یکشنبه 22 شهریور 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی

داريوش سجادی
اصلاح طلبانی که مُصّر بر ورود خاتمی به انتخابات رياست جمهوری اند، تا اين لحظه کمترين برنامه ای برای چگونگی مديريت جامعه ارائه نکرده اند تا افکار عمومی قانع شود که بر فرض پيروزی خاتمی در انتخابات و با توجه به بکارت ساختار سياسی ايران طی ۱۲ سال گذشته چه تضمينی برای عدم بازتوليد بحران های دوران رياست جمهوری ايشان وجود خواهد داشت؟ ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

مصاحبه با آقای دکتر محمد باقر استرآبادی مشهور به ميرداماد در سن هشتاد سالگی، بخش اول، عباس احمدی

باخبر شديم که آقای دکتر محمد باقر استرآبادی، استاد فلسفه دانشگاه اصفهان، قصد دارند برای زيارت عتبات عاليه به نجف مسافرت کنند. ما هم از اين موقعيت استفاده کرديم و در همان کاروانی که ايشان را به عراق می برد نام نويسی کرديم تا در حين سفر با ايشان گفت و گويی داشته باشيم



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 





گفت و گو با فرهنگ سازان بزرگ ايران

باخبر شديم که آقای دکتر محمد باقر استرآبادی، استاد فلسفه ی دانشگاه اصفهان، قصد دارند برای زيارت عتبات عاليه به نجف مسافرت کنند. ما هم از اين موقعيت استفاده کرديم و در همان کاروانی که ايشان را به عراق می برد نام نويسی کرديم تا در حين سفر با ايشان گفت و گويی داشته باشيم.
***

ع ا – آقای دکتر ، از اين که در اين سن و سال يعنی در سن هشتاد سالگی دعوت ما را برای مصاحبه پذيرفته ايد، از شما تشکر می کنم. به عنوان اولين سوآل و برای آشنايی بيشتر خوانندگان جوان ما، کمی از دوران کودکی خودتان، براي مان تعريف کنيد.
م ا - نام کوچک ام "محمد باقر" و نام خانوادگی ام "استرآبادی" است. من چهارصد و پنجاه و دو سال پيش يعنی در سال 1552 ميلادی (960 هجرى قمرى) در شهر استرآباد متولد شدم. و به همين علت، نام خانوادگی "استرآبادی" را برای خود انتخاب کردم.

ع ا – شهر استرآباد در حال حاضر به نام گرگان معروف است و مرکز استان گلستان است. گرگان فعلی و يا استرآباد سابق در شمال شرقی ايران قرار دارد و فاصله ی آن با تهران حدود 400 کيلومتر است. جمعيت گرگان، چيزی در حدود دويست هزار نفر است.


استان گلستان در شمال شرقی ايران.


عکسی از گرگان فعلی و استرآباد سابق، زادگاه آقای محمد باقر استرآبادی

ع ا – آقای محمدباقر استرآبادی، جنابعالی در بين مردم به نام "مير داماد" مشهوريد. اين لقب "مير داماد" از کجا آمده است؟
م ا - همان طور که می دانيد، پدرم با دختر يکی از آيت اله ها ازدواج کردو داماد اين آيت اله ی مهم شد. به همين، علت مردم او را ‏"داماد آيت اله" می خواندند. کم کم کلمه ی آيت اله از اين لقب حذف شد و فقط کلمه ی "داماد" باقی ماند. من اين لقب را از پدرم به ارٍث برده ام.

ع ا – آقای استرآبادی، شما در کدام مدرسه درس خوانده ايد؟
م ا – من در شهر مشهد به مدرسه ی علوم دينی رفتم. يکی از معلم های من، آقای علی عاملی بود. ايشان از اهالی‏جبل‏عامل لبنان بود که به ايران مهاجرت كرده بود. بعد از چند سال از مشهد به شهر هرات در افغانستان فعلی رفتم.


عکسی از هرات فعلی. ميرداماد، فارغ التحصيل دانشگاه هرات است.

ع ا – در هرات پيش چه کسی درس خوانديد؟
م ا – در هرات پيش يکی از استادان معروف به نام آقای ‏حسين عاملى درس خواندم.

ع ا – آيا آقای حسين عاملى ، پدر شيخ بهايى معروف است؟
م ا – بله همين طور است. اما در آن زمان شيخ بهايى هنوز اين لقب را نداشت و پسر تين ايجری بود و ما او را محمد صدا می زديم. محمد با پدرش از لبنان به ايران مهاجرت کرده بود.

ع ا – چرا افراد تحصيل کرده و با سواد از لبنان به ايران مهاجرت می کردند؟
م ا –در آن زمان جبل عامل برای شيعه ها ناامن شده بود. چون در ايران مذهب شيعه رسميت‏يافته بود ‏و محل امنی براى شيعه ها به شمارمىرفت، اين افراد از لبنان به ايران مهاجرت می كردند.

