
|
advertisement@gooya.com |
|
خلاصه ميزگرد سياسی چهارشنبه 13/مهر/84
برنامه از نگاه ميهمانان ـ تلويزيون ماهواره ای هما
با ميزبانی داريوش سجادی کارشناس سياسی و حضور آقايان صادق زيبا کلام و عيسی سحرخيز
داریوش سجادی:
ابتداً وظيفه خودم می دانم از حضور ميهمانان در اين برنامه تشکر کنم و نخستين سوال خود را از جناب آقای زيبا کلام مطرح می کنم:
همانطور که مطلع هستید موضوع هفته جاری درخصوص اختیارات جدیدی است که به مجمع تشحیص مصلحت نظام داده شد با اين توضيح که اختیارات جدیدی که به مجمع تشخیص مصلحت نظام تفویض شد برخوردار از یک سابقه 8 ساله است، اما اینجا سوالی که مطرح می شود آنست که اولا دلیل این واگذاری مسئولیت چه بود؟ و ثانیا علت زمانی این تفویض اختیارات در مقطع کنونی چه می تواند باشد؟
صادق زیبا کلام:
بر خلاف آنچه که شماری از شخصیتها و مطبوعات عنوان کرده اند، این اختیاراتی که به مجمع تشخیص نظام داده شد، چیزی نبوده که فی البداهه بوجود آمده باشد... به هر حال باید در یک جایی سیاستهای کلی نظام مورد بررسی قرار بگیرد، که آیا این سیاستهای کلی قادر بوده اند که به درست اجراء شوند؟ آیا مشکل در سیاستها بوده و یا دراجرای آن؟، منتهی زمانی این مسائل مطرح می شود که ما در یک شرایط خاص سیاسی هستیم. یک دولت جدیدی تشکیل شده، و یک جریان سیاسی رادیکالی قوه مجریه را فرا گرفته، لذا بعضی ها فکر می کنند که تحولات جدیدی که به وجود آمده، در واقع نوعی مهار برای دولت آقای احمدی نژاد است و اگر دقت هم کنید مشاهده می کنید که روزنامه کیهان که در واقع بلند گوی جریان اصول گرا می باشد به هیچ وجه از این داستان استقبال نکرد اگر چه که رسما هم مخالفتی نکرد، ولی خوب کاملا مشخص است که اصلا این جریان برایش خوش آیند نبود، خیلی از اصول گرایان معتقدند آن چیزی که صورت گرفته مخالف نص صریح قانون اساسی بوده.
داریوش سجادی:
آقای سحرخیز سوال دوم را از شما دارم، با توجه به امهات این اختيارات جدید مبنی بر آنکه « مجمع بر اجرای سیاستهای کلی توسط قوای سه گانه نظارت خواهد کرد و گزارش نظارتی خود را پس از تصویب اعضاء مجمع به رهبر جمهوری اسلامی ارجاع میکند، سپس این گزارش همراه با نظر رهبر جمهوری اسلامی به قوا ی مربوطه فرستاده می شود تا آنچه موارد انحرافی خوانده می شود اصلاح وبرطرف شود، و همچنین شورای نگهبان از این پس مصوبات مجلس را باید علاوه بر قانون اساسی و موازین شرعی با سیاست گزاریها و دیدگاههای نظارتی مجمع نیز تطبیق دهد» آیا اساسا چنین تفویض اختیاراتی مخدوش کننده اصل تفکیک قوا در ساختار سیاسی ايران نیست؟
عیسی سحرخیز:
به نظر من آنچیزی که اتفاق می افتد و صحبتهایی که محافظه کاران می کنند، و طبیعتا وقتی فردی مثل آقای هاشمی در جایگاهی می ایستد که این نظارت را می کند، آنها می بینند بخشی از آن تلاشی که کردند تا حکومت را یکدست کنند، بخصوص با برخوردی که در انتخابات ریاست جمهوری نهم با ایشان کردند، طبیعتا یک جاهایی امکان دارد که تنش هایی را ایجاد کنند. ولی واقعیت امر چیز دیگری است و من فکر نمی کنم که مجمع تشخیص نظام آنگونه که خیلی از اصلاح طلبها هم مطرح کردند با ترکیبی که در حال حاضردارد با یک نهاد انتصابی ویژه (در شرایطی که گروهی از اصلاح طلبها هم که آنجا بودند کنار رفتند، همانگونه که مطلع هستید آقای خاتمی حضور در اين مجمع را نپذیرفت و بعد هم آنگونه که در جامعه مطرح است تاکید کرده که با این ترکیبی که وجود دارد، اصلا حاضر نیست که در آنجا حضور پیدا کند) دارد طبيعتاً وقتی در آن نهاد فردی مثل آقای هاشمی در جایگاهی می ایستد که نظارت می کند، آنها می بینند بخشی از آن تلاشی را که کردند تا حکومت را یکدست کنند و مخصوصا با برخوردی که با ایشون در انتخابات انجام شد. طبیعتا یک جاهایی امکان دارد تنشها و چالشهایی را ایجاد کنند.
