
|
advertisement@gooya.com |
|
متن مصاحبه داريوش سجادی با دکتر محمد رضا خاتمی دبير کل حزب مشارکت در برنامه «از نگاه ميهمانان» پخش شده در شبکه تلويزيونی هما ـ پنج شنبه 5 آبان 84
داریوش سجادی:
کنگره اخیر حزب مشارکت بمنظور بررسی النتخابات نهم رياست جمهوری ايران برگزار شد و بیانیه ای هم در خصوص نتایج حاصله در این کنگره را دبیرخانه حزب منتشر کرد. من ابتداً لازم می دانم این را صراحتاً اعتراف کنم که بیانیه اخیر حزب مشارکت، بیانیه شجاعانه ای بود. یعنی خیلی منصفانه و واقع بینانه نقاط قوت و ضعف خودتان را بدون کوچکترین اغماضی مطرح کرديد. اما علی رغم آن باز هم جای طرح سوالاتی هست از جمله اينکه در فرازی از اين بيانيه اشاره شده به نفوذ جبهه رقیب در برخی سازمانها و سازماندهی و بسیج نیروهای وابسته در تغییر آراء انتخابات، البته این مسئله از تریبونهای دیگر هم مطرح شده بود اما در تمامی تریبونهای رسمی وابسته به احزاب جناحهای سیاسی یک حالت ابهامی وجود داشت که در واقع پروایی دیده می شد از اینکه با بیانی صریح منظور خود را بيان کنند اما در تریبونهای غیر رسمی صراحتا گفته می شد که منظور از این سازماندهی، استفاده ای بود که جناح رقیب شما از ارگانهایی مثل بسیج بُرد و با رای سازمانی که به یک کانديدا دادند که منظور جناب آقای احمدی نژاد بود بدينوسيله موفق شدند تا ايشان را وارد دور دوم انتخابات کنند.
جناب آقای خاتمی آیا اساساً این موضوع صحت دارد و چنانچه صحت دارد اساساً می توان آنرا نوعی تخلف انتخاباتی تلقی کرد؟
محمد رضا خاتمی:
ما در همین بیانیه و صحبت های ديگرمان هم بارها متذکر شده ايم که اصلاً مبنای تحلیل حزب مشارکت در مورد انتخابات اخیر ریاست جمهوری، دوره اول است.
من فکر می کنم در دور دوم هر چند عامل سازمان دهی موثر بود ولی عوامل سلبی نسبت به آقای هاشمی که کاندیدای رقیب بود،نقش بارزتر و تعیین کننده تری داشت. ما اين مطلب را خدمت خود آقای هاشمی هم قبل از انتخابات گفته بودیم، فکر می کنم خود ایشان هم تا حدودی به این مسئله واقف بودند و یکی دوبار نگرانی شان را اعلام کردند
ما قائل به آن بوديم که اگر انتخابات به دوره دوم برسد، هر کسی در مقابل آقای هاشمی قرار بگیرد به احتمال قریب به یقین پیروز انتخابات خواهد بود. این بخاطر همان جنبه سلبی بود که به درست یا غلط در داخل کشور ما وجود داشت. بنابراین من فکر می کنم در دوره دوم، درست است که سازمان دهی وجود داشت اما این سازمان دهی توانست بر روی یک زمینه روانی که در داخل کشور وجود داشت روی کار بيآيد و نتیجه انتخابات را تعیین کند اما من گمان نمی کنم که مثلا در پای صندوقها، آراء کسی را که نوشته شده بوده را عوض کرده باشند لااقل در دوره دوم این مشکل وجود نداشت. اما اين دور اول است که مبنای تحلیل ما قرار دارد.
ببینید در دوره اول سازمانهای اصلاح طلب و سازمانهای شناخته شده محافظه کار در جریان کار بودند. ما به عنوان اصلاح طلبان پیشرو خودمان را معرفی کرده بودیم. بخش دیگری از اصلاح طلبان بودند در قالب آقای کروبی و بخشی دیگر هم در قالب آقای هاشمی. اینها سازمان های شناخته شده ای بودند که در طول سالها در داخل کشور فعالیت داشتند. خط مشی آنها هم تا حدود زیادی مشخص بود. در طرف مقابل هم جبهه پیروان خط امام و رهبری وجود داشت که آقای ناطق نوری آن را هدایت و سرپرستی می کردند که کاندیدای آن هم آقای لاریجانی بود. تا اینجای کار سازمانهای تقریبا مدنی که وجود داشتند در جریان عمل می کردند. اما در اين ميان سازمانی پیدا شد که ما به آن می گوئیم حزب پادگانی.
شما توجه کنید به صحبتهای آقای ذوالقدر، حالا چقدر غلو هست چقدر درست من کاری ندارم. ولی رسماً گفتند که ما در جريان انتخابات بصورت لایه های گوناگون سازمان دهی کردیم تا بتوانیم در اين انتخابات پيروز شويم. خوب اين حرف یعنی چی؟ ایشان به هر حال فرد برجسته و شناخته شده نظامی کشور در داخل سپاه هستند. بنابراین در دور اول هست که ما شاهد بودیم سازمانها و احزاب مدنی در برابر یک حزب پادگانی قرار گرفته بودند هر چند وزن این حزب پادگانی به لحاظ کمیت آراء خیلی سنگین تر از وزن سازمانها و گروههای دیگر نبود اما به هر حال با توجه به امکانات و نفوذی که در بخشهای سنتی کشور داشتند، توانستند از این امکانات بهره ببرند و هیچ ابایی هم نداشتند تا بگویند ما اینکار را می کنیم. بنابراین تحلیل ما عمدتا در دوره اول متوجه سازمان دهی این حزب پادگانی است. و به همين دليل است که ما معتقديم از این به بعد ما متوجه خطری که آینده کشور را تهدید می کند باید باشیم. الان این حزب پادگانی تبدیل شده است به یک کابینه امنیتی ـ نظامی. اینها کسانی هستند که از این به بعد انتخابات را باید برگزار کنند. اگر ما تا کنون سازمان نظارت را در اختیار محافظه کارها و تندروهای محافظه کار داشتیم. اما از اين به بعد هیئت های اجرایی هم در اختیار اینها خواهد بود. بنابراین آن چشمان ناظری که در حقیقت هیئت نظارت و اجرایی را می پایید ، الان همه اینها یکدست شده و از این به بعد هست که خطراصلی انتخابات آینده کشور را تهدید می کند. ما بعید نمی دانیم که آنها اگر جریانی مانند جریان دوم خرداد بوجود بیاید بدون هیچ واهمه ای صندوق آراء را هم تغییر بدهند.
داریوش سجادی:
اساسا اگر بپذیریم که در مرحله اول انتخابات، آن حزب پادگانی تکلیفاً اعضای بسیج را مکلف به رای دادن به یک کاندیدای خاص کرده،آيا این امر از حیث حقوقی، تخلف محسوب می شود؟
محمد رضا خاتمی:
نکته اول رویه ای هست که ما در داخل کشور داریم مبنی بر آنکه نیروها و سازمانهای نظامی ، سپاه و بخصوص بسیج حق هیچگونه مداخله ای در امور سیاسی از جمله انتخابات را ندارند.