ع ا – آقای علی عاملی و آقای حسين عاملى در علوم منقول مانند ادبيات، تاريخ، فقه، حديث، و تفسير استاد بودند و چندان تبحر و تسلطی در زمينه ی علوم معقول نداشتند. ممکن است از شما سوال کنم كه در زمينه ی علوم عقلى مانند كلام، فلسفه، حکمت، و رياضيات پيش چه کسی درس خوانده ايد؟
م ا – من از محضر آقای دکتر فخرالدين سماك‏استرآبادى که استاد فلسفه و حكمت در دانشگاه هرات بود، مطالب فراوان آموختم.

ع ا – از نظر شما، چه فرقی بين علوم منقول و علوم معقول وجود دارد؟
م ا - در علوم منقول مانند فقه و حديث ، مواد اصلی، منقول ها و گفته‏ها است. در حالی که در علوم معقول مانند فلسفه و رياضيات، مواد اصلی، تحليل های عقلانى است. به عبارت ديگر، در علوم منقول، هدف نقل است نه عقل. در حالی که در علوم معقول، هدف عقل است نه نقل.



شاه عباس صفوی در مجلس بزم.
ميرداماد در عصر اين پادشاه در دانشگاه اصفهان استاد کرسی فلسفه بود.

ع ا –جنابعالی پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه هرات، به اصفهان رفتيد. چه چيزی باعث شد که شما از هرات به اصفهان برويد؟
م ا –اصفهان، در آن زمان، داراى دانشگاه خوبی بود. رييس دانشگاه اصفهان از من دعوت کرد تا در آن جا فلسفه و حكمت درس بدهم. در همين دانشگاه، شيخ بهايى استاد کرسی تفسير، فقه، حديث و رجال بود و ميرفندرسكى هم ملل و نحل تدريس مى‏كرد. من هم قبول کردم و به اصفهان رفتم.

ع ا –شيخ بهايی چه جور آدمی بود؟
م ا – نام اصلی " شيخ بهايی" ، محمد عاملى بود و با پدرش از لبنان به ايران آمده بود. ايشان در علوم شرعی مانند فقه، حديث، و تفسير استاد بود. شيخ بهايى، شغل دولتی داشت و مدير کل اداره ی فقه و امور دينى اصفهان بود. ايشان، با حفظ سمت، در دانشگاه اصفهان نيز تدريس می کرد.

ع ا – شما در مورد ايشان از فعل ماضی استفاده می کنيد. آیا "شيخ بهايی" هنوز در قيد حيات اند؟
م ا – خير. متاسفانه ايشان يازده سال پيش فوت کردند.

ع ا – جنابعالی از دکتر ميرفندرسكى نيز نام برديد. ايشان در چه رشته استاد بودند؟
م ا - ايشان استاد مسلم فلسفه مشاء بودند. نام اصلی شان ميرابوالقاسم فندرسكى بود، اما در بين مردم به لقب ‏«ميرفندرسكى‏» مشهور بودند. ايشان مانند من، در استرآباد به دنيا آمده بود ولی بعدا به اصفهان مهاجرت کرده بود. آقای دکتر ميرفندرسكى علاوه بر آن كه زبانهاى عربى و فارسى را بخوبى مى‏دانست‏بر زبان‏ های پهلوى و سانسكريت نيز احاطه داشت. دکتر ميرفندرسكى سفرهاى متعددبه هندوستان كرده بود و با نظريات حكماى هند آشنا بود.

ع ا – شما در مورد ايشان هم از فعل ماضی استفاده می کنيد. آیا " ميرفندرسكى‏" هنوز در قيد حيات هستند؟
م ا – خير. متاسفانه ايشان نه سال پيش، يعنی دو سال پس از مرگ "شيخ بهايی"، فوت کردند.

اگر ممکن است بفرمايد تا به حال چند کتاب نوشته ايد؟
م ا – من تاکنون حدود 85 کتاب و رساله نوشته ام، اما مهم ترين کتابم، "القبسات" (AlQabasat) است.

ع ا –من چند سال است که مشغول خواندن اين کتاب ام، اما، هنوز معنای آن را به طور کامل نفهميده ام. چرا فلسفه ی خود را در لفاف اين نثر پيچيده و دشوار عرضه می کنيد؟ آيا نمی توانيد عقايدتان را ساده تر و آسان تر بيان کنيد تا همه به آسانی فلسفه ی شما را درک کنند؟
م ا – من از ترس جانم مجبورم عقايدم را به شيوه ای بيان کنم، که جز معدودی اهل فن، کمتر کسی هدف اصلی مرا درک کند. اگر آخوندها و ملاهای کم سواد بتوانند کتاب القبسات مرا به آسانی بخوانند و به فلسفه ی من پی ببرند، مرا به جرم ارتداد، تکفير خواهند کرد. يکی از شاگردانم اين اشتباه را کرد و کتاب هايش را با نثر ساده نوشت و آخوندها تکفيرش کردند.

