دوشنبه 26 اردیبهشت 1384   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

در دفاع از انصاف و نه قالیباف! محمود فرجامی

او را شایسته ریاست جمهوری نمی‌دانیم؟ مشکلی نیست، می‌توانیم به او رای ندهیم و به دیگران هم بگوییم به او رای ندهند، اما مبادا آنچنان او را خراب و ضایع کنیم که پس از انتخابات، تسلیم جریان مقابل شود و یا کلا از گردونه خارج گردد. جریان مقابلی که دلیل مخالفتش با قالیباف و افرادی چون او، دقیقا برعکس دلایل مخالف ماست

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


اینکه در یک انتخابات،عده ای از کاندیدای خاصی حمایت کنند الفِ الفبای انتخاباتی آزاد و دوکراتیک است. انتقاد از یک کاندیدا هم امری طبیعی و معقول است. حتی مبارزه با انتخاب شدن کاندیدایی که گمان می شود انتخاب او به ضرر منافع ملی است هم امری غیرطبیعی نیست.

با این حال در انتخابات اخیر و به ویژه بر سر کاندیداتوری محمدباقر قالیباف اشتباهی در حال تکرار است که به نظر می‌رسد نه تنها غیراخلاقی است، که عواقب بدی را هم به دنبال خود خواهد داشت. اشتباهی که – مثل اکثر اشتباهات ما- یک سر آن ریشه در فقر حافظه تاریخی ما دارد.

ماجرا بسیار ساده است: یک نفر «نظامی» از کار خود استعفا داده تا کاندیدای ریاست جمهوری شود. او ادعا می‌کند که از امکانات دولتی – و به ویژه نظامی- برای مبارزات انتخاباتی خود استفاده نمی کند، گروه فشار ندارد (گرچه برخی از اعضای آن –البته بدون خشونت- از او حمایت می کنند)، مدعی است که مدرک دکتری دارد و خلبان هم هست، شعار آزادی بیان می دهد...

تا اینجای کار که چیز عجیب و خلاف قانونی در این ماجرا دیده نمی شود چرا که:

آن آدم نظامی از کار خود «استعفا» داده و بعد کاندیدا شده؛ ظاهر امر نشان از تخلف گسترده او در استفاده از امکانات دولتی ندارد (چیزی که تا همین چهار سال پیش و به ویژه در سال 76 بسیار عادی محسوب می شد)، زور و ارعابی حتی برای پرسنل تحت امر اخیر او در رای دادن به وی در کار نیست؛ برای تایید صحت و سقم مدارک او می توان رسما تحقیق کرد و یا مستندات را از وی خواست؛ شعارها را همه می دهند...

با این حال برخی (از کسانی که در انتخابات قصد شرکت دارند) گمان می کنند که این شخص مناسب احراز پست ریاست جمهوری نیست. بعضی از این برخی معتقدند که رییس جمهوری این فرد نه تنها برای مملکت مفید نیست که مضر هم هست و بعضی معتقدند که مساله اینقدر حاد نیست اما در میان همین کاندیداهای موجود، افراد مناسبتری برای رفتن به کاخ ریاست جمهوری وجود دارند (که خود من از گروه دوم هستم). طبعا هر دو دسته ای که موافق ریاست جمهوری این کاندیدا نیستند نه تنها حق دارند برای کاندیدای مورد نظر خود فعالیت کنند بلکه مجازند دلایل خود علیه وی را ابراز و تبلیغ کنند.

اما ماجرا در این‌جا ختم نمی‌شود. بلکه این روزها تخریب و تمسخر قالیباف تبدیل به مدی شده که خیلی ها در تلاشند از آن عقب نمانند. از کودکي او تا شرکتش در جنگ و از شهادت برادرش تا فرماندهی او در سپاه و از خلبانی اش تا دانشگاه رفتنش و از امضای نامه ای تند به خاتمی تا قبول مسوولیتش در نیروی انتظامی و حتی شرکتش در یک برنامه تلویزیونی، همه و همه تبدیل به سوژه هایی شده برای تخریب قالیباف و گویا آنقدر هم جذاب اند که حتی کسی چون ابراهیم نبوی هم در ماههای اخیر اگر هفته ای چند طنز (دقیقتر: هجو) در مورد قالیباف ننویسد، آرام نمی گیرد.

برخی از این موارد گرچه تا حدودی غیراخلاقی‌اند، اما بهانه نوشتن این مطلب نیستند، چراکه در هرحال قالیباف – با توجه به آرایش فعلی نیروها- در انتخابات شکست خواهد خورد و دیر یا زود، گذشت زمان نشان خواهد داد که ادعاهای هواداران و منتقدان او تا چه حد راست بوده است.