نکته دوم، قانون انتخابات است که استفاده از سازمانهای نظامی را کاملاً ممنوع اعلام کرده به این صورت که اگر فرد نظامی وجود داشته باشد تا وقتی که استعفا نداده نمی تواند کاندیدای ریاست جمهوری شود. بنابراین چه به لحاظ عرفی و رویه ای که در داخل کشور وجود داشته و چه به لحاظ حقوقی به نظرم یک تخلف آشکاری است که در جریان انتخابات صورت گرفته است. البته منحصر به این دوره هم نبوده، در دوره های قبلی هم وجود داشته اما در دوره های قبلی حداقل به این شکل بود که در قالب پوشش احزاب رسمی محافظه کار این کار را می کردند. ولی این بار با توجه به اختلافاتی که در درون شان بود رسما خودشان وارد کار شدند و در قالب یک تشکیلات بدون شناسنامه خیلی فعال عمل کردند. بنابراین قطعا این کار تخلف در امر انتخابات محسوب می شود.
داریوش سجادی:
در بند شش از بخش « راهبردهای حزب» در بیانیه اخیرتان تاکید کرده ايد به حضورعناصر و کارگزاران موثر و پیش برنده در حکومت، در واقع می شود این نتیجه را گرفت که اين امر بازگشتی به شیخوخیت یا ریش سفیدی در رويه حزب مشارکت؟
آیا می توان این را نوعی اعاده حیثیت يا دلجوئی نسبت به آقایان کروبی يا خاتمی تلقی کرد که در آن ايام حزب با ايشان به خط کشی هائی سياسی رسيده بود؟
محمد رضا خاتمی:
ما منظورمان شخص نبود و لزوماً ریش سفیدهای جریان اصلاح طلب نبودند. مثلا زمانی که ما در درون مجلس ششم بودیم در کنار اين عزیزانی که شما اسم بردید جریان اصلی کار در دست نیروهای اصلاح طلب نوگرا و نواندیش و جدیدتری بود که وارد عرصه سیاست شده بودند. بدنه اجرایی کشور در دوران اصلاحات در اختیار نیروهای تازه نفس و جوانی بود که وارد این عرصه شده بودند. بنابراین منظور ما در زمان حاضر که حکومت يکدست شده، مجموعه عناصر اصلاحات چه آنها که قدرت چانه زنی دارند و چه آنهایی که پرانرژی و پر توان اند و امور اجرایی را می توانند پیش ببرند می باشد
ما قدر دان همه افراد و نقشی که داشتند از جمله جناب آقای کروبی وخاتمی هستیم. ولی شاید این جفا به انبوه نیروهای اصلاحات باشد که ما همه دست آوردهایمان را منحصر به اشخاصی خاص نمائيم.
در بيانيه اخير حزب منظور ما کل جریانات اصلاحات بود که به عنوان کارگزاران درون حکومت کار می کردیم.
داریوش سجادی:
در بخشی از بیانيه تان اشاره به این مطلب داريد که حزب مشارکت در طول روند انتخابات از تن زدن به روندهای کاریزماتیک یا عوام فریبی و پوپولیستی اجتناب کرد ، من نمی خواهم وارد بحث انتخابات بشم اما اساس دموکراسی در انتخابات آنست که یک بخش موثری از آراء اتفاقا تکیه بر آراء پوپولیستی است. در دموکراسی کیفیت رای اهمیتی ندارد، کما اینکه می گویند رای یک کارگر ساختمان با رای استاد دانشگاه از نظر ارزش برابر است. بنابراین در دموکراسی شما باید بدنبال کسب حداکثر آراء باشید. کما اینکه در همين آمریکائی که ما در خدمتتانيم و علی الظاهر مرجع دمکراسی هم هست ملاحظه می فرمائید در انتخابات ، کاندیداهای حاضر خیلی راحت با جميع ابزار موجود سعی می کنند تا حداکثر ممکن حتی شده با عوامفریبی درصد آراء خودشان را افزايش دهند.
آیا این فضيلتی دارد که با تکیه بر آراء کیفی،شکست خورده انتخابات شد؟ يا آنکه بايد واقعگرايانه ولو با تکيه بر روندهای پوپولیستی بمنظور موفقيت در انتخابات آراء مکتسبه را افزايش داد؟
محمد رضا خاتمی:
روندهای پوپولیستی در کشور ما با جاهای دیگر شاید کاملا متفاوت باشد. در کشورهای کاملا دموکراتیک اگر یک نفر بیآید و قولی هم به مردم بدهد و آراء مردم را به هر قیمتی بخواهد جلب بکند، مردم این اطمینان را دارند که فاتح انتخابات بعد به قدرت رسيدن کاملا قدرت را هم در اختیار خواهد داشت و در حقيقت می تواند همه توان خود را بکار ببرد تا برنامه هایش تحقق بخشد. اما در کشور ما که در ابتدای حرکت دموکراسی هستیم مهمترین مسئله ای که برای مردم وجود دارد و می تواند آنها را نسبت به کل روند دموکراسی امیدوار ویا ناامید کند این است که شعارهایی که کاندیداها یا احزاب و گروهها می دهند تا چه حد در ساختار حقوقی که در درون جامعه اسلامی مان وجود دارد، قابل عمل کردن است؟ بنابراین شما ممکن است بتوانید یک شعاری را بدهید و یک دوره هم رای بدست آورید اما وقتی که تحقق آن با موانع مختلف مواجه شد در حقیقت ضربه ای زده ایم به کل روند دموکراسی
و اين يعنی آنکه در دور بعد نتنها مردم به شما اعتماد نمی کنند بلکه بنيان دمکراسی هم لطمه خواهد خورد. بنابراین این فقط ساختار حقوقی نیست بلکه ساختار حقیقی کشور هم بايد مورد توجه قرار داد. مثلا آيا ساختار اقتصادی کشور طوری هست تا بتوان بعضی شعارهای اقتصادی در خصوص سفره مردم یا معیشت مردم و حق سهم نفت به مردم دادن را مطرح کرد؟
شایدبتوان با اين شعارها یک دوره هم رای آورد اما به نظر من این تعیین کننده نخواهد بود. لذا به این معنا ما پوپولیستی را یک نوع عوامفریبی می دانیم. ما به خودمان اجازه عوامفریبی نمی دهيم حتی اگر در کوتاه مدت ما برنده باشیم. چرا که معتقدیم در دراز مدت به کل روند دموکراسی در کشوری که هنوز فرهنگ دموکراسی در آن جا نیافتاده ضربه می زنيم.