ع ا - آيا اين شاگرد شما، همان آقای صدرالدين محمد شيرازى، معروف به "ملا صدرا" است؟
م ا – بله، خودش است. ملاصدرا، آدم متدين و نماز خوانی است، اما خيلی از ملا های عوام زده به خون او تشنه اند. آدم نبايد کتاب هايش را طوری بنويسد که هر آخوند بی سوادی از آن سر در بياورد. اين جا ايران است. زبان سرخ، سر سبز می دهد بر باد.

ع ا – شما چرا از دست اين طايفه می ناليد؟ شما خودتان آخوند هستيد و در حوزه های علميه درس خوانده اید.
م ا – درست است که من خودم آخوند هستم، اما به فلسفه و مباحث فلسفی علاقه دارم. آخوند های قشری، نظر مثبتی نسبت به فلسفه ندارند و به کوچک ترين بهانه ای فيلسوف ها را تکفير می کنند.

ع ا – حالا که صحبت از فلسفه شد، می خواهم بدانم چرا فلسفه خود را "فلسفه ی يمانی" می خوانيد؟ يمانی يعنی چی؟
م ا – يمانی، در لغت، يعنی مربوط به شهر يمن. يمن تمثيلى از مشرق است، زيرا ار نظر جغرافيايی، در مشرق دره‏اى قرار دارد كه موسى(ع) پيام و نور‏خدا را از آن جا دريافت کرده است. همان طور که موسی، نور و پيام خدا را از مشرق گرفت، ما نيز می خواهيم از راه اشراق و روشن شدن بوسيله ی خداوند، حقيقت را کشف کنيم.

ع ا – استاد، چه فرقی هست بين فلسفه ی يمانی و فلسفه ی يونانی؟
م ا - فلسفه ی يمانی، برعکس فلسفه ی يونانی، حکمتی است که خداوند از طريق پيامبران و از راه اشراق بر بشر آشکار کرده است.در حالی سرچشمه ی حقيقت در "فلسفه ی يونانی" چيزی است که آدميان از راه عقل به آن دست يافته اند.

ع ا – استاد، هرچند جنابعالی فلسفه ی خود را "فلسفه ی يمانی" می خوانيد، اما به نظر من، "فلسفه ی يمانی" شما صد در صد "يمانی خالص" نيست بلکه به علت تاثيری که از ابن سينا گرفته ايد دارای عناصر "يونانی" است. به نظر من، شخصيت شما ترکيبی از ابن سينا و سهروردی است. ابن سينا پيرو فلسفه ی ارسطويی يونانی بود که بر عقل استوار است. سهروردی پيروی حکمت خسروانی ايرانی بود که بر عشق استوار است. فلسفه ی يمانی شما، ترکيبی است از عقل يونانی و عشق ايرانی. شما فلسفه ی مشائی را از ابن سينا و فلسفه ی اشراق را از سهروردی گرفته ايد و سپس اين دو فلسفه را با هم ترکيب کرده ايد و نام آن را "فلسفه ی يمانی" گذاشته ايد.

ابن سينا + سهروردی = ميرداماد
فلسفه ی مشائی + فلسفه ی اشراق = فلسفه ی يمانی

برای اطلاع خوانندگان جوان مان بايد اضافه کنم که من با ابن سينا و سهروردی نيز مصاحبه کرده ام. علاقمندان می توانند برای آشنايی بيشتر با اين فرهنگ سازان ايرانی به سايت های زير مراجعه کنند:
مصاحبه با سهروردی: http://abbasahmadi.tripod.com/phil01.pdf
مصاحبه با ابن سينا، بخش يک: http://abbasahmadi.tripod.com/phil03a.pdf
مصاحبه با ابن سينا، بخش دو: http://abbasahmadi.tripod.com/phil03b.pdf
مصاحبه با ابن سينا، بخش سه: http://abbasahmadi.tripod.com/phil03c.pdf

شايد تاکيد شما بر روی صفت "يمانی" نوعی مکانيسم دفاعی در محيط حوزه های علميه است که به فلسفه ی يونانی و غربی به چشم سوظن می نگرند.
م ا – شايد همين طور است که می گوييد.
***

ع ا - آقای دکتر محمد باقر استرآبادی، با آن که از محضر شيرين شما سير نمی شويم، اما وقت مصاحبه ی ما برای امروز تمام شده است و گفت و گو در باره ی مکتب فلسفی جنابعالی را به جلسه ی آينده موکول می کنيم.
***
http://AbbasAhmadi.Tripod.com
Abbas.Ahmadi@MailCity.com


Copyright: gooya.com 2009