دوشنبه 2 آذر 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

ویترین های شکسته، گزارشی از حضور زنان در احزاب، بهمن احمدی امویی

بهمن احمدی امويی
بعضی احزاب فکر می کنند، زنان برای ویترین حزبشان مناسب هستند.» جنبش های زنان در ترکیه سالهاست تلاش میکنند، بر نابرابری زنان در این کشور غلبه کنند. در بهار ۲۰۰۷ انجمن کاد( KADE انجمنِ آماده سازی و حمایت از زنان در عرصه سیاست) کارزاری را به راه انداخت . به صورت نمایش زنان مشهور در تلویزیون، بر پوسترها و بر تصاویر ستونهای نصب اعلانات. برای این زنان ریش و سبیل گذاشته بودند. آنان به این شکل نمادین می پرسیدند: «آیا باید ریش و سبیل داشته باشیم تا به مجلس راهمان دهند؟ ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

عشق، همچنان دشمن شمارهء يك، مجيد محمدي

در جامعهء ايران چون حكومت توان و لياقت جلوگيري از تعرض برخي مردان به زنان و دفاع از حقوق آنان را ندارد و مردان نيز مدام سرمايهء جنسي زنان را جزء دارايي خويش به حساب مي آورند، جدا سازي و عدم اختلاط تنها طرح مقبول براي دفاع از حريم زنانه معرفي مي شود

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 





اول. ايدئولوژي غالب نظام جمهوري اسلامي، خواه عامه گرايي و اقتدارگرايي دههء اول و خواه سلطانيسم و مافيا سالاري دهه هاي دوم و سوم بر تنفر و نفي و مقابله با عشق بنا شده است. قانون اساسي ج.ا.ا. در مباني خويش اجراي احكام اسلام را نصب العين خود قرار داده كه در صورت اعمال و اجرا هيچ فضايي را براي عشق كه وحشي و گريزنده است باز نمي گذارد. اديان و ايدئولوژيها براي تاسيس سازمان موردنظر خويش در جامعه و اِعمال كنترل اجتماعي چه بخواهند و چه نخواهند بايد اسب وحشي عشق را رام سازند و از آن گربهء دست آموزي به نام عشق الهي يا عشق به ايدئولوژي يا مقدسين و ايدئولوگها بسازند و در عرصهء روابط اجتماعي نيز آن را به يك رابطهء خاص و كاملا كنترل شده يعني نهاد خانواده تقليل دهند. به همين دليل در حوزهء نهادي، قانون اساسي ج.ا.ا فقط از نهاد خانواده حمايت مي كند كه چارچوب سنتي آن بر تنها بنيادي كه نمي تواند استوار شود عشق است.
نهاد خانواده در جامعهء ايران عمدتا بر اساس نوعي روابط و سازوكارهاي سنتي و مبتني بر شيخ و پدر و قبيله سالاري شكل مي گيرد و اصولا هيچ رابطهء اندامواري با عشق ندارد. نظام جمهوري اسلامي نيز با تسخير تماميت خواهانهء حوزهء عمومي امكان بروز عشق و نيز امكان ابتناي نهاد خانواده بر عشق را به حداقل رسانده است. نهاد خانواده در ايران حتي در اقشار تحصيل كرده عمدتا بر اساس تصميم والدين و واسطه گري بزرگسالان و قراردادي كه عمدتا ميان والدين شكل گرفته يا ساخته و پرداخته مي شود شكل مي گيرد. عدم امكان زندگي مشترك قبل از ازدواج امكان هر گونه درك متقابل و شكل گيري نوعي قرارداد بر اساس نيازها و انتظارات طرفين را از دو طرف سلب كرده است. وقتي رسم حفظ باكرگي (حتي نوع ساختگي و قلابي آن از طريق دوختن پردهء بكارت كه اين روزها بشدت در ايران رايج است) را كه عمدتا يك رسم شرقي ( ونه ضرورتا اسلامي)است به قرارداد اسلامي و ايراني ازدواج اضافه كنيم ديگر عشق و لوازم خواسته و ناخواستهء آن كاملا از ميدان به در مي روند. عشق در روابط آزاد ميان زن و مرد قابل شكل گرفتن است (عشق در نگاه اول يا در يك نگاه و بدون امكان رابطه تنها نقطهء صفر اين رابطه است) كه تفاسير موجود از اسلام – چه سنتي و چه جديد و روشنفكرانه – و نيز سنتهاي ايراني، هر دو آن را نفي مي كنند: يكي با حرام شمردن رابطهء نزديك و صميمي مردان و زنان غير محرم و ديگري با غيرت مرد سالارانهء پدر يا برادر يا ديگر اعضاي ذكور خانواده كه متوجه به اِعمال كنترل اجتماعي هر چه بيشتر و متداوم بر جنس دوم است.
نظام جمهوري اسلامي با امر به معروف و نهي از منكر ِ حكومتي امكان هر گونه رابطهء زنان و مردان در خارج از چارچوب خانواده را به حداقل رسانده يا حداقل از حوزهء عمومي بيرون رانده است و بدين طريق امكان بررسي و نقادي و نيز پخته و سخته شدن آنها را سلب كرده است. يكي از كاركرد هاي نهادينهء بسيج در شرايط صلح و ستاد حفاظت اجتماعي كه قوهء قضاييه به دنبال تاسيس آن است و حضور همه جايي آنان در حوزهء عمو مي همواره مبارزه با آزاديهاي فردي از جمله آزادي روابط مردان و زنان بوده است و خواهد بود. حضور بسيجي ها در روزهاي تعطيل در كوه، حضور آنها در دير هنگام شب در خيابانها يا انواع گشتهايي كه در پاركها و مراكز تفريحي و عمومي ديگر دارند متوجه به كاهش امكان رابطهء آزاد ميان زنان و مردان يا دختران و پسران در غير از چارچوب محرميت (ازدواج و روابط خانوادگي نسبي و سببي) است. دادگاههاي ج.ا.ا نيز با نقض حقوق مدني افراد، آنها را كه بدون ارتكاب به هيچ جرمي با فردي نامحرم همراهي دارند محكوم مي كنند و بر نقض هر روزه و نهادينهء حقوق مدني و بشر افراد صحه مي گذارند.

