به بهانه نقدي بر روش افخمي در تاسيس شبكه ماهواره اي: تراژدي مازوخيسم اصلاح طلبانه، محمود فرجامي
با تاملي بر عملكرد آقاي افخمي در جريان تاسيس شبكه خصوصي راديويي و تلوزيوني اي كه وي و برخي دوستانش در پي آن هستند، نه فقط ايشان كه بسياري از دولتيان و مجلسيان اصلاح طلب را مي توان مبتلا به گونه اي از "مازوخيسم از نوع اصلاح طلبانه" دانست!

بهروز افخمي - عکس از روزنامه شرق
مازوخيسم (masochisme) يا آزار دوستي را نوعي بيماري يا گرايش رواني توصيف كرده اند كه فرد مبتلا (masochiste) از آزار ديدن و حتي شكنجه شدن لذت مي برد. با تاملي بر عملكرد آقاي افخمي در جريان تاسيس شبكه خصوصي راديويي و تلوزيوني اي كه وي و برخي دوستانش در پي آن هستند، نه فقط ايشان كه بسياري از دولتيان و مجلسيان اصلاح طلب را مي توان مبتلا به گونه اي از "مازوخيسم از نوع اصلاح طلبانه" دانست!
تحمل روشها و كنشهاي مافياي فرهنگي داخل به علمداري صدا و سيماي ج.ا.ا. و گانگسترهاي رسانه اي خارج از مرزها به سركردگي تلوزيون هاي لس آنجلسي، از طاقت هر ايراني فرهنگ دوست و هنرشناسي خارج بوده و هست. از همين رو و با رشد و به تبع آن ارزاني و سهولت دسترسي به تكنولوژي توليد و پخش برنامه هاي راديو و تلوزيوني، مدتها بود كه به طور كاملا گسسته و اغلب انفرادي، جمعي ( از دانشجو و نويسنده گرفته تا كارمند سيما و تاجر) به اين فكر افتاده بودند كه چرا ايرانيان مقيم داخل بايد از نعمت راه اندازي يا دست كم استفاده از برنامه هاي يك رسانه خصوصي آبرومند و باكيفيت محروم باشند؟ پاسخ به چنين پرسشي در مرحله اول با اين واقعيت تلخ روبرو شده و مي شود كه چگونه ممكن است حكومتي كه شبكه كابلي بسيار محدود دانشگاه تهران را تاب نمي آورد و آنرا همچون دهها روزنامه مستقل، در طرفه العيني معدوم مي كند؛ اجازه دهد كه ملك طلق توليد پروپاگاندا و منجنيق تسلطش بر افكار عمومي را با حريف (در ج.ا.ا. هر «ديگري»اي، «حريف» محسوب مي شود) قسمت كند؟ به ويژه آنكه نص قانون اساسي ج.ا.ا. (كه به تصريح گردآورانش، در دنيا بي نظير است!) اين امارت را تمام و كمال به دولت (بخوان حكومت) سپرده و اگر در بستن و گرفتن روزنامه و روزنامه نگار - كه به نص همان قانون اساسي آزادند و در پناه قانون- مختصر زحمتي به دوش قوه قضائيه مي افتد، در اين موردهمان مختصر هم نيست!
بنابراين تنها راهي كه در شرايط كنوني باقي مي ماند، راه اندازي شبكهاي در خارج از مرزهاي ايران است كه گرچه نه به سهولت، ولي امكان پذير است. نگارنده نيز سالي مي شود كه با اين خيال ( كه اندك اندك به طرحي جدي بدل شد ) در چالش است. چالش كنجكاوي مي آورد و اي بسا كنجكاوي كه به جستجو مي انجامد. بخشي از جستجو نيز امروزه به مدد اينترنت بسيار آسان شده است. و چنين – در ساده ترين راه، با وبگردي- مي توان دريافت كه شهروندان اين جامعه مجازي چه بسيار در وبلاگها و سايتها و حتي چتها آرزوي اين مي كنند و آن را ابراز مي دارند. با جستجويي ساده، صدها مطلب ريز و درشت، سرشار از دل آزردگي و دلتنگي از اين رسانه ها -كه هستند- و آرزوي آنها -كه نيستند و جايشان بسيار خالي است- را مي توان ديد. يكي چون نبوي در پي سرمايه گذار است تا تلوزيوني راه اندازد و در روز سه چهارساعتي برنامه پخش كند و آن ديگري فقط به آرزوي ديدن و شنيدن برنامه اي خوب راضي است و آرزومند و حتي آماده همياري... .
در اين ميانه روزي تيتر و عكس اصلي صفحه نخست روزنامه شرق اميد را در دلها زنده مي كند: «بهروز افخمي، كارگردان نام آشناي سينماي ايران در صدد است تا شبكهاي راديويي و تلوزيوني تاسيس كند و امواج آن را از طريق ماهواره به خانه هاي ايرانيان برساند.» روزنامه معتبر شرق نيز اين مطلب را تا حدي مهم دانسته كه علاوه بر گزارشي از اين پروژه( كه به عنوان تيتر اول انتخاب نموده) چند مقاله مهم آن شماره را به اين موضوع اختصاص داده است. انتشار چنين خبري – به ويژه با چنان پرداختي- حتي براي آناني كه چون من مدتها بود ميدانستند كه افخمي و پورنجاتي به طور جدي در پي راهاندازي شبكهاي ماهواره اي هستند، نيز شگفتآور و البته شادكننده بود.