و طبیعی است که در چنين حالتی مجمع مبدل به یک نهاد انتصابی خواهد شد که تفکیک قوا را مخدوش میکند و مجلس را حال فارغ از اینکه در حال حاضر در اختیار کسانی است که منتخب مردم نیستند ولی جایگاه حقوقی آن را زیر سوال می برد..... و مجموعاً ما را به یک حکومت ملوک الطوایفی نزدیک می کند که هر کسی هر جایی که قدرت دارد سعی میکند بخشی از آن را در اختیار خود بگیرد. در واقع یک گوشت قربانی شده که هر کسی سعی میکند سهم بیشتری از آن را بگیرد. و طبیعتا در چنين حالتی یک وضعیت و تضادی با منافع ملت در آنجا پیدا میشود
من فکر می کنم که الان اگر شرایط انتخابات به گونه ای دیگر نقش می بست، طوری که بجای آقای احمدی نژاد شخص دیگری جای قرار داشت مسلما این بحث هم بگونه ای دیگر تعیین می شد و پیش می رفت.
داریوش سجادی:
همانطور که آقای سحر خیز اشاره کردند، در مجمع فعلی، آقای خاتمی استنکاف در حضور در مجمع کردند و آقای کروبی هم استعفا دادند و دیگر شرکت نمی کنند، و در مجموع تا قبل از این تحلیل میشد مجمع آن اهمیت قبلی خودش را از دست داده، اما بعد از این اختیارات جدیدی که مجمع گرفت یک بحثی در پاره ای از حوضه های سیاسی مطرح شده مبنی بر آنکه از آنجائی که آقای هاشمی یک کاندیدای شکست خورده در مقابل آقای احمدی نژاد هستند تفویض اختيارات اخير به مجمع در واقع نوعی دلجویی از آقای هاشمی محسوب می شود.
آقای زیبا کلام شما تا چه حد با این تحلیل همدلی دارید؟
صادق زیبا کلام:
علت مخالفت اصول گرایان بالاخص محافظه کاران تندرو با این تصمیم شاید همان چیزی که شما به آن اشاره کردید، به یک طریقی مجمع را می خواهند بزرگ کنند و یک روح تازه ای بهش بدهند که فی الواقع به اقای احمدی نژاد و تیمشان گفته شود که فکر نکنید که همه قدرت به دست شما افتاده است و هنوز بخشی از قدرت در اختیار مجمع هست. در کل برخلاف فرمایش آقای سحرخیز ما نمی توانیم مسائل سیاسی را که در حال حاضر اتفاق افتاده است، در تعارض با قانون اساسی ببينيم.اصل 110 قانون اساسی خیلی آشکار و روشن وظایف رهبر را تعیین کرده. اولین بند اين اصل تعیین سیاست نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص نظام است یعنی سیاستهای کلی نظام چه بخواهیم چه نخواهیم، طبق گقته قانون اساسی با رهبری است همچنانکه در بند دوم همين اصل ، رهبر همچنین باید نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام را داشته باشد. همچنانکه در آخر اصل 110 گفته شده که رهبر می تواند بخشی از وظایف واختیارات خود را به شخص دیگری تفويض کند. بنابراین آنچه که در اساس اتفاق افتاده همسو با قانون اساسی است. لذا کسانی که شعار ذوب در ولایت را می دهند اکنون حق ندارند که به اين مسئله ایراد بگیرند چون دقیقا آنچه که اتفاق افتاده برابر با قانون اساسی بوده
