پنجشنبه 30 مهر 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

ویترین های شکسته، گزارشی از حضور زنان در احزاب، بهمن احمدی امویی

بهمن احمدی امويی
بعضی احزاب فکر می کنند، زنان برای ویترین حزبشان مناسب هستند.» جنبش های زنان در ترکیه سالهاست تلاش میکنند، بر نابرابری زنان در این کشور غلبه کنند. در بهار ۲۰۰۷ انجمن کاد( KADE انجمنِ آماده سازی و حمایت از زنان در عرصه سیاست) کارزاری را به راه انداخت . به صورت نمایش زنان مشهور در تلویزیون، بر پوسترها و بر تصاویر ستونهای نصب اعلانات. برای این زنان ریش و سبیل گذاشته بودند. آنان به این شکل نمادین می پرسیدند: «آیا باید ریش و سبیل داشته باشیم تا به مجلس راهمان دهند؟ ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

ترجمه و دنیای بیرون، فرهاد سلمانیان

متاسفانه ترجمه در کشور ما هنوز جزء آن دسته کارهایی ست که طرفداران آن – منظور مترجمان بازاری و دارالترجمه ای نیست-نه از حقوق رسمی و قانونی مستحکمی برخوردارند و نه از صنف و اتحادیه ای که مسائل مربوط به این قشر را پیگیری کند

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 





خواندن مطلبي درباره ی قطع شدن ارتباط ما با ادبیات جهان در يكي از روزنامه ها؛ چرايي و چگونگي اين امر كه در اصل نوعي نگاه به سطح بوده است؛ انگیزه ای برای نوشتن این سطور شد. در اينجا به برخي از جنبه هاي بحثي كه از ديدگاه عده اي "بحران ترجمه" ناميده مي شود؛ مي پردازيم. اگر هم بحراني در پس اين آشفتگي و بهت ناشي از مواجهه با كوهي از مطالب ترجمه شده و نشده، وجود داشته باشد؛ ما نياز به تدابيري جدي براي گذار از اين بحران و مديريت آن داريم. كاربرد همين لفظ "بحران" و نه "آشفتگي و سردرگمي و بي برنامگي" نشان مي دهد كه ما تا چه حد شتابزده موضوع را بررسي كرده ايم. در واقع كلمه ي بحران در اينجا از دل همين بي برنامگي و همين گسستي برخاسته است كه در درون جامعه ي ترجمه وجود دارد. ترجمه انديشي از واقعيت هايي ست كه ما به هر حال با آن روبرو و از آن ناگزيريم؛ چرا كه ما سال هاي سال درها را به روي خود و عقلانيت بسته بوده ايم!

***

بحث درباره ی کیفیت ادبی متون ترجمه شده و مترجمان توانمند در این حوزه بسیار گسترده و پیچیده بوده و در اینجا تنها به ذکر چند نکته بسنده می کنم:

1. حقوق مترجمان
متاسفانه ترجمه در کشور ما هنوز جزء آن دسته فعاليت هايي ست که طرفداران آن -منظور مترجمان بازاری و دارالترجمه ای نیست- نه از حقوق رسمی و قانونی مستحکمی برخوردارند و نه از صنف و اتحادیه ای که مسائل مربوط به این قشر را پیگیری کند؛ که اگر چنین بود افراد فعال در این حوزه، دست کم از حقوق مادی مناسبی برخوردار بودند و می توانستند وقت بیشتری برای ارتقا کیفی آثار خود صرف و نیروی خود را در حوزه هاي خاص متمرکز کنند. بسیار کم اند مترجمانی که در کنار کار طاقت فرسا، اما لذت بخش ترجمه از حقوق مادی خود راضی باشند. به نظر می رسد رسیدگی و توجه به امر ترجمه به عنوان یکی از نیازهای ضروری امروز نیاز به بررسی نهادهای قانونگذار و حمایت آن ها دارد. اصولاً نظام حقوقی و قانون اساسی ما هنوز به آن درجه از تکامل نرسیده است که مترجم، نویسنده، شاعر و... را به رسمیت بشناسد و برای آن ها جایگاه حقوقی و به تبع آن شأن و حقوق اجتماعی تعریف شده و مدونی قائل باشد!

