دوشنبه 24 اسفند 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا
170x220.gif

آقای خاتمی؛ نيائيد! داريوش سجادی

داريوش سجادی
اصلاح طلبانی که مُصّر بر ورود خاتمی به انتخابات رياست جمهوری اند، تا اين لحظه کمترين برنامه ای برای چگونگی مديريت جامعه ارائه نکرده اند تا افکار عمومی قانع شود که بر فرض پيروزی خاتمی در انتخابات و با توجه به بکارت ساختار سياسی ايران طی ۱۲ سال گذشته چه تضمينی برای عدم بازتوليد بحران های دوران رياست جمهوری ايشان وجود خواهد داشت؟ ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

مي بنديم، نمي بنديم، مي بنديم، مجيد محمدي

بهار مطبوعات ايران در سال هاي 79- 1377 ناشي از گيجي اقتدارگرايان در اثر شكست در دوم خرداد و تلاش نيروهاي چپ مذهبي براي گسترده تر كردن پايگاه اجتماعي خود در برابر فشار اقتدارگرايان بود. پس از سال 1380 هر دو دليل منتفي شده است: اقتدار گرايان از گيجي به در آمدند و چپ مذهبي نيز احساس كرد كه تمسك به آراي مردم براي باقي ماندن در قدرت كافي نيست

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 





اول. روزنامه ها و نشريات اصلاح طلب كه در بهار مطبوعات ايران به عرصه آمدند و خوش درخشيدند چرا بسته شدند؟ پاسخ اين سوال بسيار ساده است: چون خط قرمزهاي نظام يعني عدم انتقاد از نهادهاي انتصابي مثل شوراي نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت، دفتر رهبري، قوهء قضاييه، نيروي انتظامي، سپاه، آستان قدس، نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاهها، روزنامهء كيهان و حتي كميتهء امداد و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي و عدم برخورد انتقادي با بنيادهاي فكري نظام مثل حكومت مطلقهء فقها و سبك زندگي روحانيت كه بر همهء ملت ايران تحميل شده را رعايت نكردند. آن نوع روزنامه نگاري تا هنگامي كه حكومت روحانيت با اتكا به قواي قهريه بر قرار است و اصلاح طلبان در موضع عجز و ضعفند هرگز تكرار نخواهد شد و روزنامه هايي كه حامل آن نوع روزنامه نگاري بودند منتشر نخواهند شد، گرچه روزنامه هايي با همان نام و همان گروه سردبيري منتشر شوند. كافي است نگاهي به دو روزنامهء شرق و اقبال بيندازيد: آنها مي توانند منتشر شوند چون همهء آن خطوط قرمز را به تمامه رعايت مي كنند؛ چون از قصاب نظام با عنوان مقام معظم رهبري ياد مي كنند، چون عكس آقاي شاهرودي را در صفحهء اول به چاپ مي رسانند و چون هيچ كاري در عرصهء روزنامه نگاري جستجو گرانه انجام نمي دهند. آنها منتشر مي شوند چون بلافاصله پس از هر حركت كوچك از سوي نويسندگان و خبرنگاران مدير مسئول و سر دبير از اموري كه مورد پسند حاكمان واقع نشده عذر خواهي مي كنند. اوامر و نواهي عليزاده، مرتضوي و محسني اژه اي كه مستقيما منويات ملوكانه را در مطبوعات نمايندگي مي كننددر حال اجراست. روزنامهء نشاط نيز به همين منوال مي تواند منتشر شود.

