شنبه 1 مرداد 1384   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

پاسخی به نیما راشدان: صورتی در زیر دارد آن چه در بالاستی، محمود فرجامی

به زودی خواهيد ديد که حتی با روی کار آمدن تندترين و بنيادگراترين نيروهای ذخيره اين رژيم و به دست گرفتن قوه مجريه توسط احمدی نژاد و يارانش، فضای اجتماعی و سياسی ما حتی يک دهم دهه شصت هم بسته نخواهد شد

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


نیما راشدان به تازگی در خبرنامه گویا مطلبی با عنوان دولت ويشي، خاتمي و مارشال پتن، منتشر کرد که در آن به بهانه پرداختن به اعتصاب غذای اكبر گنجي، ادعاهای متعددي در قالب نقد، پرخاش، استهزا و از همه مهمتر "ادعای بی دلیل و مدرک" آورده شده بود. به نظر می‌رسید برخی از این موارد فارغ از ماجرای اعتصاب غذای آقای گنجی، بوده و آقای راشدان، خواسته یا ناخواسته در حاشیه، ادعاهایی بزرگتر از خود متن مطرح کرده‌است.
من – ضمن آنکه شخصا طرفدار آزادی آقای گنجی و تمام زندانیان سیاسی هستم و این موضوع برایم اهمیت خاصی دارد -در اینجا قصد دارم برخی از حواشی مهم آن مقاله را به نقد کشم.

پیش از این ذکر چند نکته‌ی گسسته لازم است:

1- اصولا مطلب مذکور را به سختی بتوان یک مقاله یا حتی یادداشت منسجم خواند و بیشتر شبیه یک یادداشت وبلاگی با همان جسته گریختگی مطالبی است که یک نفر بالبداهه و احساسی در وبلاگش می‌نویسد. البته در نثر و شیوه نگارش دیگران سخنی نیست (یا اگر باشد من اهل گرفتن اشکالاتی از آن دست نیستم) اما اینقدر هست که نقد مطالبی که از منطق روشن و مبنای تعریف شده‌ای برخوردار نیستند به همان میزان نامنسجم و البته دشوارتر است . اگر این نقد را جسته گریخته و بعضا از نظر انسجام مطالب بی‌ربط دیدید شاید به خاطر پیروی از ترتیب مطالب متن اصلی باشد.

2- مخالفت با یک مطلب به هیچ عنوان به معنای طرفداری از طرف مقابل نیست. متاسفانه از کامنتها و ای‌میل‌هایی که من در پی درج مقالات اخیرم در خبرنامه گویا دریافت کرده‌ام چنین برمی‌آمد که این نکته‌ی واضح و تا حدودی بدیهی، برای بسیاری از خوانندگان مغفول است. با توجه به مقالات انتقادآمیز من که در این سایت و همینطور در وبلاگم تا کنون منتشر کرده‌ام، دست کم برای خود آقای راشدان باید روشن باشد که مخالفت من با اصلاح‌طلبان حکومتی و در راس آنها سازمان مجاهدین و حزب مشارکت کمتر از ایشان نیست.
تحلیل‌های روزنامه اینترنتی روز هم به خودشان مربوط است و انصافا در برخی از موارد به شدت ساده‌لوحانه و عجیب است. من با این سایت و گردانندگانش هیچ ارتباطی ندارم.

3- بر خلاف تئوریسین‌های مکتبی و آدم‌های ایدئولوژی‌محور، مخالفت با اکثر نظریات راشدان در مطلب مذکور به معنای مخالفت با همه آنها و نیز خود وی نیست. متاسفانه در جو سیاه و سپید ما این نکته بدیهی هم باید ذکر و موکد شود.


و اما مطلب آقای راشدان

گویا بهانه نوشتن نوشته اخیر آقای راشدان، مطلبی بوده است که در روزنامه اینترنتی روز درباره اعتصاب غذای گنجی منتشر شده و در آن ادعا شده که دست‌هایی درکار است تا از اعتصاب غذای گنجی و حتی مرگ وی به نفع خود و در چهت گل‌آلود کردن آب بهره‌برداری کند و...الخ.