آنگونه كه از شماره 196 مورخ 3 خرداد1383 روزنامه شرق برميآيد بهروز افخمي قصد دارد شبكهاي راديو و تلويزيونى راه اندازي كند و تا آنجا پيش رفته كه مديران راديو و تلويزيون را نيز معرفى كرده است.او در گفت وگوى اختصاصى خود با خبرنگاران شرق، از «محمد ابراهيم صلواتى فرد» به عنوان مدير تلويزيون و «اسماعيل ميرفخرايى» به عنوان مدير راديو نام برده و اضافه كرده است كه «على معلم» و ميرفخرايى مجريان اصلى اين شبكه تلويزيونى خواهند بود كه هنوز نامى براى آن انتخاب نشده است. گويا كار آنقدر به مراحل فني نزديك شده است كه صلواتى فرد قائم مقام معاونت سينمايى وزارت ارشاد، آخر ارديبهشت ماه از سمت خود استعفا داده تا به گفته افخمى به كارهاى تلويزيون جديد برسد. از قرار معلوم مراحل پياده سازي اين پروژه به موازات داخل در خارج از مرزها نيز در جريان است و در انگلستان به ثبت رسيده است.
افخمى درباره ماهيت برنامه هاي تلوزيون به خبرنگار شرق ميگويد: «تلويزيونى كه ما مى خواهيم تاسيس كنيم، يك تلويزيون فرهنگى و هنرى است كه حول و حوش سينماى ايران مى گردد و قرار نيست كه اصلاً سياسى باشد. اخبار سياسى هم ندارد. قرار است از اين تلويزيون فيلم هاى ايرانى كه قبل و بعد از انقلاب ساخته شده اند پخش شوند.» و اين را هم براى دوستان سختگير خود به گفته اش اضافه مى كند كه: «فيلم هايى از قبل از انقلاب را پخش مى كنيم كه قابليت پخش دارند.»
او بر غير سياسي بودن برنامه هاي اين تلوزيون تاكيد ميكند و تا آنجا پيش ميرود كه حتي «پخش اخبار» سياسي را نيز رد ميكند. افخمي در مورد مهمترين بخش سخت افزاري قضيه، يعني سرمايه ميگويد: «در ميان سرمايه گذاران ما ايرانيان خارج از كشور نيز وجود دارند. اما سعى كرديم سهام آنها را زير پنجاه درصد نگه داريم كه نتوانند سمت و سوى سياسى به اين تلويزيون بدهند.» و از سرمايه گذاران داخلى و خارجى اين تلويزيون به عنوان افرادى «قابل اعتماد» نام مى برد. .افخمى رقم دقيق تاسيس اين تلويزيون را يك ميليارد تومان عنوان مى كند كه وام 400 هزار دلاري رئيس جمهور نيز قرار است به اين رقم اضافه شود.او بر آن است تا برنامه هاي اين شبكه را در دوبي و تهران ضبط كند... .
********************
با خواندن اين گزارش و آن مدعيات، اي بسا كه خواننده «هزاران آفرين بر جان پاك» جناب افخمي بفرستد و بپندارد كه او و همرهانش بهترين روش را براي كاري نيكو آغازيده اند. اما تاملي چند بر شيوه عملكرد ايشان، حقايق ديگري را مي نماياند:
در انجام عملياتهايي مثل تاسيس يك شبكه تلوزيوني در خارج از مرزها، كه در ظاهر با هيچ منع قانوني اي مواجه نيست، اما در عين حال از نظر حكومتگران ج.ا.ا. اقداماتي براندازانه و خطرناك تشخيص داده مي شوند؛ دو راه بيشتر متصور نيست. راه اول پيش بردن پروژه بصورت كاملا شفاف و طبيعي و ظاهر حق به جانب گرفتن (از طرح تا انجام كامل) است و راه دوم پرهيز از جلب توجه و برانگيختن حساسيت رقيب تا قبل از انجام كامل عمليات و تكميل طرح (حركت با چراغهاي خاموش) است.
مدعاي اين نوشته اين است كه با فرض هريك از اين دو روش، عملكرد آقاي افخمي و دوستانش بسيار پر هزينه و غير عقلاني (در روش نه هدف) است.
فرض اول: روش شفاف
اگر اينگونه باشد، بايد به همان ترتيبي كه حرفها و ادعاهاي آقاي افخمي درست و صحيح و صادق فرض مي شود، در مورد گفته هاي همراهانش نيز حمل بر صحت نهاد.