2. اطلاع رسانی در حوزه ترجمه
در نوشته ی یاد شده به بازترجمه ی برخی آثار ادبی اشاره شده بود که خود علل مختلفی دارد: نخست آن که سلایق متفاوت مترجمان و کیفیت نامناسب بعضی از ترجمه ها به این تکرار دامن می زند. از طرف دیگر هنوز یک بانک اطلاع رسانی جامع در زمینه ی آثار ترجمه شده و برای تمامی زبان هایی که از آن ها به زبان فارسی ترجمه می شود، وجود ندارد و این امر نیز بی اطلاعی مترجمان از اقدامات یکدیگر را به دنبال دارد که خود زمینه ای است برای برخی دوباره کاری های بی فایده. (به زعم نگارنده این مهم بر عهده ی سایت هایی چون پرشین بلاگ، سخن و ... می باشد که قابلیت این کار را دارا هستند.) هنوز دانسته هاي ما در حوزه ي آثار ترجمه شده از روش هاي تجربي و رجوع به كتابخانه ها و ليست هاي اوليه اي كه از اين آثار نوشته شود؛ بدست مي آيد. ايجاد يك بانك اطلاع رساني - آن هم بصورت چند زبانه - كار محققان ترجمه را در خارج از ايران نيز تسهيل مي كند و به نوعي تبادل علمي نيز منجر مي شود. از طرف ديگر مطبوعات نيز بايد در انتقال سريع اخبار مربوط به آثار مهم تاليف شده به زبان هاي ديگر كوشا باشند و گروه هاي خبري حرفه اي براي حوزه هاي مختلف وجود داشته باشد و آثار مهم روز را به مترجمان و ساير علاقمندان معرفي كنند. موضوع ديگر جدي گرفتن مسأله ي تاريخ نگاري آثار ترجمه شده و كتاب هاي جامعي در اين زمينه بوده كه در راستاي اطلاع رساني ترجمه ضروري به نظر مي رسد.

3. ترجمه به مثابه ی یک حرفه؟!
علت دیگری که کیفیت پایین برخی ترجمه ها را باعث می شود، نبود یا کمبود دوره های تخصصی در این زمینه است. اغلب کسانی که در این رشته به فعالیت می پردازند، کار خود را بصورت تجربی آموخته اند. حتا در دانشگاه هایی که رشته ی ترجمه در آن ها تدریس می شود، بعضاً اهداف دیگری از جمله آموزش زبان را دنبال می کنند و نه تربیت مترجمانی متخصص که پاسخگوی نیازهای جامعه باشند. در این مورد باید به آمار رجوع و ملاحظه کرد که نیروهای تربیت شده در دانشگاه هایی که در حوزه ی ترجمه و تربیت مترجم فعالیت دارند تا چه حد توانسته اند پاسخگوی کمبودهای موجود باشند. البته عده ای نیز معتقدند که مترجمان می توانند در محیطی خارج از دانشگاه به کار خود ادامه دهند و در این زمینه به مهارت دست یابند و اصولاً ترجمه نیازی به زمینه سازی آکادمیک ندارد و مترجمان بزرگ هیچ یک محصول دانشگاه نبوده اند!! تنها یک پرسش باقی می ماند و آن این که اصلاً چرا رشته های مترجمی از میان رشته های ارائه شده در دانشگاه ها حذف نمی شوند تا مترجمان از همان آغاز کار به دنبال کسب تجربه باشند؟؟

البته باید به این موضوع نیز پرداخت که چرا عده ای که در برخی دانشگاه ها فکر می کنند باید فارغ از کار عملی ترجمه، مشغول آموزش زبان بود؛ گرفتار یک خیال خام شده اند؟! نخست آن که این عده وضعیت خود را در دنیای امروز فراموش کرده اند. نیاز جامعه ی امروز به منابع روز جهان و سرعت آموزشی که افراد یاد شده ادعای آن را دارند، اختلاف بسیار فاحشی دارد و در عمل تا ما به آموزش استاندارد زبان های مختلف برسیم؛ منابع بسیاری تولید و بازتولید شده اند که ما به آن ها دسترسی نداریم. بخشي از مشكل امروز ترجمه ي ما به كيفيت بازتوليد متون مربوط مي شود كه به عللي چون بي تجربگي در حوزه ي مربوطه، نداشتن ممارست زباني براي دستيابي به نثري شيوا در ترجمه و بي اشتياقي به موضوع متن اصلي بازمي گردد. معمولاً هميشه بدون علت جويي از ترجمه هاي بد شكايت مي كنيم. در مجموع روش هاي آموزش ترجمه بايد جداً مورد بازبيني قرار گيرند و مترجمان بايد براي آموزش هاي لازم و آشنايي با فرهنگ زباني كه از آن ترجمه مي كنند؛ مدتي را در محيط زباني بگذرانند. در حال حاضر در دوره هاي دانشگاهي 4 تا 7 سال در دوره هاي كارشناسي و كارشناسي ارشد صرف آموزش زبان مي شود و كمتر دوره اي را سراغ داريم كه دانشجو توانسته باشد يك سوم اين مدت را در همان محيط زباني بگذراند كه تاثير آن البته بسيار عميق تر از متن خواني، ايجاد محيط هاي زباني مجازي از راه مكالمه و بار كردن انواع و اقسام متن هاي بي كاركرد و ناكارآمد بر ذهن دانشجوست كه تأثير چنداني بر توان ترجمه ي وي ندارند.

