ویترین های شکسته، گزارشی از حضور زنان در احزاب، بهمن احمدی امویی![]()
از همین نویسنده
30 مرداد» مدارا، فرهاد سلمانيان19 مرداد» سیاست ارشادی، تضاد سیاست ها، فرهاد سلمانيان 17 فروردین» چه هنگام باید با تساهل رفتار کرد؟ درباره رقابت جهان بيني ها، ارزش ها و نظریه های گوناگون، يورگن هابرماس، ترجمه فرهاد سلمانيان 25 اسفند» نگره ی جمهوری جهانی (بخش دوم)، پاسخی فلسفی به مسأله ی جهانی سازی، اُتفرید هوفه، ترجمه: فرهاد سلمانیان 25 اسفند» نگره ی جمهوری جهانی، پاسخی فلسفی به مسأله ی جهانی سازی، اُتفرید هوفه، ترجمه: فرهاد سلمانیان
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» یک حادثه عجیب هنگام تمرین نمایشی ماموران آتش نشانی در ترکیه (ویدئو)
» کشته شدن يکی از افراد حاضر در تجمع مردم خمينی شهر در حمله نيروهای انتظامی، اميرکبير » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد!، هادی خرسندی » تلاش پشتپرده شاهزاده سعودی عليه جمهوری اسلامی، عصر ايران » بختيار: اسطوره و واقعيت و سوزاندن فرصتی تاريخی (قسمت اول)، محمود دلخواسته » دستگيری دختران و پسران حاضر در يك كافي شاپ در كرج (ویدئو) » برادران علايی به کمک شما همين امروز نياز دارند، پزشکان مدافع حقوق بشر از دانش- کاه تا دانشگاه (براي دانشجويان ايران)، فرهاد سلمانيانتا زماني كه دانشگاههاي ما از درون نيروي بازسازي و توسعه خود را نيابند، بايد دستهاي نامرئی بيروني آن را هدايت كنند و مغزهاي بيروني براي آن بينديشند و نخبگان آن به فراسوي مرزها بگريزند
نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك اگر بتوان يك جا را نام برد كه گاهی به بی علاقگی دانشجويان به درس و تحصيل و نیز "انگیزه زدایی" از آن ها دامن ميزند، آنجا همين دانش- كاه است! بنا به دلايلي كه بخش آشكار آن را ذكر خواهم كرد، درخواهيم يافت كه چرا وزير اسبق علوم حس ميكرد که نميتواند سيستم آموزش عالي و به تبع آن دانشگاه را اصلاح كند و نظام آموزشي فعلي را ناكارآمد ميدانست. اگر وزير مستعفي علوم مطمئن ميبود كه بر سيستمي وزارت ميكند كه دست كم از درون و از بعد كارآمدي نيروهايش، قابليت اصلاح را دارد، هيچگاه مسند خود را ترك نميگفت. البته شايد خود ايشان هم به اين موارد نينديشيده باشند، اما به هر حال به نوعي با پيامدهاي آن درگير بودهاند. اين نوشته از درون و بيرون به سيستم آمورش عالي و آموزه ها و دانش آموختگان آن مي پردازد:
1. لازمهي فعاليت در محيطهاي دانشگاهي همياري و همفكري ست و اين درست همان چيزي است كه ما از داشتن آن محروميم. متأسفانه دانشگاههاي ما در "استعدادكشی" و اتلاف نیروها از نظامهاي آموزشي موفق بوده اند كه اگر چنين نبود ما با "ناپديدهاي" به نام فرار مغزها مواجه نبوديم. همین امر به بی اعتمادی جدی نسبت به دانشگاه در میان اقشار مختلف دامن می زند که البته بخش عمده ی این بی اعتمادی ریشه در همان ناکارآمدی نیروهای درونی این نهاد دارد. امروزه در دانشگاه ها جای خالی بسیاری از اساتید رشته های مختلف و افراد شايسته اي که بیرون از محيط دانشگاه فعالیت می کنند؛ به شدت حس می شود؛ كساني که اگر در دانشگاه های داخل زمینه ی فعالیت پیدا می کردند، می توانستند در تحول آموزشی و دگرگوني سیستم دانشگاه نقش عمده ای ایفا کنند و رکود حاکم بر این نهاد را تا حدی از بین ببرند. یکی ازاقداماتی که باید در راستای آن کوشید ریشه یابی گریز این نیروها از دانشگاه است. بخشی از