اما نکته دوم این است که یکی از نقاط ضعف ما ناتوانی مان در همزبانی با مردم بود. قطعا نیاز کشور ما دموکراسی است. اما ما برای توده های مردم باید دموکراسی را به گونه ای ترجمه کنیم تا احساس کنند این دموکراسی می تواند به نان شب یا نیازهای روزمره و معیشت آنها هم تبدیل شود. اين در حقیقت کاری علمی، فرهنگی و روشمند است که ما باید انجام دهیم ضمن اینکه از آرمانهای خودمان هم دست برنمی داریم. این مسائلی که عنوان کردم دیگر عوامفریبی در آن نیست. بنابراین اگر پوپولیستی به معنای عوامفریبی باشد به اين معنا که کاری را که ما مطمئن هستیم نمی توانیم انجام بدهیم، بگوئیم ما در 4 سال آینده انجام خواهیم داد، این روش از نظر ما مذموم است و ما به هیچ وجه به آن تن نخواهيم داد اما اگر بتوانیم شرایطی فراهم کنیم که آرمانهای خودمان را به زبانی بگوئیم که مردم بهتر بفهمند، این معنا اگر حرکتهای پوپولیستی باشد، به نظرم ناپسند نیست و باید حتما از آن استفاده کرد.
داریوش سجادی:
همانطوری که خودتان اشاره فرمودید، یکی از مسائلی که حزب مشارکت در بیانیه اخیر مطرح کرد، عدم همزبانی با توده های مردم بخصوص توده های محروم و روستایی بود. حال اگر آقای معین و حزب مشارکت به عنوان حامی ایشان در انتخابات را سمبُل گفتمان روشنفکری بمنظور مخاطب قرار دادن توده های روشنفکر قرار دهیم و متقابلاً آقای دکتر لاریجانی کانديدای رقيب شما را سمبلی از همین ادبیات در جناح مقابل بدانیم، می بینیم که هم آقای معین و هم آقای لاریجانی مجموعاً نتوانستند آراء چشمگیری کسب کنند.
آیا از مجموعه آراء متخذه آقایان معین و لاریجانی می توان این تلقی را کرد که حزب مشارکت و حزب حامی آقای لاریجانی نتوانستند پایگاه روشنفکری را به نفع خودشان حرکت دهند و در واقع از آن اين نتيجه را مستفاد کرد که گفتمان روشنفکری در ایران شکست خورده تلقی می شود؟
محمد رضا خاتمی:
اصلا اینطور نیست. آقای دکتر معین 3/2 نفر اول رای آوردند. یعنی به لحاظ آماری تفاوت آرای دوره اول بین کاندیدها خیلی تفاوت آراء چشم گیری نیست. البته در دموکراسی عددی، شما اگر یک رای بیشتر هم دارید پیروز هستید. اما تحلیل جامعه شناسانه از این آراء نمی توان انجام داد. به نظر من این انتخابات به خوبی نشان داد که جامعه ایران به شدت متکثر شده و متنوع است. فرض بگیرید 50% مردم ایران در روستاها وشهرهای کوچک و اگر طبقات حاشیه نشین شهرهای بزرگ را هم به اینها اضافه کنید، ظاهرا پیداست که اینها فقط دغدغه نان شب دارند واصلاً مباحث روشنفکری برایشان مطرح نیست. اما همه اینها تعدادشان چقدر شد، این نشان می دهد جامعه ایران بشکلی توامان مشکل معیشت و اقتصاد و دموکراسی دارد. در حقیقت جامعه به حدی متکثر شده که ما باید بر اساس این تکثر در برنامه های آینده مان برنامه ریزی کنیم.
ما با سخنان و شعارهایی که شاید برای خیلی از مردم مفهوم خاص خودش را نداشت و یا در بعضی جاها قابل درک نبود، توانستیم 3/2 آراء را بعد از نفر اول یا دوم که شعارهای بغایت معيشت طلبانه می دادند، کسب بکنیم. اگر ما می توانستیم با چاشنی حرکت خودمان برنامه ای طراحی کنيم تا مخاطبانی هم در اقشار محروم و فرودست جامعه را جذب کنيم، خیلی راحت می شد نسبت آرائمان را بهبود بخشيم. یا حتی اگر ما موفق می شدیم در دوره اول انتخابات با شعارهایی که دادیم آن طبقه ای که انتخابات را تحریم کرده بودند که بالغ بر بیست میلیون نفر می شدند، اگر می توانستیم فقط 2 میلیون از اين بیست میلیون نفر را با کار وفعالیت و تبلیغات بیشتر جذب خودمان کنیم الان ما با شما این تحلیل را نداشتیم که طبقات روشنفکر شکست خوردند. به نظر من انتخابات در دوره اول پیروز نداشت که ما تحلیل کنیم چه کسی شکست خورده است. طبقات مختلفی که آمدند در انتخابات شرکت کردند آنقدر متنوع بودند وآنقدر آراء کاندیدها به هم نزدیک بود که شاید یک کم ساده اندیشی باشد که در مورد نتایج دوره اول ما بخواهیم تحلیل بکنیم که یک جریان فکری در کشور ما شکست خورده است. البته این بدین معنی نیست که ما مشکلات تاریخی را که روشنفکری در ایران دارد از نظرمان دور بداریم و بگوئیم اینها هیچ اشتباهی نداشته اند. نه قطعا خیلی مشکلات و کم وکاستی ها وجود داشته است. اما این انتخابات را نمی توان به معنای شکست جریان روشنفکران در ایران تحلیل کرد.
داریوش سجادی:
اما اين چگونه است که تصادفاً برادر شما «جناب آقای محمد خاتمی» با همين ادبیات و گفتمان روشنفکری توانستند دو دوره بر تارک اقبال ماکزیممی مردم اعم از توده های محروم و سنتی و روستایی و نخبگان و روشنفکران قرار بگیرد؟
آيا اين يک تناقض نيست؟
محمد رضا خاتمی:
دو تفاوت عمده در اینجا وجود دارد. یکی اینکه زمانی که آقای خاتمی در انتخابات بودند، انتخابات هر دو بار کاملا دو قطبی بود. اینجا هم ما می بینیم که در دوره دوم انتخابات وقتی که انتخابات دو قطبی شد در این مقطع آراء معنی دار شد.
یکی بدلیل اینکه در دوره اول بخاطر اینکه افکار و ایده های کاملاً گوناگونی وجود داشت، هر ايده ای طرفدار خودش در جامعه متکثر ایران را پیدا کرد.
نکته دوم اینکه ما نباید از نظر دور بداريم، 8 سال جریان اصلاحات بسیار بسیار چشم و گوش مردم را باز کرد. حوادثی که در داخل کشور ما و حوادث جهانی که اتفاق افتاده، قدرت رسانه ها و ارتباطاتی که در کشور ما و همه دنیا وجود دارد امروز سبب شده تا دانش سیاسی مردم ما کاملاً افزایش پیدا کند.