نیما راشدان هم از این تحلیل عصبانی شده و در 9 بند ادعاها و تحلیل‌هایی ارائه داده که مبانی و حتی حواشی آنها بسیار تامل‌برانگیز است و به برخی از آنها می‌پردازیم:

1-او در بند اول می‌نویسد: "مگر سياه تر از اين هم مي شود ... مگر استبداد و اختناق از اين بالاتر هم ممکن است ؟" پاسخ این است: بله آقای راشدان. سیاهتر از این هم می‌شود و تازه این در صورتی است که فرض شما مبنی بر سیاه بودن شرایط فعلی را بپذیریم. اما من می گویم شرایط ما در این حکومت حتی سیاه هم نیست. حکومت جمهوری اسلامی ایران در بدترین حالاتش هم هیچگاه دیکتاتوری مطلق نبوده است. در کدام حکومت دیکتاتوری این همه انتخابات برگزار می‌شود؟ می‌گویید فرمایشی است؟ من می‌گویم اولاً یک دیکتاتوری مطلق (که به تعبیر شما سیاه تر از آن امکان‌پذیر نیست) چه احتیاجی به انتخابات دارد که فرمایشی آنرا برگزار کند. ثانیا در کدام انتخابات فرمایشی، این‌همه رقابت جدی وجود دارد؟ انتخابات فرمایشی یعنی از آن نوع که صدام برگزار می‌کرد و صددرصد رای می‌آورد!
بله درست است که شورای نگهبان با اعمال نظرها و رفتارهای سلیقه‌ای می‌تواند انتخابات را تا حد مجلس هفتم نزول دهد و هر آن‌ کس که "ولایت مطلقه فقیه" را قبول نداشته‌باشد، رد صلاحیت کند؛ ولی آقای راشدان! از شما که با تاریخ شوروی آشنایی دارید میِ‌پرسم در سیستم دیکتاتوری مطلق اصلا مگر کسی جرات ابراز مخالفت دارد که احتیاج به شورای نگهبانی باشد تا او را فیلتر کند؟
در همین انتخابات نهم بسیاری عقیده دارند که تقلب و تخلف شده. در انتخابات فرمایشی چرا باید تقلب شود؟ در حکومت دیکتاتوری مطلق – اگر انتخاباتی هم به ندرت برگزار شود – لاجرم همه کاندیداها باید در نهایت سرپردگی به "او" باشند و در چنین حالتی هیچ لزومی به تقلب و تخلف نیست.
در کدام دیکتاتوری مطلق و کاملا سیاه، مخالف سیاسی می‌تواند از زندان مانیفست بنویسد و به "او" مستقیماً بتازد؟

البته حکومت جمهوری اسلامی ایران چندان سپید هم نیست و اشتباهات و حتی جنایات فراوانی در آن صورت گرفته است. نیروهای مخالف آزادی و دموکراسی هم در آن نه کم‌اند و نه ضعیف. اما انصاف بدهید تمام جرم و جنایاتی که در طول این 27 سال شده با جنایاتی که در یک سال حکومت استالین شد، قابل قیاس است؟
حافظه تاریخی من پاک نشده‌است. هم خلخالی را به‌یاد میآورم، هم رژه وحشت کمیته‌چی‌ها را، هم اعدام‌های دهه 60 را و هم ترورهای دهه 70 را و هم بسیاری چیزهای دیگر دیده‌ام که شمایی که در کنج امن و عافیت اروپا نشسته‌اید حتی شاید نشنیده ‌باشید. ولی سعی می‌کنم سیاه و سپید مطالب را نبینم و تحلیل نکنم. خشن‌ترین کارهای پاسدارها و کمیته‌چی‌ها و اطلاعاتی‌ها و خلخالی‌ها را می‌گذارم در کنار کارهای خمرهای سرخ کامبوج و فرامین دایی یوسف شوروی و مائوئیست های چین و ... و حتی انقلابیون فرانسه‌ی کبیر؛ و آنوقت – بدون اینکه ذره‌ای آدمکشان وطنی را تایید کنم- می‌بینم یا جهوری اسلامی سیاه نیست و یا اگر سیاه است، حتما بالاتر از سیاهی هم رنگ‌هایی هست!
و از همه اینها گذشته آیا این جمهوری اسلامی، این رییس جمهور، این وزارت اطلاعات ... همان برابر نهادهایشان در 20 سال پیش هستند؟
به ‌زودی خواهید دید که حتی با روی کار آمدن تندترین و بنیادگراترین نیروهای ذخیره این رژیم و بدست گرفتن قوه مجریه توسط احمدی‌نژاد و یارانش، فضای اجتماعی و سیاسی ما حتی یک دهم دهه شصت هم بسته نخواهد شد.
واقیت این است که حتی با همان معیار تک‌رنگ شما، همیشه در ایران فضا خاکستری بوده است منتها با طیف‌های مختلف.