اما اينکه آیا رهبری که طبق قانون اساسی بخشی از وظایف خود را واگذار می کنند به مجمع تشخیص مصلحت نظام، آیا مجمع تشخیص مصلحت نظام یک نهاد مستقل، یک داور خوب و بیطرف می تواند باشد برای ارزیابی و حسن اجرای سیاستهای کلی نظام؟ در اینجا پاسخ من منفی است چرا که وقتی شما دقیق تر نگاه می کنید می بینید که اکثریت آنها توسط رهبر تعیین شده اند، سیاستها را هم که رهبر تعیین کرده، پس باید مرجعی که داوری میکند بیطرف باشد. جمعی را که خود رهبر منسوب کرده، باید همین اشخاص بیایند و سیاست را ارزیابی کنند. طبیعی است که آنها به جای اینکه بیایند و بگویند فلان سیاست غلط است، خواهند گفت که قوه قضائیه یا مجریه یا رئیس جمهور ویا مجلس آنها را خوب اجراء نکرده، بنابراين چنانچه واقعا بخواهیم یک نهاد نظارتی بر سیاستهای کلی نظام داشته باشیم، باید آن نهاد یک نهاد مستقلی باشد. نه اینکه نهادی باشد تعیین شده از سوی خود رهبر. به نظر من اشکال کار در این است والی اصل قضیه مطابق قانون اساسی صورت گرفته.
داریوش سجادی:
صرف نظر از اینکه این تفویض اختیارات جنبه دلجویی از آقای هاشمی داشته باشد یا نه، اما پاره ای از تحلیل های چند روزه گذشته دال بر این بود که بعد از اینکه جمهوری اسلامی در عرصه های سیاست خارجی مواجه با بحرانهای جدی شد، از جمله بیانیه اخیر آژانس بین المللی شورای حکام انرژی اتمی که تبعات خود را در افول ارزش سهام بورس کشور مشان داد، لذا حکومت بمنظور ايجاد موازنه و تعادل در مقابل تندروی های هیئت حاکمه جدید، این تفویض اختیار به مجمع را ترتيب داده تا آقای هاشمی در اين کانون بتوانند در مواضع سیاسی خارجی و داخلی ایران توازن ایجاد کنند
کما اینکه دیدم جناب آقای عطریان فر هم در مصاحبه ای که اخیرا داشتند به نقل از آقای هاشمی رفسنجانی گفتند که:
«علت نامزدی آقای هاشمی در انتخابات اخير هم از آن حيث بود که برخی بزرگان به ايشان گفته بودند که پروای افراط گرایی دارند، افراط گرائی که چنانچه در مجلس و ریاست جمهوری قدرت را در دست بگیرند همه چیز حتی قانون اساسی را تغییر خواهند داد»
در مجموع تحلیلهای اخیر دال بر این است که پروای از به هم خوردن تعادل در ساختار هرم قدرت بود که باعث شد تا این تفویض اختیارات به مجمع تشخیص نظام داده شود.
عیسی سحرخیز:
ببینید اگر واقعاً اين نگرانی وجود داشت، لذا بهتر بود مقام رهبری در جريان انتخابات از هاشمی حمایت می کردند و نه از کسانی که عامل نگرانی بودند و حتی امکان پیروزی آنها را با آن وضعیت و شرایط خاص فراهم آوردند. پس اینها تحلیلهای مبتنی بر واقعیت نیست. شما نگاه کنید وقتی جناب آقای دکتر خاتمی می خواستند به سفر بروند، می رفتند يک خداحافظی با رهبری می کردند و سخنی میگفتند ولی شما می بینید وقتی که آقای احمدی نژاد عازم نيويورک می شود آن چیزی که می خواهند در سفرشان بازگو کنند، قبل از سفر چک می شود . آن چیزی که ما باید به آن توجه کنیم و نکته اصلی محسوب می شود وآنست که وقتی ما در قانون صحبت از مصلحت نظام می کنیم یعنی خواست ملی نظام، یعنی منافع ملی و مصالح بین المللی. اما اگر ما مصلحت نظام را تبدیل به مصلحت یک فرد یا یک گروه خاص بکنیم، آن موقع است که دیگر مسئله مصلحت نظام نیست و آنچیزی است که تضاد بین جمهوریت نظام و آن گروهی است که می خواهند حکومت اسلامی درست کنند. در نتیجه یک فردی می آید تصمیم می گیرد. آن هم نه در کلیات بلکه در جزئیات وقتی هم قرار است به ملت پاسخگو باشند آن موقع است که مجبور می شوند که تقصیر را متوجه قوه مقننه یا مجریه یا ... کنند.