دوم. اگر بخواهيم به تنها يك دليل براي عدم تداوم نظام ج.ا.ا. به شكل موجود آن اشاره كنيم آن دليل ايستادگي ايدئولوژي اين نظام و قواي قهريهء آن در برابر غرايز بشري است، در دنيايي كه فرويد يكي از پيامبران آن به شمار مي رود و پيام وي هر روز و هر ساعت به سراسر جهان مخابره مي شود. اين رژيم تا حد ممكن غريزهء خشونت را تحريك يا بر انگيخته است و تا حد شورش دروني و بيروني اين غريزه را براي انتقام گيري و تنفر و سبعيت پرورده و آبياري كرده است. اگر ظهورات و اشكال متفاوت اين غريزه در شهروندان ايراني بروز نكرده ناشي است از 1) مشي مسالمت جويانهء رهبران مخالف و منتقد سياسي در داخل كشور براي اصلاح امور بدون ايجاد خطر براي شهروندان و با كمترين هزينه با توجه به ظرفيت سبعيت روحانيت و قشر حاكم، 2) تجربه هاي سوگناك جنگ و انقلاب براي نسلهاي پيشين و صدها هزار كشته و زخمي و معلول و اسير ناشي از آنها و لذا درس گرفتن از نتايج روشهاي خشونت آميز براي دست يابي به اهئاف يا حل منازعات، و 3) غلبهء نگاه زندگي باورانه بر نسل جوان و شوق زياد آنان براي بهره گيري و لذت از زندگي. غريزهء بقا و تداوم حيات در اين شرايط بر غريزه خشونت و مقابله با سبعيت علبه پيدا كرده است.
نظام ج.ا.ا در برابر هر گونه بروز غريزهء عشق كه بديلي ندارد با چنگ و دندان سد و مانع ايجاد كرده است. نظام ج.ا.ا آن چنان در برابر عشق كه سكس را تلطيف كرده و شكل انساني بدان مي بخشد و خشونت را نيز تا حد زيادي مهار مي كند مقاومت كرد كه سكس سر تا پاي جامعه را فرا گرفت و آنها كه بدان دسترسي نداشته و ندارند در حسرت آن مي سوزند و مسئولان خود در پي تاسيس فاحشه خانه هاي رسمي (خانه هاي عفاف) افتادند. بخش عمده اي از متقاضيان و مصرف كنندگان بازار بزرگ فحشا در داخل كشور طبعا بايد حاكماني باشند كه عمدهء منابع كشور را در اختيار دارند و از اين حيث نيازي به تحقيق ميداني براي اثبات اين موضوع نداريم.
كاهش سن فاحشگي تا حد 16 سالگي تنها ناشي از فقر نيست. بلكه ناشي از غلبهء ذهنيت جنسي مايوسانه و خفته در ميان آوارهاي حنگ و انقلاب در مواجهه با زن به عنوان شي در جامعهء مردسالار است؛ همان كه انقلابيون از آن گريز داشنتند و با آن بهانه زنان را از عرصهء عموممي بيرون مي ريختند به شكلي وقيحانه تر گريبان خود آنان را گرفت. منع آرايش و حجاب اجباري در عرصهء عمومي كه چهرهء ديگري از غلبهء نگاه جنسي به زن و بدن وي بوده و هست - شديد تر از حضور زن در عرصهء عمومي در جامعهء سرمايه داري و مصرفي- بسرعت به واكنش زنان در تبديل چادر به حجاب حكومتي و آرايش به عنوان يك هنجار در جامعه انجاميد.
درست بر خلاف آنكه آزادي پوشش در جوامع غربي با غلبهء غرايز جنسي بر رفتار آدميان و شيء انگاري زن توسط ايدئولوگهاي ج.ا.ا. توضيح داده مي شود اين جامعهء ايران است كه با در گوني كردن زنان به عنوان اشياء در عين عدم توانايي به پستو راندن تام و تمام آنان، جنسيت و غرايز ارضا ناشده را به موضوع هميشگي انديشهء زنان و مردان در حوزه هاي عمومي و خصوصي تبديل كرده است. در جامعهء ايران چون حكومت توان و لياقت جلوگيري از تعرض برخي مردان به زنان و دفاع از حقوق آنان را ندارد و مردان نيز مدام سرمايهء جنسي زنان را جزء دارايي خويش به حساب مي آورند، جدا سازي و عدم اختلاط تنها طرح مقبول براي دفاع از حريم زنانه معرفي مي شود. منع روابط آزاد در حوزهء عمومي كه ممكن است به عشق تبديل شود تنها در خدمت پر رنگ تر شدن لذت جويي جنسي در برابر عشق عمل كرده است. وقتي زنان و مردان يا دختران و پسران نتوانند در پاركها و خيابانها با يكديگر قدم بزنند، دست يكديگر را بگيرند، يا يكديگر را ببوسند بايد در خانه در غيبت والدين با يكديگر قرار بگذارند و همه مي دانند در ان شرايط چه اتفاقي مي افتد.

