پنجشنبه 4 تیر 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی

داريوش سجادی
اصلاح طلبانی که مُصّر بر ورود خاتمی به انتخابات رياست جمهوری اند، تا اين لحظه کمترين برنامه ای برای چگونگی مديريت جامعه ارائه نکرده اند تا افکار عمومی قانع شود که بر فرض پيروزی خاتمی در انتخابات و با توجه به بکارت ساختار سياسی ايران طی ۱۲ سال گذشته چه تضمينی برای عدم بازتوليد بحران های دوران رياست جمهوری ايشان وجود خواهد داشت؟ ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

استاد شهريار و عقده زناى با محارم، عباس احمدى

در اين مقاله مى خواهيم نشان بدهيم كه عشق ديوانه وار استاد شهريار به ثريا، معشوقه ى تيمورتاش و همسر سرتيپ امير اكرم، در حقيقت از عقده ى زناى با محارم و به خصوص از عقده ى جماع با مادر سرچشمه گرفته است.



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 





مقدمه
يكى از شرايط اصلی عشق هاى آتشين و مجنون وار، اين است كه معشوقه بايد حتما داراى “صاحب” باشد. اين “صاحب” مى تواند پدرى سختگير و يا شوهرى حسود باشد كه راه رسيدن عاشق به معشوق را مسدود مى كند. معشوقه ى “بى صاحب” هرگز شايسته ى عشق آتشين نيست. معشوقه اى كه پدرى سختگير و يا شوهرى مقتدر نداشته باشد، خود به خود از گردونه ى عشق هاى افسانه اى و طاقت سوز و ديوانه وار، خارج مى شود. هرچه اين مانع شديدتر باشد، شدت علاقه ى عاشق به معشوق نيز شديدتر مى باشد. اگر مانعى در كار نباشد، عشقى نيز در كار نيست.

نمونه ى بارز اين پديده ى عجيب، عشق مجنون به ليلی است. ليلی از هردو طرف داراى “صاحب” است. يعنى هم داراى پدرى سختگير است كه مانع از وصال دو دلداده مى شود و هم داراى شوهرى مقتدراست كه مانع رسيدن مجنون به ليلی مى باشد. نمونه ى ديگر ، عشق رامين به ويس است. ويس نيز، چون ليلی، زن شوهر دارى است كه شوهر مقتدراونمى گذارد رامين به وصال ويس برسد. اساسا “عشق به زن شوهردار” يكى از خصيصه هاى اصلی منظومه هاى شاعرانه ى ادبيات فارسى است. در اين داستان ها، اولين پيش شرط يك عشق آتشين آن است كه زن حتما بايد شوهر داشته باشد.
***
رمز “زن شوهردار”
سوالی كه در اين جا پيش مى آيد، اين است كه چه رمزى در “زن شوهردار” نهفته است كه او را اين قدر خواستنى مى كند؟ چرا معشوقه بايد داراى “صاحب” باشد؟ “زن شوهردار” سمبول چه چيزى است؟ “شوهر مقتدر” نشانه ى چيست؟ “عاشق دلخسته”، مظهركيست؟ براى پاسخ به اين پرسش ها بايد گفت كه در اين داستان ها يك مثلث عشقى به چشم مى خورد كه ظاهرا از يك زن شوهر دار و يك پسر جوان و يك شوهر تشكيل شده است. اما باطنا، اين مثلث بسيار شبيه به مثلثى است كه كه سيگموند فرويد، روانشناس اطريشى، از آن به نام عقده ى اوديپ نام برده است در اين مثلث، زن شوهر دار در نقش مادر، شوهر در نقش پدر، و پسر جوان در نقش پسر ايفاى وظيفه مى كنند. . عشق پسر جوان به زن شوهر دار و تاكيد بر اين نكته كه زن حتما بايد شوهر داشته باشد نسخه ى برون افكنى شده ى عقده ى اوديپ است كه شاعر منظومه سراى ايرانى، آن را به صورت نسخه ى بهداشتى شده ى عشق پسر جوان به زن شوهر دار در آورده است. اما در حقيقت اين زن شوهر دار همان مادر اوست كه شاعر مى خواهد با او جماع كند. يكى از محورهاى اصلی منظومه هاى عاشقانه ى ادبيات فارسى “زناى با محارم” و مخصوصا “جماع با مادر” مى باشد.
***
شهريار و تیمورتاش
داستان عشق ناكام استاد شهريار، غزل سراى نامدار ايران، الگوى كامل اين مثلث اوديپى است. اگر نظامى گنجوى ، عقده ى زناى با محارم و ميل جماع با مادر را در عالم خيال و در قالب داستان ليلی و مجنون به شعردر آورده است، استاد شهريار در زندگى واقعى و در لباس عشق ديوانه وار خويش به زنى شوهر دار، همان عقده هاى فروكوفته ى جماع با مادر را به بهترين وجه نشان داده است.