این دو تفاوت عمده ای است که انتخابات فعلی ما با دو انتخابات قبلی داشت. به نظر من مجموع چیزهایی که ما می توانیم بگوئیم این است که 8 سال روند اصلاحات سبب شده که دانش سیاسی مردم افزایش پیدا کند. در حال حاضر نکته اصلی که ما داریم این است که مراجع اجتماعی که 8 سال پیش در زمان خرداد 76 وجود داشت و مردم به آنها تکیه می کردند، امروز کاملا عوض شده.
همه اینها را اگر بخواهیم تحلیل کنیم من فکر می کنم که بجای يک تناقض بین الان و 8 سال پیش.
داریوش سجادی:
چون اشاره ای داشتید به روند 8 ساله جنبش اصلاحات، سوال بعدی را در همین چهارچوب مايلم مطرح کنم. بياد دارم جناب آقای سعید حجاریان قبل از آن سوء قصدی که برایشان پیش آمد، مصاحبه ای داشتند با جناب آقای عمادالدين باقی، و در بخشی از آن مصاحبه در اعتراض به انتصاب جناب آقای فلاحیان در مصدر وزارت اطلاعات می فرمودند که وقتی آقای ری شهری، آقای فلاحیان را به وزارت آوردند ایشان معترض این قضیه بودند چرا که بزعم ايشان آقای فلاحیان با توجه به سابقه کاری شان که در کمیته بوده، از نظر روحیه، شخصيتی عملیاتی دارند، در حالیکه وزارت اطلاعات روحیه عملیاتی را بر نمی تابد و تبعاتی پیش می آورد که علی الظاهر تبعات منفی را در همان دوره مدیریت آقای فلاحیان را در عملکرد وزارت اطلاعات شاهد باشیم
این مقدمه را از این حیث عرض کردم تا بتوانم دست به يک مقايسه در روند جنبش اصلاحات بزنم.
بر همين قیاس آیا می توانیم بخشی از شکست جنبش اصلاحات در سالهای گذشته را بازگردانيم به همان استدلال آقای حجاریان؟ چرا که آقای حجاریان نيز با تجربه ای اطلاعاتی در موقعیت مدیریت استراتژیک اصلاحات قرار گرفته بودند. لذا می شود این تلقی را کرد که گفتمان حاکم بر اصلاحات با مدیریت جناب آقای حجاریانی که سابقه اطلاعاتی هم داشتند مبدل به گفتمانی امنيتی شد بجای آنکه گفتمانی سياسی باشد؟ گفتمانی که تبعاتش را هم در درگیریهای مطبوعاتی و بحث قتل های زنجیره ایمشاهده کرديم.
محمد رضا خاتمی:
من فکر می کنم در این تحلیل ما کمی از واقعیت های کشور دور می افتيم.
قطعاً آقای حجاریان یک فرد موثر بود اما کسی که اصلاحات را بخواهد رهبری کند نبود، اتفاقا یکی از خصوصیت های اصلی روند اصلاحات بخصوص در دوران شکل گیری اش در ابتدای خرداد 1376 این بود که کارها جمعی انجام می شد. آقای حجاریان ممکن است بخاطر دانش و تجربه و تحلیل هایشان تاثیر گزاری بیشتری می گذاشت اما به هیچ وجه اینطور نبود که آقای حجاریان تصمیم گیری کند، برنامه ریزی کند وهمه هم آن را انجام دهند. اتفاقاً یکی از مشکلات جریان اصلاحات تکثر در رهبری اش بود تا جائی که ایرادی هم که به خود آقای خاتمی گرفته می شودآنست که ايشان هیچ وقت نخواستند رهبر جریان اصلاحات باشند، بلکه فقط در حد یک رئیس جمهوری بودند که افکار اصلاح طلبانه را در داخل حکومت پیگیری می کرد. بنابراین من فکر می کنم این نقشی را که برای آقای حجاریان ترسيم کرديد شايد کمی اغراق باشد ضمن اینکه من با این تحلیل موافق نیستم که آقای حجاریان آن سوابقی را که داشتند ،همان مشی را در داخل کشور و در دوران اصلاحات ادامه می داده اند. بنابراین علت ناکامی اصلاحات را نمی توان در این بخش خلاصه کرد و محدود به همین بخش کرد. البته من این را قبول می کنم که نه فقط آقای حجاریان، بلکه همه ما و بچه هایی که نسل انقلاب هستند و در درون انقلاب رشد کرده اند، روحیات و فرهنگ وادبی که دارند متاثر از روند انقلاب است .... الان خود ما به عنوان مشارکت، بعضی از جاها هنوز ادبیاتمان ممکن است متعصب از ادبیاتی باشد که با روند اصلاحات که یک روند آرام و مسالمت آمیز و سازش هست فاصله داشته باشد. این فرهنگی است که در درون ما وجود دارد. شما ببینید کسانی که در داخل روند اصلاحات خیلی روند مسالمت آمیزی داشتند وقتی در مسائل خارجی می شد لحن انقلابی به خود می گرفتند. بنابراین این اشکالی است که در ابعاد مختلف به نوعی در همه ما وجود دارد و نباید آن را منحصر به یک فرد کنيم.
در حقیقت اصلاحات یک کلاس آموزش بود و همه نیروها از جمله نیروهای انقلابی که آن شور را در 27 سال پیش داشتند، بدانند که واقعیت های جامعه با آن شعارها و خواسته هایی که آنها دارند متفاوت شده ،هر چند آن آرمانها مقدس است اما روشهایی تحصيل آن آرمانها باید با مقتضیات روز هماهنگ باشد. بنابراین همه ما به نوعی می خواستیم اصلاحات را با بعضی از روشهای انقلابی پیش ببریم و هر چند قبول داریم که این روش نمی تواند در همه جا جواب بدهد اما به خاطر اینکه جزیی از فرهنگ ما شده بود نمی توانستیم خیلی از آن دوری کنیم مگر اینکه گذشت زمان بتدریج ما را اصلاح کند.
داریوش سجادی:
اما جناب آقای خاتمی، شکست اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری را باید شکست در انتخابات تلقی کنیم یا شکست اصلاحات؟
محمد رضا خاتمی:
بستگی دارد که ما از اصلاحات چه برداشتی داشته باشیم. من معتقدم جریان اصلاحات یک جریان اجتماعی است. این جریان شکست نخورده و ادامه دارد و اگر به صخره ای هم بر بخورد آن صخره را به تدریج دور میزند یا آن صخره را نرم می کند ویا سوراخ میکند و از آن می گذرد. برای همین من فکر می کنم این روند در داخل کشور در قالب نهادهای مدنی و سازمان های غیر دولتی ادامه پیدا خواهد کرد اما به یک معنا اصلاحات در تحقق اهدافی که برای اصلاح درون حکومت داشت با توجه به نتيجه انتخابات اخير شکست خورده است هر چند باز خیلی از روندهای درون حکومت را عوض کرد و ما حتی در زمان فعلی که یک حکومت نظامی ـ امنیتی بر سر کار است، خواهیم دید که چقدر رفتار آنها متفاوت خواهد بود با 8 سال پیش که در بعضی از سازمانهای نظامی و اطلاعاتی فقط آنها برنامه ها را اداره می کردند. به هر حال این را مجبوریم بپذیریم که در روند انتخابات اخیر جریان اصلاحات و برنامه هایی که داشت برای اصلاح درون حکومت با ناکامی روبرو شد. اما اين به معنای آن نیست که اصلاحات شکست مطلق خورده و در آینده هیچ امیدی برای اصلاح از درون حکومت نیست. به همین دلیل است که ماهنوز بر استراتژی سیاست ورزی تاکید می کنیم. یعنی معتقدیم که اگر این مملکت بخواهد آباد شود، چاره ای جزاین نیست که ما بتوانیم با روشهای مسالمت آمیز به درون قدرت برویم و اثر گزار باشیم و روندهای درون حکومت را به طرف دموکراسی و روشهای مردم سالارانه پیش ببریم.
