یکشنبه 24 خرداد 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی

داريوش سجادی
اصلاح طلبانی که مُصّر بر ورود خاتمی به انتخابات رياست جمهوری اند، تا اين لحظه کمترين برنامه ای برای چگونگی مديريت جامعه ارائه نکرده اند تا افکار عمومی قانع شود که بر فرض پيروزی خاتمی در انتخابات و با توجه به بکارت ساختار سياسی ايران طی ۱۲ سال گذشته چه تضمينی برای عدم بازتوليد بحران های دوران رياست جمهوری ايشان وجود خواهد داشت؟ ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

چه کسی از پيروزی دمکراسی در عراق می ترسد؟ بخش 3، برای برون رفت از بحران عراق چه بايد کرد؟ جمشيد اسدي

می بايستی کوشيد تا دموکراسی در عراق پيروز شود. اگر حکومت فعلی ايالات متحده آمريکا، ار اين مهم ناتوان است، بايد از اهرم های دموکراسی در اين کشور استفاده کرد، تا حکومتی نو در اين کشور با همکاری جامعه بين الملل و مديريت سازمان ملل بدين مهم نائل آيد.

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 





اين مقاله، در سه قسمت، به بررسی جنگ در عراق، کارنامه نيروهای ائتلاف در اين کشور و ارايه راه حل برای برون رفت از بحران می پردازد. بخش نخست مربوط به پيآمدهای حمله نظامی آمريکا به عراق و بخش دوم مربوط به کارنامه آمريکا و نيروهای ائتلاف در عراق بودند. بخش سوم مربوط به برون رفت از بحران عراق است.

جمشيد اسدی
Assadi3000@yahoo.com

چه بايد کرد؟ حالا پس از ارزيابی كارنامه آمريکا و نيروهای ائتلاف در عراق، چه بايد كرد؟ من هنوز هم به پيروزی اين ابتکار در عراق اصرار و اميد دارم و با توجه به كاری كه در هر حال بوقوع پيوسته و بويژ هزينه های جانی و مالی بكار رفته، بازگشت به سر خانه اول را درست نمی دانم. اين از من نگارنده. اما چه کسانی مترصد و منتظر شکست اين ابتکار در عراق هستند؟ مسئله برای بسياری از روشنفکران ما فرقی نکرده است. آمريکا جهانخوار و امپرياليست است، هرچند که بنابر واژگان مد روز، بجای جهانخوار و امپرياليست، صحبت از ميليتاريسم و جناح جنگ افروز محافظه کار و حافظان منافع کارتل و زورمداری، مي كنند. هنوز هم دشمنی با آمريکا، مهم ترين موتور فكری ايشان است. اما حقيقت آن است كه اشتباهات متعدد در رتق و فتق امور پس از جنگ، الزاما به معنی نادرستی استراتژاي اقتصاد بازار و جامعه باز در عراق نيست. شکست قابل تأسف نيروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد در کنگو، به معنی بی اعتباری استراتژی پاسداری از صلح در اين کشور نيست. در آن جا و در عراق، البته امکان شكست هست، اما با توجه به صرف هزينه هاى هنگفت، معتقدم بجای سپرانداختن در برابر مشكلات، بهتر آن است شكيبايی اختيار كنيم و در دوباره راه اندازی استراتژی ها بكوشيم. ازين رو، در زير راه حل خود براى برون رفت از مشكل كنوني در عراق ارايه مى دهم و در عين حال به آمريكاستيزى روشنفكران نيز اشاره مى كنيم:

