نويسندهء اين يادداشت حدود شش سال پيش پس از نقد تقسيم بنديهاي موجود و صرفا بر اساس مواضع سياسي گروهها و ايدئولوژي آنان عرضه كرد.

دوم. تحولات پيش و پس از انتخابات مجلس انتصابي هفتم تفاوتهاي درون جناح اقتدار گرا را بيش از پيش نمايان ساخته است. اگرچه همهء گروههاي مخالف دمكراسي و آزادي و حقوق بشر در يك جناح گرد هم آمده و با نيروهاي دمكرات و آزاديخواه به مقابله بر خاسته اند نبايد از تفاوتهاي دروني آنان غفلت كرد. در اين جناح گروهي هستند كه علاوه بر اقتدارگرايي تماميت طلب هم هستند و اين در رقابتهاي دروني آن بيشتر و بهتر مشاهده مي شود. تشكيل ائتلاف آبادگران توسط رهبري در آستانهء مجلس ششم و به حاشيه بردن روحانيت مبارز، جامعهء انتصابي مدرسين حوزهء قم و موتلفهء اسلامي نمايانگر بر آمدن بخش تماميت طلب جناح اقتدار گراست. حزب رهبري كه شبه نظاميان، نظاميان، و معاودان هستهء اصلي آن را تشكيل مي دهند با كنار زدن عناصر موتلفه به عنوان متشكل ترين گروه جناح اقتدارگرا چه در سمت نمايندگي (كنار رفتن عسگر اولادي و بادامچيان) و چه در سمت رياست مجلس (نشاندن حداد عادل به جاي باهنر يا توكلي) در حال بسط قدرت خويش است. روشهاي تماميت طلبانه نيز دارد بسرعت جاي روشهاي اقتدارگرايانه را مي گيرد: انتصابات پيش از موعد هيئت رييسهء مجلس در يك فضاي غير رقابتي، غير شفاف و بسته حتي در ميان خود منتصبان شاهد خوبي در اين مورد است كه در جمهوري اسلامي هم سابقه ندارد. رويهء شوراي انتصابي شهر تهران در كاملا بسته عمل كردن و مذاكره دور از چشم رسانه ها دارد به مجلس نيز بسط مي يابد و قرار است نطقهاي بيش از دستور، محدود و پخش آنها بر خلاف نص قانون اساسي متوقف شود. حداد عادل تنها با اتكا به رهبري است كه توسط شوراي نگهبان دارد مجلس ششم شد و اكنون بر كرسي رياست مجلس فرمايشي مافيا تكيه مي زند.

سوم. حزب رهبري يا دفتر سياسي مافياي سياسي ايران پيشرفته ترين وضعيت سندرم استبداد و اقتدارگرايي در اقشار سنتي ايران و روحانيت شيعه است. اين حزب كه بخش آشكار آن چيزي است كه همواره با عنوان مافياي سياسي از آن ياد كرده ام عناصر مطيعي مثل اعضاي شوراي شهر تهران و منصوبان رهبري در مجلس ششم را مي طلبد كه بدون جار و جنجال منويات رهبري را دنبال كرده و مطالبات رهبري را پاسخ دهند. از چهره هاي مطيع نيز از قبل تعهد گربته شده كه به هيچ وجه به اظهار نظر نپردازند و صرفا به آنچه از بيت به آنها ديكته مي شود گردن بگذارند. به همين دليل اعضاي اين حزب از ميان نظاميان و شبه نظامياميان انتخاب مي شوند. اين افراد براي چون و چرا كردن آموزش نديده اند و از بوسيدن دست ” آقا“ كراهتشان نمي شود. خامنه اي از آغاز رهبري اين افراد را دور خود جمع كرده و آنها را به نهادهاي تبليغاتي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي تزريق كرده است. با رياست جمهوري كسي مثل لاريجاني و ورود سپاهيان به دولت اين چرخه كامل شده و خامنه اي مي تواند فتح تمام نهاد ها را پس از مرگ خميني اعلام كند. بستن فرودگاه تازه تاسيس توسط سپاهيان در واقع اعلام اين نكته به قوهء مجريه بود كه اگر جايي منويات رهبري و نيروهاي وفادار آن را ناديده بگيرند با دست آهنين مواجه خواهند شد. اين حركت گرچه پيش رس بود و تعجيل مافيا را براي به دست گرفتن قوهء مجريه حكايت مي كرد اما از سوي ديگر بيانگر نحوهء نگاه خامنه اي و مافيايش به امور كشور و روشهاي آنان براي تسلط كامل بر امور است. جنبش اصلاحات گرچه اين فتح را هشت سال به تعويق انداخت اما در جريان مقابله و تعارض با اقتدارگرايان اين فرصت را به خامنه اي و قصاب ترين وفادارانش داد كه نسبت به بخشهاي سنتي تر جناح اقتدار گرا ميدان دار تر شده و بتوانند دست بالاتر را از آن خود كنند. البته هنوز تسلط حزب رهبري شكننده است (نگاه كنيد به آراي حداد عادل، باهنر و فاكر در انتخابات پيش رس هيئت رييسهء مجلس فرمايشي) اما روند امور به سمت يكه تازي خامنه اي و سرداران نظامي وي است.

