آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی![]()
از همین نویسنده
30 مرداد» مدارا، فرهاد سلمانيان19 مرداد» سیاست ارشادی، تضاد سیاست ها، فرهاد سلمانيان 17 فروردین» چه هنگام باید با تساهل رفتار کرد؟ درباره رقابت جهان بيني ها، ارزش ها و نظریه های گوناگون، يورگن هابرماس، ترجمه فرهاد سلمانيان 25 اسفند» نگره ی جمهوری جهانی (بخش دوم)، پاسخی فلسفی به مسأله ی جهانی سازی، اُتفرید هوفه، ترجمه: فرهاد سلمانیان 25 اسفند» نگره ی جمهوری جهانی، پاسخی فلسفی به مسأله ی جهانی سازی، اُتفرید هوفه، ترجمه: فرهاد سلمانیان
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» یک حادثه عجیب هنگام تمرین نمایشی ماموران آتش نشانی در ترکیه (ویدئو)
» کشته شدن يکی از افراد حاضر در تجمع مردم خمينی شهر در حمله نيروهای انتظامی، اميرکبير » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد!، هادی خرسندی » تلاش پشتپرده شاهزاده سعودی عليه جمهوری اسلامی، عصر ايران » بختيار: اسطوره و واقعيت و سوزاندن فرصتی تاريخی (قسمت اول)، محمود دلخواسته » دستگيری دختران و پسران حاضر در يك كافي شاپ در كرج (ویدئو) » برادران علايی به کمک شما همين امروز نياز دارند، پزشکان مدافع حقوق بشر نقد عقل قورباغه اي، فرهاد سلمانيانآن روز همه ي قورباغه هاي بركه دور هم جمع شده بودند تا از بين خودشان يكي را انتخاب كنند. نمي دانستند چطور بايد اين كار را بكنند. هيچكس هم از خودش نمي پرسيد كه اصلا ً چرا بايد رئيسي وجود داشته باشد؟! اول فكر كردند بهتر است هركس كه رنگ پوستش سبزتر است؛ رياست را به عهده بگيرد. بعد ديدند همه تقريباً به يك اندازه سبز رنگ اند و اين نمي توانست معيار خوبي براي رياست باشد و تازه بعضي ها هم پوست شان گلي شده بود و نمي شد درست تشخيص داد كه كدام يك از آن ها سبزتراست. كمي بعد قرار شد هركس كه زبان درازتري داشت، رياست را به عهده بگيرد و البته روزهاي متوالي وقت قورباغه ها صرف اين شد كه ببينند زبان كدام يك از آن ها درازتر از بقيه است. اما اين هم امكان پذير نبود؛ چون آن ها حس مي كردند كه زبان هاي شان هم اندازه است. بناچار تصميم گرفتند از روي صداي شان رئيس را انتخاب كنند. با هم شروع به قورقور كردند و قرار شده بود هر كس بعد از همه از نفس افتاد، رياست را به عهده بگيرد. تمام بركه را صداي قور قور پر كرده بود. اين صدا هنوز هم در كنار بسياري از بركه ها شنيده مي شود؛ اما قورباغه ها هنوز موفق نشده اند رئيس شان را پيدا كنند؛ چون هيچ يك از آن ها دست از خواندن برنمي داشت و پس از مكث كوتاهي در بين قورقور ديگران دوباره شروع به خواندن مي كرد و اگر كسي حرفي به نشانه ي اعتراض مي زد، در واقع دست از خواندن برداشته و اين به معناي عقب ماندن از قافله ی انتخاب رئيس بود. آن ها هنوز كه هنوز است مي خوانند به اميد آن كه روزي قورباغه ي مورد نظر را پيدا كنند و صد البته هيچ قورباغه اي از خودش نمي پرسد كه رئيس واقعاً بايد چه ويژگي خاصي داشته باشد؟!
Copyright: gooya.com 2009
|
||||||