این گریز به نیاز های مادی، گفتمان غالب در دانشگاه ها و همچنین برخی مقررات دست و پا گیر موجود در دانشگاه هاست. ظاهراً سيستم دانشگاهي ما هنوز در اسارت روحيه ي فردگرايي است. 2. همسويي و همكاري ميان دانشجويان و اساتيد آن هم از نوع علمی آن ناچيزست؛ زيرا اساساً در فرهنگ ما هنوز جا براي "ديگري" چندان باز نشده و هنوز كار گروهي در ميان ما ضعيف است، زيرا اغلب ما خود را خداياني فراسوي ديگران ميپنداريم!!! سوگمندانه بايد اعتراف كرد ما هنوز نميتوانيم ديگران را به رسميت بشناسيم. استعدادهاي آنها را محترم بداريم و زمينهي پيشرفت بيشتر آنها را فراهم كنيم و بپذيريم كه اگر ديگري پيش رفت، جزيي از پيكرهي جامعه و در واقع به نحوي غير مستقيم خود ما پيشرفت كرده ایم كه اين موضوع در مجموع به حال ديگران نيز مفيد واقع خواهد شد: اگر دوست شما يك پزشك خوب باشد، نفع آن كم و بيش متوجه حال شما هم خواهد بود! 3. حسادت، تنگ نظري و بخل از آفات جديايست كه محيطهاي آموزشي ما گرفتار آن اند. ما در دانشگاههايي درس ميخوانيم كه در آن گاهي اساتيد كتابهاي خود را از دانشجو پنهان ميكنند؛ تا مبادا دانشجو كمي پيشرفت كند!!! و البته تصور رايج اين است كه دنيا آن قدر كوچك شده كه جاي ديگري غير از دفاتر گروههاي آموزشي براي دانشجويان شايسته وجود ندارد. اين درست همان چيزي است كه نظام آموزشي ما بدان مبتلاست. و اين اتفاقها در چه دوراني رخ ميدهد؟؟ زماني كه شما با شناختن چند جستجوگر اينترنتي ميتوانيد، كوهي مطلب دربارهي موضوعات علمياي كه برخي از اساتيد ما حتي خواب آن را هم نخواهند ديد، جمعآوري و مطالعه كنيد. آيا وقت آن نرسيده كه كرم كوچك سيب سرش را از خوردنگاه خود بيرون بياورد و ببيند كه دنيا تنها در همان سيب كوچك خلاصه نميشود؟ شايد بتوانيم چشم هاي خود را مثل هميشه بر روي اين واقعيت ها ببنديم اما آسيب شناسي خصلت هاي فردي و نقش آن در تخريب جمعي كاري است مهم كه در ادامه بيشتر به آن مي پردازم. 4. در دانشگاههاي ما تب مدرك و نمره و تبديل شدن دانشگاه به ابزاري براي ارتقاء شغلي- موقعيتي كه در سطحي وسيع مشكوك و متزلزل به نظر مي رسد؛ مشكلي جدي است. در نتيجه ي اين ابزاري شدن از يك طرف نمره و مدرك تبديل به اسلحهاي خواهد شد كه ميتوان در موارد لازم از آن به عنوان حق السكوت در برابر ناكارآمدي مجموعه ي علمي دانشگاه استفاده كرد و از طرف ديگر تبديل به غولي ميشود كه دانشجو بدون آن خود را حقير و بي آبرو حس ميكند. امتحانهاي پايان ترم تلاش دانشجويان را معطوف به پايان نيم سال تحصيلي و به قول معروف "شب امتحاني" ميكند. بايد در دانشگاهها با وجود مقاومت بسيار بالايي كه نسبت به اين نوع نگرش وجود دارد، از نظام جزوه و امتحان به سمت افزايش فعاليت دانشجويان پيش رفت. البته بگذريم از اين كه آيا با وجود مشكلات بسياري كه در حواشي تحصيلات عالي وجود دارد، مي توان دست به چنين كاري زد يا خير؟؟ از طرفي پيشبرد علمي جاي خود را به پيشبرد نمرهاي، عددي و موقعيتي!!! مي دهد كه اين مورد و پيامدهاي آن نيز جاي بررسي دارد. گاهي افرادي را ميبينيم كه از نظر كمیت نمرات در سطحي بسيار بالا، اما از نظر كارايي علمي و عملي ناتوان اند و برعكس...! البته ريشه يابي اين نوع گرايش به نمره و مدرك را نيز بايد در ساختار تربيتي و نوع نگرش فرد به خود، شرايط محيطي وي در خانواده و تبديل اين مقولات به ارزش هاي كاذب و نيز ميزان خودياري فرد در ارتقاء خود به سطوح ذهني مترقي تر جستجو