داریوش سجادی:
جناب آقای سلامتی دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، که از سازمانهای نزدیک به حزب مشارکت بودند اخیرا در مصاحبه ای که با خبرگزاری دانشجویان داشته اند، فرمودند که خیلی ها در 8 سال گذشته خود را اصلاح طلب معرفی می کردند اما اهداف خاص خود را در پوشش اصلاحات تعقیب کردند و با سر دادن شعار دموکراسی، سکولاریزم را تعقیب می کردند. ایشان در مصاحبه دیگری هم اشاره کرده اند، که سازمان مجاهدین طرفدار محرومان و مستضعفان است، اما چون اکثریت گروههای دوم خردادی دیدی مبتنی بر طرفداری از سرمایه داری صنعتی و توجه به نخبگان را داشتند آنها غلبه تبلیغاتی در روند اصلاحات پیدا کردند. در بیانه اخیر حزب مشارکت هم در فرازی اشاره شده که عده ای از اصلاح طلبان خواهان مطالبات انقلابی بوده اند. اما آنرا در قالب اصلاحات بیان می کردند که این خود اصلاحات را با مشکل مواجه کرد.
حال با توجه به اعتراف امروز موجود در در بیانيه مشارکت و با توجه به نقل قولهایی که از طرف جناب آقای سلامتی عنوان کردم، در مجموع می توانم این تلقی را داشته باشم که حزب مشارکت در یک بازبینی به روند سیاسی خودش در طی 8 سال گذشته اکنون به یک نتیجه رسیده و آن بازگشتی است به محوریت دین و دین ورزی در جامعه و در واقع فاصله گرفتن یا خط کشی کردن بین خود و سکولارها؟
محمد رضا خاتمی:
من فکر می کنم این برداشت درست نیست. من نمی دانم آقای سلامتی منظورشان چه بوده، اما در مورد جبهه مشارکت، از روز اولی که جبهه مشارکت وارد صحنه شد، دو شعار اصلی داشتیم یکی ایران برای همه ایرانیان، و دومی معنویت، عدالت و آزادی و فکر می کنم هم در نطقی که شخصاً در کنگره ايراد کردم و هم در بخشهای دیگر ما روی این محور تاکید کرده ایم. بنابراین ما یک سازمانی هستیم که به اتفاق همه دوستانمان در حزب معتقد به دین و مبانی جمهوری اسلامی با آن بینش و قرائتی از دين که رهبران اصلاحات مانند خود آقای خاتمی دارند و رابطه آن با دموکراسی و مردم سالاری را که بیان کردند ما هم به آن معتقدیم.اما ایرادی را که به خودمان گرفتیم این است که شاید بخاطر اینکه ما گاهی اوقات روی مسائلی که تکیه نکردیم، رقیبان ما بخصوص از جناح محافظه کار ما را متهم به بی دینی کرده اند و در ميان آنهایی که به دین احترام خاصی قائل هستند، رقبای ما توانستند از این حربه استفاده کرده و در جامعه متدین ایرانی و علاقه مند به دین طوری تبليغ کنند تا اينطور القا شود حزبی مانند حزب مشارکت بی دین است.
داریوش سجادی:
تصادفا در تائید فرمایشات شما دیدم روزنامه رسالت روز چهارشنبه مقاله ای داشت و همین مطلب را القاء می کرد که حزب مشارکت بدليل آنکه از دين فاصله گرفت دچار بی مهری مردم شد.
محمد رضا خاتمی:
بله اما من این را تاکید می کنم که از ابتدا این مشی و مرام ما بوده و دوستانی که در حزب مشارکت هستند متدین هستند و به مبانی دینی پایبند و معتقدند و از لحاظ مشی اعتقادی قائل به آن هستيم که پایبند بودن به شرایط دینی است که می تواند در ایران دموکراسی را برقرار کند. اما نکته ای که وجود دارد این است که حالا که ما متدین و دین دار و افراد مسلمانی هستیم و می گوئیم اگر ما روی کار بيآئيم باید دین واقعی در جامعه رونق گیرد. آیا به این معنا است که حق دیگرانی را که نسبت به دین بی تفاوت هستند اما حاضرند در چهار چوب قانون حرکت کنند، حق آنها را باید نادیده بگیریم؟
خير،از ابتدا مشی ما بر این بوده که باید همه کسانی را که ایرانی هستند، با هر اعتقادی که هستند اگر حاضر به پذیرش چهار چوب قانونی و حقوقی این کشورند، می توانند آزادی عمل داشته باشند و باید حرف خودشان را بزنند و خودشان را به مردم عرضه کرده و بتوانند اثر گذار هم باشند. ما معتقدیم چهارچوب مبانی مان آنقدر قوی هست که بتوانيم در یک جدال احسن در مباحثه و در گفتگو حقانیت روش و ایده خودمان را نشان بدهیم. بنابراین نیاز به این نداریم که با روشهای گوناگون افکار و اعتقادات دیگر را از میدان به در کینم. ما خودمان در درون حزب به لحاظ اعتقادی دارای یک چهارچوب و مبانی مشخصی هستیم و در عمل معتقدیم حتی کسانی که افکار ما را ندارند و با افکار ما مخالف هستند، اما حاضرند با روشهای مسالمت آمیز و در چهار چوب قانون کار بکنند، ما از حق آنها برای فعالیت دفاع میکنیم.
داریوش سجادی:
من از همین پاسخ شما می توانم برسم به این مطلب که با توجه به فراخوانی که در قالب جبهه فراگیر دموکراسی خواهی و حقوق بشر مطرح کردید، در واقع استقبال می کنید برای جمع کردن همه گروههای شهروندی سیاسی در ایران برای تداوم روند اصلاحات؟
محمد رضا خاتمی:
جبهه دموکراسی خواهی چیزی بود که از طرف آقای دکتر معین مطرح شد، طبعا گروههایی که در آن ائتلاف بودند بعضی ها با این مسئله موافق بودند بعضی ها هم مخالف و الان هم این روند دارد ادامه پیدا می کند.
