یکشنبه 26 مهر 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی

داريوش سجادی
اصلاح طلبانی که مُصّر بر ورود خاتمی به انتخابات رياست جمهوری اند، تا اين لحظه کمترين برنامه ای برای چگونگی مديريت جامعه ارائه نکرده اند تا افکار عمومی قانع شود که بر فرض پيروزی خاتمی در انتخابات و با توجه به بکارت ساختار سياسی ايران طی ۱۲ سال گذشته چه تضمينی برای عدم بازتوليد بحران های دوران رياست جمهوری ايشان وجود خواهد داشت؟ ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

محمد بيجه و سربازان امام زمان، عباس احمدی

در این مقاله می خواهيم نشان بدهيم که جنايات پاکدشت و جناياتی که توسط سربازان گمنام امام زمان صورت می گيرد از نظر شقاوت و درنده خويی، بسيار به یک ديگر شباهت دارد



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 





در اخبار آمده بود که

"دادگاه کيفري استان تهران محمد بيجه، متهم اول پرونده پاکدشت، را به خاطر قتل 17 کودک و سه بزرگسال و تجاوز جنسي به آنها، به 17 بار اعدام و پرداخت خونبها به خانواده چهار تن از قربانيان محکوم کرد. متهم ديگر اين پرونده علي غلامپور معروف به علي باغي به 15 سال حبس به خاطر آدم ربايي و صد ضربه شلاق براي ارتکاب جرايم جنسي محکوم شد."

برای کند و کاو در ماجرای پاکدشت، ابتدا گريزی می زنيم به جامعه شناسی ايران و سپس به مبحث جنايت مقدس در فرهنگ عوام می پردازيم. جامعه ی ايران از نظر اجتماعی به چهار بخش تقسيم می شود که عبارتند از: روستانشينان، کوچ نشينان، شهرنشينان، و حاشيه نشينان. ناآرام ترين و خشن ترين بخش اجتماع ايران، حاشيه نشينان اند که پس از انقلاب سفيد از روستا ها به حاشيه ی شهرهای بزرگ مهاجرت کردند و در زاغه ها و گودها و بيغوله های اطراف شهرها مسکن گزيدند. همين حاشيه نشينان بودند که آيت الله روح الله خمينی الموسوی را به قدرت رساندند. پس از انقلاب اسلامی وبا ويران شدن بسياری از روستاهايی که از انقلاب سفيد جان سالم به در برده بودند، جمعيت حاشيه نشينان، به نحو بی سابقه ای افزايش يافت. عده ی زيادی از اين حاشينه نشينان و زاغه نشينان به عنوان سربازان گمنام امام زمان و بسيجی و حزب اللهی ، به استخدام حکومت در آمدند.

محمد بيجه، يکی ازهمين حاشيه نشينان است که با پنج کلاس سواد، به عنوان کارگر کوره پز خانه، در منطقه ی پاکدشت، در حاشيه ی کلان شهر تهران، زندگی می کند. او، با آن که به عنوان سربازگمنام امام زمان به استخدام حکومت در نيامده است، اما از نظر شخصيتی و روان شناسی، شباهت های زيادی با سربازان گمنام امام زمان دارد و مانند آن ها از يک نوع سبعيت که در فرهنگ مذهبی عوام نهادينه شده است بهره مند است. به عنوان مثال، اگر جنايات محمد بيجه را با جنايات گروه های حزب الهی، مانند گروه قنات،مقايسه کنيم، شباهت های زيادی از نظر شقاوت و درنده خويی، بين آن ها می بينيم.
***

آقای مسعود نقرهكار در سايت ايران امروز(پنجشنبه ٢٣ مهر ١٣٨٣) در مورد گروه قنات می نويسد:

" گروه قنات در شهرستانِ جهرم كه در جنوب استان فارس قرار دارد، شكل گرفت ...افراد گروه قنات مخالفينِ عقيدتی و سياسی خود را شبانه «شكار» میكردند، آنها را پس شكنجههای سبعانه به لب قناتهای اطراف میبردند و پس از بهقتل رساندنشان به درون قنات میانداختند. علیمحمد بشارتی برای گرم نگهداشتن كوره جنايات خود به افراد گروه قنات، گفته بود که اگر كسی را برای شكنجه و قتل پيدا نكرديد خری را بر لب قنات ببريد و پس از كشتن خر به ضرب گلوله، او را درون قنات بياندازيد."

