ویترین های شکسته، گزارشی از حضور زنان در احزاب، بهمن احمدی امویی![]()
از همین نویسنده
11 مرداد» حکومت یکدست و سلطانی خامنه ای و حوزهء عمومی، مجید محمدی26 تیر» اکبر گنجی مثل اعلای مبارزهء منفی و مدنی، مجید محمدی 20 تیر» دانسته ها و نا دانسته ها: انواع تبیین ها در چرایی انتخاب احمدی نژاد، مجید محمدی 28 خرداد» چرا هاشمي، كروبي و احمدي نژاد و نه معين و لاريجاني، مجيد محمدي 23 خرداد» شكل گيري جبهه دمكراسي و حقوق بشر: فرصتها و تهديدها، مجيد محمدي
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» یک حادثه عجیب هنگام تمرین نمایشی ماموران آتش نشانی در ترکیه (ویدئو)
» کشته شدن يکی از افراد حاضر در تجمع مردم خمينی شهر در حمله نيروهای انتظامی، اميرکبير » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد!، هادی خرسندی » تلاش پشتپرده شاهزاده سعودی عليه جمهوری اسلامی، عصر ايران » بختيار: اسطوره و واقعيت و سوزاندن فرصتی تاريخی (قسمت اول)، محمود دلخواسته » دستگيری دختران و پسران حاضر در يك كافي شاپ در كرج (ویدئو) » برادران علايی به کمک شما همين امروز نياز دارند، پزشکان مدافع حقوق بشر دمكراسي حداقلي يا ولايت روشنفكران ديني، مجيد محمديبه همان ميزاني كه مصباح و امامي كاشاني از دوست پسر گرفتن دخترانشان – نه بالعكس- واهمه دارند سروش، خاتمي يا كديور نيز از اين موضوع هراسانند. اين ترس است كه هر دو گروه را به سوي دمكراسي مقيد به شريعت يا دمكراسي هدايت شده مي كشاند
علي رغم عدم موفقيت پروژهء دمكراسي هدايت شده (كه اخيرا آقاي سروش نام آن را به دمكراسي حداقلي تغيير داده اند)، مردمسالاري ديني يا حكومت مشروطهء مشروعه (همان جمهوري اسلامي)، روشنفكران ديني همچنان بر اين طرح ناكارا تاكيد داشته و مخاطبان خود را از مهم ترين نوع دمكراسي يعني دمكراسي ليبرال بر حذر مي دارند. اين نحوهء عمل پنج دليل و چهار علت دارد: دلايل دوم. همان طور كه روحانيت با بي حجابي يا بدحجابي و حضور زنان در جامعه مسئله داشته و اين را در سياستهاي اجتماعي آن در ربع قرن اخير- عدم اختلاط، طرحهاي جدايي سازي، كاهش اشتغال زنان، منع اعزام دختران دانشجو به خارج و مانند آنها- مشاهده كرده ايم، روشنفكران ديني نيز با اموري مثل همجنس گرايي، نمايش بدن زن يا همخوابگي زن و مرد در سينما و تلويزيون و ميادين ورزشي، ارتباط جنسي دختران و پسران بيرون از رابطهء شرعي و مانند آنها مسئله داشته و خواهند داشت. بدين ترتيب با گذر از ولايت روحانيت به ولايت روشنفكران ديني همچنان با انواع محدوديتها و سانسورها و سركوبها مواجه خواهيم بود با اين تفاوت كه سانسورچيان و هدايت كنندگان عوض خواهند شد. در اينجا تنها دوست داشتنها و دوست نداشتنهاي گروه حاكم مطرح است و نه راي مرم. آقاي سروش و همفكران وي منع همجنس گرايي در دمكراسي حداقلي خود را منوط به راي مردم مسلمان نمي كنند چون مي دانند كه همان مردمي كه امروز ممكن است آن را منع كنند روزي ديگر آن را آزاد خواهند كرد. دمكراسي حداقلي آقاي سروش و ديگر روشنفكران ديني بر اساس ذوق و سليقهء آنها- مثلا ناخوشايند بودن همجنس گرايي- كه بايد به نحو ابدي و ابطال ناپذير حاكم باشد شكل مي گيرد همچنان كه ولايت خميني و خامنه اي بر اساس خوشايندها و ناخوشايند هاي قشر روحاني جامعهء ايران و مقلدان آنها شكل گرفته است و به نحو ابدي و ابطال ناپذير حاكم خواهد بود. بنابر اين دمكراسي حداقل يا ديني دليلي ندارد غير از خوشايندهاي قشري خاص و هيچگاه قرار نيست در معرض آزمون انتخاب و راي گيري قرار گيرد همچنان كه خوشايندهاي قشر روحانيت در اين ربع قرن هيچگاه در معرض انتخاب عمومي قرار نگرفته است.