سوم. سينماگران، بازيگران تئاتر و داستان نويسان ايراني حتي از نمايش و سخن گفتن از بوسهء خواهر و برادر، زن و شوهر يا پدر و دختر يا در آغوش كشيدن پسر يا برادر توسط مادر و خواهر منع شده اند. غير از آنكه هر گونه ابراز عشق ميان افراد نا محرم ممنوعه تلقي مي شود (كه جوهر عشق است و ايدئولوژي زدا)، ابراز عشق ميان افراد محرم نيز كه برخي از انواع آن هيچ وجه يا بعد جنسي هم ندارد (ميان دختر و پدر يا خواهر و برادر يا مادر و پسر) در حوزهء عمومي ممنوع است. اگر محتسبان جمهوري اسلامي مي توانستند حتي در فرودگاه گروهي را مامور مي كردند كه از در آغوش كشيدن پسر يا برادر از سفر برگشته توسط مادر و خواهر هم جلوگيري كنند چون هر گونه نمايش عمومي محبت مي تواند ديگران ِ غير محرم را نيز به آن تحريك كند و بايد از پيش از آن جلو گيري كرد. حجاب اجباري براي دختران شش ساله كه هيچ ضرورت ديني اي براي آن وجود ندارد با همين توجيه يعني آماده سازي ذهني و عادت به حجاب اجباري در دوران پس از بلوغ انجام مي گيرد. همهء محدوديتهاي مربوط به آزادي بيان و اجتماعات و دين نيز با توجيه حفظ نظم موجود و البته با هدف عادت دادن مردم به استبداد و پيش گيري از سقوط حكومت ابدي قشر حاكم انجام مي گيرد. بدين ترتيب هيچ گونه ابراز محبتي در حوزهء عمومي نبايد انجام گيرد تا مبادا ديگران از روي دست آنها مشقهاي ديگري بنويسند. بزرگترين مشكل اهل هنر در ايران ِ بعد از انقلاب نمايش و انعكاس عشق و لوازم و پيامد هاي آن يا عوامل و نمودهاي ذاتي آن به عنوان مهم ترين وجه روايت و داستان گويي بوده است.

