از همین نویسنده
11 آذر» دو کلمه حرف حساب از حسين شريعتمداری! محمود فرجامی18 مرداد» سندرم حاد توهم وبلاگ نويسی چيست؟ محمود فرجامی 27 اردیبهشت» متن کامل نامه پاپ بنديكت شانزدهم به رییس جمهور ایران، محمود فرجامي 21 اردیبهشت» متن كامل پاسخ بوش به احمدى نژاد؛ محمود فرجامي 7 فروردین» چه کسی داریوش شایگان را جادو کرد؟! محمود فرجامی
بخوانید!
20 دی » رانندگی با چشمان بسته
19 دی » جنايت مقدس: پرستار جعلی، دکتر قلابی 17 دی » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد! 16 دی » دلم برای عرفات تنگ شده است، بهمن احمدی امويی 10 دی » نقبی به چاه جمکران
پرخواننده ترین ها
» آرامگاه رضا شاه (تصویر)
» تهدید به بازداشت دختران میرحسین، ممنوعیت تدریس برای یکی از فرزندان، کلمه » سانسور همراهان خمینی در تصویر خبرگزاری فارس » روسيه: موضع اسرائيل نسبت به ايران عواقب فاجعه باری را در پی خواهد داشت، العربيه » دختران و مدیریت غرایز! (تصویر) » رهبر ايران مسوول اصلی حبس رهبران منتقد بايد آنها را آزاد کند، کمپين بين المللی حقوق بشر » اولين بيانيه فهرست انتخاباتی "صدای ملت" (منتقدان دولت دهم)، مهر » گلوله باران شهر حمص توسط ارتش سوریه وارد ششمین روز خود شد، راديو فردا چرا سروش آري! محمود فرجامي![]()
دكتر عبدالكريم سروش، چندي پيش در جمع دانشجويان ايراني در سوربن پاريس درباره نسبت دمكراسي و تشيع سخناني گفت كه ابتدا به صورت يك گزارش در يك وبلاگ و پس از آن در برخي سايتهاي خبري، درج شد. آنچنان كه از آن گزارش برميآمد، سروش گاه به تلويح و گاه به تصريح، مذهب تشيع و به ويژه عقيده مهدويت را با دمكراسي ناسازگار دانسته و علاوه بر اين، روحانيت شيعه را نه عوامزده كه عوام خوانده بود. اين گزارش در برخي رسانهها و مجامع تئوريك علمي و ديني، سر و صدايي به پا كرد و توجه برخي از اهل فن را برانگيخت. با اين حال، چون گزارش حاوي گزيدههايي از سخنان دكتر سروش بود، مشخص نبود كه آيا با منظور گوينده منطبق است يا خير. پس از اندكي، يكي از روحانيون مقيم خارج از كشور كه گويا سابقه همنشيني و دوستي با سروش نيز دارد (سعيد بهمنپور) مقالهاي با عنوان «تأسفي بر سخنان يك دوست» را در نقد تقريرات اخير سروش در «بازتاب» منتشر كرد. به اين بهانه ميخواهم اولا لب نظريات و مدعيات سروش در مقاله اخيرش را فهرست كنم تا براي برخي كه اصل مطلب را نخواندهاند، روشن شود؛ ثانيا بهطور بسيار گذرا نگاهي به زندگي و شخصيت علمي سروش داشتهباشم و ثالثا چند نكته كه به نظرم رمز ماندگاري كساني چون سروش است، را خاطرنشان كنم. صريحتر و شفافتر 1ـ تمدن اسلامي، تمدني فقهمحور است و از فقهسالاري تا دمكراسي كه قلبش قانونسالاري (نوموكراسي) است، فاصله چنداني نيست. البته نظام فقهي از اين جهت كه تكليفانديش است (و نه حقانديش) براي دمكراسي و عدالت امروزين ناقص و نارساست. از متكلم رسمي تا منتقد جدي سروش در سمت استادي دانشگاه بر جاي دكتر فرديد نيز نشسته بود و با قدرت هرچه تمامتر، نظرات وي و شاگردانش را نقد ميكرد. اگر فرديد، بزرگترين شارح و معرفيكننده فيلسوف آلماني، مارتين هايدگر بود، سروش هم به زودي اشاعهدهنده نظرات فيلسوف برجسته منتقد هايدگر، كارل پوپر شد. با آغاز دهه هفتاد و تغييرات بنيادين در عرصه فرهنگ كه يكي از شاخصههاي آن، استعفاي محمد خاتمي از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بود، سروش نيز در بيان ديدگاههاي خود، وارد فاز جديدي شدو بحثها را از سطح خواص به سطح عامه كشاند. از مهر ماه سال 74 و آن زمان كه مراسم سخنراني دكتر