گذشته از تغيير در سيستم آموزشي رشته ي ترجمه در دانشگاه ها كه در بلندمدت بر كيفيت ترجمه ها موثر خواهد بود؛ تربیت ویراستاران زباندان و حرفه ای نیز به ارتقا کیفی ترجمه ها کمک می کند و این نیز موردی است که کمتر به آن بها داده اند. گرايش نوپاي ديگري نيزدر يكي دو دانشگاه در حال شكل گيري ست كه متوليان آن قصد دارند، منتقد ترجمه پرورش دهند. البته بايد چنين گرايشي را به فال نيك گرفت؛ چرا كه ترجمه مدت ها محصول تجربه بوده و اين كه ما امروز بتوانيم بررسي علمي ترجمه را نيز از زبان هاي ديگر به گفتمان رايج ترجمه ي خود وارد كنيم؛ شايد ما را در عبور از آشفتگي هاي اين حوزه ياري كند. البته اين گرايش هنوز از پشتوانه ي نظري محكمي نيز برخوردار نيست. در اينجا دايره ي بحث را كمي تنگ تر مي كنيم تا به سير اين گرايش در رشته هاي مترجمي زبان هايي غير از انگليسي و فرانسه بپردازيم. آيا تا آن اندازه از ادبيات و ساير حوزه هاي علوم انساني در اين زبان ها به فارسي ترجمه شده است كه ما هم اكنون به فكر تاسيس مكتب نقد !! ترجمه هاي صورت گرفته از اين زبان ها از جمله زبان آلماني و جايگزين كردن آن بجاي رشته ي مترجمي در دانشگاه باشيم؟ البته دنبال كردن موضوع ترجمه به صورت علمي مقوله اي جدا از اين نوع تاسيس مكتب هاست و به فرض اين كه بتوانيم چنين مكاتبي را در برخي از دانشكده هاي زبان تاسيس نماييم؛ آيا باز گام نخست نقد ترجمه ارائه ي ترجمه ي دقيق تر و اصيل تري از متن پيش رو كه منتقدان آن معتقد به نامناسب بودن ترجمه ي آن هستند؛ نيست؟ در اين صورت مؤسسان چنين مكتبي باز بايد به همان پله ي اول يعني به كنش ترجمه و مرحله عملي قضيه نيز نظر داشته باشند. نقد ترجمه بدون ارائه ي جايگزين در واقع نوعي تخريب وضعيت موجود است كه تنها آشفتگي بيشتر را به دنبال دارد.

4. تامین منابع ترجمه
مترجمان چگونه باید به منابع روز ادبیات جهان دست یابند؟ همان طور که می دانید به عنوان مثال ناشران آلمانی سال هاست که حضور چندان چشمگیری در نمایشگاه های ما ندارند. این تنها یکی از زمینه های دستیابی به منابع ادبی است و در صورت حضور این ناشران نیز با توجه به قیمت بالای کتاب هاي خارجی عرضه شده در نمایشگاه تسهیلات خاصی برای مترجمان بمنظور خرید این نوع کتاب ها در نظر گرفته نمی شود؛ تا ما به نحوی فعال با ادبیات جهان در تماس و درگیر آن باشیم. در این زمینه باز همان جنبه ی به رسمیت شناخته نشدن اصل موضوع، یعنی مسأله ی ترجمه نمایان می شود. یکی از علل عمده ی بروز نبودن دانش مترجمان ما همین عدم دسترسی کافی به منابع لازم برای شناخت ادبیات جهان است. چند کتابخانه را می شناسید که آثار مهم ادبیات روز جهان را در اختیار مراجعان خود قرار دهد؟ بسیاری از مترجمان کتاب های مورد نیاز خود را از دست دوم فروشی ها تهیه می کنند!!!!! با این حساب بخشی از دلایل بی اطلاعی مترجمان از ادبیات روز جهان، روشن می شود. تهيه ي منابع لازم براي ترجمه امري است كه بودجه هاي لازم براي آن بايد از سوي دست اندركاران دولتي و يا بخش هاي خصوصي كه توان انجام قانوني اين كار را دارند؛ تامين شود. اين اولويتي است كه كشورهاي رو به رشد در حوزه ي فرهنگي براي معرفي ادبيات و فرهنگ خود نيز بايد به آن توجه داشته باشند.

