از همین نویسنده
26 تیر» اکبر گنجی مثل اعلای مبارزهء منفی و مدنی، مجید محمدی20 تیر» دانسته ها و نا دانسته ها: انواع تبیین ها در چرایی انتخاب احمدی نژاد، مجید محمدی 28 خرداد» چرا هاشمي، كروبي و احمدي نژاد و نه معين و لاريجاني، مجيد محمدي 23 خرداد» شكل گيري جبهه دمكراسي و حقوق بشر: فرصتها و تهديدها، مجيد محمدي 16 خرداد» هزينه ها و فائده هاي مشاركت و تحريم: نگاه محاسبه گرايانه يا فائده انگارانه به تحريم و مشاركت سياسي در انتخابات نهم رياست جمهوري، مجيد محمدي
بخوانید!
20 دی » رانندگی با چشمان بسته
19 دی » جنايت مقدس: پرستار جعلی، دکتر قلابی 17 دی » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد! 16 دی » دلم برای عرفات تنگ شده است، بهمن احمدی امويی 10 دی » نقبی به چاه جمکران
پرخواننده ترین ها
» آرامگاه رضا شاه (تصویر)
» تهدید به بازداشت دختران میرحسین، ممنوعیت تدریس برای یکی از فرزندان، کلمه » سانسور همراهان خمینی در تصویر خبرگزاری فارس » روسيه: موضع اسرائيل نسبت به ايران عواقب فاجعه باری را در پی خواهد داشت، العربيه » دختران و مدیریت غرایز! (تصویر) » رهبر ايران مسوول اصلی حبس رهبران منتقد بايد آنها را آزاد کند، کمپين بين المللی حقوق بشر » اولين بيانيه فهرست انتخاباتی "صدای ملت" (منتقدان دولت دهم)، مهر » گلوله باران شهر حمص توسط ارتش سوریه وارد ششمین روز خود شد، راديو فردا حکومت یکدست و سلطانی خامنه ای و حوزهء عمومی، مجید محمدینه خامنه ای صدام است و نه آبادگران حزب بعث و نه بسیج شاخهء نظامی حزب بعث که بی دردسر در صحنه بمانند تا امریکاییها بیایند، گرچه همهء اینها دارند مدل عراق ِ صدام را دنبال می کنند
اول. قبرستان رسانه ای. تا پایان عصر اصلاحات اثری از روزنامه های مستقل یا نیمه مستقل باقی نماند. حتی روزنامهء اقبال نیز که بناچار از خامنه ای با عنوان مقام معظم رهبری یادمی کرد تا ادامهء حیات دهد با تصمیم به انتشار نامهء کروبی به سلطان فقیه در باب تقلاب گسترده در انتخابات نهم ریاست جمهوری به حیات خود پایان داد. تنها روزنامه ای که مثل رسالت یا کیهان نیست روزنامهء شرق است که تقریبا و با اندکی شرمندگی ارگان نیمه رسمی کارگزاران به حساب می آید. کارگزاران گرچه از روی کار آمدن خاتمی حمایت کردند اما هیچ گاه از اکبر شاه ِ پروبال ریخته عبور نکردند و همچنان با تمسک به امتیازات و رانتهای حکومتی دیدگاه توسعهء اقتدارگرایانه را به عنوان ایدئولوژی خود حفظ کردند. در حوزهء مجلات نیز نشریهء ماهانه و هفتگی ای که صدای دیگری را منعکس کند باقی نماند. مجلهء کارنامه که تا حدی دیدگاههای اعضای کانون نویسندگان را منعکس می کرد و صرفا یک مجلهء ادبی بود در همین اواخر عصر دولت شاه سلطان حسینی خاتمی بسته شد. بدین ترتیب اکنون باید همه چیز در حوزهء مطبوعات بر وفق مراد سلطان مستبد فقیه باشد. دوم. خانهء ویران احزاب. مافیای حاکم که از نوعی سازمان دهی شبه فاشیستی در سراسر کشور