سروش در تالار چمران دانشكده فني دانشگاه تهران با ضرب و شتم فيزيكي مختل شد، روند مقابله و اعتراض به سروش وارد مرحله جديدي شد و اين روند در ارديبهشت سال 75 به اوج خود رسيد. اين زماني بود كه گروه انصار حزبالله به همراهي عدهاي و پشتيباني برخي احزاب و باندهاي سياسي، «چوبه داري» را همزمان با مراسم سخنراني سروش در دانشگاه تهران به آنجا بردند و درگيريها به اين ترتيب، به اوج خود رسيد. علاوه بر اينها، او در اين مدت مفاهيمي چون پلوراليسم (ديني) و جامعه مدني را نيز بسط و گسترش داده بود كه هم با اقبال خواص روبهرو شده بود و هم پتانسيل تأثير بر عوام را داشت. عناصري كه بعدا در ماجراي دوم خرداد، اهميت رهبري فكري و تئوريپردازي سروش را بيش از پيش روشن كرده اما با قدرت گرفتن اصلاحطلبان كه بزرگان آنان اكثرا يا شاگر سروش بودند و يا همفكران وي؛ اندكاندك سروش به حاشيه ميرفت. درسهايي از سروش اولين ويژگي دكتر سروش كه او را از بسياري متمايز ميكند آنست كه سروش هميشه فاصله خود را با قدرت و حاكميت حفظ كرده است و حتي در زمان اقبال حاكميت به وي (دهه اول انقلاب) هرگز رداي صدارت و وزارت و وكالت نبپوشيد و اين در حالي است كه جز اكبر گنجي، تقريبا تمام آنان كه مدعي نظريهپردازي دوم خرداد بودند، به دامان قدرت درآويختند و به همان ميزان از اعتبار علمي و نظري خود كاستند. به ويژه هجوم يكباره اعضاي برجسته و خوشفكر حزب مشاركت و سازمان مجاهدين به مسوليتهاي اجرايي و مناصب حكومتي در سالهاي 76 تا 79 شايد مهترين عامل تضعيف آنها باشد. شاخصترين مصداق اينان، نظريهپرداز بزرگ و ارزشمند جبهه اصلاحات،سعيد حجاريان است كه رياست شوراي شهر را بر عهده گرفت. دوم آنكه سروش تا آنجا كه ممكن است، عقايد خود را كه مخالف وحتي متناقض با باور عامه مردم و حكومت است، بيان ميكند و هزينه آن را نيز ميپردازد. در اين مقام، مهم نيست كه آنچه او ميانديشد و در قلم و زبان جاري ميكند، درست است يا خير، بلكه مهم آن است كه او «شترسواري دولا دولا» پيشه نميكند. در مقابل طيف عظيمي از آنها كه نام اصلاحطلب بر خود نهادهاند و نظريه ميپردازند، يا اصلا جرات نزديكشدن به مباحث مهم و حساسيت برانگيزي (مثل انتقاد از دين و مذهب و آنهم بدور از كلي گويي) و به چالش كشيدن آنها را ندارند و يا به مقتضاي زمان و نام و نان(!) هر دم به رنگي درميآيند. زماني منتقد دين ميشوند و زماني مفسر فلسفه مهدويت؛ زماني بر سر سفره جمهوري اسلامي مينشينند و گاهي بر سر ميز اپوزيسيون ظاهر ميشوند... ! حاصل رويگرداني مردم و روسياهي تاريخي براي قشري است منافق، كه معلوم نيست مارند يا ماهي! نكته مهم آخر آنكه، هرچند كه امروزه سخت كوشيده ميشود تا عرصههاي «نظري» و «عملي» جدا از هم نشان داده شوند، اما در عمل، گستره اين افتراق محدود است. سروش هرگونه كه ميانديشد، هرگز در عرصه اخلاق و اجتماع، شخصا موصوف و متهم به فساد نبوده است. نه همسر چهارمش شكايت به ديوان ميبرد و نه سند ويلاي خارجهاش منتشر ميشود و نه...! و از اينها مهمتر آنكه در عين حال كه گاه تند ميراند و اهل تعارفات مرسوم نيست و حتي از پرخاش نيز ابايي ندارد، از حد نميگذرد و عقده و احساس و آرزويش بر منطق و عقلش نميچربد (مقايسه كنيد با نوشتههاي تند و افراطي انديشمندي چون مجيد محمدي!) به نظر ميرسد عدم رعايت نكاتي از اين دست باشد كه باعث شدهاست فاصله و جايگاه سروش همچنان محفوظ بماند و اميدهاي از دسترفته به روشنگري روشنفكران ديني اصلاحطلب، رو به سوي سروش نهد. سروش زنده است، بي نياز از زندهباد! Copyright: gooya.com 2011
|
||||||