- هابس قبل از لاک. امروز عراق به هابس بيش از لاک نياز دارد. يعنی اول هابس و بعد صد البته لاک. يادآوری کنم که هابس رفتار مردم بدون حکومت را همچون اژدهايی افسار گسيخته می دانست و بنا براين بر نقش حاکمی مقتدر تأکيد داشت. جان لاک، رفتار مردم در اجتماع را، حتی بدون حاکم، صلح آميز می دانست و از همين رو تأکيد بر آزادی بدون قيد و شرط شهروندان داشت. منظور من اين است که نخست بايد حکومتی مقتدر در عراق تشکيل شود و امنيت را برقرار ساخت و آنگاه، بدون کوچک ترين شک و ترديدی دموکراسی را براه انداخت.
در حال حاضر، علت اصلی نارضايتی مردم عراق، بويژه در فالوچه سنی نشين و نجف و كربلای شيعی نشين، ناامنی در کشور است. از همين رو پيش از هر چيز لازم است در عراق ثبات ايجاد شود. اما در شرايطى که شورشيان دست به اسلحه می برند و ترور می کنند، آيا می توان با وعظ و گفتگو ايجاد صلح و امنيت کرد؟ نمی توان از يک سو، به ناامنی در عراق انتقاد کرد و از سوی ديگر به عمليات نظامی آمريکا برای سرکوب شورشيان خرده گرفت. آمريكاستيزی بالاتر از اين؟ از يك سوي انتقاد به حمله آمريكا به عراق (كه راه حل آن خروج آمريكا از عراق است) و از سوي ديگر، خرده گيري از آمريكا به علت عدم امنيت در عراق در فرداي سقوط بغداد (كه راه حل آن حضور قاطع آمريكا در آن كشور است!). در چنين شرايطی و برای ايجاد امنيت، برخی از روشنفكران ما پيشنهاد رسيدگی به علل ناخرسندی آشوب گران دارند و گاهی با اشاره ای آن را واکنشی، کمابيش قابل فهم، در برابر تهاجم خارجی می دانند. غافل از اين که اين تروريسم بنيادگرا، دگرانديشی و دگر بودی را در هر کشوری، از نيروهاى ائتلاف گرفته يا غير، مورد آماج حملات کور خود قرار داده است. حمله به عربستان سعودی، يونان، ترکيه و... همه از اين دست اند. امروز چه کسی در عراق در برابر سربازان نيروهای ائتلاف ايستاده است؟ مردم يا تروريست ها؟ اين مقاومت خلق است در برابر نيروهای امپرياليست، يا سپاه مهدی مقتدا صدر متهم به قتل همتای خود درمکانی مقدس و نيز سنی هاى افراطی مخالف با آزادی اکراد و شيعيان؟ لازم به يادآوری است كه در شهر نجف مردم به طور خود جوش خواستار خروج تفنگداران مقتدا صدر از شهر شدند و حتی در برابر شليك گلوله و تهديد آنها مقاومت كردند و از خود شجاعت نشان دادند . آيت الله سيستانی، مرجع بزرگ شيعيان عراق، بدون هيچ گونه توهمی در مورد "جهاد مسلمانی" مقتدا صدر خواستار خروج بلاشرط ارتش های متخاصم از دو شهر نجف و كربلا شدند. بهر حال، حتی اگر با حمله به عراق موافق نبوده باشيم! امروز در برابر پرسشی بغايت اساسی قرار داريم: نفع ما آزاديخواهان و بويژه ما آزاديخواهان ايرانی در پيروزی کدام يک از طرفين درگيری ها در عراق است؟