دوم. شاهرودي و عليزاده با اعلام اينكه ديگر نبايد روزنامه ها بسته شوند بلكه بايد با افراد خاطي برخورد شود در واقع مي خواهند بگويند كه ” ما اينها را ادب كرديم و سرجايشان نشانديم و درسشان را گرفتند“، اما اژه اي و مرتضوي هنوز به اين نتيجه نرسيده اند. آنها مي خواهند بگويند كه پر رو ها را انداختيم زندان (گنجي)، افراد موثرشان را ترور كرديم و از كار انداختيم (حجاريان)، و حتي براي چهره هاي جانبازشان حكم اعدام صادر كرديم (آقا جري) و آنها نيز كه پس از ماهها تحمل انفرادي و شكنجه از زندان بيرون آمده اند حواسشان جمع شده و ديگر با مقدسات نظام كاري ندارند و با پرونده هاي بازي كه دارند پا را از گليمشان دراز تر نمي كنند. بنابر اين وقت آن رسيده كه بساط بستن روزنامه را تعطيل كنيم تا در انتقال سرمايه به خارج يا رفت و آمد فرزندان يا گذراندن تعطيلات در اروپايمان خللي ايجاد نشود و از احتمال حملهء خارجي بكاهيم. اگر هم كسي رويش را زياد كرد همان بلايي به سرش خواهد آمد كه به سر گنجي و باقي و رحماني و زهرا كاظمي آمد.
شاهرودي و عليزاده از چند جا خيالشان راحت شده كه مي گويند ديگر روزنامه اي را نمي بنديم: چون با تغيير تركيب هيئت نظارت بر مطبوعات ديگر به كساني كه كوچكترين ظني در باب عدم اطاعت از انها برود مجوز روزنامه نمي دهند؛ و حتي پس از اعطاي مجوز بدون تاييد كادر روزنامه تا سطح آبدارچي و حروف چين و تايپيست از سوي قوهء قضاييه از انشار انها جلو گيري مي شود.
مرتضوي و اژه اي نظر ديگري دارند. اين دو كه حتي در صحن دادگاه اول نظر آقا را مي پرسند و بعد حكم مي دهند معتقدند كه روي روزنامه نگاران به اندازهء كافي كم نشده است و هنوز بايد در مطبوعات را تخته كرد (مثل مجلهء جامعهء نو كه هنوز جوهر كلمات مملو از مدارا و تساهل آقاي عليزاده و شاهرودي در باب برخورد با مطبوعات خشك نشده بسته شد). دو تيم عليزاده- شاهرودي از يك سو و مرتضوي- اژه اي از سوي ديگر دو چهرهء كريه خامنه اي در برخورد با حقوق ملت را نمايندگي مي كنند: سر بريدن با اره و شليك گلولهء تانك براي خلاصي از عوامل نامطلوب از يك سو و سر بريدن با چاقوي تيز و شكنجهء سفيد كه كمتر درد مي آورد از سوي ديگر.

سوم. در سخنان عليزاده و شاهرودي نمي توان تغيير سياستي را مشاهده كرد؛ سياست همان است كه بود: هركس به انتقاد از نهادها و ايده هاي مقدس روحانيت حاكم (نهادهاي انتصابي و پايه ها و بنيادهاي فكري و ايديولوژيك حكومت ديني) بپردازد جايش در گوشهء زندان يا آسايشگاه معلولان يا كنج قبر و در بهترين حالت كنج خانه است. هر مطبوعه اي چنين كند نيز بسته خواهد شد. حكومت ديني آن چنان با هستي روحانيت شيعه گره خورده است كه حاكمان روحاني حاضر نيستند كوچكترين ريسكي در حوزهء سياست به عمل آورند.
همان طور كه اقتدار گرايان پس از انتخابات دوم خرداد 1376 اعلام كردند كه ” هيچ چيز عوض نشده “ – چون اقتدار گرايان قوهء قهريه و نهادهاي سركوب را همچنان در اختيار داشتند – و در برابر خواستهاي مردم كوتاه نيامدند اكنون و از اين به بعد نيز با حاكميت جلادان موجود ” چيزي عوض نخواهد شد“. تنها زباني كه اقتدارگرايان و تماميت طلبان حاكم مي فهمند زبان زور است و به همين دليل است كه علي لاريجاني دقيقا معني خندهء خانم رايس را متوجه شده است. هرجا اروپاييها و امريكاييها از زبان زور استفاده كنند (مثل داستان توقف حكم سنگسار ) آقايان بسرعت كوتاه خواهند آمد. به همين دليل است كه آن دسته از مخالفان نظام كه به كاربرد خشونت باور دارند تنها راه خلاصي از اين نظام را حملهء نظامي امريكا مي دانند.

چهارم. مطبوعات آزاد در نظامي كه جنايتكارترين افراد در راس نهادهاي امنيتي و نظامي و انتظامي و سياسي ان قرار دارند غيرممكن است. بهار مطبوعات ايران در سالهاي 1377 تا 1379 ناشي از گيجي اقتدارگرايان در اثر شكست در دوم خرداد و تلاش نيروهاي چپ مذهبي براي گسترده تر كردن پايگاه اجتماعي خود در برابر فشار اقتدارگرايان بود. پس از سال 1380 هر دو دليل منتفي شده است: اقتدار گرايان از گيجي به در آمدند و چپ مذهبي نيز احساس كرد كه تمسك به آراي مردم براي باقي ماندن در قدرت كافي نيست و بهتر است همان كارتهاي دههء شصت را بازي كند. كانديداتوري كروبي به عنوان كسي كه اوامر جلاد اعظم را بر راي مردم مقدم مي نهد، طلايهء اين نوع نگاه است. اكنون هر دو جناح همان نقشهاي سنتي دههء شصت را بازي مي كنند در حالي كه جامعه ديگر جامعهء دههء شصت نيست.


Copyright: gooya.com 2009