دوشنبه 20 مهر 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

تحولات مد لباس در ايران و طرح تخيلي و تماميت طلبانهء لباس ملي، مجيد محمدي

در حوزهء عمومي يك جنگ دائمي ميان ميل به نمايش زيباييهاي بدن آدمي و پوشش و آرايش آن و ارادهء حكومت تماميت طلب جهت سركوب اين ميل و كنترل هر چه بيشتر دنياهاي آدميان جريان دارد

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


اول. تحولات مد لباس در ايران را بايد در دو قلمروي كاملا متفاوت دنبال كرد: حوزهء عمومي كه تحت سلطهء مقررات پوشش ايدئولوژيكي است كه توسط ادارهء اماكن و انصار مافيا (حزب الله) در سراسر كشور اعمال مي شود و الگوي اجباري خود را از سبك زندگي روحانيت حاكم گرفته است، و حوزهء خصوصي كه به كنج خانه ها و مهمانيهاي برگزار شده دور از چشمان حاكميت رانده شده است. در حوزهء خصوصي، مد لباس در ايران كاملا با مد روز جهاني حركت مي كند با اين تفاوت كه فرهنگ ايراني از ميزان نمايش بدن زنان مي كاهد و شدت درخشش رنگها را نيز كاهش مي دهد. لباس در فرهنگ غربي با ديگر اجزاي جامعه و فرهنگ ارتباط انداموار دارد در حالي كه لباس در حوزهء خصوصي زندگي ايرانيان از بسياري بخشهاي ديگر زندگي اجتماعي منفصل شده است و به همين دليل تحولات آن گاه مصنوعي و تحميلي به نظر مي آيند. حتي نگاه به پوشش سنتي در ايران و به كار گيري اجزايي از آن در لباسهاي جديد نيز از دريچهء نگاه غربي به عنوان تنها نگاه ابتكاري، خلاق و همه گير انجام مي شود. همچنين راندن زيباييهاي بدن زن به پستوي خانه ها و تابو كردن چشم نواز ترين صحنه هاي انساني موجب بي توجهي زنان و حتي دختران به انحناهاي بدن خويش و اضافه وزن و خارج شدن بدن آنها از فرم شده و لباسها حتي در مجامع خصوصي گشاد تر و پنهان كنندهء بسياري از زواياي بدن زنان و دختران شده اند.
در حوزهء عمومي روندي كاملا متفاوت مشاهده مي شود. در حوزهء عمومي يك جنگ دائمي ميان ميل به نمايش انحناها و زيباييهاي بدن آدمي ونوع پوشش و آرايش آن و ارادهء حكومت تماميت طلب جهت سركوب اين ميل و كنترل هر چه بيشتر دنياهاي آدميان جريان دارد. مد لباس براي زنان ايراني به يك ابزار اعتراض تبديل شده است و حكومت نيز با وقوف به اين موضوع شديد ترين برخورد ها را با كساني كه با نوع پوشش خود حكومت اسلامي را نفي مي كنند يا به چالش مي كشند دارد. نبستن بند كفش يا پوشيدن شلوار جين يا پاره كردن عمدي سر زانوي شلوار كه در جامعه اي مثل امريكا دال بر انتخابهاي فردي است در جامعه اي با ايدئولوژي تماميت خواهانه در حوزهء سبك زندگي به نمادهاي مبازرهء جمعي تبديل مي شوند.
زنان و دختران در سه قلمرو، ايدئولوژي و سبك زندگي حاكم را در حوزهء لباس و پوشش به چالش كشيده و مي كشند: رنگ، ميزان چسبانندگي و اندازه. در حوزهء رنگ، زنان ايراني در كنار شهرداريهاي تحت تاثير انديشه هاي اصلاح طلبانه و زندگي محور نقش عمده اي در گذار از جامعهء سياه دههء شصت به جامعهء خاكستري نيمهء اول دههء هفتاد و جامعهء كم رنگ دهه هشتاد داشته اند. آنها تلاش كردند به رنگ مانتوها و روسريهاي خود تنوع بيشتري بدهند (حتي رنگ نارنجي و قرمز جگري) و چادر كه قبل از انقلاب به رنگ سياه محدود نبود به قلعهء رنگ سياه رفت تا تنها تماميت گرايان حكومت خامنه اي از حضور بي رمق آن با انواع روشهاي تنبيهي و تشويقي حمايت كنند. هديه كردن ميليونها متر پارچهء سياه چادري به زنان كارمند و كارگر و اجباري كردن چادر در بسياري حوزه هاي عمومي از جمله مدارس و دانشگاهها و ممنوع كردن ورود زنان غير چادري به برخي دانشگاهها (مثل دانشكدهء الهيات دانشگاه تهران)، بيمارستانها و رستورانها نتوانست اين روند را وارونه سازد. در حوزهء ميزان چسبانندگي لباس، زنان ايراني با انتخاب مانتوهاي تنگ تر تلاش كردند خود را از محدود شدن در گونيهايي كه در دههء شصت مي پوشيدند نجات دهند. نوعي از مانتو كه ” بتركوني“ ناميده مي شود گواه بر ميل به تنگ تر شدن پوشش است. همچنين روسري كاملا جاي مقنعه هاي كيسه وار و چركمرده را گرفت. در قلمرو اندازه، مانتوها كوتاه تر شده و آستينها نيز كوتاهتر شدند. همچنين روسريها آب رفت، نازك تر شد و پارچهء كمتري صرف دوخت آنها شد. شلوارها نيز كوتاه تر شده اند: نمونهء آن شلواري است كه برمودايي ناميده مي شود. بر خلاف آنچه اقتدار گرايان مي گويند اين روندها در دوران مابعد از جنگ آغاز شد – ونه از سال 1376 - و تنها در دوران جنبش اصلاحات شدت گرفت. اصلاح طلبان حكومتي و غير حكومتي نيز به اين حوزه به عنوان يك تابو نگريستند و تلاشي در جهت كاهش محدوديتها از طرق سياسي و حقوقي صورت ندادند. همواره زنان كوچه و بازار با حركتهاي غريزي و پيشروي وجب به وجب خود اين تحولات را دامن زده اند.

