آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی![]()
از همین نویسنده
28 آذر» طبقهء متوسط در ايران بعد از انقلاب، گفتگوي بهمن احمدي امويي با موسي غني نژاد1 مهر» 11 سپتامبر؛ شورش حاشيه عليه متن ، گفتوگوي بهمن احمدي امويي با موسي غني نژاد 26 شهریور» خيليها ميخواستند ايران را درگير كنند، گفتگوي بهمن احمدي امويي با الهه كولايي 3 خرداد» نگاهي ديگر به فيلم هاي فارسي،بخش 3 : فيلم گنج قارون، عباس احمدي 14 اردیبهشت» نگاهي ديگر به فيلم هاي فارسي، بخش 2: فيلم گنج قارون، عباس احمدي
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» یک حادثه عجیب هنگام تمرین نمایشی ماموران آتش نشانی در ترکیه (ویدئو)
» کشته شدن يکی از افراد حاضر در تجمع مردم خمينی شهر در حمله نيروهای انتظامی، اميرکبير » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد!، هادی خرسندی » تلاش پشتپرده شاهزاده سعودی عليه جمهوری اسلامی، عصر ايران » بختيار: اسطوره و واقعيت و سوزاندن فرصتی تاريخی (قسمت اول)، محمود دلخواسته » دستگيری دختران و پسران حاضر در يك كافي شاپ در كرج (ویدئو) » برادران علايی به کمک شما همين امروز نياز دارند، پزشکان مدافع حقوق بشر استاد شهريار و عقده زناى با محارم، عباس احمدىدر اين مقاله مى خواهيم نشان بدهيم كه عشق ديوانه وار استاد شهريار به ثريا، معشوقه ى تيمورتاش و همسر سرتيپ امير اكرم، در حقيقت از عقده ى زناى با محارم و به خصوص از عقده ى جماع با مادر سرچشمه گرفته است.
مقدمه نمونه ى بارز اين پديده ى عجيب، عشق مجنون به ليلی است. ليلی از هردو طرف داراى “صاحب” است. يعنى هم داراى پدرى سختگير است كه مانع از وصال دو دلداده مى شود و هم داراى شوهرى مقتدراست كه مانع رسيدن مجنون به ليلی مى باشد. نمونه ى ديگر ، عشق رامين به ويس است. ويس نيز، چون ليلی، زن شوهر دارى است كه شوهر مقتدراونمى گذارد رامين به وصال ويس برسد. اساسا “عشق به زن شوهردار” يكى از خصيصه هاى اصلی منظومه هاى شاعرانه ى ادبيات فارسى است. در اين داستان ها، اولين پيش شرط يك عشق آتشين آن است كه زن حتما بايد شوهر داشته باشد. سيد محمد حسين بهجت تبريزى، متخلص به شهريار، در سال 1283 خورشيدى در تبريز متولد شد. به سن شانزده سالگى براى تكميل و ادامه تحصيلات به تهران می آید. پس از پايان دبيرستان، وارد مدرسه ى عالی طب دارالفنون مى گردد. در همان سال هاى اول طب، عاشق دخترى به نام “ثريا” مى شود كه شهريار از او در شعرهاى خود به نام “پرى” نام مى برد. پدر ثريا يك سرهنگ ارتشى است. ابتدا، ثريا گوشه ى چشمى به شهريار دارد، اما پس از مدتى تغييراتى در رفتار و گفتار ثريا رخ مى دهد و سردى و بدقولی هاى او آغاز مى شود و علی الرغم محبت و عشق آتشين شهريار، ثريا شيوه ى بيدادگرى در پيش مى گيرد و با عبدالحسين تيمورتاش، وزير مقتدر رضا شاه و مرد دوم مملكت، روى هم مى ريزد. در اين جا يك مثلث عشقى وجود دارد كه از سه ضلع شهريار، ثريا، و تيمورتاش تشكيل شده است. در اين مثلث عشقى، شهريار در نقش پسر جوان، ثريا در نقش مادر، و تيمورتاش در نقش پدر باشد ظاهر شده اند. پسر جوان مى خواهد كه مادر به پدر توجه نكند و به عشق آتشين پسر جواب مثبت دهد. اما مادر (=ثريا) شيوه ى بيدادگرى در پيش مى گيرد و به عشق پسر (=شهريار) پاسخ نمى دهد و با رقيب (=تيمورتاش) روى هم مى ريزد. همين بى وفايى و توجه به رقيب، آتش عشق شهريار را شعله ور تر مى كند، زيرا بی وفایی معشوقه، او را به الگوی اصلی که همان مادر بی وفا است شبیه تر می کند. هرچه اين شباهت بيشتر باشد، شدت عشق و علاقه ى شهريار نيز بيشتر مى شود. ثريا سمبول و فرانمود و مظهر و نشانه ى مادر شهريار است كه شاعر جوان در اعماق ضمير ناخودآگاه خود مى خواهد با او جماع كند. شهريار