چهارم. چهره اي كه بسياري از منتقدان و هواداران پر و پا قرص حكومت از جامعهء امروز ايران ترسيم مي كنند جامعه اي متشكل از زنان و مرداني است كه آماده اند هر لحظه با يك شماره با جنس مخالف يا هم جنس خود به رختخواب رفته و سريعا غريزهء جنسي خود را ارضا كنند يا اگر نتوانند حسرت آن را مي خورند. عموم امر و نهي هاي شريعت با چنين پيش زمينهء ذهني اي انجام گرفته است. اگر چنين تصويري از جامعه واقعيت داشته باشد خود محصول شريعت و حكومت تماميت خواهانهء روحانيت است. نظامي كه چايخانه ها و قهوه خانه ها را به دليل امكان نشستن زنان و مردان يا دختران و پسرانِ غير محرم در برابر يكديگر جريمه يا تعطيل مي كند طبيعتا چنين تصوري را از جامعه دارد و در صورت اِعمال اين تصور بخشي از آن واقعيت را توليد مي كند.
نظام جمهوري اسلامي مانع ايجاد كردن براي رابطهء صميمي ميان افراد را نيز به حوزهء دولت مطلقه و حكومت تماميت طلب افزوده است. دول مطلقه در اروپاي شرقي تنها شهروندان را در حوزهء كنش اقتصادي و سياسي محدود مي كردند و از اين حيث دايرهء عمل دولت را مي گستراندند اما دولت جمهوري اسلامي ميان دختران و پسران و ميان زنان و مردان نيز پرده كشيد و در عوض ازدواجهاي سوسياليستي جمعي (چند هزار زوجي) به راه انداخت و كنترل روابط جنسي و رختخواب آدميان را نيز به حوزهء عمل مطلقهء خويش افزود. از اين حيث ايدئولوژي ج.ا.ا يك پديدهء استثنايي در دنياي مدرن را به نمايش گذاشته و كاركردهاي دولت را بسط داده است. اين امر اتميزه كردن فرد حتي در صميمي ترين روابط شخصي و توده وار كردن جامعه حتي در خصوصي ترين روابط را به نمايش مي گذارد.
آنچه جامعهء ايران حتي بيش از ارضاي غرايز جنسي شهروندانش بدان نياز دارد ابراز عشق در حوزهء عمومي براي تلطيف احساسات و كاهش كينه هاست. عشق به تعبير وبر راه گريز از جهان خارج (از جمله جهان سياست و بالاخص نوع تماميت طلبانهء آن ) است اما نظام ج.ا.ا اين راه گريز را نيز سد كرده است. پايان نظام جمهوري اسلامي به شكل كنوني اش (من دعوايي با اسامي ندارم) كه هيچ كس نمي تواند آن را پيش بيني كند آغاز در آغوش گرفتنها، بوسيدنها و ابراز عشق در حوزهء عمومي خواهد بود. اما روحانيت، چه حاكم و چه غير حاكم. چنين پايان خوشي را نمي خواهد. قداره بندان و شكنجه گران و زندانبانان حاكم پايان ديگري را براي اين داستان مي خواهند: تكه پاره كردن روحانيون، تخريب اماكن مذهبي، سركوب