داریوش سجادی:
اما من مشاهده کردم شما در بیانیه تان صراحتا از این جریان استقبال کردید ؟
محمد رضا خاتمی:
بله ما استقبال کردیم، اما می خواهم بگویم که این یک طرحی بود که از طرف آقای دکتر معین مطرح شد. همه کسانی که به این روند معتقدند دور هم نشستند و با هم جلسه دارند تا بتوانند چهارچوب این جبهه دموکراسی خواهی را تعیین کنند. نکته ای که ما در آن اصرار داریم این است که جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر نمی تواند به عنوان یک جبهه ائتلاف انتخاباتی وارد عمل شود. برای اینکه در حقیقت همین ماهيت جبهه ای باعث مشکلات دیگری می شود، جبهه دموکراسی خواهی باید از دموکراسی و حقوق بشر با روشهای مختلفی که وجود دارد در داخل کشور دفاع کند. اگر جبهه دموکراسی خواهی بخواهد در انتخابات آینده بگوید من هم در کنار دیگران یک کاندیدا دارم این نقض غرض است. بنابراین آن یک حرکت شهروندی و جریانی سیاسی و اجتماعی است که توسعه دموکراسی و ترویج فرهنگ دموکراسی ودفاع از حقوق بشر را در ایران را وجه همت خودش باید قرار دهد. البته این نظر ماست. طبعا در بحثهای مختلفی که الان در درون معتقدین به تشکیل این جبهه وجود دارد، همه اینها بحث خواهد شد و به امید خدا وقتی به نتیجه رسید اعلام خواهد شد.
داریوش سجادی:
در انتها مايلم از يک سکوت واضح و برجسته در بيانيه اخير حزب مشارکت بپرسم و آن عدم اتخاذ موضع در خصوص نهضت تحریم بود. ملاحظه کردید که در انتخابات اخیر بخشهای موثری از جامعه بودند که قائل به تحریم انتخابات شدند و شرکت هم نکردند.
مايلم از اين فرصت استفاده کرده و نظر جنابعالی را بعنوان دبير کل حزب مشارکت در رابطه با نکات مثبت يا منفی تحریم انتخابات اخير توسط قائلين به نهضت تحريم بدانم؟
محمد رضا خاتمی:
ما در جریان انتخابات و پس از انتخابات در مصاحبه هایی که داشتیم بارها درباره این موضوع ابراز نظر کردیم. کسانی که انتخابات را تحریم کردند از حق شهروندی خودشان استفاده کردند. کسی نمی تواند بگوید اینها خیانت کردند. نه، ما معتقدیم که اینها طبق تشخیص خودشان عمل کردند و از این لحاظ از حق قانونی و شهروندی خودشان برای عدم شرکت در انتخابات یا تحریم انتخابات استفاده کردند. اما وقتی می خواهیم به تحلیل اثرات این روند برسیم ، ما معتقدیم که کسانی که روند انتخابات در داخل کشور را تحریم کردند، در حقیقت هزینه های توسعه کشور را بسیار زیاد کردند. کسانی که الان حاکم شده اند، توانستند از نردبان تحریم بالا بروند و به اینجا برسند. شما فرض کنید 20 میلیون نفر در انتخابات شرکت نکردند. میگوئیم از این 20 میلیون، 10 میلیون نفر بخاطر گرفتاریها و درگیریهای شخصی خودشان شرکت نکردند. ولی 10 میلوین نفر دیگر بخاطر صرفا اعتراض به روند سیاسی در انتخابات شرکت نکردند. سوال اصلی ما این است که حالا که شما شرکت نکردید بديل شما برای ساختن و پیاده کردن دموکراسی درکشور چیست؟، آیا انتظار دارید یک نفر از خارج مانند آقای بوش بیآید و کشور را نجات دهد؟
خوب نتیجه اش را ما در عراق داریم می بینیم.
آیا شما انتظار دارید وقتی حاکمیت یکدست شد، اختلافات و ناکارآمدی هایشان سبب می شود که از دورن ازهم بپاشند و بعد مردم بیایند و برای شما فرش قرمز بياندازند و حکومت را بدست شما دهند؟
تجربیات کشورهای جهان سوم می گوید که چنين چیزی ممکن نیست. بنابراین تنها راهی که می ماند این است که ما از فرصتهایی که در اختیارمان داریم مانند انتخابات استفاده کنیم. ولی دوستان می گفتند که هیچ فایده ای ندارد و از اول هم گفتند ما در انتخابات شرکت نمی کنیم و خودشان را به یک سکوتی کشاندند که این سکوت تنها بهره اش را کسانی بردند که امروز همه ما را نگران کردند.
به خاطر دیدگاههای متحجرانه ای که در داخل کشور دارد حاکم میشود الان ما شاهد اوج گرفتن فرار سرمایه ها هستیم. فرار مغزها دوباره دارد شروع می شود و بحرانهای اجتماعی که خدای نکرده در راه است. از لحاظ خارجی هم که الان دارید می بینید به هر حال کشور را در یک پرتگاهی دارند می برند که خدا کند که بر سر عقل بیایند و روش خودشان را اصلاح بکنند. ولی اگر این روند بخواهد ادامه پیدا کند، من فکر می کنم آن موقع کسانی که انتخابات را تحریم کردند باید در ذهن خودشان این را دو بار بیاندیشند که آیا به نفع کشور عمل کردند یا خدای نکرده کشور را حداقل چند سالی از راه پیشرفت دور کردند و امیدوارم که این تجربه برای دوره های آینده تجربه مفیدی باشد. ما ممکن است این انتخابات ریاست جمهوری که انجام شد آخرین فرصتمان باشد، همانطور که گفتم ما در حوزه های آینده نمی دانیم حتی اگر مردم به بهترین آدم هم رای بدهند، آقایان حاضر باشند آنرا از درون صندوقها در بیآورند. این شاید آخرین فرصت ما بود. اما ما باز هم تلاشمان را می کنیم و امیدوار هستیم که نگذاریم این شرایط پیش بیآید ولی اگر این حالت پیش آمد من فکر می کنم همه کسانی که این انتخابات را تحریم کردند آنوقت باید نقش خودشان را در این وضع بپذیرند.
مصاحبه دوم شبکه تلويزيونی هما با محمد رضا خاتمی
لازم به ذکر است اين مصاحبه در مرداد ماه گذشته قبل از آغاز رياست جمهوری دکتر احمدی نژاد انجام گرفته
داریوش سجادی:
جناب آقای خاتمی در آخرین روزهای ریاست جمهوری آقای محمد خاتمی هستیم. بعد از 8 سال پرفراز و نشیب، اکنون ایشان سمت خودشان را در موقعيتی واگذار می کنند که بنا به گفته آقای دکتر علی لاریجانی:
« بعد از 8 سال کوبیدن بر طبل توسعه سیاسی از دل آن کسی موفق به کسب کرسی ریاست جمهوری شد که علی الظاهر بر مطالبات معیشتی مردم می کوبید» آیا این را باید پایان دوره اصلاح طلبی تلقی کنیم؟ اگر اينطور است دليل شکست اصلاح طلبان دراین انتخابات چه بود؟
محمد رضا خاتمی:
من در قسمت اول اشاره می کنم که بنظرم همه کسانی که حرکت اصلاحات را در درون کشور پیگیری می کنند، به این نکته اذعان دارند که حرکت اصلاحات ،یک جنبش سیاسی نیست بلکه یک جنبش اجتماعی است.