به آزمون انتخاب گذاشتن دمكراسي ديني كافي نيست بلكه هر كدام از سياستها و خوشايندها و ناخوشايندهاي آن بايد در معرض آزمون قرار گيرند تا بتوان آن را دمكراسي ديني از پايين ناميد كه اگر اين طور باشد ديگر قيد ديني براي آن قيدي زايد خواهد بود. سوم. همان ترسي كه روحانيت و اقشار سنتي از عواقب دمكراسي غير مقيد و دمكراسي به عنوان آزمون فيصله بخش (يا همان دمكراسي ليبرال) دارند در ميان روشنفكران ديني نيز به چشم مي خورد. به همان ميزاني كه مصباح و امامي كاشاني از دوست پسر گرفتن دخترانشان – نه بالعكس- واهمه دارند سروش، خاتمي يا كديور نيز از اين موضوع هراسانند. اين ترس است كه هر دو گروه را به سوي دمكراسي مقيد به شريعت يا دمكراسي هدايت شده مي كشاند. تفاوتها صرفا در نوع شرطه ها و محتسبان و ميزان محدوديتهاست. منطق حكومت در حكومت دمكراسي ديني سروش و مصباح يكي است: ترس از آزادي. تفاوتها در ميزان آشنايي اين دو ديدگاه با تحولات جهان خارج و ملزومات زندگي و انديشه در اين جهان است. چهارم. روشنفكران ديني خود از جمله بنيانگذاران جمهوري اسلامي بوده اند و در اين يك ربع قرن از مزاياي آن – در كنار مضار آن – برخوردار بوده اند. اين گروه هيچگاه از اين حيث در ديدگاههايشان تجديد نظر نكرده و همچنان به جمهوري اسلمي با قرائت خود به عنوان تنها گزينهء مردم ايران در جهان معاصر مي انديشند. براي بسياري از روشنفكران مذهبي نفي دمكراسي هدايت شده و جمهوري مقيد نفي هويت اجتماعي و فرهنگي آنهاست. علل دوم. با توجه به برخورد تماما انكارگرايانهء مسئولان جمهوري اسلامي با دمكراسي ليبرال و تبديل كردن ليبرال به يك فحش و بر چسب، آن دسته از پيروان جريان روشنفكري ديني كه مي خواهند در قدرت باشند نمي خواهند اين برچسب را گرفته، به اپوزيسيون ملحق شده و هزينه هاي آن مثل رد صلاحيت يا محروم شدن از مقامات دولتي و رانتهاي آن را بپردازند. پروژهء دمكراسي ليبرال براي بسياري از اصلاح طلبان درون حكومتي يكي از پروژه هاي براندازي جمهوري اسلامي تلقي مي شود و هنوز اين گروه مرتبا وفاداري خود را به نظام موجود جمهوري اسلامي اعلام مي كنند (نگاه كنيد به بيانيه ها و مصاحبه هاي اعضاي جبههء مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي پس از شكل گرفتن مجلس انتصابي). البته رانتهاي بزرگ نصيب نهادهاي انتصابي مي شود و رانتهاي كوچك تر و درجه دوم يا سوم نصيب اعضاي نهادهاي نيمه-انتخابي. چهارم. ساخت اجتماعي و مذهبي اي كه عموم روشنفكران ديني در آن پرورش يافته اند و هنوز در چارچوب آن تنفس و زندگي مي كنند اقتضاي آن را دارد كه هم از روشهاي متضمن آزمونهاي فيصله بخش مثل دمكراسي بالاخص در محدوده هايي كه به دين و فقه ربط پيدا مي كند پرهيز كنند و ديني بودن را در چارچوبهايي خاص محدود كنند. روشنفكران ديني ايراني عموما در خانواده هاي مذهبي و سنتي پرورش يافته اند و طبيعي است كه همانند روحانيت سبك زندگي خويش را – كه البته بازتر از سبك زندگي روحانيت است – عين اسلام بدانند. روشنفكران ديني ايراني به نحو نظري – با درك معرفت شناختي اي كه از دين پيدا كردند - از اين مرحله گذر كرده اند كه فهم خود را از دين مساوي با آن تلقي كنند اما به دليل ضعف درك جامعه شناختي از دين هنوز به اين مرحله نرسيده اند كه درك كنند سبك زندگي آنها تنها سبك زندگي مومنانه نيست يا سبكهاي زندگي مومنانه فراتر از سبكهاي زندگي مومنانه در محدودهء به رسميت شناخته شده در ايران است. هنوز در مخيلهء روشنفكران ديني ايراني نمي گنجد كه يك همجنسگرا مي تواند به اندازهء آنان مذهبي باشد يا يك زوج كه بدون ازدواج در كنار يكديگر زندگي مي كنند مي توانند پايبندانه تر زندگي مذهبي داشته باشند يا دختر و پسري كه در يك پارك همديگر را مي بوسند ممكن است تجربه يا حس مذهبي عميق تري از آقاي سروش يا كديور يا ديگر دوستاني كه همهء آنها را دوست دارم داشته باشند. Copyright: gooya.com 2009
|
||||||