كرد. 5. در دانشگاههاي ما موضوعي با نام "انتقاد" كمتر محلي از اعراب دارد. حتا منتقدي هم كه تنها به بهكرد وضع موجود در دانشگاه مي انديشد، از درون همان سيستم با پاسخهاي متقابل و تبعات خاص خود روبرو ميشود. مطابق آموزههاي ديني كه كشور براساس آنها اداره ميشود، خداوند در اولين برخورد و مواجههي خود با پيامبرش به او خطاب كرد كه بخواند و در اولين قدم بر اختيار بيان و قدرت سخن گفتن وي در مقام هستندهاي كه جانشين اوست، تأكيد كرد. در اين راستا آيا مي توانيم - به قول اصلاح طلب ها- وضعيت خود را با وضعيت تاريخي فرهنگ غرب مقايسه كنيم كه در آن زماني ولتر، متفكر فرانسوي، در نامهاي به ژان ژاك روسو نوشته بود:"با اين كه انديشههاي تو نقطهي مخالف انديشههاي من است، حاضرم بميرم تا تو حرفت را بزني."؟؟ 6. ما در روياي دانش به سر مي بريم، اما به نظر مي رسد با بينش كمتر رابطه داشته ايم. دانش ما هم كم تر از نتيجه ي بينش و تلاش فردي است و از طرفي افرادي را با محفوظات و مدارك علمي بسيار بالا ميبينيم كه كارايي خاصي براي وضع موجود ندارند. براي رفع اين معضل به راهكارهاي بلندمدت نياز داريم: نوع نگاه دانشگاهي به پيرامون پيامد سنتزي از افكار ايدئولوژيك _ شبه علمي است كه البته نياز به بازبيني جدي دارد. يكي از مشكلات عمده ي ما بار كردن محفوظات بر ذهن دانشجو و سوق دادن وي به سمت ركود نيروي خلاقيت و تحليل ست كه البته هميشه با "آن چه استاد مي فرمايند!!" همراهي مي شود. ما بايد بخوانيم بدون اين كه بينديشيم، بنابراين نبايد از بينش هم خبري باشد. البته اين كه چطور بايد روش هايي آموزشي اي را در ميان مدرسان دانشگاه نهادينه كرد كه بتوانند به خلاقيت و افزايش قدرت تحليل دانشجو كمك كنند؛ مساله ي ديگري است كه سيستم آموزش عالي بايد از آن برخوردار شود. 7. دانشگاههاي ما بخصوص از نظر كمي و كيفي با نيازهاي جامعه سازگار و هماهنگ نيستند، زيرا به نظر ميرسد كه نهادي بنام دانشگاه نهالي باشد كه آنها را از دياري غريب جدا كرده و در اين سرزمين كاشتهاند و يا نهادهايي "ترجمه شده براي فرهنگ ما" هستند كه ما هنوز نتوانستهايم كاركرد خاص و زبان نامفهوم آنها را دريابيم و يا آنها را به سويي كه بايد سوق دهيم. اصولاً دانشگاه به شكل امروزي آن، محصول نياز به جهشي ناگزير و الزامي در پيكره ي اجتماع ايراني بوده است كه نخستين بار اميركبير آن را درك و به سهم خود زمينه ي شكل گيري اين جهش را با تاسيس دارلفنون فراهم كرد. اما پرداختن به اين امر كه چنين نهادي امروز به چه كاركردها و شكل هاي مسخ شده اي گرفتار شده است، ضروري مي نمايد. فاجعه نيست اگر اعتراف كنيم كه هنوز عدهي زيادي براي فرار از مسيرهاي اجبارياي كه جامعه پيش روي آنها ميگذارد، به دانشگاهها پناه ميآورند! عدهاي براي اين كه در مقابل بستگان و آشنايان سرشكسته نباشند، خرجهاي آنچناني ميكنند تا وارد دانشگاه شوند و نبرد با غول كنكور را به جان ميخرند. غافل از اين كه با همان هزينههاي هنگفت كلاسهاي كنكور كه امروزه "نانداني" عدهي بسياري شده است، ميشد در سطحي وسيع چندين دانشگاه ساخت. در كلاسهاي كنكور يادگيري و توسعهي علمي جاي خود را به دور مخرب "مهارت علمي و ذهني"!! و در نتيجه بال و پر گرفتن محفوظات ميدهد. روش هاي تست زني و راه هاي ميانبر قبول شدن در كنكور يكي از فجايع ضد علمي اين دو دهه در كشور ماست!! اصولاً یکی ديگر از پرسش ها اين است كه چطور ادعا ميكنيم كه ميخواهيم به خودکفایی علمی