بنابراین نباید اینطور تصور کرد که با رفتن آقای خاتمی یا دولت اصلاحات، مجلس اصلاحات که به گفته من معلول این جنبش اجتماعی است، علت اصلی این اصلاحات هم از بین رفته است. به نظر من مردم ما خواهان تغییر در جنبه های مختلف زندگی شان اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هستند و به این خواسته شان هم رسیدند.
بنابراین اگر با این دید نگاه بکنیم به نظر من جنبش اصلاحات یک جنبش پویا در متن جامعه ما و در بطن اجتماع ما هست و همچنان خواهد ماند. البته فراز و نشیب خواهد داشت. دیدگاههای مختلفی در آن هست ولی تنها نقطه مشترک این دیدگاهها تغییر خواهی و تحول خواهی است در عین مسالمت جویی و آرامش طلبی.
من فکر می کنم جنبش اصلاحات یک جنبش ماندنی است. آنچه که در عرصه سیاست یعنی انتخابات اتفاق افتاد، اگر درست تحلیل بکنیم، در حقیقت سوار شدن بر موج تغییر خواهی ایرانیان هست، حالا در قالب مبارزه با فساد، ظلم و بی عدالتی و همه اینها را اگر در نظر بگیریم در حقیقت مردمی بودند که خواهان تغییر در وضعیت موجود خودشان بودند. به هر حال کسی آمد و توانست بر این موج سوار بشود. آن چیزی که اتفاق افتاد نباید به عنوان پایان حرکت اصلاحات تلقی کرد واصلاحات قدرت خودش را به هر کسی که به حکومت برسد تحمیل خواهد کرد و در آینده نزدیک خواهیم دید که دولتمردانی که بر سر کار می آیند يا با این اصلاحات مردمی، همراهی خواهند کرد یا دچار مشکلات و چالشهای فراوانی در اداره کشور خواهند شد.
داریوش سجادی:
مايلم پرسش قبلی را مجدداً تکرار کنم و آن اينکه چرا شما شکست خوردید؟ جبهه اصلاح طلبان پیشرو با توجه به آن پایگاه قدرتمند روشنفکری که داشت و با توجه به آن اجماعی که در مرحله دوم بصورت بسیار گسترده از طرف گروههای مرجع حول محور آقای هاشمی شکل گرفت چرا نتوانست اقبال آراء عمومی را متوجه خود کند؟
محمد رضا خاتمی:
اجازه بدهید من دوره اول و دوم را جدا بکنم. در دوره دوم به نظر من تحلیل ساده است، از ابتدای ورود ما به انتخابات برای ما مشخص بود که انتخابات دو مرحله ایست و یکی از کسانی که وارد مرحله دوم خواهد شد، جناب آقای هاشمی است.از همان ابتدا هم برای ما روشن بود که در دور دوم هر کس با آقای هاشمی به دوره دوم برسد بدلیل پایگاه خاص آقای هاشمی و وجهه عمومی که دارد، آن شخص برنده خواهد بود. بنابر دوره دوم را نباید تحلیل کرد. به نظر من شخصیت ، وجهه و پایگاه آقای هاشمی بر آن اجماعی که در حمایت از ایشان وجود داشت غلبه کرد و با کمال تاسف این پیش بینی که ما داشتیم اتفاق افتاد، هر چند برای گروههای روشنفکری احزاب پیش بینی شکست دلیل بر این نمی شود که مواضع خودشان را اعلام نکنند و ما هم به دلیل اینکه معتقد بودیم چون کشور دچار چالشهای بیشتر و فراوان تری نشود باید موضع خودمان را حداقل برای تاریخ بیان بکنیم.
اما در دور اول به نظر من شاید بتوان گفت که عده ای برنده شدند و عده ای هم بازنده. ولی آنچیزی که برنده شد به نظر من یک فرد یا یک جریان سیاسی سابقه دار و شناسنامه دار نبود. بلکه یک تفکری بود که به مدد سازمان دهی حکومتی ، تبلیغات حکومتی و پول حکومتی توانست رای بیاورد. در حقیقت ما در مرحله اول در یک نابرابری مطلق بودیم.ما هیچ وقت نباید اشتباه کنیم و وضع انتخاباتی خودمان را با کشورهای که سابقه طولانی در دموکراسی دارند و رقابتهای آزاد تبلیغاتی دارند مقایسه بکنیم و نتیجه بگیریم که چه کسی برنده و چه کسی بازنده است. فکر می کنم شاید این تحلیل درست است که ما انتخاب نشدیم یا برنده نشدیم و ظاهراً شکست خورده ایم ولی اگر افق دیدمان را کمی بازتر کنیم روشنفکران و نخبگان در این انتخابات شکست خورده نیستند. برای اولین بار پس از انقلاب، دموکراسی خواهان مفاهیم را در داخل جامعه بردند و روشی را اجماع کردند که سرمایه آینده آنها خواهد بود. اما اگر بخواهیم بدانیم که ما چرا شکست خوردیم. دلایل مختلفی دارد.
اولاً ما به عنوان جبهه مشارکت وسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، عملاً وارد میدانی شدیم که قدرت برنامه ریزی دراز مدت نداشتیم. هیچ چیز دست ما نبود ما نمی دانستیم که کاندیدای ما امکان ورود به عرصه رقابت خواهند داشت یا نه؟، ما نمی دانستیم که برنامه ریزی هایی که ما می کنیم تا چه حد می تواند پیش برود و همین عامل هم سبب شد بسیاری از نیروهای طرفدار ما در این شک و دو دلی تا انتها بمانند که ما نتوانیم سازمان دهی لازم را برای انتخابات بکنیم.