برخوردار است از هرگونه قدرت احزاب بیمناک است و به همین دلیل تنها برای خنثی کردن فعالیتهای دیگر احزاب به حزب بازی روی آورده است. آباد گران که مهم ترین تابلوی سیاسی این مافیا پس از نوشیدن جام یکدستی حکومت توسط سلطان فقیه است هنوز در اقدامات حزبی در حال تردید است چون سران آن می دانند که دل کینه جوی رهبری مافیا با این گونه اعمال همراه نیست. وی می خواهد همه چیز با خودش هماهنگ شود و همهء تصمیم گیریها به خودش ارجاع شود و نه کمیتهء رهبری احزاب. سوم. روحانیت دست بوس. سلطان فقیه با سرازیر کردن صد ها میلیاردتومان بودجه های عمومی به حوزه ها و تزریق درآمدهای نفتی به جیبهای آقاها و آقازاده هایشان استقلال روحانیت را از آن ستاند. اکنون مدرسهء علمیه و مسجدی در داخل کشور نیست که صدایی متفاوت و نگاهی متفاوت به دین از بلندگوی آن به گوش مخاطبان برسد، همچنانکه مسجد یا مدرسهء علمیه ای نیست که از بودجهء عمومی برخوردار نباشد. اگر در زمان حکومتهای سلطنتی پادشاهی اقلیتی از روحانیون دست بوس سلطان بودند اکنون اکثرین آنان دست بوس سلطان فقیه هستند و در منابر به جان رهبر قصاب مافیا دعا می کنند. هرجا پاداشهای سلطان فقیه موثر واقع نشود بسیج به عنوان بخش عملیاتی مافیای سیاسی با چماق و فحاشی وارد صحنه شده و صداهای متفاوت را خاموش می کند. سلطان فقیه و عوامل آن با در آمدهای نفتی و تعرض به افراد مستقل روحانیتی را که به قول خودشان هزار سال از حکومت مستقل بود به ثمن بخس خریدند و ساکت کردند. اکنون بخش عمدهء روحانیون از حوزهء عمومی مستقل به دامان گرم در آمدهای نفتی که در اختیار سلطان فقیه است خزیده اند. چهارم. جامعهء فشل مدنی. سرکوب شدید نیروهای فعال سیاسی در دوران هشت سالهء اخیر از حمله به کوی دانشگاه تا عکاسی از بدن عریان وبلاگ نویسان زیر شکنجه، از حمله به تجمعات دانشجویی در خرم آباد و دیگر شهرها تا بازداشت هیئت مدیرهء خانهء سینما انواع نهادهای مدنی را به وضعیت خواب زمستانی فروبرده است. هنوز فعالان سیاسی و اجتماعی در مواجهه با سبعیت بی سابقهء رژیم خامنه ای و ولایت مطلقه بهتان زده اند و بخوبی نمی دانند با این حیوانات نفتخوار چه کنند. بدین ترتیب حوزهء عمومی در جامعهء ایران یا به تسخیر اراذل مافیا در آمده یا در بهت و سرگشتگی استراتژیک و تاکتیکی به سر می برد. این شرایط نه برای حکومت ثبات سیاسی به بار می آورد و نه وضعیت انقلابی به شمار می آید. تا انفجار پیش بینی ناشده ممکن است سالها فاصله باشد چون خامنه ای در تمام این سالها مسئولیت فسادها و نابسامانیها را به گردن دیگران می انداخت اما از این پس خامنه ای نمی تواند گناهان را به گردن منصوبان دست به فرمان و دست بوس خود در قوای سه گانه بیندازد چون این بازی آغاز مخدوش شدن وفاداری اراذل و اوباش برخوردار به «آقا» خواهد بود. محمدرضا شاه نیز پس از قبضهء قدرت و بالا رفتن در آمد های نفتی به همین مشکل گرفتار آمد. Copyright: gooya.com 2011
|
||||||