ویترین های شکسته، گزارشی از حضور زنان در احزاب، بهمن احمدی امویی![]()
از همین نویسنده
2 فروردین» نیاز به فرهنگ لغت های اصطلاحی، فرهاد سلمانیان1 فروردین» سگ جان! داستانکي از فرهاد سلمانیان 17 بهمن» اسطوره و فلسفه، کارل یاسپرس برگردان: فرهاد سلمانیان 15 بهمن» تحلیل زبانی- روانی "بچه مثبت"( plus child)، فرهاد سلمانیان 26 دی» مختصری از تاریخچه نشریات در اروپا، ترجمه: فرهاد سلمانیان
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» یک حادثه عجیب هنگام تمرین نمایشی ماموران آتش نشانی در ترکیه (ویدئو)
» کشته شدن يکی از افراد حاضر در تجمع مردم خمينی شهر در حمله نيروهای انتظامی، اميرکبير » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد!، هادی خرسندی » تلاش پشتپرده شاهزاده سعودی عليه جمهوری اسلامی، عصر ايران » بختيار: اسطوره و واقعيت و سوزاندن فرصتی تاريخی (قسمت اول)، محمود دلخواسته » دستگيری دختران و پسران حاضر در يك كافي شاپ در كرج (ویدئو) » برادران علايی به کمک شما همين امروز نياز دارند، پزشکان مدافع حقوق بشر ترجمه و دنیای بیرون، فرهاد سلمانیانمتاسفانه ترجمه در کشور ما هنوز جزء آن دسته کارهایی ست که طرفداران آن – منظور مترجمان بازاری و دارالترجمه ای نیست-نه از حقوق رسمی و قانونی مستحکمی برخوردارند و نه از صنف و اتحادیه ای که مسائل مربوط به این قشر را پیگیری کند
خواندن مطلبي درباره ی قطع شدن ارتباط ما با ادبیات جهان در يكي از روزنامه ها؛ چرايي و چگونگي اين امر كه در اصل نوعي نگاه به سطح بوده است؛ انگیزه ای برای نوشتن این سطور شد. در اينجا به برخي از جنبه هاي بحثي كه از ديدگاه عده اي "بحران ترجمه" ناميده مي شود؛ مي پردازيم. اگر هم بحراني در پس اين آشفتگي و بهت ناشي از مواجهه با كوهي از مطالب ترجمه شده و نشده، وجود داشته باشد؛ ما نياز به تدابيري جدي براي گذار از اين بحران و مديريت آن داريم. كاربرد همين لفظ "بحران" و نه "آشفتگي و سردرگمي و بي برنامگي" نشان مي دهد كه ما تا چه حد شتابزده موضوع را بررسي كرده ايم. در واقع كلمه ي بحران در اينجا از دل همين بي برنامگي و همين گسستي برخاسته است كه در درون جامعه ي ترجمه وجود دارد. ترجمه انديشي از واقعيت هايي ست كه ما به هر حال با آن روبرو و از آن ناگزيريم؛ چرا كه ما سال هاي سال درها را به روي خود و عقلانيت بسته بوده ايم! *** بحث درباره ی کیفیت ادبی متون ترجمه شده و مترجمان توانمند در این حوزه بسیار گسترده و پیچیده بوده و در اینجا تنها به ذکر چند نکته بسنده می کنم: 1. حقوق مترجمان 2. اطلاع رسانی در حوزه ترجمه 3. ترجمه به مثابه ی یک حرفه؟! البته باید به این موضوع نیز پرداخت که چرا عده ای که در برخی دانشگاه ها فکر می کنند باید فارغ از کار عملی ترجمه، مشغول آموزش زبان بود؛ گرفتار یک خیال خام شده اند؟! نخست آن که این عده وضعیت خود را در دنیای امروز فراموش کرده اند. نیاز جامعه ی امروز به منابع روز جهان و سرعت آموزشی که افراد یاد شده ادعای آن را دارند، اختلاف بسیار فاحشی دارد و در عمل تا ما به آموزش استاندارد زبان های مختلف برسیم؛ منابع بسیاری تولید و بازتولید شده اند که ما به آن ها دسترسی نداریم. بخشي از مشكل امروز ترجمه ي ما به كيفيت بازتوليد متون مربوط مي شود كه به عللي چون بي تجربگي در حوزه ي مربوطه، نداشتن ممارست زباني براي دستيابي به نثري شيوا در ترجمه