دوم. دو عنصر بر هر گونه طراحي سازمان يافته و سازمان نايافتهء لباس در ايران بيش از هر چيز تاثير گذاشته اند: بحراني بودن هر گونه نمايش بدن انسان و بالاخص بدن زن در حوزهء عمومي، و بحراني و غير عادي بودن حركت و جابجايي زنان در حوزهء عمومي از يكسو و تمايل مفرط براي غلبه بر اين محدوديتها با كمترين دردسر و به شكل دزدي و پنهاني از سوي ديگر. از همين جهت لباس روز زنان ايراني عمدتا به شكلي طراحي مي شود كه با انعطاف پذيري اولا عواقب تخلفات در نقاط مرزي قانوني و غير قانوني اما اعمال شونده را كاهش دهند و ثانيا به آزمون آستانهء تحريك شدن ماموران حكومتي براي برخورد بپردازند. از همين جهت سران حكومت مرتبا بايد به پيروان خود جهت پايين نيامدن آن آستانه تذكر مي دهند. محدوديت در حوزه هايي كه عزم جدي براي مقابله وجود دارد خلاقيت را افزايش می دهد ولباس يكي از آن حوزه هاست. بسياري از زنان ايراني هريك به تنهايي راههاي بيشماري براي گريز از تحميلها و اجبارهاي اجتماعي در محيط خانواده و كل جامعه يافته اند. از اين جهت هيچ كس نمي تواند به تنهايي مدعي طراحي شلوارهاي جين زير زانو يا مانتوهاي چاكداري كه چاكشان تنها با حركت بخوبي نمودار مي شود باشد. پوشيدن روسريهاي ليزي كه روي مو تاب ايستادن نمي آورند و براحتي موها را نمايان مي سازند – به عنوان شكل و وضعيت طبيعي – و زنان بايد مرتب آنها را جلو بكشند تا با اجبارهاي حكومتي همراهي كنند –به عنوان شكل و وضعيت قسري و تحميل شده – همين تمايل گريز را بخوبي نمايان مي سازد.

سوم. طراحان لباس در دنيا به دنبال گسترش حيطهء انتخاب افرادند اما طراحي مد لباس براي پوشش در حوزهء عمومي ايران بر گسترش انتخاب شخصي بانوان و آقايان متكي نيست. كاركرد اصلي حكومت محدود كردن دايره هاي انتخاب شخصي در همهء حوزه هاي زندگي است و اين محدود سازيها در مورد زنان مضاعف است. مد لباس از جبرهاي جامعهء ايران تبعيت مي كند همان طور كه روابط انساني در سريالهاي آبگوشتي صدا و سيماي اقتدارگرايي و ادبيات تحت سانسور و كنش و واكنش آدمها در حوزهء عمومي تابع آن جبرهاي خفقان آورند. از سالهاي پاياني دههء 1370 كه نخستين نمايشهاي روی صحنه لباس در ايران برگزار شد مد و طراحی لباس از شكل غريزي و فردي آن دارد خارج مي شود و شكل سازمان يافتهء بيشتري به خود مي گيرد. طراحان ايراني لباس می‌كوشند با نفوذ به قلعهء محدوديتهاي پوشش "اسلامی” به لباس زنان از حيث رنگ، طرح و اندازه تنوع ببخشند و دامنه، انتخاب در حوزهء پوشش را گسترش دهند.