2- در جای دیگری راشدان از "میزان منفوریت خاتمی" نوشته و آنرا با میزان محبوبیت گنجی مقایسه کرده است.
آقای راشدان! البته شما می‌توانید از خاتمی و یا هر فرد دیگری نفرت داشته باشید. خاتمی که سهل است، گاندی بزرگ هم به تیر نفرت کشته شد! ولی آنچه در دل و ذهن شماست الزاما درست و به‌حق نیست چه رسد به آنکه قیاس به نفس کنید و ماجرا را به اکثریت ملت ایران هم تعمیم دهید. با عرض پوزش، این چند جمله کوتاه شما آنقدر بی‌ربط و بی‌منطق است که من واقعا مانده‌ام چطور آنرا نقد و تحلیل کنم:
"کافيست ميزان محبوبيت يا بهتر بگوييم «منفوريت» سيد محمد خاتمي و يا معين را با گنجي مقايسه کنيم تا دريابيم - چرا فردي مامور مي شود تا «مبارزه منفي گنجي» را «طرح مرتضوي» بنامد"
یعنی شما واقعا گمان می‌کنید خاتمی در نزد ملت ایران منفور است؟! با چه آمار و یا حتی برخوردی با مردم عادی به چنین تحلیلی رسیده‌اید؟ گیریم که به‌قول شما عامه مردم هم از خاتمی ناراضی باشند، میزان این منفوریت چقدر است و شما چگونه آنرا اندازه‌ گرفته‌اید؟
منفوریت معین را از کجا اندازه‌گیری کردید؟ از رای نیاوردنش؟ رای ندادن که جای خود دارد، خود من در همین خبرنامه و در بحبوحه‌ی مرحله اول انتخابات بر علیه انتخاب معین مقاله نوشتم و به سهم خودم دیگران را هم تشویق کردم تا به او رای ندهند (و هنوز هم فکر می‌کنم کار درستی کردم) با این حال ذره‌ای از این شخص "نفرت" ندارم. حتما شما بهتر از من می‌دانید که عدم محبوبیت با منفوریت تفاوت زیادی دارد.
اصلا فرض کنیم که فرض‌های شما در مورد میزان منفوریت و محبوبیت خاتمی و معین و گنجی درست باشد. از اینها چطور "دریابیم چرا فردي مامور مي شود تا «مبارزه منفي گنجي» را «طرح مرتضوي» بنامد"؟

4- سودپرستی و منفعت‌طلبی‌های اکثر حضرات خط امامی به ویژه مشارکت و مجاهدین انقلاب، بر ما پوشیده نیست. همین‌طور نرمش‌های محمد خاتمی بر سر برخی مسایل به سختی قابل اغماض است و از آن مواردند: برگزاری انتخابات محلس هفتم، سکوت در برابر بیدادگاه وقایع کوی دانشگاه، عدم واکنش جدی در مورد توقیف فله‌ای مطبوعات ....
اما جمع بستن تمام اینها و استخراج نتیجه‌ای واحد نادرست است. اینکه چرا یاران قدیم گنجی در حزب مشارکت و سازمان مجاهدین دست به یک حرکت اعتراضی جدی (تحصن – راهپیمایی) برای آزادی او نزدند، پرسشی‌است درست و انتقادی بجا. اما خواندن این بخش از متن شما این شک را در ذهن آدمی چون من ایجاد می‌کند که تحلیل‌گر جوانی به نام آقای راشدان نه با شرایط سیاسی در حکومت ایران آشناست و نه به طور کل وظایف، شوون و اختیارات مقام ریاست جمهوری را می‌شناسد:
"چرا معين و طرفدارانش براي آزادي زندانيان سياسي به تجمع مقابل اوين نپوستند؟ چرا آقاي خاتمي استعفا ، تهديد و تحصن نمي کند؟"