در اين صورت با حقيقت خنده داري كه ناظر به بي برنامگي و آشفتگي شگفت آوري است، مواجه مي شويم. در همان شماره مذكور شرق از قول اسماعيل ميرفخرايى، كه از سوى افخمى به عنوان مدير راديو معرفى شده، مي خوانيم: «يك ماه قبل به طور اتفاقى آقاى افخمى را در خيابان ديدم و درباره اين قضيه با هم صحبت كرديم و من هم در آن گفت وگو اين پست را قبول كردم. بعد از آن با هم صحبتى نكرديم تا امروز كه از شما مى شنوم.»!! همچنين على معلم، كه به عنوان مدير شبكه تلوزيوني معرفي شده، ابراز مي دارد «هنوز برنامه اى براى اين كار ندارد و از سويى عنوان مى كند كه در اين صورت نمى داند ماهنامه دنياى تصوير را چه كند.» و اين ها در حالي است كه بنا به همين گزارش «صلواتى فرد قائم مقام معاونت سينمايى وزارت ارشاد، آخر ارديبهشت ماه از سمت خود استعفا داده تا به كارهاى تلويزيون جديد برسد.»!!
فرض دوم: روش پنهان
اگر براي توجيه سردرگمي مديران آينده شبكه افخمي، فرض كنيم كه آنان براي پرهيز از گرفتاري و مزاحمت اولياي امور، مساله را «در ظاهر» كوچك و در حد "گپي در خيابان" جلوه داده اند، آنگاه عملكرد آقاي افخمي در به بوق و كرنا كردن پيش خبر تاسيس اين شبكه، بسيار شگفت آور و غير قابل توجيه مي شود. به خصوص آنكه اگر به موارد بالا "نماينده اصلاح طلب مجلس ششم" بودن افخمي (و در نتيجه در ليست سياه قرار داشتن وي) و به ويژه ادعاي او در مورد تخصيص وام هنگفت رياست جمهوري را اضافه كنيم، علامت سووال بزرگتري براي تحليل كنشهاي نا مربوط و متنافر ايشان، در ذهن نقش مي بندد.
تحليل كلي تر ماجرا
به نظر نگارنده، نه تنها هيچ كدام از دو روش بالا بر مجموعه عملكرد افخمي و يارانش منطبق نمي گردد؛ بلكه اصولا اعمال ايشان فاقد "روشمندي" است.
و باز از موضعي دورتر مي توان ادعا كرد، كمبود تدبير و ضعف استراتژي همان حلقه مفقوده اي بوده و هست كه باعث شده و مي شود تا اصلاح طلبان يا نتوانند پروژه اي را به پيش برند و يا بيشترين هزينه را بي جهت بپردازند و كترين سود را ببرند. از باب شاهد به نمونه اي اشاره كنم:
پس از پيروزي چشمگير اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم، عده بسيار زيادي از نمايندگان اصلاح طلب – در حالي كه هنوز درگير عدم تاييد شوراي نگهبان بودند- در مصاحبه ها و سخنراني هاي خود مدعي شدند كه به محض ورود به مجلس قانون مطبوعات جديد (كه در اواخر مجلس ششم و به اشاره "بالا" تدوين و تصويب شده بود) را ملغي خواهند كرد. اين در حالي بود كه هيچ نيازي به آن همه ادعا و جلب حساسيت رقيب (آن هم در چنين وضعيتي) نبود و گويي اصلاح طلبان در خود آزاري خود خواسته اي باعث شدند تا نقشه "پنبه كردن" رشته هاي بعديشان، با خيال راحت و مجال كافي، در ستاد مقابله حريف طراحي و اجرا شود... .
آري، آقاي افخمي با مصونيت و اعتبار ديپلماتيكي اي كه دارد، با سابقه سينمايي مورد قبولش، با نفوذش در مراكز قدرت و بسياري اهرمهاي ديگر خواهد توانست شبكه اي خصوصي را تاسيس كند. اما چرا او و همقطارانش (طيف وسيعي از اصلاح طلبان) نمي توانند يا نمي خواهند عادت "مازوخيسم اصلاح طلبانه "اشان را كنار بگذارند؟ مثلا چرا افخمي به جاي آنكه بي سر و صدا و در عوض با انسجامي دروني و استراتژي محكم و منسجم، وام رياست جمهوري را بگيرد و فورا دست بكار شود با هياهوي بي جهت باعث شد به راحتي نوشيدن جرعه اي، محافظه كاران ( و چه بسا برخي اصلاح طلبان!) مانع اعطاي وامي كه در آستانه گرفتنش بود، شوند؟ چرا با ادعاها و بعضا بزرگنمايي هاي بي فايده باعث زحمت خود و ديگران (كه بطور جداگانه در پي تاسيس شبكه خصوصي هستند) شد؟
اصلاح طلبي و اصلاح طلبان را به حال خود وا مي گذاريم، ولي از هنرمندي كه مي خواهد شبكه اي فرهنگي و هنري تاسيس كند، انتظار مي رود «خاموش و هنرنماي» باشد و نه «بلند آواز و ميان تهي»! بلندآوازان ميان تهي ده ها شبكه دارند... .
تهران – محمود فرجامي
Mf[AT]debsh[DOT]com
www.debsh.com