برسیم، در حالي كه دانشگاههاي ما از استاندارد های لازم عملی برخوردار نیستند؟! از یک طرف نیاز جدی جمعیت جوان به آموزش آکادمیک که باید یکی از اولویت های حیاتی باشد، به شکل های مختلف خود را نشان می دهد و از طرف دیگر کمبود جدی تعداد دانشگاه ها و سر برآوردن سد انحرافی کنکور توجه جدی سیاستگذاران و کاربدستان این حوزه را می طلبد. این موضوع تنها بخشی از صورت مساله بوده و موضوع هنگامی پیچیده تر می شود که بخواهیم جذب دانشجو را به سوي سازگاري با نيازهاي سیستم اجتماعی موجود سوق دهیم و نیز با در نظر داشتن انسداد نسبي روند ورود به بازار کار، تولیدات دانشگاه را !! در جایگاه های مربوط به آن ها بکار بگیریم. 8. درسهاي عمومي ای كه در دانشگاهها ارائه ميشوند، در واقع تكرار همان چيزهايي هستند كه در دورههاي آموزشي گذشته فرد با آنها سر و كار داشته است. اما در اين مورد توضيحات كمي بيشتر و تحليلي ترست. پيشنهاد می شود درسهاي عمومي براي دانشجويان زبانهاي مختلف، به همان زباني ارائه شود كه آنها به تحصيلش مشغول هستند. به اين ترتيب آنها با دايرهي واژگان تخصصي خود با زبان معارف و علوم انساني و واژگان خاص آن در يك زبان ديگر نيز آشنا ميشوند. 9. دانشجويان در دانشگاهها براي زندگي عملی خود در آینده و مراحل مختلف حيات اجتماعيشان چه ميآموزند؟ البته درس تنظيم خانواده را از اين مورد مستثنا دانست!!! بايد اذعان داشت كه آموزههاي دانشگاهي از اين ضعف نسبي برخوردارند. البته منظورم ارائهي درسهاي اخلاق و ...نيست، بلكه آموزههاييست كه دانشجو بتواند از آنها دست كم نحوهي درست انديشيدن را استنباط كند. نقص این آموزه ها برای جامعه ی جوان و پویای بیرون و درون دانشگاه هنگامی آشکارتر می شود که تناقض های بنیادین آن را با آنچه اباء سیاست گذار این نهاد بدان گرفتارند، دریابیم. تقریباً تمامی دانشجویان حداقل یک بار نغمه های هویت اندیشی را در دانشگاه و درس های ذیربط و بیربط به آن شنیده اند؛ اما بستره ها و ریشه های این آشنایی کجاست؟ تنها زمینه ی آشنایی بیشتر این نسل با هویت تاریخی خود درس های عمومی "ریشه های انقلاب اسلامی" و نیز "تاریخ اسلام" است که به هیچ وجه برای شناخت هویت و جايگاه تاریخی سازگار با نیازهای روز کافی نیست. دانشجویان رشته های مختلف از ادبیات معاصر فارسی چه می دانند و چه می خوانند؟ در صحنه ی ادبیات دانشگاهی ما به (قول دکتر عبدالحسین زرین کوب) "هنوز رستم سهراب را می کشد." و نیازهای دانشجویان به ادبیات جدید ما بخشی انکارناپذیر از همان هویتی است که عده ای قصد قبولاندن آن را به نسل جوان دارند. نمی دانند که با لحاظ نکردن کامل آشنایی دانشجویان با تاریخ ملی و ادبیات و پیشینه های فرهنگی خویش در آموزه های دانشگاهی چه نقصان جدی ای در پذیرفتن آن هویت بوجود آورده اند. این همان تناقض بنیادین خواسته ها و آموزه های دانشگاهی است. بنا به آن چه گفته شد نقد آموزه هاي دانشگاهي و تلاش براي ايجاد روزنه هايي براي توجه به نيازهاي روز جامعه از اساسي ترين وظايف قشر دانشگاهي است. البته دانشگاه ها از بعد فراهم آوردن زمینه ی تجربه های جدید نیز باید موررد بازنگری قرار گیرند. اصولا همواره نوعی ترس از تجربه ی فضاهای جدید اعم از علمی یا غیر علمی در ناخودآگاه جمعی ما وجود دارد که به گریز از جنبه های تجربی و عملی دامن می زند و کارشناسان امر در این مورد نیز باید بررسی های کاربردی به عمل آورند. با اين حساب مي توان ريشه ي بخشي از رخوت