شما ببينيد، سال گذشته سال پاسخگویی بود، سالی بود که همه باید پاسخگو باشند، چرا آنهایی که قدرت بیشتری دارند پاسخگو نیستند و می خواهند دیگران را پاسخگو کنند. این مسائل هست که بنیان قانون اساسی را دراجراء به سمت و جایگاه دیگری برده و من فکر می کنم که این نوع برخوردها خلاف نظر شما است که فکر می کنید تعادل يا توازنی با اين تفويض اختيارات ایجاد می شود.
داریوش سجادی:
اما هم شما اشاره کردید که در یک نهاد انتصابی تصمیم گیرنده رئیس نیست و هم جناب آقای زیبا کلام پیش از این فرمودند که مجمع باید بیطرف باشد، اما اين واقعيت هم غير قابل کتمان است که آقای هاشمی رفسنجانی به صفت اعتبار شخصی خود، در هرم سیاسی جمهوری اسلامی ایران برخوردار از یک وزانت و اعتبار و شخصیتی است که نشان داده در طول 26 سال گذشته در هر نهادی که نشستند ، اين شخص آقای هاشمی بوده که قبل از آنی که از آن نهاد اعتبار کسب کند به آن اعتبار داده. به طور مثال زمانی که آقای هاشمی در پارلمان بودند، محوریت در ساختار هرم قدرت نظام جمهوری اسلامی را به پارلمان بردند. وقتی از جانب رهبر فقید انقلاب مسئولیت جانشینی فرماندهی کل قوا را گرفتند مشاهده کردید که آن وزانت و مديريت را در جنگ اعمال کردند در هشت سال رياست جمهوريشان هم همينطور همچنانکه اکنون هم در مجمع تشخيص مصلحت نظام اين وزانت را بر بدنه اين مکرز تحميل کرده اند. بنابراین می خواهم این نتیجه را بگیرم که نمی شود ویژگیهای شخصیتی آقای هاشمی و قدرت بالای مجابگری ايشان در جمع را لحاظ نکرد علی رغم اینکه فرمایشات شما هم درست است که مجمع، مجمعی است انتصابی است اما به خاطر دارم آقای هاشمی در یکی از مصاحبه هایشان در دوران انتخابات گفتند که اين من بودم که بحث مذاکره با آمريکا را به شرط استرداد اموال مسدود شده ما در ايالات متحده را شخصاً و بدون حتی مشاوره با رهبری مطرح کردم
یعنی می خواهم به اين نتيجه برسم که شخص آقای هاشمی به اعتبار شاکله سياسی اش به اندازه کافی برخوردار از اعتماد بنفس هست تا بتواند در ساختار هرم سياسی ایران دیگران را به تبعیت از خودش بکشاند.
