ویترین های شکسته، گزارشی از حضور زنان در احزاب، بهمن احمدی امویی![]()
از همین نویسنده
30 مرداد» مدارا، فرهاد سلمانيان19 مرداد» سیاست ارشادی، تضاد سیاست ها، فرهاد سلمانيان 17 فروردین» چه هنگام باید با تساهل رفتار کرد؟ درباره رقابت جهان بيني ها، ارزش ها و نظریه های گوناگون، يورگن هابرماس، ترجمه فرهاد سلمانيان 25 اسفند» نگره ی جمهوری جهانی (بخش دوم)، پاسخی فلسفی به مسأله ی جهانی سازی، اُتفرید هوفه، ترجمه: فرهاد سلمانیان 25 اسفند» نگره ی جمهوری جهانی، پاسخی فلسفی به مسأله ی جهانی سازی، اُتفرید هوفه، ترجمه: فرهاد سلمانیان
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» یک حادثه عجیب هنگام تمرین نمایشی ماموران آتش نشانی در ترکیه (ویدئو)
» کشته شدن يکی از افراد حاضر در تجمع مردم خمينی شهر در حمله نيروهای انتظامی، اميرکبير » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد!، هادی خرسندی » تلاش پشتپرده شاهزاده سعودی عليه جمهوری اسلامی، عصر ايران » بختيار: اسطوره و واقعيت و سوزاندن فرصتی تاريخی (قسمت اول)، محمود دلخواسته » دستگيری دختران و پسران حاضر در يك كافي شاپ در كرج (ویدئو) » برادران علايی به کمک شما همين امروز نياز دارند، پزشکان مدافع حقوق بشر زندگي و آثار گوتفريد كلر، تاليف و ترجمه: فرهاد سلمانيانگوتفريد كلر در 19 ژولاي سال 1819 در محيط خرده بورژوايي شهر زوريخ متولد شد. پدر وي رودُلف كلر خراط و مادرش اليزابت شوايتسر دختر يك پزشك بود. در سال 1824 هنگامي كه گوتفريد فقط پنج سال داشت، پدرش در اثر مرگي زود هنگام از دنيا رفت
او يك سال بعد به مدرسه رفت و تا سال 1834 در مدارس مختلفي مشغول تحصيل بود. درسال 1826 مادر وي با يكي از همكاران خود به نام هينريش ويلد ازدواج كرد. زندگي مشترك اين دو تا سال 1834 ادامه داشت و پس از آن از يكديگر جداشدند. در سال 1831 كلر وارد موسسه ي نوجوانان شهر زوريخ شد و تا سال 1833 در آنجا بود. همان سال در مدرسه ي صنعتي شهر زوريخ مشغول به تحصيل شد. يك سال بعد به علت آن كه در راس گروهي از دانش آموزان در مدرسه آشوب به پا كرده بود، اخراج شد. اين اتفاق آغاز دوره اي است كه او از آن به عنوان «دوران منفور» ياد مي كند؛ چون در اين مدت مجبور بود بدون آموزش شخص ديگري به مطالعه و كسب معلومات بپردازد. اولين آثار او به صورت نوشته هايي همراه با مناظر طبيعي در سال 1834 شكل گرفت و در همين سال به كارآموزي در رشته ي ليتوگرافي پرداخت. دو سال بعد نامه نگاري و مطالعه در زمينه ي زيست شناسي را با دوست هنرمند خود يوهان مولر آغاز كرد. در تابستان سال 1837 با نقاشي به نام رودلف مُيِر آشنا شد و از نوامبر همان سال تا مارس سال1838 نزد او در زمينه ي نقاشي آموزش ديد. روز14مه همان سال معشوقه ي جوان او، هنريته كلر، كه دختر عموي او نيز بود؛ درگذشت. دو سال بعد در 26 آوريل براي ديدن دوره هاي آموزشي در رشته ي نقاشي راهي مونيخ شد. اما به علت مشكلات مالي از تحصيل در آكادمي بازماند و براي مدت كوتاهي نزد شويتسر، نقاشي كه مناظر طبيعي را در آثارش ترجيح مي داد و از بستگان دور مادر او بود،آموزش ديد. در آگوست همين سال به مرض تيفوس مبتلا شد. در نوامبر سال 1842 به زوريخ، نزد مادر خود برگشت و در بهار سال بعد مجدداََ مطالعات زيست شناسي خود را آغاز كرد و اولين شعر هاي خود را سرود. در سال 1844 با شاعري به نام فرديناند فرُيليگراث دوست و با ناشر و نويسنده اي به نام آگوست آدولف لودويك فولن آشنا شد. در 8 دسامبر همين سال به خاطر مخالفت با فرقه ي يسوعيان به گروهي از پروتستان هاي متعصب در شهر لوتسرن پيوست. يك سال بعد اولين مجموعه شعر وي به نام «اشعار يك خودآموخته» (Gedichte eines Autodidakten ) منتشر گرديد. در بهار سال 1846 مجموعه ي كامل اشعار وي تا آن زمان به چاپ رسيد. از مارس تا اكتبر سال بعد را در هوتينگن نزد نويسنده اي به نام ويلهلم شولتس گذراند. در تابستان همين سال رابطه ي عشقي وي با فردي بنام لوئيزه ريتر به شكست انجاميد. سپس به كارآموزي در ديوان دولتي شهر زوريخ تحت نظر آلفرد ِاِشر مشغول شد. در سال 1848 بورسيه دولتي دريافت كرد و چهار سال به تحصيل در رشته هاي تاريخ ،فلسفه و ادبيات در دانشكاه هِيدلبرگ پرداخت. طي تحصيلش در كلاس هاي لودويك فويرباخ(1872-1804) ،فيلسوف آلماني شركت مي كرد.فويرباخ از كساني بود كه به انتقاد شديد از عقايد مسيحيت و نفي اساسي عقايد اين دين مي پرداخت. وي معتقد بود، موجودي به نام خدا ساخته و پرداخته ي انسان است و در اصل انسان آرمان هاي بلند و تمام استعداد هاي بالقوه ي خود را به بيرون از خود فرا فكني مي كند و نام آن را خدا مي گذارد. در نظر او خدا جز خود برتر انسان چيزي نيست. جمله ي معروف «انسان خداي انسان است» نيز از اوست و صاحب نظران فلسفه ي فويرباخ را پايان فلسفه ي كلاسيك آلمان مي دانند. Copyright: gooya.com 2009
|
||||||