آقای نقرهكار، سپس، به شرح چند نمونه از جنايات اين سربازان امام زمان می پردازد:

* اين گروه در بعدازظهر ٧ تيرماه سال ١٣٦٠ «عظيم سرعتی»، از هواداران سازمان فدائيان خلق، را از خانهاش بيرون كشيدند و پيكر او را با ضربات پيچ گوشتی و چاقو از هم دريدند، و سپس پيكر تكهتكه اش را به درون يكی از قناتهای اطراف شهر انداختند.

* اين گروه در روز ٨ تير «احمد حكيمنژاد»، از فعالين سازمان مجاهدين خلق، را با طناب به پشت يك وانت بستند، و او را كه بر روی زمين كشيده میشد، دور شهر چرخاندند. در همين حال آنقدر با سنگ و چوب بر پيكر او كوبيدند تا سرانجام جان داد.

* اين گروه «حميد غفوری»، يكی ديگر از مجاهدين؛ را مورد ضرب و شتم با سنگ و چوب و ديلم قرار دادند. مردم پيكر نيمهجان حميد را به بيمارستان رساندند. يكی از افراد گروه قنات، مصطفی رحمانيان، به محض اطلاع از اينكه حميد هنوز زنده است و در بيمارستان بستریست، خودش را به بيمارستان رساند. مصطفی رحمانيان سوزنِ سرمی را كه به دست حميد بود از دستش بيرون كشيد و در چشمهای حميد فرو كرد...
اين گروه «مقدسی»، يكی ديگر از فعالينِ سياسی شهر، را قطعهقطعه كردند و جسدش را درون يكی از قناتهای شهر انداختند.
***

حال از جهرم با پاکدشت سفر می کنيم تا به شباهت های بين اين جنايات بپردازيم.

اولين وجه تشابه اين است که هم در جهرم و هم در پاکدشت، آدم کشان علاوه بر کشتن آدم ها، حيوانات را نيز می کشتند. در جهرم، افراد گروه قنات اگر كسی را برای شكنجه و قتل پيدا نمی كردند خری را بر لب قنات می بردند و پس از كشتن خر به ضرب گلوله، او را درون قنات می انداختند. در پاکدشت نيز، محمد بيجه اگر کسی را برای قتل پيدا نمی کرد، سگی را با تزريق سيانور می کشت. در جهرم «خرکشی» و در پاکدشت «سگ کشی»، نوعی تمرین برای «آدم کشی» بود. اين موضوع يادآور شايعه ای در مورد مرحوم آيت الله خلخالی است که می گفتند از "گربه کشی" به «آدم کشی» رسيده است. کسی که بتواند خری را به ضرب گلوله بکشد و يا سگی را با تزريق سيانور مسموم کند و يا گربه ای را با دستانش خفه کند، به راحتی می تواند، اگر شرايط مساعد باشد، آدم یيگناهی را هم به قتل برساند.

دومين وجه تشابه بين جنايات جهرم و پاکدشت، شيوه ی به قتل رساندین قربانيان است. ما برای نشان دادن اين موضوع شرح کشته شدن احمدرضا خدرى، اولين قربانی پاکدشت را از زبان محمد بيجه، نقل می کنيم.