سيد محمد حسين بهجت تبريزى، متخلص به شهريار، در سال 1283 خورشيدى در تبريز متولد شد. به سن شانزده سالگى براى تكميل و ادامه تحصيلات به تهران می آید. پس از پايان دبيرستان، وارد مدرسه ى عالی طب دارالفنون مى گردد. در همان سال هاى اول طب، عاشق دخترى به نام “ثريا” مى شود كه شهريار از او در شعرهاى خود به نام “پرى” نام مى برد. پدر ثريا يك سرهنگ ارتشى است. ابتدا، ثريا گوشه ى چشمى به شهريار دارد، اما پس از مدتى تغييراتى در رفتار و گفتار ثريا رخ مى دهد و سردى و بدقولی هاى او آغاز مى شود و علی الرغم محبت و عشق آتشين شهريار، ثريا شيوه ى بيدادگرى در پيش مى گيرد و با عبدالحسين تيمورتاش، وزير مقتدر رضا شاه و مرد دوم مملكت، روى هم مى ريزد.

در اين جا يك مثلث عشقى وجود دارد كه از سه ضلع شهريار، ثريا، و تيمورتاش تشكيل شده است. در اين مثلث عشقى، شهريار در نقش پسر جوان، ثريا در نقش مادر، و تيمورتاش در نقش پدر باشد ظاهر شده اند. پسر جوان مى خواهد كه مادر به پدر توجه نكند و به عشق آتشين پسر جواب مثبت دهد. اما مادر (=ثريا) شيوه ى بيدادگرى در پيش مى گيرد و به عشق پسر (=شهريار) پاسخ نمى دهد و با رقيب (=تيمورتاش) روى هم مى ريزد. همين بى وفايى و توجه به رقيب، آتش عشق شهريار را شعله ور تر مى كند، زيرا بی وفایی معشوقه، او را به الگوی اصلی که همان مادر بی وفا است شبیه تر می کند. هرچه اين شباهت بيشتر باشد، شدت عشق و علاقه ى شهريار نيز بيشتر مى شود. ثريا سمبول و فرانمود و مظهر و نشانه ى مادر شهريار است كه شاعر جوان در اعماق ضمير ناخودآگاه خود مى خواهد با او جماع كند.

شهريار درباره رابطه ى ثريا با تيمورتاش گفته است: “ تيمورتاش . . . به معشوقه ى من بند كرد. . . در سال آخر مدرسه ى عالی طب. . . در بيمارستان شماره ى يك ارتش مشغول كار بودم. روزى رييس بيمارستان مرا به اتاق خود خواست. وارد كه شدم ديدم سرگردى آن جا نشسته است. . . سرگرد مرا يك راست به زندان دژبان تهران برد و زندانى شدم. تيمورتاش دستور داده بود مرا در آن جا زندانى و مسموم بكنند و بكشند. ” (مقاله ى داستان عشق شهريار، صفحه ى 219). تيمورتاش، بعدا تصميم خود را عوض مى كند و شهريار را به خراسان تبعيد مى كند. در اين جا مى بينيم كه پدر كه از عشق ممنوع پسر به مادر آگاه شده است، تصميم دارد كه پسر را به قتل برساند، اما با يك درجه تخفيف او را به خراسان تبعيد مى كند. در عالم روانشناسى، تبعيد سمبول و فرانمود مرگ است.

شهريار چهار سال در نيشابور به تبعيد عمر مى گذراند و پس از كشته شدن تيمور تاش به تهران باز مى گردد. كشته شدن تيمورتاش كه نقش پدر تخيلی شهريار را بازى مى كند مصادف است با مرگ پدر واقعى شهريار. در اين جا مثلث اوديپى مورد تخريب قرار مى گيرد. با آن كه ضلع مادر و ضلع پسر دست نخورده باقى مانده است، اما ضلع پدر هم در حالت مجازى و هم در حالت واقعى آن، به كلی از بين رفته است. با تخريب مثلث اوديپى، عشق ديوانه وار شهريار مى بايست، طبيعتا، از آن حالت مجنون واربيرون بيايد، اما دیری نمی گذرد که اين مثلث اوديپى دوباره مرمت مى شود و شعله هاى عشق سركش شهريار به قوت سابق خود باقى مى ماند.
***

شهريار و سرتيپ امير اكرم
مدت كمى پس از كشته شدن تيمورتاش، شهريار مطلع مى شود كه “ثريا” خواستگار ديگرى پيدا كرده است. اين شخص، سرتيپ چراغ علی خان معروف به امير اكرم است. (چهار راه امير اكرم در تهران به افتخار او نامگذارى شده است). ثريا با خواستگار خود ازدواج مى كند. ضلع پدر در مثلث اوديپى كه با كشته شدن تيمورتاش، صدمه ديده بود، دوباره مرمت مى شود.

