از همین نویسنده
11 مرداد» حکومت یکدست و سلطانی خامنه ای و حوزهء عمومی، مجید محمدی26 تیر» اکبر گنجی مثل اعلای مبارزهء منفی و مدنی، مجید محمدی 20 تیر» دانسته ها و نا دانسته ها: انواع تبیین ها در چرایی انتخاب احمدی نژاد، مجید محمدی 28 خرداد» چرا هاشمي، كروبي و احمدي نژاد و نه معين و لاريجاني، مجيد محمدي 23 خرداد» شكل گيري جبهه دمكراسي و حقوق بشر: فرصتها و تهديدها، مجيد محمدي
بخوانید!
20 دی » رانندگی با چشمان بسته
19 دی » جنايت مقدس: پرستار جعلی، دکتر قلابی 17 دی » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد! 16 دی » دلم برای عرفات تنگ شده است، بهمن احمدی امويی 10 دی » نقبی به چاه جمکران
پرخواننده ترین ها
» آرامگاه رضا شاه (تصویر)
» تهدید به بازداشت دختران میرحسین، ممنوعیت تدریس برای یکی از فرزندان، کلمه » سانسور همراهان خمینی در تصویر خبرگزاری فارس » روسيه: موضع اسرائيل نسبت به ايران عواقب فاجعه باری را در پی خواهد داشت، العربيه » دختران و مدیریت غرایز! (تصویر) » رهبر ايران مسوول اصلی حبس رهبران منتقد بايد آنها را آزاد کند، کمپين بين المللی حقوق بشر » اولين بيانيه فهرست انتخاباتی "صدای ملت" (منتقدان دولت دهم)، مهر » گلوله باران شهر حمص توسط ارتش سوریه وارد ششمین روز خود شد، راديو فردا رجوع به ميت، مجيد محمدياصلاح طلبان هشت سال پيش نيز خواستند اين مردهء سياسي (مهندس موسوي) را زنده كنند و نشد و هر چه مي گذرد زنده كردن اين مردهء سياسي دشوارتر مي شود
اول. طرح مهندس موسوي به عنوان نامزد رياست جمهوري دورهء هشتم توسط جبههء مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و مجمع روحانيون مبارز دقيقا همانند كاري است كه مقلدان بدون مرجع در فقدان وي مي كنند. هنگامي كه يك مرجع تقليد شيعه و ظاهرا بدون جايگزين از دنيا مي رود پيروان رو به گذشته و محافظه كار وي از سر ناچاري همچنان از وي تقليد مي كنند. احزاب دوم خردادي كه جانشيني براي خاتمي جهت ماندن در قدرت و استفاده از رانتهاي سياسي ته مانده از سفرهء مافياييان ندارند به دنبال يك مردهء سياسي اند تا پشت سر وي جبهه بگيرند و سنگر هاي موجود سياسي را حفظ كنند. دورهء حيات سياسي مهندس موسوي پس از مرگ خميني به پايان رسيد؛ او هرچه در عالم سياست داشت بواسطهء حمايت خميني داشت و طبعا با مرگ حامي، مورد حمايت نيز به پايان داستان مي رسد. اگر هيچ دليل ديگري براي اين پايان نباشد تنها سكوت پانزده سالهء كسي كه قرار است يك رجل سياسي باشد كافي است. مهندس موسوي نه رهبر يك حزب سياسي بود، نه بخشي از جامعهء مدني مفروض و در واقع معدوم زمان خميني را نمايندگي مي كرد، نه جنبش اجتماعي خاصي را هدايت مي كرد و نه يك فعال سياسي يا ايدئولوگ بود. به همين دليل با مرگ خميني بايد وي با استفاده از رانت سياسي نخست وزيري به دانشگاه تربيت مدرس مي رفت و در خانه براي دلش نقاشي مي كشيد. از جنس مهندس موسوي كه دلشان به ايده هاي پسا مدرن براي مقابله با مدرنيسم خوش است- نه مدرنيسم و نه پسا مدرنسم را در چارچوب تحول اجتماعي و سياسي درك كرده است - و گوشهء عزلت گزيده اند بسيارند. چرا بايد احزاب دوم خردادي به دنبال كسي باشند كه علاوه بر اينها منفور خامنه اي نيز هست؟ دوم. كسي مانند مهندس موسوي كه هنوز پس از پانزده سال كه از مرگ حامي اش مي گذرد هنوز منتظر چراغ سبز مقام ولايت است تا به صحنهء سياست برگردد در عصري كه مردم ايران از خاتمي نا اميدند و انقلابهاي مخملي را انتظار مي كشند يك مردهء سياسي تمام عيار است حتي اگر گهگاه گازهايي از بدن مرده اش خارج شود. امروز حتي محسن رضايي و لاريجاني و احمدي نژاد و ولايتي براي كانداتوري خويش از مقام عظماي مافيا اجازه نمي گيرند بلكه تلاش مي كنند از حمايتهاي تبليغاتي و مالي وي برخوردار شوند. اعضاي رده هاي اول و دوم مافيا خود را همانند خامنه اي رجل سياسي مي دانند و اگر امروز در مجامع عمومي مجيزش را مي گويند براي آنست كه هر چه سريع تر از پلكان قدرت بالا بروند و اگر زمانش فرا رسد مثل گرگ وي را نيز پاره خواهند كرد. همهء آنها منتظر موقعتي هستند كه نشان دهند از خامنه اي قصاب ترند تا سكان مافيا را بيشتر به دست آنها بسپارند. مهندس موسوي در اين شرايطي كه گرگهاي مافيا هر روز دندانهايشان را تيز تر كرده اند مي خواهد مثل دوران خميني با دست رئوفتي كه ” پيشوا“ بر سرش مي كشيد دوباره به قدرت باز گردد- همين نكته به تنهايي نشان مي دهد كه مهندس موسوي چقدر دنياي جديد را مي شناسد. اگر چپ مذهبي دوران خميني به نيرهاي اصلاح طلب دوران خاتمي تحول يافت، راست مذهبي نيز به سطح يك جنبش فاشيستي تمام عيار ارتقا يافته است.اينطور كه تحولات اخير ايران نشان مي دهد انقلاب براي گذار به دمكراسي كافي نبوده و بدون گذر از منزلگاه حكومت فاشيسم و تماميت طلبي سياسي به دمكراسي نخواهيم رسيد. چهارم. موسوي در عمر خويش يك كلمه از حقوق بشر، لزوم استقلال نهاد هاي مدني از دولت، تساهل و تسامح مذهبي، گفتگو به عنوان بديل خشونت، دمكراسي به عنوان يك روش ناگزير حكومت در دنياي جديد، چرخهء نخبگان، حاكميت بي قيد و شرط قانون و آزادي انديشه و بيان آن سخن نگفته و در برابر دشمنان آن نجنگيده است. خاتمي حداقل قبل از انتخاب به عنوان رييس جمهور از ولايت فقيه انتقاد مي كرد، از مفاهيم پيش گفته سخن مي گفت و رو به آينده مي انديشيد و كتكش را از انصار حزب الله خورد، گرچه ديدارهاي سه بار در هفته با قصاب انديشه و سياست ورزي آزاد و مستقل آن ايده ها را از ياد وي برد و مصلحت حفاظت از نهال فاسد حكومت ولايت فقيه وي را از جولان دادن به انديشهء انتقادي باز داشت. موسوي حتي دل نيز در گرو اين مفاهيم ندارد و هرگز نداشته است. پنجم. مهندس موسوي در طول دوران نخست وزيري و پانزده سال پس از آن اثبات كرده كه از يك شخصيت ضعيف و بي جربزه بر خوردار است. خامنه اي تا به حال چندين بار وي را در مجامع عمومي بصراحت تحقير كرده و وي هيچ عكس الملي از خود نشان نداده است. اگر در طول دوران رياست جمهوري خاتمي و مجلس ششم با قتلهاي زنجيره اي و حملهء مغل وار به دانشگاهها و قلع و قمع نيروهاي سياسي مواجه بوده ايم در دوران رياست جمهوري موسوي و مجلس انتصابي بايد انتظار دهها مرتبه بد تر از اينها را داشت.