5. ترجمه و فن آوری های نوین
مورد دیگری که در بسیاری موارد به چشم می خورد آن است که اغلب مترجمان توانای ما با فن آوری های روز دنیا که در تسریع روند ترجمه آثار مهم ادبی، فلسفی و سایر حوزه ها موثرند، آشنایی ندارند. به نظر می رسد آموزش های حرفه ای به مترجمان در زمینه ی کاربرد این فن آوری ها در ترجمه ضروری باشد. بدیهی است که این کار ارتباط ما را با آثار زبان های مختلف آسان تر و سریع تر می کند. بحث ترجمه ي ماشيني كه ريشه در پيشرفت هاي علمي و نظري دهه ي 50 و60 در غرب دارد، در اين سوي مرزها چندان جدي گرفته نشده است. البته هميشه محدوديت هايي در اين زمينه وجود خواهد داشت، اما ما با بكارگيري فن آوري هاي نوين و تسريع و تسهيل فرايند ترجمه قادر خواهيم بود عقب افتادگي خود را در ترجمه ي منابعي كه وجودشان ضروري به نظر مي رسد تا حدي جبران كنيم و كيفيت آن را با استفاده ي همزمان از منابع مختلف و نرم افزارهاي ترجمه ارتقاء دهيم. بسياري از كساني كه ترجمه هاي غيردقيق را مورد نكوهش قرار مي دهند؛ از كنار اين پرسش كه مترجم با چه امكانات و ابزارهايي (اعم از سخت افزاري و نرم افزاري) به چنين نتيجه اي رسيده است؛ بي توجه مي گذرند. در حال حاضر تنها ابزارهاي اغلب مترجمان چند فرهنگ لغت و احياناً دايره المعارف، كمي تجربه، شم زباني و معلومات عمومي است! البته با شرايط فعلي اين موضوع كه متن از چه زباني ترجمه مي شود نيز مي تواند يكي از عوامل موثر بر كيفيت آن باشد؛ چرا كه فرهتگ لغت هاي موجود براي برخي از زبان ها از نظر كمي و كيفي بسيار نازل تر از فرهنگ هاي موجود براي زباني مانند انگليسي ست. بخشي از نهضت ترجمه در آينده اي نزديك بايد متوجه برگردان يا نگارش فرهنگ لغت هاي مناسب در زمينه هاي مختلف باشد.

بخشي از توانمندي در ترجمه به تجربه هاي زباني مترجم بازمي گردد كه بخشي از اين تجربه از راه تلاش فردي و بخشي از آن را با مطالعه ي تجربه هاي مترجمان ديگر و بررسي علمي راهكارها و استراتژي هاي زباني آن ها در ترجمه بدست مي آيد. در اين ميان بررسي تطبيقي متون ترجمه شده و مقوله مندكردن اين بررسي ها به كمك عناصر زبان شناسيك ضروري به نظر مي رسد. البته در اين ميان مطابقت ميان ساختار زبان هاي مبدأ و مقصد و شناخت آن ها به ياري زبان شناسي تطبيقي در انتخاب راه كارهاي دقيق تر در ترجمه به ما ياري مي رساند.

6. ترجمه: کنشی فردی؟
ترجمه هنوز برای ما تا حد بسیار زیادی یک فعالیت فردی است و تیم های قوی و حرفه ای در حوزه های تخصصی ترجمه بسیار کم تعدادند. در واقع اينجا بايد بعد روان شناسي فردي ايراني را مطرح كرد كه روح حاكم بر فن ترجمه و فضاي نسبتاً فردمحور ترجمه را با فردگرايي خود درآميخته و همين امر برخي از مترجمان را تبديل به داناياني گوشه گير كرده است.