مثلث عشقى “شهريار- ثريا - سرتيپ اميراكرم" سمبل و نماينده و نشانه ى مثلث اوديپى “پسر - مادر - پدر” مى باشد. پس از مرمت این مثلث، شعله ى عشق ممنوع شهريار يعنى عشق او به زنى شوهر دار، ًبيش از پيش زبانه مى كشد. ازنظر شهريار، ثريايى كه در آغوش سرتيپ اميراكرم خوابيده است ، همان مادر بيوفاى اوست كه در آغوش پدر خوابيده است. مادر بيوفایی که به عشق پسر جوان پاسخ نداده است و با پدر كه در عالم ناخود آگاه رقيب عشقى پسر است، نرد عشق باخته است و به جاى آن كه با شهريار جماع كند با پدر همخوابه شده است.

نكته ى مهمى كه در داستان عشق ناكام شهريار و ثريا وجود دارد اين است كه هم پدر و هم معشوق و هم شوهر ثريا از مقامات ارتشى و داراى اقتدار نظامى مى باشند. پدر ثريا سرهنگ ارتش رضاشاه است. معشوق اوليه ى ثريا، تيمورتاش، وزير دربار رضا شاه است. شوهر ثريا، سرتيپ اميراكرم، پسر عموى رضا شاه است. در عالم روانشناسى، مقامات نظامى مانند سرهنگ و سرتيپ و وزير، همگى، مظهر و سمبول و فرانمود و نشانه ى پدر مى باشند.
***

تخریب مثلث اوديپى و خاموش شدن عشق آتشین
پس از مدتى سرتيپ اميراكرم، پسرعموى رضا شاه، به علت اختلافاتى كه با رضا شاه پيدا مى كند، توسط ايادى رضا شاه به قتل مى رسد و ثريا، همسر جوان و زيباى او، با يك بچه ى دختر، بيوه مى شود. در اين جا، باز ضلع پدر در مثلث اوديپى صدمه مى بيند و معشوقه ى زيبا دوباره “بى صاحب” مى شود. طبق تحليل هاى فرويدى، معشوقه ى “بى صاحب” شايسته ى عشق واقعى نيست. شهريار كه عاشق “زن شوهر دار” است نمى تواند همان عشق را نسبت به يك “بيوه ى بدون شوهر” حفظ كند.

ثريا كه اكنون “بيوه اى” بدون “صاحب” است با چشم گريان به يپش شهريار مى رود و مى گويد: “به خدا من تقصيرى ندارم و هرگز نمى خواستم از تو جدا بشوم. مرا با زور و تهديد وادار به ازدواج كردند. با تمام وجود تو را مى خواهم و مايلم به عقد و ازدواج تو در آيم” شهريار به تقاصاى او جواب مثبت نمى دهد و ثريا با دلی افسرده از شهريار جدا مى شود. ثريا نمى داند كه عشق شهريار به او در حقيقت عشق ممنوع شهريار به مادر است و اين عشق تا زمانى كه او شوهر داشته باشد، شعله ور باقی خواهد ماند و همين كه شوهر خود را از دست بدهد، اين عشق نيز خاموش خواهد شد.

خود شهريار، به طور ناخود آگاه، به اين رابطه ى مادرى و پسرى در يكى از غزل هاى خود اشاره كرده است. ما براى حسن ختام، مقاله خود را با نقل اين شعر به پايان مى رسانيم:

يار و همسر نگرفتم كه گرو بود سرم
تو شدى “مادر” و من با همه پيرى “پسرم”
تو جگر گوشه هم از شير بريدى و هنوز
من بيچاره همان عاشق خونين جگرم
***

نتيجه گيرى
در اين مقاله نشان داديم كه عشق ديوانه وار استاد شهريار به ثريا، معشوقه ى تيمورتاش و همسر سرتيپ امير اكرم، در حقيقت از عقده ى زناى با محارم و به خصوص از عقده ى جماع با مادر سرچشمه گرفته است.
***

منابع

۱- مقاله ى “داستان عشق شهريار”، نوشته ى دكتر علی اكبر علی اصغر پور، فصلنامه ى ره آورد، شماره ى 56، زمستان 1382، لوس آنجلس، آمريكا، صفحه هاى 228 -210
***
Abbas.Ahmadi@Mailcity.com
http://AbbasAhmadi.Tripod.com


Copyright: gooya.com 2009