موسوي جرات مخالفت با حتي يكي از انصار ولايت مثل حاجي بخشي يا ده نمكي را ندارد چه برسد به قائد اعظم مافيا. ششم. شايد گروههاي دوم خردادي دچار اين توهم شده اند كه مي خواهند با سلاح خود جناح راست – ارزش گرايي و اصول مداري – به جنگ آنها بروند و نگذارند آنها قدرت را به تمامه قبضه كنند. رياست جمهوري موسوي نمايانگر قبضهء تمام عيار خواهد بود و مافياييان نبايد از اين جهت دل نگران باشند. اين استدلال از سو اثبات مي كند كه اين گروهها به ارزشمداري مافياييان باور دارند؛ از سوي ديگر اين نحوهء استدلال نشان مي دهد كه اين گروهها مهندس موسويِ بدون حامي را اهل مبارزه اي مي دانند كه پانزده سال مدام از زمانش گذشته و در طي اين سالها جناب مبارزه جو در رختكن مشغول گرم كردن خودش بوده است. در اين پانزده سال صدها نفر در اين مبارزه كشته شده اند، صدها نفر ماهها زير شكنجه بوده اند، دهها هزار نفر از انصار مافيا كتك خورده اند، صدها روزنامه و نشريه بسته شده اند، دهها انتخابات نيمه آزاد و فرمايشي برگزار شده است و دهها نفر توسط حكومت ترور شده اند و هنوز آقاي قهرمان دارد خودش را گرم مي كند. ديگر بايد چه اتفاقي مي افتاد تا زمان به ميدان رفتن اين آقا فرا مي رسيد؟ نيامدن اين آقا به ميدان دال بر اين است يا قهرمانِ در آب نمك خوابيده مرده است، يا از طرف مقابل هدايت مي شود يا اصولا در رختكن نيست. اينكه هنوز سياسيون با وي ديدار مي كنند و اميد دارند كه وي را به بازي بياورند نمايانگر آنست كه آقا در رختكن است. اينكه تيم مقابل گهگاه لگدي به گذشتهء وي مي زنند نمايانگر آنست كه با تيم مقابل نيست. تنها احتمالي كه مي ماند آنست كه وي مرده است اما دوستان نمي خواهند اين را بپذيرند و چراغ سبز مقام ولايت نيز وي را زنده نخواهد كرد. اصلاح طلبان هشت سال پيش نيز خواستند اين مرده را زنده كنند و نشد و هر چه مي گذرد زنده كردن اين مردهء سياسي دشوار تر مي شود. جالب اينجاست كه نيروهاي فعال سياسي در جبههء دوم خرداد از درك اين نكته عاجزند؛ فرض تاكتيكي بودن طرح مهندس موسوي از سوي دوم خردادي زياده از حد باهوش قلمداد كردن آنهاست كه با واقعيت بسيار فاصله دارد. هفتم. مهندس موسوي اگر حتي نامزد انتخابات رياست جمهوري هم بشود – فرض محال محال نيست؛ بوده اند برخي مرده ها كه حتي پس از ساعتها نگه داشته شدن در سرد خانه زنده شده اند – سه شعار اساسي خواهد داشت كه مايهء آبروريزي اصلاح طلبان خواهد شد: جنگ فقر و غنا در عرصهء اقتصاد (كه در اين چند ساله حتي از شعارهاي انصار حزب الله و كيهان نيز حذف شده است)، مبارزه با همهء مظاهر مدرنيسم از جمله دمكراسي و حقوق بشر و جمهوريت در حوزهء فرهنگ ( كه ما را به ياد فاشيست مسلكهايي مثل داوري مي اندازد كه موسوي همواره با آنها پالوده مي خورده است) و پيروي مطلق از مقام ولايت (كه امروز برنامهء سياسي شوراي هماهنگي انقلاب اسلامي يا ستاد اصلي مافياي سياسي است). مهندس موسوي نه تنها در اين پانزده سال عزلت بر خلاف اين شعار ها سخني نگفته بلكه همواره در عمل يا گفتارهاي چند سال يكبار در جمع هاي محدود بر آنها تاكيد كرده است. Copyright: gooya.com 2011
|
||||||