نوشتن این مطلب شباهت عجیبی است که میان ماجرای کرباسچی و قالیباف دیده‌می‌شود! بله، درست خواندید «کرباسچی» و «قالیباف»!

می دانم که «تقدس شهردار چیز فهم و باعرضه»، و «منفوریت نظامی خشن بی منطق» سنخیتی با هم ندارند و این‌دو راحت کنار هم نمی نشینند، جز برای تخریب یکی. اما اجازه دهید اندکی منصفانه به ماجرا نگاه کنیم:

کرباسچی شهردار اصفهان بود. زمانی هم آخوند بود و همیشه هم با نظام جمهوری اسلامی و به ویژه هاشمی رفسنجانی رابطه اش خوب. شهردار تهران که شد، سعی کرد به وظیفه اش درست عمل کند: زباله ها را جمع کند، پارک بسازد، اتوبان ایجادکند ، پل درست کند ... و در کنار اینها ابتکارات فرهنگی هم داشت: روزنامه تاسیس کرد و فرهنگسرا راه انداخت و شهر را زیباسازی می‌کرد ... .

البته همیشه انتقاداتی هم از نحوه عملکرد او وجود داشت، اما درست در زمانی که کرباسچی در کارش اوج گرفته بود، کم کم انتقادات جایش را به تهمتها و ناسزاهایی می داد که نمونه های بارزش هنوز در نشریه طبرزدی، "پیام دانشجو" موجود است و عجبا که این نشریه بیشترین فروش را در میان مردمانی داشت که هر روز همشهری می خواندند و بچه هایشان را به فرهنگسرا می فرستادند و اتوبانها را می دیدند و به پارکهایی که به جای شیره کش خانه ها و فاحشه خانه ها ساخته شده بود، می‌رفتند!

بعد ماجرای دوم خرداد پیش آمد و مردم متوجه شدند که متهم آقای طبرزدی، یعنی کرباسچی که اکنون در همان جایگاه اما در برابر قاضی ایستاده بود و جوابهای دندان شکنی به او می داد، قهرمان بزرگی است که دارند برایش پاپوش می‌دوزند و شدیدا درست‌کار است وجزو اپوزوسیون است و... .

فریاد واشهردارا و واامیرکبیرا به آسمانها رفت و جماعتی که تا سالی قبل اگر دستشان به کرباسچی – که گمان می کردند گرانی مسکن و سنگینی ترافیک و هزار و یک مشکل دیگر، زیر سر اوست- می رسید سرش را می شکستند، برای آزادی او بسیج شدند و کوچه اش را گلباران کردند.

اما این قهرمان که قاضی و سیستم قضایی را سکه یک پول کرده بود، در کمال حیرت همگان، نه فقط انتخابات مجلس خبرگان را تحریم نکرد بلکه به همراه حزب متبوعش از برخی نامزدها هم حمایت کرد!

یکشبه شهردار قهرمان از افلاک به خاک فروافتاد و بر همه مشخص شد که نه تنها کرباسچی در پی برانداختن جمهوری اسلامی و بردن آبروی آخوندها و هزار و یک چیز دیگر – که اغلب زاییده اذهان مردم بود- نیست، بلکه دانسته شده، او همان شهرداری است که زمانی طلبه بوده و همیشه همراه نظام جمهوری اسلامی و رابطه‌اش با رفسنجانی خوب... . چیزهایی که قبلا همه واضح بود و پنهان نبود.

"امیرکبیر" تنها ماند و موج انتقادات به سوی او روان شد. دیگر نه تنها افعال کنونی‌اش که حتی اقدامات روشنش در دوران شهرداری‌ او همه به زیر سوال رفت. دیگر اصلا مهم نبود که او فرهنگسرا ساخته و شهر را زیباسازی کرده و نرده پارک‌ها را برداشته و سیستم دفع زباله را بهبود بخشیده و و و بلکه مهم آن بود که اقدام سیاسی نامعقولی کرده(البته شاید!) و با اینکار خیانت به دوم خرداد. گویی اولین ومهمترین وظیفه یک شهردار سیاست است.

ادبار مردم باعث شد تا قوه قضاییه، علی رغم حامیان قدرتمند کرباسچی، او را چنان از گردونه خارج کند که اکنون نیز امیدی به بازگشتش نباشد و نه تنها مملکت برای همیشه یک مدیر منحصر به‌فرد فرهنگ‌دوست را از دست بدهد، که سیستم مدیریت کلان نیز که می‌رفت به کندی اندکی اصلاح شود – با عبرت‌گرفتن از سرنوشت کرباسچی- به جای اول خود برگردد.

