ویترین های شکسته، گزارشی از حضور زنان در احزاب، بهمن احمدی امویی![]()
از همین نویسنده
27 بهمن» باکره و روسپی، هوشنگ اسدی14 مرداد» زودتر بمير رفيق! هوشنگ اسدی 19 آذر» مشکل حکم کیمیائی، هوشنگ اسدي 10 آذر» یک مرد خیلی خیلی بد اخلاق، هوشنگ اسدي 23 بهمن» رانت خواران، عامل شکست اقتصاد ايران در برابر دوبی و پاکستان، جمشيد اسدی
بخوانید!
11 آبان » زنان در حاکميت مردانه روزنامه های ايران، ژيلا بنی يعقوب
7 آبان » بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی 7 آبان » دو دو تا؟ واکاوی بحران کُردان گيت، داريوش سجادی 24 مهر » همه مدارک قلابی مردان جمهوری اسلامی، بهمن احمدی امويی 24 مهر » اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
پرخواننده ترین ها
» یک حادثه عجیب هنگام تمرین نمایشی ماموران آتش نشانی در ترکیه (ویدئو)
» کشته شدن يکی از افراد حاضر در تجمع مردم خمينی شهر در حمله نيروهای انتظامی، اميرکبير » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد!، هادی خرسندی » تلاش پشتپرده شاهزاده سعودی عليه جمهوری اسلامی، عصر ايران » بختيار: اسطوره و واقعيت و سوزاندن فرصتی تاريخی (قسمت اول)، محمود دلخواسته » دستگيری دختران و پسران حاضر در يك كافي شاپ در كرج (ویدئو) » برادران علايی به کمک شما همين امروز نياز دارند، پزشکان مدافع حقوق بشر در سوگ کشته خویش، هوشنگ اسدیقاتلان غم زده ایم که به بدرقه مقتول آمده ایم. مستبدینیم که با دشمن استیداد بدرود می گوئیم...قاتلان مسکوب و هدایت و ساعدی و دیگرانی که رفتند و خود ما که خواهیم رفت، حکومت ها نیستند، مائیم
hooasadi@yahoo.fr قاتلان غم زده ایم که به بدرقه مقتول آمده ایم. مستبدینیم که با دشمن استیداد بدرود می گوئیم. او را که آن سوی در شیشه ای در تابوت خفته کشتیم و اکنون سر به احترام فرو می آوریم، اشکی می ریزیم یا نمی ریزیم و برمی گردیم. پشت در دشمنان ما ایستاده اند. 0 مرگ در پاریس سرنوشت جان های شیفته ایرانی است. از هدایت شروع شد که در آن اتاق کوچک را به روی گزمه ها و رجاله های محیط استیدادی بست و پنجره را یکسره به روی مرگ گشود. غلامحسین ساعدی که در گورستان نزدیک هدایت آرمیده، این راه را تن کشان رفت. حسن هنرمندی در اتاق دنگالی جام مرگ را در کشید، کاری که پیش از او اسلام کاظمیه کرده بود و اینک زیبا انسانی، ساکن تنهای اتاق پشتی یک عکاسی که در تابوت خفته تا بسوی میهن پرواز کند. و ما این اندک که زیر باران گرد آمده ایم، یکایک در شیشه ای را باز می کنیم. از میان بوی مرگ می گذریم، با او وداع می گوئیم و برمی گردیم و پشت در به انتظار صف می کشیم تا نوبت در رسد و چون شاهرخ مسکوب تابوت نشین شویم و به گورستانی گمنام در پاریس سفر کنیم و یا اگر خیلی شانس بیاوریم، ما را که ایستاده به غربت روانه شد یم، ا فتاده به میهن بازگردانند. ایستاده ایم. باران می بارد و این سرنوشت مکرر را در ذهن مرور می کنیم، اما نه وداع یکی از ما و نه حتی حضور قاطع مرگ، سرشت ما را دیگر نکرده است. دست اندوه به هم می سائیم و به همدیگر چشم غره می رویم. از کنار هم می گذریم و حضور یکدیگر را انکار می کنیم. دستی فشردن دستی را تجربه می کند، اما دندان استبداد برای دریدن گلو آماده تر است. لبخندی اگر هست، دشنام و کینه آن را می پوشاند. و بوسه شعر فروغ را تکرار می کند: و این دنیا پر از صدای حرکت پاهای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طنا ب دار تو را می بافند 0 قاتلان مسکوب و هدایت و ساعدی و دیگرانی که رفتند و خود ما که خواهیم رفت، حکومت ها نیستند، مائیم. که از ماست که حکومت ها بر می آیند. وقتی در لحظه وداع با جان شیفته ای که لحظه لحظه سوخت تا چراغ فرهنگ را زنده نگه دارد و در پیرسالی پشت دخل عکاسی سن میشل ایستاد تا به استبداد نه بگوید، سرد مداران سیاسی مبارزه با استبداد یکسره غائبند و ما فرهنگیان محترم حاضر نفرت نثار هم می کنیم، پیداست که اگر بر تخت قدرت بنشینیم چه خواهیم کرد. 0 شاهرخ مسکوب، وقتی بعد از سال های دراز توانست به ایران برگردد، شب سفر تا صبح از شور و هیجان نخفت. مرد بی قرار همه اندوه باران های پاریس را گریست. و حالا برای همیشه می رود. بر خاک بهاری ایران می خوابد و روزی را انتظار می کشد که "فرزند کشی" دیگر سرنوشت مردمی نباشد که از اساطیر تا امروز راهی جز این نرفته اند. حتما چشم براه می ماند تا مرگ استبداد در رسد. و آن روز دیگر پاریس شهر خاموشی بهترین فرزندان ایران نخواهد بود. پاریس Copyright: gooya.com 2009
|
||||||