علمي ما را در همين جذاب نبودن تجربه براي ما دانست. سستي در كاوش امور واقع در واقع تا حدي به دليل نبود رويكرد تربيتي تجربه- محور در دوره هاي گذشته ي زندگي ماست و در مجموع ما بايد از ساده انديشي به سوي رفتارهاي محققانه و كاوشگرانه حركت كنيم. اين در واقع ريشه بيروني بخشي از ناكاآمدي در دانشگاه است. فردي كه سال ها با ذهنيت غيرتجربي و غيرعلمي خو گرفته نمي تواند يك شبه ره صد ساله را برود و با اين ذهنيت وداع كند! 10. دانشگاهها به مثابه ی جایگاه مغزهاي متفكر جامعه و كارگزاران فكري آن عمل نميكنند و نميتوان آنها را مراجعي براي ارجاع مسائل جاري جامعه دانست كه حتا چرخهي ساده و ابتدايي "مسائل جاري->رجوع به دانشگاه-> ارائهي راه حل يا تربيت نيروهايي براي رفع معضل-> اجرا >خطايابي >رفع خطا > پيشرفت، در مورد آن صدق كند. (البته اين مدلي كاملاً ساده و فرضي براي كاركرد حداقلی دانشگاه است.) 11. در دانشگاههاي ما گاهي مترجم سر از دانشكدهي فني درميآورد، نويسنده در دانشكدهي دامپروري مشغول به تحصيل است، شاعر از دانشكدهي داروسازي بيرون ميآيد و جامعه شناس در دانشكدهي كشاورزي درس ميخواند و رياضيدان سر از دانشكدهي فلسفه در ميآورد. و در مجموع وجود "سد انحرافي" كنكور و كمبود دانشگاهها از هدايت درست استعدادها به مسير درست پرورش آنها جلوگيري ميكند. يكي از علتهاي گریز استعدادها از دانشگاههاي ما نيز همين مطلب است. 12. مشكل اصلي هنگامي سر برخواهد آورد كه فرد از محيط دانشگاه فاصله ميگيرد و سعي ميكند تخصص خود را در محيط كار بكار ببندد: تنها درصد كمي از فارغ التحصيلان دانشگاه _ براي دانشجويان پسر پس از گذراندن از خدمت سربازي _ امكان اشتغال در حوزهي تخصصيشان را دارند. 13. دانشگاهها ابزار سياسي نيستند، اما اگر زد و خوردهاي انديشهورزانه در آنها وجود نداشته باشند، به چه کاری خواهند آمد؟ آیا در این صورت نهادهای مربوط چیزی بیش از منبعي براي ارتزاق گروهي از كارمندان و اساتيد خواهند بود؟ 14. از ديگر مشكلات دانشگاههاي ما اين است كه محوريت برخي مسائل تغيير كرده است. به عنوان مثال عدهاي در داخل دانشگاه فراموش كردهاند كه تمامي اين تشكيلات اعم از وجود استاد، سلسله مراتب اداري و كارمندان و ...همه و همه بخاطر وجود دانشجويان، آموزش صحيح و شكوفايي استعدادها و انجام خواستههاي آنهاست. البته محوريت دانشجو چيزيست كه خود دانشجويان در شکل گیری آن سهیم خواهند بود. به تبع سيستم اجتماعي پدرسالار نظام دانشگاهي ما نيز هنوز از برخي سالاري ها در عذاب است. هنوز در دانشگاه بسامد جملاتي چون: " استاد تعيين مي كند...!، استاد تصميم مي گيرد...!، جزء اختيارات دانشجو نيست...!!، دانشجو بايد احترام بگذارد...!! دانشجو بايد به آنچه استاد مي خواهد عمل كند و ...!!" بالاست. چنين عباراتي مقدمه اي براي گرفتن امكان نقد بر اساتيد و ترس از بروز استعدادها و توانايي هاي دانشجو خواهد بود. در واقع ما با خلق انواع سالاري ها در فضاي دانشگاه تحرك دانشجو را محدودتر مي كنيم و بيشتر به او مي فهمانيم كه : "هنوز جوجه است!" در سيستم آموزشي ما نوعي احترام به استاد است كه در نهايت تبديل به صدايي دروني مي شود. صدايي كه هميشه به دانشجو گوشزد مي كند زيادتر از استاد حرف نزند، نخواهد و حتا نداند!! چون هر يك از اين ها نوعي توهين به آن ساحت مقدس خواهد بود و هنوز كه هنوز است نتوانسته ايم تابوهايي را كه بعضي از دانشگاه ها در ذهن دانشجو مي سازند از بين