چهارم. اگر موتلفه و بخش سنتي اقتدارگرايان در حدود ده در صد آراي مردم را در اختيار داشتند حزب رهبري هيچ پايگاه اجتماعي ندارد و تنها به سلاح زور متكي است. اگر اقتدارگرايان سنتي از حزب رهبري فاصله بگيرند بيشتر شاهد استفاده از زور صريح در عرصهء قدرت خواهيم بود. حزب رهبري هنوز از حيث سازماندهي در حدي نيست كه بتواند همانند احزاب فاشيستي و نازيستي همهء صداها را خاموش و همهء مخالفان را به تساوي تنبيه كند. هنوز قدرت مافيا در حدي نيست كه بتواند جلوي اكران فيلمي مثل مارمولك را از آغاز بگيرد: هنوز برخي صدا ها و برخي ديگر باشيها حتي در جامعهء سياسي به چشم مي خورد و سخن گفتن از فاشيسم بسيار زود است گرچه حزب رهبري كاملا منويات مافياي سياسي را كه شباهت بسيار با منويات احزاب و گروههاي فاشيستي دارد دنبال مي كند. حزب رهبري حتي پس از بد اختيار گرفتن قوهء مجريه يكسالي فرصت مي خواهد تا همهء مديران را همرنگ خود سازد و تازه داستان نا همرنگي در ميان عناصر مطيع از همانجا آغاز مي شود چون
--- آنچه از بيرون مرزها مي آيد شديدا در تقابل كامل با تماميت طلبي است (حتي اگر در مواردي با اقتدارگرايي هم همزيستي بتواند پيدا كند) و امروز بيش از سي در صد افراد در معرض توليدات رسانه اي خارج كشور، اعم از ايراني و غير ايراني، قرار دارند (تلويزيونهاي ماهواره اي، اينترنت، راديوهاي فارسي زبان، فيلمهاي هاليوودي بر روي دي وي دي يا موسيقي پاپ بر روي سي ديو ...)
--- علي رغم ريشه دار بودن مذهب در جامعهء ايران و نگاه سنتي آن به بسياري از مسائل در حوزه هاي اجتماعي، دين ايدئولوژيك و اجباري باعث شده است كه نسل جوان هر روز بيش از پيش از آن باور ها فاصله گرفته و در دنيايي غير از دنياي منعكس شده در سيماي ضرغامي زندگي كنند.
--- منابع داخل كشور محدود است و در هر حال تعارض منافع ميان حاكمان به تفاوت در سياستها و ايدئولوژيها منتهي مي شود. اقتصاد جامعهء ايران بر دلالي، رانت خواري و صادرات و واردات قوام يافته و نه توليد ملي و دولت نيز محل تقسيم اموال غارت شده است. دزدها براحتي نمي توانند اين اموال را ميان خود تقسيم كنند. همچنين مافيايي ها كه در شرايط ” انسان گرگ انسان است “ پرورش يافته اند و با سلاخي ديگران به مدارج بالاتر قدرت دست يافته اند نمي توانند فرهنگ سياسي هضم و جذب كرده را فراموش كنند. در همهء مافياهاي جوامع قتل و درگيري هاي دروني جريان داشته و خواهد داشت. همان طور كه پيروان خميني پس از حذف رقبا بسرعت به دو جناح تقسيم شدند، حزب رهبري نيز منشعب خواهد شد.





















Copyright: gooya.com 2014

Served by Manager.gooya.com in in 0.024 seconds