این موضوع نیز یکی از دلایل کندی ترجمه ی آثار مهم و کلیدی حوزه های مختلف بوده است که در مجموع به ارتباط ناقص ما با گفتمان دیگر ملت ها می انجامد. برای حل این معضل نیز باید ترجمه را از یک کنش فردی به سوی کنشی جمعی و گروهی سوق دهیم که این نیز کاری دشوار است. غلبه بر آشفتگي هاي حوزه ي ترجمه بيش از هر چيز عزم جمعي صنف مترجمان و همراهي آن ها را مي طلبد؛ چرا كه در حال حاضر براي ترجمه بسياري از آثار فلسفي و ادبي به گروه هاي ترجمه نياز داريم. بدين منظور مي توان پس از شناسايي كتاب هاي مرجع و مهم آن ها را در قالب پروژه هاي ترجمه با نظارت هيئت هاي تخصصي مركب از مترجمان ورزيده به فارسي ترجمه كرد. امروز حركت به سوي گروه هاي ترجمه از اولويت هاست.

7. بستره های فرهنگی و ترجمه:
در صورت حصول برخی از مواردی که ذکر شد، حرکت ما برای ازآن خود ساختن آثار موجود در زبان های دیگر تسریع خواهد شد.
به عنوان مثال یکی از علل کندی ترجمه ی آثار فلسفی علاوه بر کمبود امکانات زبانی و تنگ بودن فضای زبان فارسی برای جادادن مفاهیم فلسفی (کمبود نرم افزاری)، کمبود ابزارهای لازم از جمله فرهنگ های تخصصی، آموزش درست ترجمه براي بروز بودن و بروز شدن در این زمینه ها نیز هست. (کمبود سخت افزاری)

از طرف دیگر پرسش اساسی دیگر این است که آیا ترجمه ی آثار فلسفی با بستره های گفتمانی فرهنگ ما سازگاری خواهد داشت یا خیر؟ اندیشه ی فلسفی در خاستگاه های پیشا- ترجمه ای خود تبديل به یک رفتار ذهنی و در سطحی بالاتر پدیده ای بسط یافته در بطن تاريخ و فرهنگ غرب شده و نوعی سرگرمی روشنفکرانه یا وسیله ای برای آراستن مجامع روشنفکری يا نوعي حركت براساس مدهاي روز كه گاهي جامعه ي ترجمه نيز گرفتار آن مي شود؛ نيست. چنين فرايندي درست مانند نوعي رشد ناهمگون در برخي جهات و فراموش شدن ديگر حوزه هاي معرفتي است. امروز نیاز به منابع فلسفی و بالتبع نیاز به ترجمه ی نظام مند آن ها براي گشودن افق های فکری جدید به منظور درک متقابل جهان پیرامون و دستيابي به زواياي جديد ذهني بر كسي پوشيده نيست.

وضعیت ترجمه ی سیستم های گوناگون فلسفی در قالب زبان ما، مانند حالت فردی است که می خواهد کفش بسیار تنگی را به پا کند و مشخص نیست که آیا در نهایت با زحمت فراوان موفق به انجام این کار خواهد شد یا کفش را پاره خواهد کرد؟!

در هر حال ما باید بتوانیم زمینه های این بروزبودن از نظر ترجمه ی منابع زبان های دیگر را با انسجام مترجمان خود و تهیه ی منابع مورد نیاز و خطایابی های علمی و تلاش برای رفع نواقص موجود ترجمه و نیز آماده سازی بستره های گفتمانی فراهم کنیم. ناآشنايي با بستره هاي گفتماني خود و خاستگاه هاي انديشگي متون ترجمه شده باعث آشفتگي منابع ترجمه شده مي شود. چرا در ترجمه ي آثار زبان هاي ديگر به فارسي – جز مواردي معدود كه مترجم تمامي نيروي خود را روي يك حوزه ي خاص متمركز كرده - هيچ نظم و پيوستگي خاصي مشاهده نمي كنيم؟ در واقع بخشي از آنچه ما بحران ترجمه مي ناميم؛ ناشي از همين جهش هاي تاريخي و حذف هاي ساده انگارانه است كه در نهايت به گسست ها و سوء فهم هاي تاريخي منتهي مي شود.