درباره رابطه ى ثريا با تيمورتاش گفته است: “ تيمورتاش . . . به معشوقه ى من بند كرد. . . در سال آخر مدرسه ى عالی طب. . . در بيمارستان شماره ى يك ارتش مشغول كار بودم. روزى رييس بيمارستان مرا به اتاق خود خواست. وارد كه شدم ديدم سرگردى آن جا نشسته است. . . سرگرد مرا يك راست به زندان دژبان تهران برد و زندانى شدم. تيمورتاش دستور داده بود مرا در آن جا زندانى و مسموم بكنند و بكشند. ” (مقاله ى داستان عشق شهريار، صفحه ى 219). تيمورتاش، بعدا تصميم خود را عوض مى كند و شهريار را به خراسان تبعيد مى كند. در اين جا مى بينيم كه پدر كه از عشق ممنوع پسر به مادر آگاه شده است، تصميم دارد كه پسر را به قتل برساند، اما با يك درجه تخفيف او را به خراسان تبعيد مى كند. در عالم روانشناسى، تبعيد سمبول و فرانمود مرگ است. شهريار چهار سال در نيشابور به تبعيد عمر مى گذراند و پس از كشته شدن تيمور تاش به تهران باز مى گردد. كشته شدن تيمورتاش كه نقش پدر تخيلی شهريار را بازى مى كند مصادف است با مرگ پدر واقعى شهريار. در اين جا مثلث اوديپى مورد تخريب قرار مى گيرد. با آن كه ضلع مادر و ضلع پسر دست نخورده باقى مانده است، اما ضلع پدر هم در حالت مجازى و هم در حالت واقعى آن، به كلی از بين رفته است. با تخريب مثلث اوديپى، عشق ديوانه وار شهريار مى بايست، طبيعتا، از آن حالت مجنون واربيرون بيايد، اما دیری نمی گذرد که اين مثلث اوديپى دوباره مرمت مى شود و شعله هاى عشق سركش شهريار به قوت سابق خود باقى مى ماند. شهريار و سرتيپ امير اكرم مثلث عشقى “شهريار- ثريا - سرتيپ اميراكرم" سمبل و نماينده و نشانه ى مثلث اوديپى “پسر - مادر - پدر” مى باشد. پس از مرمت این مثلث، شعله ى عشق ممنوع شهريار يعنى عشق او به زنى شوهر دار، ًبيش از پيش زبانه مى كشد. ازنظر شهريار، ثريايى كه در آغوش سرتيپ اميراكرم خوابيده است ، همان مادر بيوفاى اوست كه در آغوش پدر خوابيده است. مادر بيوفایی که به عشق پسر جوان پاسخ نداده است و با پدر كه در عالم ناخود آگاه رقيب عشقى پسر است، نرد عشق باخته است و به جاى آن كه با شهريار جماع كند با پدر همخوابه شده است. نكته ى مهمى كه در داستان عشق ناكام شهريار و ثريا وجود دارد اين است كه هم پدر و هم معشوق و هم شوهر ثريا از مقامات ارتشى و داراى اقتدار نظامى مى باشند. پدر ثريا سرهنگ ارتش رضاشاه است. معشوق اوليه ى ثريا، تيمورتاش، وزير دربار رضا شاه است. شوهر ثريا، سرتيپ اميراكرم، پسر عموى رضا شاه است. در عالم روانشناسى، مقامات نظامى مانند سرهنگ و سرتيپ و وزير، همگى، مظهر و سمبول و فرانمود و نشانه ى پدر مى باشند. تخریب مثلث اوديپى و خاموش شدن عشق آتشین ثريا كه اكنون “بيوه اى” بدون “صاحب” است با چشم گريان به يپش شهريار مى رود و مى گويد: “به خدا من تقصيرى ندارم و هرگز نمى خواستم از تو جدا بشوم. مرا با زور و تهديد وادار به ازدواج كردند. با تمام وجود تو را مى خواهم و مايلم به عقد و ازدواج تو در آيم” شهريار به تقاصاى او جواب مثبت نمى دهد و ثريا با دلی افسرده از شهريار جدا مى شود. ثريا نمى داند كه عشق شهريار به او در حقيقت عشق ممنوع شهريار به مادر است و اين عشق تا زمانى كه او شوهر داشته باشد، شعله ور باقی خواهد ماند و همين كه شوهر خود را از دست بدهد، اين عشق نيز خاموش خواهد شد. خود شهريار، به طور ناخود آگاه، به اين رابطه ى مادرى و پسرى در يكى از غزل هاى خود اشاره كرده است. ما براى حسن ختام، مقاله خود را با نقل اين شعر به پايان مى رسانيم: يار و همسر نگرفتم كه گرو بود سرم نتيجه گيرى منابع ۱- مقاله ى “داستان عشق شهريار”، نوشته ى دكتر علی اكبر علی اصغر پور، فصلنامه ى ره آورد، شماره ى 56، زمستان 1382، لوس آنجلس، آمريكا، صفحه هاى 228 -210 Copyright: gooya.com 2009
|
||||||