از این گذشته گزاره‌ای که در ابتدای بند چهارم مقاله‌تان نوشته‌اید، مغرضانه یا دست‌کم اشتباه است:
"سيد محمد خاتمي به شهادت مطبوعات اصلاح طلب و محافظه کار، يک بار و فقط، يکبار و آنهم بر سر داستان پتروپارس و احضار «بهزاد نبوي» - تهديد به استعفاء کرد."
اگر واقعا اینگونه فکر می‌کنید، واقعا در اشتباهید. به اطلاع شما می‌رسانم ماجرا برعکس است. خاتمی بارها و بارها تهدید به استعفا کرده بود (از جمله در ماجرای برگزاری انتخابات مجلس هفتم و حتی بر سر تایید صلاحیت معین در انتخابات ریاست جمهوری اخیر) و در ماجرای پتروپارس و مشکلات بهزاد نبوی، خاتمی هیچگاه تهدید به استعفا نکرده بود.
انتقاد از گشادکاری‌های خاتمی در بعضی از موارد بحثی‌ست، و نوشتن گزاره‌های غلط و انتظار از رییس‌جمهور که مثلا به متحصنین بپیوندد بحثی‌ست جدا.

5- من بسیار بعید می‌دانم آدم عاقلی یافت شود که معتقد باشد ماجرای گنجی "ساخته و پرداخته‌ی دادستانی و اطلاعات موازی است..." و بعیدتر آنست که به فرض صدور چنین اراجیفی، هیچ آدم عاقلی آنرا باور کند.
آنچه عده‌ای از نویسندگان روز و برخی دیگر معتقدند آنست که سعید مرتضوی در صدد است (یا بود) که این ماجرا را طوری پیش ببرد تا به اهدافی خاص برسد. البته من با این مطلب هم چندان موافق نیستم اما این ادعای برخی از روزنامه‌نگاران و تحلیل‌گران، پایه‌ای منطقی دارد. چرا که نباید فراموش کنیم که هرچند گنجی مستقل است و این تصمیم را خودش به تنهایی و از روی عقل و اراده خود اتخاذ کرده، اما پایان بازی به دستور مرتضوی هم بستگی دارد.
اگر او دستور آزادی گنجی را بدهد ماجرا به گونه‌ای پایان خواهد یافت و اگر همچنان گنجی را در زندان نگه‌ دارد به گونه‌ای دیگر. پس می‌بینیم که دادستانی تهران هم در پایان این ماجرا و نتایجی که از آن حاصل می‌شود سهیم است ولی این به هیچ عنوان ناظر بر نتیجه‌ای که شما اشتباهاً برداشت کرده و بر آن معترضید، یعنی: "ماجرای گنجی ساخته و پرداخته‌ی دادستانی و اطلاعات موازی است" نمی‌شود.

6- از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نوشته‌اید و اینکه عده‌ای هنوز به کشف سناریوهای پیچیده توطئه مشغولند. راست می‌گویید؛ اصلاح‌طلبان و چپی‌های این حکومت، ده سال است که اشکالات و کاستی‌های خود را به گردن توطئه‌های حریف می‌اندازند و البته هرگز از این ادعا که همان رقبایشان به توهم توطئه دچار شده‌اند دست برنمی‌دارند!
گونه‌های مختلف اپوزيسیون هم که هر کدام از همان مقطعی که با این رژیم بر هم زدند (چه سلطنت‌طلبان که از روز اول انقلاب برافتادند و چه مجاهدین که چند سالی دوام آوردند) کشف کردند که روی کار آمدن جمهوری اسلامی (یا به حکومت رسیدن قشر روحانی) حاصل توطئه انگلیسی‌ها یا آمریکایی‌های دموکرات، یا حتی اسرائیلی‌هاست ...!
اما اسف‌بارتر آنست که تحلیلگران و روزنامه‌نگاران ما – که منتقد تمام آن گروه‌ها و توهمات توطئه آنها هستند – کشفیاتی می‌کنند از این دست: خاتمی مامور و آلت دست رهبری است و "عالیجناب خاتمی"، بنا به سرشت خط امامی‌اش "ذاتا" آدم نفع‌پرست، فرصت‌طلب و چاپلوسی و متملقی بوده و هست!
میزان منفوریت خاتمی و معین و محبوبیت گنجی باعث می‌شود تا فردي مامور شود تا «مبارزه منفي گنجي» را «طرح مرتضوي» بنامد!

آقای راشدان عزیز، هیچ فکر کرده‌اید که گندیدن نمک علامت چه فاجعه بزرگی‌ست؟

محمود فرجامی

برای گذاشتن کامنت اینجا را کلیک کنید.


در همين زمينه:
[دولت ويشي، خاتمي و مارشال پتن، نيما راشدان]


Copyright: gooya.com 2009

Served by C#1 Server #1 in 0.02 seconds