عامل دومی که وجود داشت ما در مقابل یک حزب پادگانی قرار داشتیم که اگر مقایسه کنیم حزب پادگانی پنج و نیم میلیون رای آورد در حالیکه اصلاح طلبان پیشرو چهار میلیون رای آوردند، اصلاح طلبان پیشرویی که احزاب جوان و تازه کاری داشتند، امکانات نداشتند ولی توانستند در این رقابت سنگین وارد شوند و پایگاه خودشان را عرضه بکنند. البته در اینجا باید به یکسری مشکلات و اشتباهات هم اعتراف کرد. به نظرم این درس بزرگی است برای ما وقتی در یک انتخابات حزب پادگانی وجود دارد ائتلاف باید سرلوحه امور قرار بگیرد. ما به این امر توجه کافی نداشتیم و نیروهای اصلاح طلب در این مقطع پراکنده شدند. ما خیلی تلاش کردیم برای اینکه ائتلاف انجام شود. ولی نمی دانم این امکان پذیر بود یا نه؟، ولی به هر حال برای آینده این باید سرلوحه کار قرار بگیرد. نکته دومی که وجود داشت این بود که گفتمانی که ما داشتیم نتوانست به نیازهای روزمره مردم ترجمه بشود. همه ما قبول داریم که مردم در نظرسنجی هایشان می گویند معیشت. ما هم معتقدیم که کارهای بسیار بزرگی در امر اقتصاد شده است. ولی نتوانستيم اين را به مردم نشان دهيم در عين حالی که ما نمی خواستیم وعده های عوامفریبی هم به مردم بدهیم. به هر حال این نقصی بود که در گفتمان ما وجود داشت و ما نتوانستیم آنرا به قول معروف به نان سر سفره مردم ترجمه کنیم. مسئله بعدی این بود که ما تنها گروه و جریانی در انتخابات بودیم که خود را در راستای دوم خرداد می دانست. ما ادامه دهنده راه خاتمی هستیم. هر چند به دولت خاتمی انتقاد و اعتراض هایی داشتیم اما استراتژی و خط مشی آن را درست می دانیم و می خواهیم آن راه را ادامه دهیم
ما روبرو بوديم با 8 سال تبلیغات سوئی که علیه این دولت شده بود که به معیشت و اقتصاد و امنیت مردم توجه ندارند و ما باید در این دوران جوابگوی همه کاستیها باشیم . بقیه خیلی راحت راهشان را از آقای خاتمی و دولت او جدا کردنداما ما این را کمی نامردی می دانستیم. به هر حال مردم بعد از 8 سال فکر می کردند باید یک تغییراتی صورت بگیرد، طبیعتا این کار ما را دچار مشکل می کرد. البته ما مسائل دیگری هم داشتیم امکانات مادی وکافی نداشتیم. رسانه و تریبون نداشتیم و اینها باعث شد که ما یک و نیم میلیونی رای را که لازم بود که وارد دور دوم شویم را از دست بدهیم و دیگر اینکه ما در دوره اول قطعاً با تخلفات آشکار انتخاباتی روبرو بودیم. این تخلفات چیز تازه ای نیست. همواره در انتخابات ایران وجود داشته است. یک میلیون یا دو ملیون یا پانصد هزار قطعا تخلف وجود داشته است. ما مثلا در انتخابات دوره هفتم هم شاهد این بودیم. اما در این انتخابات چون تفاوت آراء خیلی کم بود. این میزان تخلف مثلا در 600 یا 700 هزار یا یک میلیون خیلی سرنوشت ساز بود. چنانچه همه این عوامل را در نظر بگیریم می توانیم به یک جمع بندی برسيم که چرا ما نتوانستیم در دوره اول آراء لازم را بدست بیاوریم.
داریوش سجادی:
شما ضمن صحبتهایتان فرمودید با علم به اینکه به هر حال این انتخابات دو مرحله ای خواهد شد و قطعا آقای هاشمی یکی از کاندیدهایی خواهند بود که وارد مرحله دوم می شوند اما علی رغم این اطلاعات و آگاهی نتوانستید بین نامزدهای اصلاح طلب اجماع کنید این مسئله، مسئله بسیار مهمی است الان با توجه به انتخابات مرحله اول و اعداد و ارقامی که هر یک نامزدها کسب کردند به راحتی این ارقام با آدم حرف می زند که اصلاح طلبان به راحتی می توانستند با اجماع بر روی یک نفر خیلی راحت وارد مرحله دوم شوند. این چندان معادله پیچیده ای نبود، خصوصاً اینکه حرکت جنبش اصلاحات طی 8 سال گذشته یک حرکت سینوسی بود. فراز و فرودی داشت که من فرود آن حرکت را بعد از انتخابات مجلس ششم یا در واقع بعد از ترور آقای حجاریان می بینم که به نوعی مشاهده شد جنبش اصلاحات فاقد مدیریت استراتژیک بعد از حذف آقای حجاریان از آن صحنه مدیریتی شد. بعد از آن شما در سراشیبی قرار گرفتيد و مسلسل وار شورای شهر و مجلس هفتم و نهایتاً ریاست جمهوری را از دست دادید. تلقی شخصی من آن است که چنانچه پشت سر آقای کروبی جمع می شديد خیلی راحت می توانستید وارد مرحله دوم شوید. تجربه تاریخی نشان داد که همواره چه در قیام مشروعیت چه در نهضت دکتر مصدق و چه در تجربه اخیر هر موقع بین جامعه روشنفکری ایران و روحانیت فاصله افتاد هر دو بازی را باختند. شما ملاحظه بفرمائید آقای مصدق به مجرد اینکه بین ایشان و آیت الله کاشانی فاصله افتاد هر دو شکست خوردند. در اینجا هم اگر شما و آقای کروبی منظور از شما جبهه مشارکت یا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در کنار مجمع روحانيون مبارز می ماندید، صرفنظر از اختلاف نظردر مبانی فکری و اندیشه ای که قطعاً دارید اما خیلی راحت می توانستید این بازی را ببرید. چه دلیلی وجود دارد که شما به این افتراق حداقل اگر دامن نزدید ولی جلویش را نگرفتید؟
محمد رضا خاتمی:
ما اتفاقاً بعد از انتخابات گذشته به این نتیجه رسیدیم که اگر بتوانیم روی یک کاندید واحد اجماع کنیم، پیروزی قطعا از آن ما خواهد بود.
به همین دلیل تلاشهائی از اول هم صورت گرفت از جمله مطرح شدن آقای موسوی. از حدود دو ماه قبل ما رفتیم خدمت آقای موسوی و گفتیم شما باید بیائید وسط ، حتی بعد از اینکه جناب آقای موسوی قرار شد نیآیند ما فرد دیگری را از دورن مجمع روحانیون به خود مجمع پیشنهاد کردیم که این آقا بیایند و ما حاضریم ازایشان حمایت بکنیم. بنابراین ائتلاف مد نظر ما بود. اما وقتی آن کاندیداهائی که خودبخود مورد اجماع گروههای اصلاحات قرار می گرفتند وارد این میدان نشدند مسئله بعدی این شد که ما باید روی چه کسی اجماع بکنیم. راحت ترین و قابل قبول ترین معیار این بود که ما به دوستانمان پیشنهاد کردیم که شما بیائید بر اساس نظر سنجی هایی که هر مرجعی قبول دارد نظر سنجی انجام شود. آن کسی که مقبولیت بیشتری دارد وارد این عرصه بشود تا بتوان روی آن تحلیل کرد. الان که این حادثه اتفاق افتاده، خیلی راحت می شود گفت که چرا دنبال آقای کروبی نرفتید اما در آن زمان حتی اکثریت دوستان که حتی شامل خود مجمع روحانیون بودند گله داشتند که آقای کروبی نباید وارد این عرصه شود. نظرسنجی ها هم تا روز آخر خلاف این را نشان می داد. خوب ما علم غیب که نداشتیم.