چهارم. طرح لباس ملي توسط منصوبان خامنه اي در مجلس هفتم در عين نمايش ميل سيري ناپذير حكومت براي در اختيار گرفتن همهء امور زندگي شهروندان از جمله با طراحي لباس، سه هدف اصلي را دنبال مي كند: مقابله با تحولات مد لباس كه خارج از حيطهء كنترل حكومت است با عنواني تحريك كننده براي كساني كه غم هويت ملي ايرانيان را مي خورند؛ همشكل و همگون كردن جامعه اي كه اصولا باردار تفاوت و تنوع است با لباس همشكل، همان كاري كه رضا شاه مي خواست بكند اما روحانيت با نوع لباس ارائه شده توسط آن به مقابله پرداخت و البته نه با اصل ايده؛ و دخالت هر چه بيشتر حكومت در حوزهء خصوصي مردم يعني حوزه اي كه در قلمرو پوشش بيش از قلمروهاي ديگر در برابر همشكل گرايي تماميت خواهانه به مقابلهء عملي پرداخته است. از اين جهت لباس ملي مورد نظر پادوهاي مافياي سياسي چيزي بيش از” چادر + مانتوهاي گوني شكل + مقنعه هاي كيسه مانند و چركين“ دههء شصت با يك بيان تازه نيست. نسل تازهء اقتدارگرايان مي خواهند اختراعات دههء شصت براي محدود تر كردن زنان را دوباره اختراع كنند. اسلامي كردن در نگاه منصوبان مافيا جدايي جنسيتي، راندن زنان به پستوها و چپاول منابع ثروت، قدرت و منزلت توسط باورمندان راستين به سلطان فقيه است. البته در اين ميان طراحاني نيز وجود دارند كه با عنوان لباس ملي مي خواهند بخشي از بودجه هاي دولتي را كه در اين حوزه ها صرف مي شوند به خود اختصاص دهند – طاعتشان مقبول – و از لوازم طرح اين گونه ايده ها چندان آگاهي ندارند.
هويت ملي در دنياي جديد با لباس واحد ملي تامين نمي شود بلكه با تعامل ميان خرده فرهنگها و سبكهاي مختلف زندگي تعين پيدا مي كند. همچنين تحقق هويت ملي مردمان ديگر، بجز در جوامع تماميت گرا و استبدادي، هرگز به معني سركوب هويتهاي محلي نبوده است. ايران شامل انواع قوميتها و خرده فرهنگها با نمادها و آيينهاي محلي است و حداقل نوع و تركيب يك نوع لباس نمي تواند عامل هويت ملي آنان باشد. هدف طراحان لباس ملي سركوب سبكهاي زندگي محلي در ايران و گرفتن لباسهاي محلي چشم نواز از مردم است. در اين قلمرو نيز، حاكمان روحاني مي خواهند دوباره با غربي خواندن تنوع موجود در پوشش آن را از مردم بستانند. تنوع حداقلي موجود به هيچ يك از طبقات اجتماعي و اقتصادي تعلق ندارد و مرزهاي مختلف قشر بنديها را در مي نوردد.
حتي اگر حكومتها شايستگي پي گيري طرح لباس ملي و ديگر امور مربوط به زندگي شخصي افراد را داشته باشند، كه ندارند، حكومت موجود ناشايست ترين حكومت براي اين كار است. هر گونه فرهنگ سازي از جمله طراحي هر گونه لباس توسط حكومتي كه هرگونه رسانهء مستقل را سركوب مي كند و صداي غير از خود را خاموش مي سازد جز با هدف گسترش حيطه هاي كنترل اجتماعي انجام نمي گيرد. گروهي جنايتكار و چپاول كنندهء سرمايه هاي ملي از كجا مشروعيت پي گيري لباس ملي براي ايرانيان را پيدا كرده اند؟ الگوي لباس ملي، اگر هم ممكن و هم مطلوب باشد، كه نيست، تنها با آزادي پوشش مردمان و آزادي طراحان در طراحي لباس و آزادي نمايشگاههاي مد لباس در به نمايش گذاشتن آنها ممكن مي شود كه هيچ كدام از آنها در حال حاضر فراهم نيستند. حكومتي كه آزادي نقض نشده و فرد تحقير نشده باقي نگذاشته است چگونه مي تواند براي مردمي كه تحقير شده اند الگوي هويت ملي خلق كند.

پنجم. حكومت موجود براي مردان و زنان ايراني لباس ملي اش را پيش از اين طراحي كرده است و سخن تازه اي غير از چيزي بيشتر از همان منوي قبلي ندارد. چادر سياه (يا همان پوشش برتر به تعبير خامنه اي) پوشش ملي حكومتي براي زنان در همهء عرصه هاي عمومي است و كت و شلوار خاكستري يا سرمه اي بازاري- موتلفه - پوش و پيراهنهاي بدون يقهء آخوندي لباس ملي حكومتي براي مردان است، همان كه همهء ديپلماتهاي ايراني و وزرا و مقامات غير روحاني مي پوشند. آنچه كه قرار است بعد از اين توسط منصوبان خامنه اي در مجلس عرضه شود روشهاي تحميل اين دو لباس ملي است. همان طور كه خرده فرهنگ روحانيت اين دو نوع لباس حكومتي – و نه ملي – را به طور غريزي طراحي و تحميل كرده، خرده فرهنگهاي ديگر نيز كه اكثريت جامعه را پوشش مي دهند طرحهاي ديگري را عرضه كرده و در عمل تحقق بخشيده اند، گرچه شديد ترين برخوردهاي حكومت را نيز پذيرا شده اند.





















Copyright: gooya.com 2013

Served by Manager.gooya.com in in 0.005 seconds