ببريم. "سالاري استاد و استاد محوري" در حوزه ي علمي از جمله بت هاي ذهني است كه بايد آن را در هم خرد كرد تا از پس ويرانه هاي آن دانشجو بتواند سر بلند كند!! اين كار تنها با كم كردن فاصله ي دانشجو با استاد امكان پذير خواهد بود. 15. تحميل اصلاحات از بالا و بيرون از دانشگاه آن چنان كه بايد به انجام نخواهد رسيد. اين بازانديشي بايد از درون صورت بگيرد و در اين ميان حتا لازم است كه نيروهاي جديد و جوان تر وارد كادر علمي دانشگاهها شوند. البته اگر ادعاي بها دادن به جوانان داراي پشتوانهي عملي لازم باشد و اگر مانند عده اي معتقد نباشيم كه نسل پس از انقلاب ناكارامد است!! حتا بكارگيري و فرستادن نيروهاي علمي به اماكن نظامي، پس از آموزشهاي نظامي لازم، كاريست كه به اتلاف نيروها و هرز رفتن هزينهها و وقت صرف شده براي آموزش اين افراد در دانشگاهها منجر ميشود. بايد طرح جامعي در اين زمينه از سوي دولت ارائه شود كه اين نيروها براي پيشبرد اهداف و پروژههاي علمي كشور در محل تحصيل خود يا محيطهاي مشابه در نهادهاي نظامي بكار گرفته شوند. اما تا زماني كه دانشگاههاي ما از درون نيروي بازسازي و توسعه خود را نيابند، بايد دستهاي نامرئی بيروني آن ها را هدايت كنند و مغزهاي بيروني براي آن ها بينديشند و نخبگان آن ها به فراسوي مرزها بگريزند!! 16. از مسائل ديگر دانشگاه حركت نامربوط به سوي خصوصي شدن است. آيا ما ميتوانيم در دههي آينده نسبت به ايجاد دانشگاه آزاد دولتي!! اميدوار باشيم؟!؟! البته آن وقت ديگر به وزارت علوم هم نيازي نخواهد بود! خصوصی سازی دانشگاه در نهایت منجر به خصوصی شدن تحصیلات عالی و شکل گیری نوعی شکاف علمی معطوف به شکاف طبقاتی خواهد شد، چرا که تنها عده ی خاصی آن هم با شرایط مالی خاصی اجازه خواهند داشت، تحصیل کنند و دانشگاه نیز به سوی کارکرد درآمدزایی سيستم آموزش عالي معطوف خواهد شد و نه کارکرد علمی آن. 17. از دیگر مسائل مطرح در مورد دانشگاه ها اعمال تفکیک جنسیتی است. این نیز از آن دست مسائلی است که ما در آن دائم در سطح شناوریم! مشکل دانشگاه این نیست که در آن تفکیک جنسیتی صورت نگرفته؛ بلکه از پشت صحنه ی مساله می توان این گونه استنباط کرد: کسانی که خواهان اجرای چنین قوانینی در دانشگاه هستند؛ به شکلی غیرمستقیم پذیرفته اند که جوانان دانشگاهی تربیت جنسی درستی ندارند که این خود یک فاجعه ی تربیتی و ناشی از ناکارآمدی نهادهایی ست که دانشجوی فعلی در مقام دانش آموز، فرزند و در نهایت فردی از یک اجتماع در آن ها بسر می برده است. در واقع با این تفکیک قانونگذاران جنسیت را از بعد عینیت آن خارج و آن را تبدیل به موضوعی دائمی در ذهن دو فرد تفکیک شده از هم کرده اند. به نظر می رسد بجای اعمال چنین قوانینی که جامعه ی رو به مدرنیت به آن ها پشت خواهد کرد؛ به سوی آموختن نحوه ی همزیستی سالم دختران و پسران دانشجو در دوره های مختلف حیات اجتماعی حرکت کنیم. بحث تفکیک جنسیتی نشان از آن دارد که ما به تربیت جنسی جوانان شک داریم و یا آن را ناکارامد می دانیم. در غیر این صورت تاکیدهای افراطی بر این نوع تفکیک مفهومی جز این ندارد. مساله اینجاست که ریشه ی نیاز به چنین تفکیکی در دوره هایی است که این دو جنس در نهاد های مشابه یکسره جدا از یکدیگر زیسته اند و طبیعی است اگر نحوه ی مواجهه با یکدیگر را ندانند! با ديدي هرمنوتيكي مي توان بخشي از ناسازگاري هاي خانوادگي زوج هاي امروز را با تفكيك جنسي بلندمدتي كه در دو دهه ي گذشته