به نظر مي رسد كه شناسايي آثار مهم در هر زمينه هاي گوناگون نخستين گام براي "ترجمه ي آگاهانه" و سامانمند باشد. مترجم نه تنها بايد براي تك تك جملات ترجمه ي خود توجيه داشته باشد؛ بلكه بايد براي مجموع ترجمه ي اثر خود نيز توضيح داشته و از چرايي آن آگاه باشد. اگر از آشفتگي موجود به سمت شناخت و تعيين اولويت هاي فضاي ادبيات و فلسفه در ايران باشيم؛ علت بخشي از آشفتگي موجود را شناخته ايم. اولويت ها در اينجا به معني آثار مهم و كليدي است كه ترجمه ي آن ها ضروري تر به نظر مي رسد. ما معمولاً دوست داريم از هر باغ گلي بچينيم و سرايت اين عارضه به حوزه ي ترجمه در بلندمدت گريبان ما را خواهد گرفت. اما پرسش ديگر اين است كه چه كسي چنين اولويت هايي را تعيين مي كند؟ اين پرسشي است كه مترجمان كارشناس و آگاه از نيازهاي روز به آن پاسخ مي دهند. از جمله روش هاي نسبي براي تعيين منابع مهم در زمينه ي علمي توجه به ميزان ارجاع هايي است كه به كتاب هاي مختلف داده مي شود. در اين روش بايد منابع معتبري را يافت كه بيشترين ارجاع هاي علمي در كتاب ها و مقالات به آن ها داده مي شود.

از سوي ديگر ايجاد محدوديت براي ترجمه و نشر كتاب هايي خاص، نه تنها منجر به كم شدن اين آشفتگي نخواهد شد؛ بلكه تنها ترجمه هاي ضروري را به تاخير مي اندازد و شناخت و چيرگي ما را از حوزه هاي مختلف فكري و فرهنگي كشورهاي ديگر با مشكل مواجه مي كند. در اينجا نقش محوريت هاي موثر بر گفتمان هاي فرهنگي مطرح مي شود كه مسلماً اولويت ها و سرعت ترجمه را نيز –كه به مثابه ي فرايند مستقل ورود و توليد انديشه ها و حتا رفتارهاي جديد موثر بر ارزش ها و هنجارهاي موجود عمل مي كند- تحت تاثير قرار مي دهند. از طرف ديگر تجربي بودن ترجمه هنوز مانعي براي انتقال تجربه هاي مترجمان صاحب سبك ما به مترجمان جوان تر مي شود.

فرهنگ شفاهي و آزمون و خطامحور در ترجمه هنوز به مترجمان باسابقه اجازه نداده است تا دست به نگارش كتاب هايي براي فاش كردن تجربه هاي خود و نشان دادن راه كارها و استراتژي هاي منسجمي براي مترجمان بعد از خود بزنند! اگر چنين امري براي علمي كردن ترجمه اتفاق مي افتاد؛ كار موسسان مكتب دانشگاهي نقد ترجمه ! كه به غلط گيري از مترجمان و يا - از بعدي ديگر - كشف رموز موفقيت آن ها و ياد گرفتن! ترجمه مي پردازند؛ آسان تر مي شد.

چنين به نظر مي رسد كه كلاف سردرگم و پيچيده ي رابطه ما با ديگر حوزه هاي فكري و فرهنگي، تصور نوعي قطع شدن رابطه با ادبيات ديگر ملت ها را به دنبال داشته است كه جستن راهكارهاي لازم براي آن از اولويت هاي مترجمان منتقد خواهد بود. اينجاست كه مترجمان در مقام "متفكران مجازي" ظاهر مي شوند: آن ها ديگر تنها به ترجمه ي افكار و نوشته هاي ديگران نمي پردازند؛ بلكه با گزينش هاي آگاهانه ي خود و انتقال متون زبان هاي ديگربه فرهنگ مقصد نقش "متفكران مجازي" را ايفا مي كنند. قضيه هنگامي پيچيده تر مي شود كه اين عده سعي مي كنند؛ با سلول هاي فكري يك انديشمند ديگر در قالب گفتمان خود، دست به شبيه سازي هاي فلسفي بزنند. آن وقت است كه پيچيدگي كاركرد اين نوع انديشه ها و پيوستگي دورني آن ها و برخي ناكارآمدي ها پديدار مي شود.