صادق زیبا کلام:
شما درست می فرمائید و آقای هاشمی دقیقا به دلیل همان خصوصیات اخلاقی و عقل سیاسی شان و اینکه اساساً سیاستمدار و اندیشمندی متعادل و میانه رو هستند همواره توانسته و می تواند خیلی جلوتر را در افق آينده کشور ببيند. همه اینها باعث شده حتی کسانی که با ایشان مخالف هم هستند ته دلشان یکجوری برای ایشان احترام قائل باشند. منتهی اگر به عقب برگردیم در دوران اصلاحات،یک بحثی مطرح شده بود به این صورت که ما باید تمام تلاش خودمان را بکار ببریم برای اینکه کاری کنیم تا ریئس جمهور تدارکاتچی نباشد. یعنی کسی باشد که در حقیقت در راس بتواند آن صلابت و جایگاه سیاسی را در ایران داشته باشد. اما در انتخاباتی که صورت گرفت و اتفاقاتی که پیش آمد مقداری از آن حالات بوجود نیآمد وشاید به تدریج رهبری و دیگران دارند متوجه می شوند که به یک شکلی بایستی یک توازن ایجاد شود و من با سخنان آخر آقای سحرخیز موافق هستم الی اینکه ایشان می فرمایند آن توازن را مجمع نمی تواند ایجاد کند، ولی من بر عکس ایشون معتقدم به دلیل حضور داشتن آقای هاشمی در مجمع ، ايشان قادر خواهند بود که آن توزن را بوجود بیاورند. برای اینکه هنوز که هنوز خیلی از مدیران موفق که به لحاظ اجرایی خوش فکرهم هستند، واقعا برای آقای هاشمی رفسنجانی احترام زیادی قائلند. لذا هنوز آقای هاشمی رفسنجانی به نظر من آن پایگاه را دارد. سوال اساسی این هست که رهبری با این اندیشه که این توازن بوجود بیاید تا چه حد حاضر هستند در شرایط فعلی از مجمع تشخیص مصلحت نظام حمایت کنند
همان مثالی که خود شما مطرح کردید در خصوص بحران انرژی اتمی مثال درستی است. به هر حال تیمی که به رهبری آقای دکتر حسن روحانی ظرف 2 سال گذشته با غربیها مذاکره کرده بود موفق شده بود کاری کند که پرونده ایران حداقل به شورای امنیت کشیده نشود. ولی اکنون مشاهده می کنید تیمی که با آقای احمدی نژاد این کار را دنبال کرد، با یک ملاقات و يک سخنرانی، پرونده ایران را به شورای امنیت ارسال کرد. لذا من فکر می کنم که آینده نظام ایجاب می کند که این جریان اصول گرا و تند رویی که قوه مجریه ومقننه را بدست گرفته، به یک شکلی حالت ترمز مانند برایشان ایجاد شود، برای اینکه با این سرعتی که تند روها به سمت رادیکالیسم می روند ، معلوم نیست ما در عرصه بین المللی و عرصه داخلی تا دو يا سه سال دیگر کجا قرار خواهیم گرفت.
داریوش سجادی:
اما جناب آقای سحرخیز من به سهم خودم در فرمایشات شما تناقضی را مشاهده می کنم، شما اولا مخالفت کردید که این تفویض اختيارات بتواند نقش متوازن کننده ای را ایجاد کند، همچنين به قول آقای زیبا کلام اصلاح طلبها چه قبل از انتخابات و چه بعد از انتخابات قائل به این بودند که رئیس جمهور مد نظر جناح محافظه کار در قواره های یک ریئس جمهور تدارکاتچی است اما همانطور که آقای زیبا کلام هم در ابتدای سخنانشان اشاره کردند حداقل این تفویض اختیارات از جانب روزنامه کیهان که علی الظاهر یکی از مدافعان سر سخت آقای احمدی نژاد و هیئت حاکمه جدید هست، مورد استقبال قرار نگرفت، بنابراين اگر آقای احمدی نژاد رئيس جمهوره نظر کرده نظام است، چه دلیلی دارد که با مصوبه جديد برای مجمع تشخيص مصلحت نظام اين نظرکرده تخته قاپو شود و نتواند عملا کاری کند؟
عیسی سحرخیز:
من فکر می کنم برای آقای هاشمی با تمام نقشی که داشته اند، یک اشتباه محاسبه انجام می گیرد و این خطایی است که هم در انتخابات مجلس ششم و هم در انتخابات ریاست جمهوری نهم، ايشان و دوستانشان انجام دادند. یکی اینکه اگر کسی قدرت را دوست داشته باشد، آیا می تواند مقتدرانه هم عمل کند یا خیر؟ کسی که در صحنه علنی این جرات و توان را داشته باشد که به راحتی بیاید حرفی را بزند که در واقعیت های پشت صحنه به گونه ای دیگر است فکر می کنم اين یک پروسه ای است که از جانب ايشان قبلا طی شده و آقای هاشمی اکنون به این نتیجه رسیده که مجمع تشخیص نظام در وضعیت جاری دیگر کاری ندارد.