و بي اشتياقي به موضوع متن اصلي بازمي گردد. معمولاً هميشه بدون علت جويي از ترجمه هاي بد شكايت مي كنيم. در مجموع روش هاي آموزش ترجمه بايد جداً مورد بازبيني قرار گيرند و مترجمان بايد براي آموزش هاي لازم و آشنايي با فرهنگ زباني كه از آن ترجمه مي كنند؛ مدتي را در محيط زباني بگذرانند. در حال حاضر در دوره هاي دانشگاهي 4 تا 7 سال در دوره هاي كارشناسي و كارشناسي ارشد صرف آموزش زبان مي شود و كمتر دوره اي را سراغ داريم كه دانشجو توانسته باشد يك سوم اين مدت را در همان محيط زباني بگذراند كه تاثير آن البته بسيار عميق تر از متن خواني، ايجاد محيط هاي زباني مجازي از راه مكالمه و بار كردن انواع و اقسام متن هاي بي كاركرد و ناكارآمد بر ذهن دانشجوست كه تأثير چنداني بر توان ترجمه ي وي ندارند. گذشته از تغيير در سيستم آموزشي رشته ي ترجمه در دانشگاه ها كه در بلندمدت بر كيفيت ترجمه ها موثر خواهد بود؛ تربیت ویراستاران زباندان و حرفه ای نیز به ارتقا کیفی ترجمه ها کمک می کند و این نیز موردی است که کمتر به آن بها داده اند. گرايش نوپاي ديگري نيزدر يكي دو دانشگاه در حال شكل گيري ست كه متوليان آن قصد دارند، منتقد ترجمه پرورش دهند. البته بايد چنين گرايشي را به فال نيك گرفت؛ چرا كه ترجمه مدت ها محصول تجربه بوده و اين كه ما امروز بتوانيم بررسي علمي ترجمه را نيز از زبان هاي ديگر به گفتمان رايج ترجمه ي خود وارد كنيم؛ شايد ما را در عبور از آشفتگي هاي اين حوزه ياري كند. البته اين گرايش هنوز از پشتوانه ي نظري محكمي نيز برخوردار نيست. در اينجا دايره ي بحث را كمي تنگ تر مي كنيم تا به سير اين گرايش در رشته هاي مترجمي زبان هايي غير از انگليسي و فرانسه بپردازيم. آيا تا آن اندازه از ادبيات و ساير حوزه هاي علوم انساني در اين زبان ها به فارسي ترجمه شده است كه ما هم اكنون به فكر تاسيس مكتب نقد !! ترجمه هاي صورت گرفته از اين زبان ها از جمله زبان آلماني و جايگزين كردن آن بجاي رشته ي مترجمي در دانشگاه باشيم؟ البته دنبال كردن موضوع ترجمه به صورت علمي مقوله اي جدا از اين نوع تاسيس مكتب هاست و به فرض اين كه بتوانيم چنين مكاتبي را در برخي از دانشكده هاي زبان تاسيس نماييم؛ آيا باز گام نخست نقد ترجمه ارائه ي ترجمه ي دقيق تر و اصيل تري از متن پيش رو كه منتقدان آن معتقد به نامناسب بودن ترجمه ي آن هستند؛ نيست؟ در اين صورت مؤسسان چنين مكتبي باز بايد به همان پله ي اول يعني به كنش ترجمه و مرحله عملي قضيه نيز نظر داشته باشند. نقد ترجمه بدون ارائه ي جايگزين در واقع نوعي تخريب وضعيت موجود است كه تنها آشفتگي بيشتر را به دنبال دارد. 4. تامین منابع ترجمه 5. ترجمه و فن آوری های نوین بخشي از توانمندي در ترجمه به تجربه هاي زباني مترجم بازمي گردد كه بخشي از اين تجربه از راه تلاش فردي و بخشي از آن را با مطالعه ي تجربه هاي مترجمان ديگر و بررسي علمي راهكارها و استراتژي هاي زباني آن ها در ترجمه بدست مي آيد. در اين ميان بررسي تطبيقي متون ترجمه شده و مقوله مندكردن اين بررسي ها به كمك عناصر زبان شناسيك ضروري به نظر مي رسد. البته در اين ميان مطابقت ميان ساختار زبان هاي مبدأ و مقصد و شناخت آن ها به ياري زبان شناسي تطبيقي در انتخاب راه كارهاي دقيق تر در ترجمه به ما ياري مي رساند. 6. ترجمه: کنشی فردی؟ این موضوع نیز یکی از دلایل کندی ترجمه ی آثار مهم و کلیدی حوزه های مختلف بوده است که در مجموع به ارتباط ناقص ما با گفتمان دیگر ملت ها می انجامد. برای حل این معضل نیز باید ترجمه را از یک کنش فردی به سوی کنشی جمعی و گروهی سوق دهیم که این نیز کاری دشوار است. غلبه بر آشفتگي هاي حوزه ي ترجمه بيش از هر چيز عزم جمعي صنف مترجمان و همراهي آن ها را مي طلبد؛ چرا كه در حال حاضر براي ترجمه بسياري از آثار فلسفي و ادبي به گروه هاي ترجمه نياز داريم. بدين منظور مي توان پس از شناسايي كتاب هاي مرجع و مهم آن ها را در قالب پروژه هاي ترجمه با نظارت هيئت هاي تخصصي مركب از مترجمان ورزيده به فارسي ترجمه كرد. امروز حركت به سوي گروه هاي ترجمه از اولويت هاست. 7. بستره های فرهنگی و ترجمه: از طرف دیگر پرسش اساسی دیگر این است که آیا ترجمه ی آثار فلسفی با بستره های گفتمانی فرهنگ ما سازگاری خواهد داشت یا خیر؟ اندیشه ی فلسفی در خاستگاه های پیشا- ترجمه ای خود تبديل به یک رفتار ذهنی و در سطحی بالاتر پدیده ای بسط یافته در بطن تاريخ و فرهنگ غرب شده و نوعی سرگرمی روشنفکرانه یا وسیله ای برای آراستن مجامع روشنفکری يا نوعي حركت براساس مدهاي روز كه گاهي جامعه ي ترجمه نيز گرفتار آن مي شود؛ نيست. چنين فرايندي درست مانند نوعي رشد ناهمگون در برخي جهات و فراموش شدن ديگر حوزه هاي معرفتي است. امروز نیاز به منابع فلسفی و بالتبع نیاز به ترجمه ی نظام مند آن ها براي گشودن افق های فکری جدید به منظور درک متقابل جهان پیرامون و دستيابي به زواياي جديد ذهني بر كسي پوشيده نيست. وضعیت ترجمه ی سیستم های گوناگون فلسفی در قالب زبان ما، مانند حالت فردی است که می خواهد کفش بسیار تنگی را به پا کند و مشخص نیست که آیا در نهایت با زحمت فراوان موفق به انجام این کار خواهد شد یا کفش را پاره خواهد کرد؟! در هر حال ما باید بتوانیم زمینه های این بروزبودن از نظر ترجمه ی منابع زبان های دیگر را با انسجام مترجمان خود و تهیه ی منابع مورد نیاز و خطایابی های علمی و تلاش برای رفع نواقص موجود ترجمه و نیز آماده سازی بستره های گفتمانی فراهم کنیم. ناآشنايي با بستره هاي گفتماني خود و خاستگاه هاي انديشگي متون ترجمه شده باعث آشفتگي منابع ترجمه شده مي شود. چرا در ترجمه ي آثار زبان هاي ديگر به فارسي – جز مواردي معدود كه مترجم تمامي نيروي خود را روي يك حوزه ي خاص متمركز كرده - هيچ نظم و پيوستگي خاصي مشاهده نمي كنيم؟ در واقع بخشي از آنچه ما بحران ترجمه مي ناميم؛ ناشي از همين جهش هاي تاريخي و حذف هاي ساده انگارانه است كه در نهايت به گسست ها و سوء فهم هاي تاريخي منتهي مي شود. به نظر مي رسد كه شناسايي آثار مهم در هر زمينه هاي گوناگون نخستين گام براي "ترجمه ي آگاهانه" و سامانمند باشد. مترجم نه تنها بايد براي تك تك جملات ترجمه ي خود توجيه داشته باشد؛ بلكه بايد براي مجموع ترجمه ي اثر خود نيز توضيح داشته و از چرايي آن آگاه باشد. اگر از آشفتگي موجود به سمت شناخت و تعيين اولويت هاي فضاي ادبيات و فلسفه در ايران باشيم؛ علت بخشي از آشفتگي موجود را شناخته ايم. اولويت ها در اينجا به معني آثار مهم و كليدي است كه ترجمه ي آن ها ضروري تر به نظر مي رسد. ما معمولاً دوست داريم از هر باغ گلي بچينيم و سرايت اين عارضه به حوزه ي ترجمه در بلندمدت گريبان ما را خواهد گرفت. اما پرسش ديگر اين است كه چه كسي چنين اولويت هايي را تعيين مي كند؟ اين پرسشي است كه مترجمان كارشناس و آگاه از نيازهاي روز به آن پاسخ مي دهند. از جمله روش هاي نسبي براي تعيين منابع مهم در زمينه ي علمي توجه به ميزان ارجاع هايي است كه به كتاب هاي مختلف داده مي شود. در اين روش بايد منابع معتبري را يافت كه بيشترين ارجاع هاي علمي در كتاب ها و مقالات به آن ها داده مي شود. از سوي ديگر ايجاد محدوديت براي ترجمه و نشر كتاب هايي خاص، نه تنها منجر به كم شدن اين آشفتگي نخواهد شد؛ بلكه تنها ترجمه هاي ضروري را به تاخير مي اندازد و شناخت و چيرگي ما را از حوزه هاي مختلف فكري و فرهنگي كشورهاي ديگر با مشكل مواجه مي كند. در اينجا نقش محوريت هاي موثر بر گفتمان هاي فرهنگي مطرح مي شود كه مسلماً اولويت ها و سرعت ترجمه را نيز –كه به مثابه ي فرايند مستقل ورود و توليد انديشه ها و حتا رفتارهاي جديد موثر بر ارزش ها و هنجارهاي موجود عمل مي كند- تحت تاثير قرار مي دهند. از طرف ديگر تجربي بودن ترجمه هنوز مانعي براي انتقال تجربه هاي مترجمان صاحب سبك ما به مترجمان جوان تر مي شود. فرهنگ شفاهي و آزمون و خطامحور در ترجمه هنوز به مترجمان باسابقه اجازه نداده است تا دست به نگارش كتاب هايي براي فاش كردن تجربه هاي خود و نشان دادن راه كارها و استراتژي هاي منسجمي براي مترجمان بعد از خود بزنند! اگر چنين امري براي علمي كردن ترجمه اتفاق مي افتاد؛ كار موسسان مكتب دانشگاهي نقد ترجمه ! كه به غلط گيري از مترجمان و يا - از بعدي ديگر - كشف رموز موفقيت آن ها و ياد گرفتن! ترجمه مي پردازند؛ آسان تر مي شد. چنين به نظر مي رسد كه كلاف سردرگم و پيچيده ي رابطه ما با ديگر حوزه هاي فكري و فرهنگي، تصور نوعي قطع شدن رابطه با ادبيات ديگر ملت ها را به دنبال داشته است كه جستن راهكارهاي لازم براي آن از اولويت هاي مترجمان منتقد خواهد بود. اينجاست كه مترجمان در مقام "متفكران مجازي" ظاهر مي شوند: آن ها ديگر تنها به ترجمه ي افكار و نوشته هاي ديگران نمي پردازند؛ بلكه با گزينش هاي آگاهانه ي خود و انتقال متون زبان هاي ديگربه فرهنگ مقصد نقش "متفكران مجازي" را ايفا مي كنند. قضيه هنگامي پيچيده تر مي شود كه اين عده سعي مي كنند؛ با سلول هاي فكري يك انديشمند ديگر در قالب گفتمان خود، دست به شبيه سازي هاي فلسفي بزنند. آن وقت است كه پيچيدگي كاركرد اين نوع انديشه ها و پيوستگي دورني آن ها و برخي ناكارآمدي ها پديدار مي شود. بستره هاي لازم براي برآمدن مترجماني كه بتوانند از چنين گرفتاري هايي خلاصي يابند بايد با آموزش هاي چند جانبه و چندمنظوره آن هم نه تنها در حوزه ي مهارت زباني در دانشگاه ها نيز فراهم شود. بررسي جامعه شناختي آثار ترجمه شده نشان مي دهد كه رگه هايي از نوعي جاذبه ي جدي نسبت به آثار فلسفي در حال شكل گيري است و اين امر را بايد نشاني از اعتماد به عقلانيت فلسفي دانست. هر چند كه تيراژ اين نوع كتاب ها هنوز وضعيتي غم انگيز دارد؛ اما نمي توان اقبال موجود نسبت به اين آثار را ناديده گرفت. اصولاً جو سياسي، فكري و فرهنگي غالب در هر جامعه بخشي از عناصر تعيين كننده ي نوع و كميت آثار ترجمه شده و افراد و جريان هايي است كه افكارشان ترجمه مي شود. به عنوان مثال شايد اقبال سال هاي اخير نسبت به ترجمه در حوزه ي فلسفه را در واقع نوعي احساس خلأ و نياز و اشتياق در گفتمان روشنفكري دانست كه اين نوع ترجمه ها تا حدي به آن پاسخ مي دهد. صد البته مي توان كاركرد تماماً متفاوت اين ترجمه ها را در اين سوي مرزها قابل بررسي