بستره هاي لازم براي برآمدن مترجماني كه بتوانند از چنين گرفتاري هايي خلاصي يابند بايد با آموزش هاي چند جانبه و چندمنظوره آن هم نه تنها در حوزه ي مهارت زباني در دانشگاه ها نيز فراهم شود.

بررسي جامعه شناختي آثار ترجمه شده نشان مي دهد كه رگه هايي از نوعي جاذبه ي جدي نسبت به آثار فلسفي در حال شكل گيري است و اين امر را بايد نشاني از اعتماد به عقلانيت فلسفي دانست. هر چند كه تيراژ اين نوع كتاب ها هنوز وضعيتي غم انگيز دارد؛ اما نمي توان اقبال موجود نسبت به اين آثار را ناديده گرفت. اصولاً جو سياسي، فكري و فرهنگي غالب در هر جامعه بخشي از عناصر تعيين كننده ي نوع و كميت آثار ترجمه شده و افراد و جريان هايي است كه افكارشان ترجمه مي شود. به عنوان مثال شايد اقبال سال هاي اخير نسبت به ترجمه در حوزه ي فلسفه را در واقع نوعي احساس خلأ و نياز و اشتياق در گفتمان روشنفكري دانست كه اين نوع ترجمه ها تا حدي به آن پاسخ مي دهد. صد البته مي توان كاركرد تماماً متفاوت اين ترجمه ها را در اين سوي مرزها قابل بررسي است.

8. زبان فارسي و ترجمه
بررسي تاريخي پديده ي ترجمه از بعد تاثيرگذاري آن و نوجه به سير تحول زبان فارسي نيز جالب به نظر مي رسد. بسياري از منتقدان ترجمه هاي نامطلوب اين امر را از نظر دور مي دارند كه ما در كدام برهه ي تاريخي زبان فارسي قرار داريم و زبان ما تا چه حد ظرفيت هاي پذيرش مفاهيمي كه قصد وارد كردن آن ها را داريم. تا به حال كمتر به تاثير تحميل گفتمان هاي سياسي خاص و ادبيات آن ها در حوزه ي زباني و ممانعت اين گفتمان ها از توسعه ي زباني پرداخته ايم. ترجمه ما را وادار مي كند كه نخست ظرفيت هاي پنهان زبان خود را بشناسيم و همچنين اين توانمندي ها را در ترجمه بكار ببنديم. اگر عده اي معتقدند كه ما بخاطر ترجمه به مصرف زدگي دچاريم؛ موضوع را از بعد زباني و وسعت آن بررسي نكرده اند. از آنجا كه ما در جهان يك اقليت زباني هستيم؛ نياز به اين توسعه ي زباني براي مواجهه با سيل عظيم مفاهيمي كه در حال ورود به زبان فارسي براي زنده نگه داشتن آن حياتي است. اين بدان معنا نيست كه ما به مقابله با گرته برداري هاي لفظي جاافتاده در زبان ما برخيزيم؛ بلكه بيشتر كاربرد آگاهانه و محتاطانه ي اين عبارات مد نظر است. از طرف ديگر ما براي تجربه و آگاهي از مسيرهاي طي شده و دريافت و شناخت آن ها به ترجمه نياز داريم؛ البته نه براي بازتوليد "بت هاي ذهني" و تبديل ترجمه ها به اسطوره هاي نويني براي تقليد و بازنويسي هاي بعدي. از طرف ديگر منتفدان فرهنگ ترجمه از نقش حياتي و كاركردهاي نامحسوس فرايند ترجمه در سيستم اجتماعي، تصميم گيري ها و تصميم سازي ها كه مي توان درباره ي آن چندين كتاب نوشت؛ در سطوح مختلف غافل اند.

9. ترجمه، همگوني و جهانيت: گامي بسوي همگرايي
ترجمه در نگاهي كلي و در بعد تاثيرگذاري فرهنگي ممكن است به همگوني فرهنگ هاي مبدأ و مقصد يا تاثيرگذاري آن ها بر يكديگر بينجامد؛ كما اين كه ترجمه برخي غزل هاي حافظ به زبان آلماني موجب ستايش گوته شاعر آلماني از وي و شكل گيري فصلي جديد؛ اما گذرا در تاثيرگذاري فرهنگي ادبيات فارسي بر ادبيات آلمان و پيدايش ديوان شرقي – غربي گونه گرديده است.