از آنجا که حاکميت يک دست شده و بین شورای نگهبان و مجلس دیگر مشکلی نيست یا بین دولت و مجلس مشکلی وجود ندارد پس در نتیجه مجمع نظام در یک جایی واقع شده که تصمیمهای 20 یا 40 ساله می گیرد در کوتاه مدت هم که نمی توانیم در ایران حرفهایی بزنیم که بخواهیم 6 ماهه یا 1 ساله اجراء کنیم، چرا که حرکت سياسی در ايران روندی سینوسیدارد
به همین جهت درست می فرمائید، آقای هاشمی رفسنجانی برای جایگاه خودش باید یک پوزیشن بالایی را طراحی کند، اما آیا دیگران می گذارند این کار را بکند؟ من شک دارم، اینکه این نهاد انتصابی است، اتفاقا رهبری می خواهد با یک عده آدمهای کوتوله ای کار کند که یکی مسئول دفتر و یکی در مجلس ، یکی در قو قضائیه باشد.
طبیعتا ایشان در جاهای حساس اجازه نمی دهد به کسی نفوذ کند، همانطور که به آقای هاشمی اجازه نداد ریئس جمهور شود. طبیعتا کسی که در بالا قرار دارد، سعی می کند افراد زیر دست خودش را در بالاترین تضاد قرار بدهد تا دائما از این طریق آنها را کنترل کند .
نمونه آن مذاکرات NPT است همه مسئولین مطرح می کنند که ما هر کاری که کردیم با بالاترین مقام کشور هماهنگ کردیم. پس نگویئم که آقای احمدی نژاد و یا آقای شریعتمدار می خواهند تخت گاز بروند و آقای هاشمی نقش ترمز را دارد. شاید کسی از آنها می خواهد که تخت گاز بروند، آنها دارند تحت فرمانی که می گیرند، گازشان را تنظیم می کنند و برنامه های دیگران را اجراء می کنند. طبیعتا درفضای جامعه هم می خواهند یک نوع نمایش تبلیغاتی خاص را هم داشته باشند.
آقای هاشمی هم این زرنگی را دارد شما می بینید که در انتخابات ریاست جمهوری ایشان مکررا مطرح می کردند که رهبری با اینکه من رئیس جمهور بشوم مشکلی ندارد و نظرشان به من است و وقتی آن عمل اتفاق افتاد، آقای خامنه ای نشان داد که عنایتی به اینکه آقای هاشمی رئیس جمهور بشود نداشتند و گرنه ایشان به راحتی می توانستند زمینه هایش را فراهم کند که در انتخابات اخير آقای هاشمی معتدل و میانه رو رئیس جمهور بشود نه آقای احمدی نژادی که بعداً افراد نظامی و انتظامی و امنیتی را در ارکان نظام جایگزین کند.
داریوش سجادی:
اما اینجا توضیحی بدهم، دیدم که آقای محسن رضایی در کنفرانس خبری که پیرو همین مصوبه داشتند، این بحث مسبوق به سابقه بودن مصوبه اخير مجمع ودلیل عملیاتی نشدنش تا مقطع فعلی را از این چهار چوب مطرح کردند که در دولت قبلی با توجه به اختلاف نظری که بین حاکمیت دو گانه وجود داشت، عملا امکان عملیاتی شدن این مصوبه در دوران آقای خاتمی موجود نبود، همچنين در پاسخ به سوالی که مطرح شد مبنی بر اینکه در صورتی که تضاد نظری بین مجمع و ریاست جمهوری باشد تکليف چيست؟ آقای محسن رضایی صراحتا گفتند که حرف آخر را مجمع می زند، البته جناب آقای سحرخیز قائل بر این هستند که در تحلیل نهایی فرقی نمی کند و تمامی این ها زیر ساختار هرم قدرت رهبری ایران قرار دارد، اما بحث اینجاست که من باز تاکید می کنم به توجه وجوه شخصیتی آقای هاشمی ، آیا تصورنمی کنید که این یک تناقض است؟
يعنی جناب آقای زيبا کلام، يک بار ديگر سوالم را اما اين بار از شما می پرسم:
اگر بر این تحلیل اصرار داريد که رئیس جمهور یک تدارکاتچی و نظر کرده سیستم است، چه دلیلی دارد که یک نظر کرده را با این مصوبه جدید زمین گیر کنند؟
صادق زیبا کلام:
من تصور نمی کنم که هدف این تصمیم این بوده که آقای احمدی نژاد را خواسته باشند زمین گیر بکنند.