است. 8. زبان فارسي و ترجمه 9. ترجمه، همگوني و جهانيت: گامي بسوي همگرايي تبادل هاي زباني بواقع در بلند مدت بر روند شكل گيري شهروندان جهاني و جهانيت تاثير خواهد گذاشت؛ چرا كه ما دستاوردهاي يكديگر را در اختيار داريم و اين فرايند همگوني ذهني و همگاني شدن دستاوردهاي ما دست كم؛ كم رنگ شدت همگريزي هاي ناشي از نبود شناخت فرهنگ و گفتمان "ديگري" را به دنبال دارد. ما با ترجمه قادريم خود را از بيرون بنگريم و با "ديگري" مقايسه و نقد كنيم. جهانيت در اين جا نه به معناي از خود بيگانگي؛ بلكه به معناي درك هنجارهاي ذهني- معرفتي غير و در واقع نوعي جهانيت ذهني است. در ترجمه، ما مي پذيريم كه حق مطلق و داناي كل نيستيم و وجود دستاوردهاي ديگري را كه در قالب زبان او بيان شده؛ مي پذيريم ولو اين كه بنا به استقلال طلبي ادعا كنيم كه نيازي به آن ها نداريم: ترجمه جلوه اي از همزيستي و پذيرفتن شهروندي- در - جهان است كه همين انديشه ما را به ديگري پيوند مي دهد و اين خاصيت جادويي زبان است كه بشر مي تواند در پناه آن به امنيت بينديشد و سكني بگزيند. در ژرفاي ترجمه، اراده ي معطوف به پذيرش غير و ارتباط با او و نيز توسل به عقل ارتباط محور مستور است. ترجمه زمينه و تمريني است براي حركت ما بسوي جهاني شدن در درون زبان خود؛ زمينه اي است براي رهيافت به جهان "ديگري"، دريافت و فهم او و ايجاد ذهنيت جهاني انديش و در نهايت هر گفتگوي ميان فرهنگي، با خلق نوعي بيناذهنيت از طريق ترجمه ي افكار ديگري امكان پذير خواهد بود. امروز ما با پديده ي شگرف متفكران ترجمه خوان روبرو هستيم كه قادرند درباره ي برخي متفكران غربي سخنراني كنند و يا حتا كتاب بنويسند؛ اما كوچك ترين آشنايي اي با زبان ملي آن متفكر ندارند! اين پديده سازگاري ما با تفكر ترجمه اي را بوضوح نشان مي دهد و لزوماً نيز در مورد زبان هاي غربي رخ نمي دهد. اين كه عده اي معتقدند با ترجمه روند وابستگي تحكيم مي شود؛ تنها خلاً دروني و سستي گفتماني را آشكار مي كند كه مدعي حفظ آن هستند. با وجود سوء ظن ها و انتقادهاي موجود در مورد مصرف زدگي و گسست هاي درون- فرهنگي بواسطه ي ترجمه، اين مهم یک عمل ذاتاً اخلاقی است؛ یعنی مترجم نيز ناخودآگاه این را پذیرفته است که عده ای نمی توانند از آثار زبان های دیگر استفاده کنند و او تسهیل این روند را بر عهده می گیرد؛ هر چند كه امروز اين عمل بعضاً با حقوق مادي نيز همراه است. شايد بزودي بتوانيم ترجمه را نيز در كليت آن به عنوان يكي از فرم هاي هنري براي بيان كردن درونمايه ها و داشته هاي يك زبان، به زبان ديگر و افكار و آثار ديگري مطرح كنيم!! از طرف ديگر امروزه با گسترش ارتباطات اينترنتي و برآمدن پديده ي جهاني وبلاگ نويسي؛ ما با دانستن تنها يك يا دو زبان مي توانيم حتا خصوصي ترين نوشته هاي گويشوران ديگر زبان ها را بخوانيم و اين ترجمه هاي درون ذهني از افكار و خاطرات ديگران مسلماً در نزديكي لحظه به لحظه ي ما به ذهنيت ديگران كمك خواهد كرد. - در حالي كه ضد- گفتمان جهاني خشونت و جنگ طلبي به چيزي كم تر از حذف ديگري به همراه ذهنيت او رضايت نمي دهد!!- در مجموع ما در حوزه ي ترجمه و بخصوص در حوزه ي ادبيات و فلسفه نه با يك بحران؛ بلكه با نوعي آشفتگي، حيرتزدگي و بي برنامگي مواجهيم كه با جديت در بكار بستن راهكارهاي ياد شده تا حدي قادر به چيرگي بر اين وضع خواهيم بود. Copyright: gooya.com 2009
|
||||||