تبادل هاي زباني بواقع در بلند مدت بر روند شكل گيري شهروندان جهاني و جهانيت تاثير خواهد گذاشت؛ چرا كه ما دستاوردهاي يكديگر را در اختيار داريم و اين فرايند همگوني ذهني و همگاني شدن دستاوردهاي ما دست كم؛ كم رنگ شدت همگريزي هاي ناشي از نبود شناخت فرهنگ و گفتمان "ديگري" را به دنبال دارد. ما با ترجمه قادريم خود را از بيرون بنگريم و با "ديگري" مقايسه و نقد كنيم. جهانيت در اين جا نه به معناي از خود بيگانگي؛ بلكه به معناي درك هنجارهاي ذهني- معرفتي غير و در واقع نوعي جهانيت ذهني است. در ترجمه، ما مي پذيريم كه حق مطلق و داناي كل نيستيم و وجود دستاوردهاي ديگري را كه در قالب زبان او بيان شده؛ مي پذيريم ولو اين كه بنا به استقلال طلبي ادعا كنيم كه نيازي به آن ها نداريم: ترجمه جلوه اي از همزيستي و پذيرفتن شهروندي- در - جهان است كه همين انديشه ما را به ديگري پيوند مي دهد و اين خاصيت جادويي زبان است كه بشر مي تواند در پناه آن به امنيت بينديشد و سكني بگزيند. در ژرفاي ترجمه، اراده ي معطوف به پذيرش غير و ارتباط با او و نيز توسل به عقل ارتباط محور مستور است. ترجمه زمينه و تمريني است براي حركت ما بسوي جهاني شدن در درون زبان خود؛ زمينه اي است براي رهيافت به جهان "ديگري"، دريافت و فهم او و ايجاد ذهنيت جهاني انديش و در نهايت هر گفتگوي ميان فرهنگي، با خلق نوعي بيناذهنيت از طريق ترجمه ي افكار ديگري امكان پذير خواهد بود.

امروز ما با پديده ي شگرف متفكران ترجمه خوان روبرو هستيم كه قادرند درباره ي برخي متفكران غربي سخنراني كنند و يا حتا كتاب بنويسند؛ اما كوچك ترين آشنايي اي با زبان ملي آن متفكر ندارند! اين پديده سازگاري ما با تفكر ترجمه اي را بوضوح نشان مي دهد و لزوماً نيز در مورد زبان هاي غربي رخ نمي دهد. اين كه عده اي معتقدند با ترجمه روند وابستگي تحكيم مي شود؛ تنها خلاً دروني و سستي گفتماني را آشكار مي كند كه مدعي حفظ آن هستند.

با وجود سوء ظن ها و انتقادهاي موجود در مورد مصرف زدگي و گسست هاي درون- فرهنگي بواسطه ي ترجمه، اين مهم یک عمل ذاتاً اخلاقی است؛ یعنی مترجم نيز ناخودآگاه این را پذیرفته است که عده ای نمی توانند از آثار زبان های دیگر استفاده کنند و او تسهیل این روند را بر عهده می گیرد؛ هر چند كه امروز اين عمل بعضاً با حقوق مادي نيز همراه است. شايد بزودي بتوانيم ترجمه را نيز در كليت آن به عنوان يكي از فرم هاي هنري براي بيان كردن درونمايه ها و داشته هاي يك زبان، به زبان ديگر و افكار و آثار ديگري مطرح كنيم!!

از طرف ديگر امروزه با گسترش ارتباطات اينترنتي و برآمدن پديده ي جهاني وبلاگ نويسي؛ ما با دانستن تنها يك يا دو زبان مي توانيم حتا خصوصي ترين نوشته هاي گويشوران ديگر زبان ها را بخوانيم و اين ترجمه هاي درون ذهني از افكار و خاطرات ديگران مسلماً در نزديكي لحظه به لحظه ي ما به ذهنيت ديگران كمك خواهد كرد. - در حالي كه ضد- گفتمان جهاني خشونت و جنگ طلبي به چيزي كم تر از حذف ديگري به همراه ذهنيت او رضايت نمي دهد!!-

در مجموع ما در حوزه ي ترجمه و بخصوص در حوزه ي ادبيات و فلسفه نه با يك بحران؛ بلكه با نوعي آشفتگي، حيرتزدگي و بي برنامگي مواجهيم كه با جديت در بكار بستن راهكارهاي ياد شده تا حدي قادر به چيرگي بر اين وضع خواهيم بود.


Copyright: gooya.com 2009