شاهد آن بوديم؛ مرتبط دانست. اين تفكيك لزوماً در دانشگاه ها رخ نمي دهد و مطرح كردن آن براي جهت يابي درست براي اين جريان و تجديد نظر در آن است؛ چرا كه در ميان ما روش بارآوري دو جنس در كنار يكديگر از ابتداي شكل گيري شخصيت تا مراحلي چون گذراندن تحصيلات تكميلي نياز به تجديد نظر دارد. 18. یکی از مواردي که در دانشگاه های ما کمتر برای آن برنامه ریزی شده است، جذب نخبگان خارج از کشور و بکارگیری آن ها در دانشگاه های داخل است که شدیداً به چنین افرادی نیازمندند. البته این امر جز با ایجاد فضایی امن برای این عده و همکاری سایر نهادهایی که باید در این راستا بستره سازی کنند، حاصل نمی شود. برای جذب این سرمایه ها و منابع انسانی و بازگرداندن آن ها می توان از دوره های موقت تدریس، طرح های تشویقی و پروژه های همکاری مشترک میان این عده و دانشگاه های داخل یاری جست. این کار ممکن است تا حدی به رفع فقر نیروی انسانی کارآمد در موسسات آموزش عالی کمک می کند. در حال حاضر تبصره های دست و پا گیر بسیاری وجود دارد که حتا مانع از همکاری میان دانشگاه های داخل کشور و تبادل اساتید برجسته و استفاده از آن ها در جایگاهی که نیاز واقعی به آن ها وجود دارد، می گردد. این محدودیت ها تا آنجا پیش می رود که حتا گاهی دانشجویان نمی توانند به شکل رسمی و قانونی به استادان برجسته ای که در زمینه های مختلف در دانشگاهی غیر از محل تحصیل آن ها به تدریس مشغولند، مراجعه و زیر نظر آن ها فعالیت کنند. با این حساب انديشيدن به تمهیداتی برای تسهیل هم اندیشی و همیاری علمی میان دانشگاه ها ضروري ست. 19. تا زمانی که نهادهایی چون حوزه و دانشگاه آموزه هایی را طرح می کنند که میان آن ها در مرحله ی اجرا در جامعه تضاد وجود دارد و تا زمانی که این دو به عنوان رقیب یکدیگر مطرح شوند، کارآمدی هر دو و بخصوص دانشگاه تردیدآمیز خواهد بود. اين بدان معناست كه ما بايد به نوعي تفكيك كاركردها و جلوگيري از تداخل فعاليت هاي اين دو نهاد برسيم. 20. سیاست های آموزشی هر کشور زیرمجموعه ای از سیاست های کلان آن است و اگر سیاست گذاری ها و اولویت گذاری های اقتصادی يك سيستم اجتماعي - سياسي متوجه سمت و سوی دیگری غیر از آموزش عالی باشد و یا با آن فاصله ی بسیار داشته باشد، خود این نهاد وانهاده به حال خویش نیز در پيگري اهداف علمي طرفی نخواهد بست. در سطح کلان ما در منطقه ای از جهان قرار گرفته ایم که اقتضای حفظ امنیت از مواردی است که سایر سیاست گذاری ها را تحت تاثیر قرار داده است. با این حساب هنگامی که بحث سیاست گذاری های نادرست اقتصادی در حوزه ی آموزش عالی را مطرح می کنیم، باید سمت و سوی سیاست گذاری های کلان اقتصادی در كشور را – حتا از بعد ايدئولوژيك آن- نیز مد نظر داشته باشیم. 21. از طرف ديگر وجود قوانين دست و پاگيري كه مانع از تبادل علمي آزاد ميان دانشگاه ها و دانشكده ها مي شوند موضوعي است كه بايد آن را نقد و بررسي كرد. به عنوان مثال هنوز تبادل اعضاي هيئت علمي ميان دانشگاه ها و دانشكده ها چندان باب نشده و اين امر باعث تمركز نيروهاي زبده در قسمت هاي خاص، يكنواختي در شيوه هاي اتخاذي براي فعاليت علمي و نيز كند شدن روند تبادل افكار مي شود. 22. يكي از اهرم هاي حامي جنبش سياسي نوگرا و به اصطلاح اصلاح طلب قشر دانشگاهي بود كه بدون شك در تغییر معادلات به نفع اصلاح طلبان نقش مهمي داشت. اين حمايت هم شامل جنبه ي نظري و هم شامل جنبه ي عملي قضيه ( از جمله برگزاري