- سازمان ملل و ملل. بازسازی عراق جز با مشروعيت بين المللی ممكن نيست و سازمان ملل متحد در اين مورد می تواند نقش مهمي ايفا كند. اما حقيقت آن است كه بدون پشتيبانی نيروهای بزرگ، اين سازمان هرگز قادر به انجام ماموريت های مورد انتظار جهانيان و بويژه دفاع از منافع کشورهای کوچک نيست.
سازمان در حل بحران هايی چون خودمختاری فلسطين، حق تعيين سرنوشت در کشمير، جنگ در ساحل عاج، قتل و غارت در زيمباوه، آدم ربايی و آدم کشی در کلمبيا و تجاوز به اقليت ها در برمه موفق نبوده است. بنابر گزارش کميساريای سازمان ملل متحد در مورد حقوق بشر، در کشور آفريقايی ساحل عاج، تنها در يک سری عمليات در روز 25 مارس 2004، گروه های موازی (لباس شخصی ها!) با نقشه قبلی و حمايت آشکار گارد ويژه رياست جمهوری، 120 نفر از مردم به قتل رسيدند. در برابر اين قانون شکنى و ظلم، سازمان ملل بدون موافقت كشورهاى عضو چكار تواند كرد؟ حقيقت آن است كه سازمان ملل تنها در ماموريت هايى موفق است كه با پشتيباني كشورهاي قدرتمند صورت گرفته باشد. از همين رو ماموريت جديد سازمان ملل در عراق و حمايت ايالات متحده (احتمالا با درس گيری از مشکلات خود در عراق) از آن را، مى بايستي به فال نيك گرفت. آمريکايی ها تعهد كرده اند كه حاکميت را در تاريخ 30 ژوئن 2004، به دولت موقت منتخب عراق و اگذارند. اعضای اين دولت كه به ابتكار Lakhdar Brahim، فرستاده ويژه دبير کل سازمان ملل و از طريق مشاوره مستقيم با نيروهای ملى عراقی، برگزيده می شوند ، اداره کشور را تا انتخابات سراسری ژانويه 2005 بعهده خواهند داشت. در چنين شرايطی، احتمال آن هست که شوراى امنيت سازمان ملل، با صدور قطعنامه ای، شرايط جديد عراق را به رسميت شناسد و آن گاه کشورهاى گوناگون، در بازسازى نخستين دموکراسى و اقتصاد بازار عرب، مشارکت کنند. از اين فرصت نبايد به سادگى گذشت. چرا كه نتايج آن برای منتطقه و بويژه ايران بسيار مثبت خواهند بود.
- شهامت اتحاد با آمريكا. می توان به جنگ يا مديريت دوران پس از جنگ در عراق، و به ويژه به ايالات متحده انتقاد داشت. از مسئله حمله عراق گذشته، در بسياری موارد ديگر نيز می توان به دولت کنونی ايالات متحده آمريكا انتقاد كرد. كم بها دادن به نهادهای بين المللی و مرجع دانستن قراردادهای چند جانبه، تبليغ تجارت آزاد جهانی و حمايت ناعادلانه از برخی صنايع داخلی، سماجت در هواداری از اسرائيل در حل مسئله فلسطين و بسيارى ديگر. اما با وجود مشروعيت اين انتقادها، از پرسشی اساسی نمی توان طفره رفت. اين پرسش بويژه برای آنها كه در سياست مشی پراگماتيستی دارند و به ذكر و اعلام ارزش های درست اكتفا نمی كنند، اهميتی بسزا دارد : آيا ايالات متحده آمريکا، کشوری است دموکراتيک يا امپرياليست و جهانخوار؟ اگر دموکراتيک است، در اين صورت می بايستی ما دموكرات ها، آمريكا را حتي در صورت اختلاف نظرهای تاكتيكی و انتقادهای بزرگ و كوچك، متحدی استراتژيك بحساب آوريم همچنان كه كشورهای اروپايی مخالف جنگ، كردند. اما اگر آمريکا را صرفا استمعارگر و امپرياليست قلمداد می کنيم، در اين صورت چه اين كشور در عراق خطا كرده باشد، چه خدمت، می بايستی با آن دشمنی کنيم. از اين حقيقت غافل نيستم كه دموكراسی عمدتا امری ملی است و نه بين المللی. در طول تاريخ، کشورهای دموکراتيک بارها در خارج از مرزهايشان مرتکب عمليات غير دموكراتيك شده اند. دخالت سازمان های اطلاعاتی آمريكا و انگلستان در كودتاي 28 مرداد 1332 در ايران، مثال روشنی در اين مورد است. اما اگر پذيرفته باشيم آمريكا كشورى است دموكراتيك، در اين صورت براى مواجهه با عملكردها و سياست هاى نادرست آن در سطح جهان، نه تن به رويارويى با اين كشور مى دهيم و نه آن را طرد می كنيم، بلكه به اهرم دموكراسی در درون خود اين كشور متوسل می شويم. تنها بدين طريق است كه مى توان تا سرحد امكان به نتايجی در راستای اهداف مورد نظر دست يافت. اگر از وجود لابی های طرفدار اين يا آن حکومت در منطقه ناخرسنديم، چه کسی ما را از تشکيل لابی های ديگری در خاک آمريکا باز می دارد؟ جای تعجب است كه برخی به موجب دلايلی چون مذهبی بودن رئيس جمهور بی اعتنايی به تظاهرات مردم، علاقه به نفت خاور ميانه، لابی و گروه های فشار يهودی، آمريكا را ديگر كشوری دموكرات نمی دانند. چرا که اين خرده گيری ها، حتي آنجا كه درست و استوار می نمايند، ربطی به اصول و مباني سياسی دموكراسي ندارند. دموكراسي حكومتي است مبتني بر احترام به كثرت در جامعه، مديريت امور بر مبناي رقابت و رای آزاد و تناوب در انتخابات. آيا اين سه اصل در آمريكا مخدوش شده اند؟ البته همه چيز نسبي است و به همين اعتبار، دموكراسى هم چون هر چيز ديگر بالا و پايين دارد. اما اين تحولات ناقض نفس و ذات دموكراسي در آمريكا نيستند. تظاهرات گسترده آمريكايي ها در سانفرانسيسكو و در مقابل كاخ سفيد در واشنگتن، يا چاپ كتاب هايی به غايت انتقادی نسبت به برنامه ريزی رييس جمهور در عراق، پيش از هر چيز بيانگر وجود دموكراسي در اين كشورند. از آن گذشته، جورج بوش "ميليتاريست، قلدر، همتای بن لادن" اگر رأی نياورد، از کاخ سفيد خواهد رفت. به همين سادگی.