من اتفاقا با اون بخش از سخنان آقای سحرخیز که حکایت از آن دارد که آقای خامنه ای به هیچ وجه موافق اینکه آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بشوند، نبودند، منم با ایشان هم عقیده هستم و ایشان هیچ تمایلی نداشتند که آقای هاشمی رئیس جمهور شوند، ایشون طرفدار نامزدهای محافظه کار بود آقای احمدی نژاد، آقای قالیباف و آقای لاریجانی. بحث اینکه ایشون کدامیک از این نامزدهای محافظه کاررا به دیگری ترجیح می دادند بحث دیگری است. سوالی که ما باید از خودمان بپرسیم این است که در نهایت رهبری تا چه حد، همراه و همدل و موافق هستند به اینکه سیاستهای ایران، در زمینه اقتصادی، داخلی، عرصه بین المللی، پرونده هسته ای سياست هائی رادیکالی شود؟
با مجموعه شناختی که من از رهبری از قبل و بعد از انقلاب دارم ، شک دارم به اینکه ایشون علاقه به اینجور تندروی ها داشته باشند. منتهی معنی این حرف این نیست که پس ایشون اگر با این تندروی ها مخالفند پس چرا با رئیس جمهور شدن آقای رفسنجانی مخالفت می کردند.
به هر حال آقای هاشمی يک صدم انقياد و تبعيت آقايان احمدی نژاد يا قاليباف يا لاريجانی را ندارد و در کل آقای هاشمی رفسنجانی خیلی بزرگتر از آنی است که بخواهند آن را در چهارچوب یک رئیس جمهور تدارکاتچی قرار دهند.
واقعیت دیگر این است که همه سیاستهای اصول گرايان مورد قبول و پذیرش آقای خامنه ای نیست، ما باید این واقعیت را بپذیریم که در واقع جریانات اصول گرا هم یک اعتقاداتی برای خودش دارد، ضمن اینکه از رهبری تبعیت می کنند اما در عین حال هم افکار واندیشه های خودش را دارد، یعنی سیاه وسفید نیست.
آقای عیسی سحر خیز:
من با توجه به وقت کم فقط به این نکته اشاره می کنم که حالا آقای هاشمی نه، ولی آیا این امکان وجود نداشت که آقای ولایتی رئیس جمهور بشوند؟
قطعاً با شناختی که ولايتی از جامعه بین المللی داشت چنانچه وی به رياست جمهوری می رسيد، در آن صورت دیگر بحث رادیکالیسم به آن شکل هم پیش نمی آمد و دیگر آقای هاشمی هم حتی نامزد انتخابات نمی شدند.
آیا سیاستهای خارجی را همانطور که قانون اساسی مطرح می کند و روشهای کنونی نشان می دهد، شورای امنیت ملی تعیین می کند؟
آیا جای آقای لاریجانی کس دیگری نمی توانست باشد که در این سالها یار رهبری بوده؟
آیا قدرت رهبری تا آنجایی نیست که بتواند جلوی تندرویهای آقای احمدی نژاد را بگیرد؟
ایشان وقتی می توانند در مورد مطبوعات جلوی یک قانون را بگیرند ویا در مورد یک فرد و یا یک نام کاری را انجام دهند، اینجا که منافع ملی ما در خطر قرار گرفته، آیا رهبری نباید اینجا وارد عمل شود؟ اینجاست که باید کسی که می بیند،مملکت در خطر است وارد عمل شود. در نتیجه ماجرا را آنطوری که آقای دکتر زیبا کلام مطرح می کند من به آنصورت نمی بینم.
فکر می کنم نگاهها و تفکرها از جای دیگری دیکته می شود، آقای احمدی نژاد نه تنها تدارکاتچی هستند، در واقع نقش یک امر بر نظامی را عمل می کنند. هرچه که دستور داده می شود را عملی می کنند، نوع دستورات و دست بوسی ها هم نشان می دهد که چنین تبعیتی را دارند و جرات آنرا ندارند که دستوری داده شود و بخواهند خلاف آنرا اجراء کنند.
----------------------------------
علاقه مندان می توانند
نقطه نظرات خود را به آدرس ايميل اين برنامه: Dariush@homa.tv ارسال نمايند.
روابط عمومی مرکز پژوهش های ايران شناسی تلويزيون هما