طلب عفو شهردار و به دنبال آن رهایی‌اش از زندان، بانی آخرین تیری بود که از افکار قهرمان‌زده و سیاه وسفید مردم به سوی شهردار شلیک شد... . در دهان مردم کوچه و بازار، اصطلاح «دمش گرم...» برای گفتار سابق شهردار، جایش را به «هنر که نکرد...» برای افعال اسبق او می‌داد. روزنامه‌نگار ها و تئوریسین‌ها و روشنفکرها هم تغییری در همین حدود داشتند، منتها مکلف‌تر!

با این حال، در عرض زمان نه چندان کوتاه هفت‌ساله، روشن شد که بسیاری از کارهای شهردار، که به راحتی در پس هیاهوی سیاست گم شدند، واقعا «هنر» بوده‌اند!

وقتی در یک انتخابات «آزاد»، منتخبین مردم اولین شورای شهر پایتخت را به دست گرفتند و شهرداری را معین کردند، نه خود با منتخبشان – و جانشین او- ساختند و نه حتی توانستند یکدیگر را تحمل کنند و کاری را برای این ابرشهر به پیش برند. درنتیجه آنچنان افتضاحی به بار آوردند که شهردار عزل و شورا منحل شد و میل و رغبتی برای مردم در دوره بعدی باقی نماند. بدتر از آنهم وقتی بود که کار به دست شورای شهر کنونی افتاد... بگذریم!

مهم این است که به مرور بیشتر مردم (و به «موازات» آنها تئوریسین‌ها و روزنامه‌نگاران و روشنفکران...) فهمیدند که اهمیت یک شهردار را باید با کاری که در حوزه «وظایفش» انجام داده سنجید و نه به موضع‌گیری‌های سیاسی و نحوه تعامل او با حکومت. یا مثلا مسایلی از این دست نباید مهم باشد که او دست رهبر ایران را می‌بوسید یا به او به اعتنا بود؛ بلکه اهمیت از آنِ پارامترهایی باید می‌بود که نحوه اداره شهر توسط او را توسط آنها ‌کاویده می‌شد.

اما دیر شده بود. کرباسچی رفته و صدها جوانه مدیریت جسور و نوآوری که به تقلید از او در حال جوانه بود، پژمرده بودند.

اینها که آمد، چیز نوی نبود. یادآوری خاطراتی بود برای عبرت‌آموزی در مورد آنچه در جریان است و مقدمه‌ای برای آنچه می‌خواهم در مورد جریان قالیباف بنویسم:

قالیباف یک «نظامی» است و او را باید از همین دریچه دید و کارهایش را سنجید. اگر او خود ازاین قاب خارج شده و کاندیدای ریاست جمهوری، ما نیز می‌توانیم خارج از قاب نظامی گری او را نقد کنیم، و به او رای ندهیم؛ولی حق نداریم حوزه نظامی‌گری او را تخریب و نابود کنیم.

او را شایسته ریاست جمهوری نمی‌دانیم؟ مشکلی نیست، می‌توانیم به او رای ندهیم و به دیگران هم بگوییم به او رای ندهند، اما مبادا آنچنان او را خراب و ضایع کنیم که پس از انتخابات، تسلیم جریان مقابل شود و یا کلا از گردونه خارج گردد. جریان مقابلی که دلیل مخالفتش با قالیباف و افرادی چون او ، دقیقا برعکس دلایل مخالف ماست.

جریان مقابلی که اگر نیروی انتظامی را در دست داشت، الان نه از پلیس 110 و نه از همین پاسخگویی نصفه نیمه نیروی انتظامی خبری بود و نه به جای نصیحت و فرمان، از تلویزیون کارتونهای بامزه پخش می‌شد! جریان مقابلی که اگر ناجا را در دست داشت، موضوع ناآرامی‌های خرداد دو سال پیش به دستگیری چند صدنفر ختم نمی‌شد، بلکه شاید با کشته‌شدن صدها نفر پایان می‌یافت. (من خود در کسوت خبرنگار از نزدیک در جریان آن حوادث بودم و اگر محدودیتی وجود نمی داشت برایتان برخی از شعارهایی که حاوی فحش های رکیک ناموسی به پلیس، رییس آن و حتی شخص اول مملکت بود را می نوشتم. همین‌طور از هدایت کنترل لحظه به لحظه اوضاع توسط خود قالیباف و حضور دائم طلایی و جلوگیری فداکارانه پلیس از درگیری جدی گروه‌های فشار با مردم و دانشجویان).