نشست ها، گفتگو ها و همچنين راهپيمايي هاي مختلف براي حمايت از جبهه نوگراي سياسي) مي شود. حمايت مذكور از طيف نوگراي سياسي در جنبه نظري نيز تا حدي از سوي اساتيد و در زمينه ي عملي بيشتر از سوي تشكل هاي دانشجويي و در مجموع قشر دانشجو صورت گرفته است. اما نكته اي كه مطبوعات حامي اصلاحات بايد به آن توجه و آن را بررسي نمايند، اين است كه اين دسته از حاميان در جامعه و در نظام سياسي تا چه حد داراي قدرت هستند و در نظام سياسي از چه جايگاهي برخوردارند. در اينجا بايد اين پرسش مهم را مطرح نمود كه قدرت و نظام سياسي بايد داراي چه تناسبات و تعاملاتي با قشر دانشگاهي و «كارگزاران فكري جامعه» يعني افراد متخصص و قشر علمي؛ باشد؟ این نهاد تا چه حد می تواند در سياست گذاري ها و برنامه ها تاثیرگذار و پیش برنده باشد؟ دانشگاه مي تواند بستره ي شكل گيري اصلاحات اجتماعي و توسعه از پايين را فراهم كند؛ اين همان چيزي است كه برخي از سياستدانان مي كوشند آن را بر سياست و نهادهاي سياسي بار كنند. 23. دانشگاه ها بايد به مراكز جذب نخبگان رشته هاي علمي كه محصول همان محيط دانشگاهي هستند، تبديل شود در غير اين صورت ما گامي به سوي ايده آل دانشگاه برنداشته ايم. ما بايد در دانشگاه محلي براي كم شدن فاصله ي نخبگان عرصه هاي مختلف از جمله حوزه ي انديشه با مخاطبان آن ها باشيم. كم نيستند كساني كه از نظر علمي در سطح اساتيد دانشگاه و حتا بالاتر از آن ها هستند ولي تريبون رسمي در اين نهاد ندارند. اگر دانشگاه بتواند با برگزاري نشست ها و سلسله سخنراني ها، محيطي ضمني براي فعاليت اين عده نيز فراهم كند؛ گام مهمي در تضارب آراء و افكار و پيشبرد علمي دانشگاه ها برداشته خواهد شد. يكي از بزرگ ترين نقص هاي سيستم دانشگاهي ما آن است كه چهره هاي علمي، نظريه پردازان و انديشمنداني كه بايد در آن كرسي و مسندي داشته باشند؛ بيرون از آن به سر مي برند و فعاليت مي كنند! در همين راستا تعامل قشر علمي و نظام سياسي تا به حال نه چندان قوي و در مواردي - از جمله در حوزه ی اقتصاد- بسيار ضعيف بوده است. قشر دانشگاهي بنا به هر عللي كه قسمتي از آن اقتصادي - اجتماعي و ايرادهاي ساختاري در نظام دانشگاهي است، در پاسخگويي كارشناسانه و دقيق به نيازها، تحلیل و ارائه ی راهکارهايي برای مشكلات اقتصادی قدرتمند عمل نكرده است. در حال حاضر تبديل دانشگاه هاي داخل كشور به شبكه اي نيرومند از اطلاعات و دستاورهاي علمي و داده هاي موجود در حوزه هاي مختلف و برقراري ارتباط مجازي و اينترنتي ميان تمام دانشگاه ها ضروري است. براي مواجهه با نيازهاي پيش روي خود نياز به توجه جدي به برخي از نكاتي كه از آن ها ياد شد داريم. البته بخشي از اين توجه به دوره هاي پيش از ورود به دانشگاه معطوف مي شود؛ چرا كه تمامي مشكلات از دانشگاه نشات نمی گیرد و دوره هاي پيش از دانشگاه نيز بايد در ايجاد ذهنيت معطوف به پژوهش و فعاليت علمي كوشا باشند. اين نوشته آلوده به مسائليست كه با آن مواجهيم، واقعيتهايي كه حتا اگر از كنار آنها بگذريم و يا اصلاً از وجودشان بياطلاع باشيم، وجود دارند و مستقيم يا غير مستقيم، خودآگاه يا ناخودآگاه ما را تحت تاثير قرار ميدهند. آگاهی از مسائل پيش روي دانشگاه، نخستین گام برای اصلاح اين نهاد است. اين مهم همان چيزيست كه بسترهي لازم را براي حركت از دانش- کاه به سوی دانشگاه و گذار از موانعي را كه از آنها نام برديم، فراهم خواهد آورد. Copyright: gooya.com 2009
|
||||||