برهرحال، برای جهانی تا سر حد امكان قانون مند، رويارويي با آمريكا، به هر دليل و بهانه ای، نه شدنی است و نه خواستنی. تدوين قوانين مناسب جهانروايی، مستلزم حضور و شركت فعالانه ايالات متحده آمريكاست. همكاری با دموكراسی قدرتمند آمريكا، تضمينی است برای رعايت حقوق در جهان. حتي در جنگ مي بايستی دوست جنگاور را از دشمني تبهكار تشخيص داد و آن گاه با مسالمت هر چه بيشتر او را تا سر حد امكان به سمت و سوی راه های قانونی يا دست كم رايزنی و همكاری كشاند. تونی بلير نخست وزير انگلستان، در قبال ايالات متحده آمريكا چنين طريقی را برگزيد و شايد زياده رفت، اما در عين حال تا حدى در آن موفق بود. به گمان بسيارى جورج بوش رئيس جمهور آمريكا از فردای 11 سپتامبر 2001، قصد حمله به عراق را داشت، چه عاملي اين حمله را تا سوم مارس 2003 به عقب انداخت؟ هيچ مگراستراتژي مسالمت آميز ميانه روانی به ويژه چون كالين پاول وزير امور خارجه و توني بلير، که از درون و برون آمريكا جناح تندور بر سر قدرت را بر سر ميز مذاکره با متحدان ونشست هاي سازمان ملل كشانيدند. چه عاملی چون آزادی بيان و مطبوعات در آمريکا، دولت فعلی اين کشور را به بازنگری برنامه های خود و مردم را به بازانديشی در رأی گيری دوره آينده رياست جمهوری واخواهد داشت؟ آلمان و فرانسه نيز می بايستی چنين می كردند. از سياست آشتی ناپذير فرانسه چه حاصل شد؟ از دست زدن در نشست شوراي امنيت و شعارهای هوادارانه برخي از مردم، چه؟ اگر قصد فرانسه جلوگيري از جنگ بود، موفق نشد. بدتر از آن، درهاي مذاكره و همكاري با آمريكا را بست و به اعتباري اين كشور را در رتق و فتق امور نظم نوين جهاني ، تنها گذاشت.
خلاصه اين كه می بايستی کوشيد تا دموکراسی در عراق پيروز شود. اگر حکومت فعلی ايالات متحده آمريکا، ار اين مهم ناتوان است، بايد از اهرم های دموکراسی در اين کشور استفاده کرد، تا حکومتی نو در اين کشور با همکاری جامعه بين الملل و مديريت سازمان ملل بدين مهم نائل آيد. مبارزه مسالمت آميز، بزک كم كاري و انفعال نيست، ميل به ترك "دنياي مكار و عروس هزار چهره" نيز نيست. مبارزه معتقد به مسالمت، مي داند كه زور آزمايي و رويارويي با دشمن، اصل اساس كار سياسي است . جز اين مي بايستي آرايش حريف را پذيرفت و در نهايت به انتظارمقالات انتقادی در مهاجرت پرداخت. معيار كارايي استراتژي سياسي، چه مسالمت آميز، چه قهر آميز، نتيجه است. در دموکراسی از اهرم های قدرت مجاز، نمی بايستی غافل بود، تا مبادا نتيجه کار به رهانيدن عراق و منتطقه در دست مستبدين سفاک، آشوبگران و تروريست های بنيادگرا بيانجامد.

جمشيد اسدی
پاريس، ماه ژوئن 2003

***

Thomas L. Friedman (2004), The Tyranny of minorities in Israel and Iraq, International Herald tribune, May 17.
در آخرين لحظاتی که اين مقاله به زير چاپ می رفت، اياد علوی، شيعی نسب، جراح، عضو پيشين حزب بعث عراق، تبعيدی در انکلستان پس از بروز اختلاف با صدام و عضو کنونی شورای دولتی عراق، به نخست وزيری دولت موقت عراق برکزار شد. هم اکنون، وی در پی تشکيل کابينه خود است. پس از اين، Lakhada Brahimi، فرستاده ويژه سازمان ملل، يک رئيس جمهور سنی و دو معاون وی را نيز به شورای دولتی و ديگر گروه های عراقی پيشنهاد خواهد کرد.


Copyright: gooya.com 2009