"عاشوراى سال ۸۱ بود. من نزديك كوره ايستاده بودم... ديدم يك بچه ۹ ساله دارد گريه مى كند. زنجير عزادارى همراهش بود. كنارش رفتم پرسيدم چرا گريه مى كنى. گفت برادرم گم شده است. كنار امامزاده ، گفتم آنجا را مى شناسم همراه خودم او را به داخل كوره بردم. داخل حياط آسياب لانه كبوترها. گفت چرا اينجا آمديم؟ گفتم كارت دارم . گريه مى كرد با دست او را خفه كردم و دو ضربه چاقو هم به او زدم . شب سراغ جنازه اش رفتم داخل گونى كردم. داخل چاهى زيرسنگ ها دفن كردم."

قتل «احمدرضا خدرى» از نظر شيوه ی کار شبيه به قتل «عظيم سرعتی» است. «احمدرضا» با ضربه های چاقو کشته می شود . «عظيم» نيز با ضربات چاقو و پيچ گوشتی به قتل می رسد. جسد «احمدرضا» در چاه متروکه انداخته می شود. پيکر پاره پاره ی «عظيم» نيز در چاه قنات انداخته می شود.

با آن که اين دو قتل از نظر قساوت و سبعيت و شيوه ی کار شبيه به يک ديگرند، اما از نظرانگيزه با هم تفاوت دارند. گروه قنات برای رضای «خدا» دست به جنايت می زدند، در حالی که محمد بيجه برای ارضای «خود» مرتکب قتل می شد. گروه قنات در برابر این پرسش که چرا مرتکب اين قتل ها شديد معتقد بودند که " ما با تعزير و كشتن اين ضدانقلابيون و انداختن جسد آنها به قنات گناههايمان شسته میشود و به بهشت خواهيم رفت." محمد بيجه در برابر سوال قاضى دادگاه که چرا مرتکب اين قتل ها شدی، جواب داد:" تحريك مى شدم. نيرويى مرا به قتل او تحريك مى كرد. بعد از قتل احساس آرامش مى كردم."

گروه قنات برای توجيه قتل و آدم کشی، ابتدا قربانيان خود را به صورت اهريمن در می آورند و سپس با وجدان راحت اين اهريمنان را به قتل می رساندند. به همين علت، قاتلان «عظيم سرعتی» نه تنها مورد تعقيب دستگاه قضايی قرار نمی گرفتند، بلکه تشويق هم می شدند. زير آن ها مختار وار قيام کرده بودند و دشمنان دين را با شمشير حق جوی خود از وسط، مانند خيار تر، به دو نيم می کردند. محمد بيجه، اما از اين اسلحه ی توجيه کننده ی فرهنگ عوام محروم است. او نمی تواند قربانيان خود را به صورت اهريمن در بياورد. به همين علت، محمد بيجه، بر خلاف همکاران خود در گروه قنات، به جای تکيه زدن بر صندلی های وزارت و وکالت، بايد بر چوبه ی دار بوسه زند تا فرق بين «جنايت مقدس» توسط سربازان گمنام امام زمان و «جنايت نا مقدس» توسط آدمکشان عادی، به بهترين وجه، نشان داده شود.
***
محمد بيجه می توانست با پيوستن به صف سربازان گمنام امام زمان، همين جنايات را در لباس مقابله با تهاجم فرهنگی مرتکب شود و به جای اعدام به عنوان شهردار و يا سفير و يا وزير و يا نماينده ی مجلس به نظام مقدس جمهوری اسلامی خدمت کند. اما محمد بيجه باشرف تر از سرداران بانام امام زمان و شرافتمند تر از سربازان گمنام امام زمان است. زيرا بدون سوء استفاده از دين اسلام و و بدون گندزدن به ايمان مردم، مرتکب قتل شده است و به همين خاطر جای سپاس گزاری و تقدير دارد.
***

نتيجه گيری
در این مقاله نشان داديم که جنايات پاکدشت و جناياتی که توسط سربازان گمنام امام زمان صورت می گيرد از نظر شقاوت و درنده خويی، بسيار به یک ديگر شباهت دارد.
***

http://AbbasAhmadi.Tropod.Com
Abbas.Ahmadi@MailCity.com


Copyright: gooya.com 2009