می‌خواهم خواهش کنم همان سووالی را که اکنون در مورد کرباسچی از خودمان می‌پرسیم قبل از آنکه دیر شود در مورد قالیباف بپرسیم. بپرسیم مگر یک شهردار یا یک رییس نیروی انتظامی چه‌کار باید بکند و در شرایط معاصر و با توجه به ساختار قدرت، چه کار «می‌تواند» بکند؟ بپرسیم جایگزین بهتر برای انتقاد شونده، کدام بوده و هست؟

وقتی ندانم کاری‌ها و ضعف‌های آنها را زیر ذره بین‌ می گذاریم، نیم نگاهی هم به ابداعات و درست‌کاری‌هایشان داشته باشیم و مهمتر آنکه آلترناتیوهای آنها را هم در حالتی واقع‌بینانه درنظر آوریم.

یادمان باشد نظامیان در همه جای دنیا از میان افرادی انتخاب می‌شوند که بیش از منطق، پایبند وفاداری باشند. مسایل را با هم مخلوط نکنیم و مشکل خودمان را با مدیرانی که هم کاری‌اند و هم وفادار به نظام (که کرباسچی و قالیباف علی‌رغم تباعدشان در گرایشات سیاسی و نیز تخصص، هر دو در این دسته‌اند) روشن کنیم. اگر اصلاح‌طلبیم، باید آنها را در محدوده خودشان بسنجیم و وفاداری آنها به نظام (نظامی که ممکن است اصلا با آن موافق نباشیم) تاثیری بر داوری ما از ایشان نداشته باشد. اگر هم برانداز و اپوزوسیون هستیم که اصلا باید با نفس شرکت در انتخابات و نیز با شخصیت تمام کاندیداها مخالف باشیم و خیلی صریح و واضح مخالفت خودمان را با تمام کاندیداها و نیز اصل انتخابات اعلام کنیم،.

برای رسیدن به هدف (انتخاب شدن کاندیدای خود یا انتخاب نشدن این کاندیدا) به هر وسیله‌ای چنگ نزنیم. چرا کار باید به جایی برسد که کسی مثل حنیف مزروعی، برای کوبیدن قالیباف از مرتضوی دفاع کند؟

بهتر نیست شرایط را طوری آماده کنیم که این فرد«همیشه نظامی» بعد از انتخابات دست کم بتواند جایگاه پیشین خود را بدست آورد و به جایی که کرباسچی پرتاب شد، سقوط نکند؟ یادمان باشد که همه‌جا صحنه انتخابات ریاست جمهوری نیست که معین و رفسنجانی و کروبی و یزدی هماورد قالیباف باشند. آنجا که جولانگاه اصلی قالیباف است، شکارگاه رحیم صفوی و شمخانی و افشار و فیروزآبادی هم هست!

«حذفِ» قالیباف و نظامیانی که چون او سعی می‌کنند پاسخگو باشند و شیک باشند و شیک بسازند و گرایش فرهنگی دارند و با مطبوعات میانه‌شان بد نباشد و هزار گند و کثافت شخصی و باندی و جناحی ندارند؛ جا را برای آنهایی باز می‌کند که سووال را با تودهنی پاسخ می‌دهند و اخمویند و هیچ از فرهنگ نمی‌فهمند و با مطبوعات دشمن‌اند و طرفدار گرفت‌و‌بند و در وجود آنها جز فضاحت شخصی و باندی و جناحی نمی‌توان یافت.

راستی بهتر نیست همین آدم نظامی چندی بعد مثلا به سمت فرماندهی کل سپاه منصوب شود تا بلکه آنرا از سیستمی ناکارآمد، پرخرج، جهت‌دار و خودسری که اکنون است، «اندکی» بهبود بخشد و اصلاحاتی که در نیروی انتظامی انجام داد را در آنجا هم اعمال کند؟

آیا وقتی در نهادی انتخابی، احمدی‌نژاد بر صندلی کرباسچی تکیه می‌زند بعید است در نهادی انتخابی امثال فیروزآبادی و نظری و رحیم صفوی بر جای قالیباف بنشینند؟

اندکی بیشتر به عواقب گفتار و کردارمان بیندیشیم. زمان در 27 خرداد 84 به پایان نمی‌رسد. بعد از آن هم نهادهای نظامی و انتظامی فرمانده می‌خواهند. فرماندهانی که سالها در جمهوری اسلامی خدمت و وفاداری خود را اثبات کرده باشند. انسانهایی از جنس همین رضایی‌ها و رحیم‌صفوی‌ها و شمخانی‌ها و فیروزآبادی‌ها و نظری‌ها و قالیباف‌ها.

کدام را بیشتر می‌پسندیم؟

تهران- محمود فرجامی



























Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #1 in 0.013 seconds