چند ده هزار نفري كه از امتيازات و رانتهاي ايدئولوژي نفتي اسلم شريعتگرا برخوردار بوده و اكنون مشغول به خروج سرمايه ها و خانواده هاي خود از كشورند، و تبديل خيابانها به صحنهء كارزارند، درست همان كاري كه خود با كوي دانشگاه تهران كردند. براي خامنه اي و دوستان هيچ سناريوي ديگري غير از اين متصور نيست و از نگاه آنان نبايد متصور باشد. آنان به گونه اي عمل مي كنند كه تنها چنين پاياني را براي داستان تراژيك خود رقم بزنند.
اما آنها كه در اين سالها محروميت عشق را كشيده اند پايان ديگري را براي اين حكومت تباهي و تنفر در ذهن دارند و مي خواهند ايدئولوژي خشونت و سياهي را با داروي عشق و زيبايي درمان كنند. اكنون بسياري از شهروندان ايراني با تجربهء تلخ نظام ج.ا.ا و يك ربع قرن بازداشت و شكنجه و سركوب به اين نكته واقف شده اند كه مشكل اجتماعي آنان سرخاب گونه ها يا قرمزي لبها يا سايهء آبي و سبز روي پلكهاي دختران جوان نيست بلكه ايده و انديشهء عدم تحمل آراء و سبكهاي زندگي ديگر است. به همين دليل سركوب برخي از آزاديهاي سياسي در ايران دوره اي و موردي است اما سركوب عشق و روابط صميمي دائمي و نهادينه شده است. در سانسور كتاب در ايران بخوبي اين تفاوت را مي توان مشاهده كرد. حكومت گاه طرح ايده هاي مخالف را تحمل مي كند اما با طرح عشق در حوزهء عمومي به هيچ وجه مماشاتي ندارد. تبديل بسيج به ضابط قوهء قضاييه در سالهاي پس از جنگ در واقع با هدف نهادينه كردن كنترل اجتماعي و سياسي و نقض آزاديهاي فردي انجام گرفت و نه تامين امنيت. از نگاه كاست حكومتي، امنيت و ايدئولوژي نظام ج.ا.ا با رژ لب يا سايهء روي پلك چشم نقض يا تضعيف مي شود.

پنجم. و سرانجام نظام موجود ج.ا.ا را بايد حكومت تنفر ناميد. اين نظام همواره از مرگ سخن گفته و مرگ توليد كرده است: از مرگ بر شاه آغاز كرده و بعد به مرگ بر امريكا و شوروي، مرگ بر صدام. مرگ بر انگليس، مرگ بر اسراييل رسيد و در نهايت به مرگ بر خامنه اي و مرگ بر روحانيت حاكم خواهد رسيد. نظامي كه تحمل نقش بستن يك بوسه را بر صفحهء تلويزيون دولتي نداشته باشد طبعا بايد چيزي را به جاي آن عرضه كند كه آن نيز تنفر است. اين نظام با كاشتن تخم تنفر ابتدا تنفر از ” ديگران “ يا غير خوديها را مي كاشت اما اكنون اين نهال بارور شده و نفرت از خويش (نفرت از هويت ملي، نفرت از دين و نفرت از فرهنگ ملي ) را فرا آورده است.


Copyright: gooya.com 2009