
|
advertisement@gooya.com |
|
پخش شده در برنامه از نگاه ميهمانان ـ تلويزيون هما ـ شنبه 14 آبان 84
داریوش سجادی:
با توجه به اينکه در مقطع تاريخی روز 13 آبان قرار گرفته ایم، روزی که خواه ناخواه تاثیرات بسیار شگفتی در ساختار سیاسی ایران، خاورمیانه و بلکه جهان گذاشت، به همین منظور از جنابعالی دعوت کردیم تا به عنوان یکی از رهبران دانشجویان پیرو خط امام که نقش اساسی دراشغال سفارت آمریکا در آن ايام داشتید، به تبادل نظر در خصوص اين واقعه تاريخی بپردازيم.
تحليل پيرامون اشغال سفارت آمریکا به تعبیری تداعی به ذهن کننده داستان معروف فیل در تاريکخانه است. با اين تفاوت که ظاهراً این فیل در روشنخانه قرار ادرد اما هر کسی از منظری متفاوت به آن نگريسته و بر همين اساس برداشت خاص خودش را از آن دارد. باهمین منطق است که می بینیم چنانچه از منظر منافع ملی که عمدتاً گروه نهضت آزادی و دیگر سازمانهائی که بعضاً تمایل وتاکید بر منافع ملی دارند به پدیده اشغال سفارت نگريسته شود، این اشغال متضمن مضرات و خسارتهائی به منافع ملی ایران بود، اما در جبهه مقابل وقتی می بینیم دیگرانی از منظر گفتمان انقلابی حاکم بر سالهای اوایل انقلاب به پديده اشغال سفارت می نگرد، ادله ايشان نيز ادله ای قابل اعتنا و توجه است. حال در یک بررسی تاریخی بعد از فاصله گرفتن بيش از دو دهه از آن واقعه، صرف نظر از هزینه هایی که نسبت به آن پرداخت شد در مجموع برآورد شما از این حادثه چيست؟
ابراهیم اصغرزاده:
من فکر می کنم که برخورد منصفانه ای که خود شما در طرح سوال کردید جهت را برای ما روشن می کند، ما نمی توانیم حوادثی را که تقریباً غیر قابل تکرار هستند و در طول تاریخ به صورت استثناء بوجود می آیند آن طور که دلمان می خواهد و از موقعیت فعلی، ارزیابی کنیم. هیچ اشکالی ندارد که ما دست آوردهای یک واقعه تاریخی را نقد کنیم اما بايد توجه داشته باشيم که هر حادثه تاریخی را می شود از زوایای مختلف ارزیابی کرد. مهم این است که ما آن حادثه را در همان ظرف زمانی خودش و با توجه به فاکتورهائی که در آن موقع وجود داشته، بررسی کینم. آن اتفاقی که در سال اول انقلاب رخ داد (اشغال سفارت آمریکا) نه الان قابل تکرار است و نه می توانیم از کسانی که آنرا نقد می کنند انتظار داشته باشیم مانند ما در مورد آن فکر کنند. در کل می توانیم از همه دوستان چه آنهایی که مخالف هستند و چه کسانی که موافق هستند تقاضا کنیم که وقتی این موضوع محوری را بررسی می کنند سعی کنند از لحاظ تاریخی به آن نزدیک شوند.
به هر حال همه ما قبول داریم که اين واقعه در تاریخی رخ داد که گفتمان انقلابی بر کشور حاکم بود همچنانکه در دنیا دو قطب مخالف شرق وغرب در مقابل هم یک نوع سیستم سیاسی را ايجاد کرده بودند. هر کدام از این قطب ها هم سعی می کردند کشورها را در مدار جاذبه خودشان آورده و تحت کنترل خود قرار دهند. در آن فضای جنگ سرد انقلاب ایران صورت تحقق پیدا کرد. و در آن زمان به هر حال گفتمان حاکم بر انقلابها و نهضتهای آزادی بخش به خصوص در کشورهای جهان سوم متوجه ضدیت و مخالفت با سیاست های مداخله جویانه کشورهایی مانند آمریکا بود. حتی فراتر از آمریکا گفتمان قالب گفتمان ضد امپریالیستی بود و اين گفتمان بود که به مبارزات ملتها، چه در ایران و چه در خارج از ایران به جوانان ، دانشجویان و گروهای مبارز جهت می داد. در آن مقطع ما نيز به عنوان دانشجو از اقداماتی که به صورت مداخله جویانه توسط آمریکا در کشورهایی مانند شمال آفریقا، حادثه شیلی، ویتنام اتفاق می افتاد، بسیار متاثر بوديم.
اين درحالی بود که آمریکا نيزاساساً در دفاع از حکومتهای دیکتاتوری و نظامی حاکم بر آن کشورها پرده پوشی هم نمی کرد. در چنان فضائی انقلاب اسلامی و بعد هم اشغال سفارت آمریکا موضوعی شد که برخوردار از پیام جنبش دانشجوئی و مبارزانی شد که می خواستند اعتراض شان را به گوش جهانیان برسانند. جالب این بود که در چنان فضائی این اعتراض آنچنان خوب تعبيه شد که پیام اش توسط خود آمریکائی ها و جوانان ديگر کشور دريافت شد و نوعی همدلی جهانی با اقدام ما بوجود آورد. اين در حالی است که آن حادثه اگر الان اتفاق بیافتد یک پرونده اساسی به اجماع جهانی علیه ما افزوده خواهد کرد.
اما در آن زمان چنین اتفاقی رخ نداد و علی رغم اینکه واشنگتن خیلی تلاش کرد اجماع جهانی علیه ما ایجاد کند، اما چه سیاستمداران و چه روشنفکران به يک همدلی وهمزبانی با جوانان ایرانی رسيده بودند.
من نمی خواهم بگویم آن حرکت پیامدهای مضری نداشت. دفاع هم نمی کنم از اینکه بگویم آن اتفاق صد در صد به نفع ما بوده، ولی اگر می خواهیم آن را بررسی کنیم چاره ای نداريم جز آنکه برویم در همان فضا.
در آن فضا، حادثه اشغال سفارت آمریکا حادثه ای بود از جنس خود انقلاب، اگر بنده و دوستان این کار را نمی کردیم، یک گروه دیگر می رفتند آن کار را می کردند و چه بسا خشن تر و بدتر از ما دست به اين اقدام می زدند، کما اینکه این اتفاق یکی دوبار در سفارت آمریکا در همان اوایل انقلاب رخ داد. آن اقدامی که توسط دانشجویان صورت گرفت، اقدامی اعتراضی بود و جنس آن متفاوت بود با حرکاتهای حرفه ای که توسط سازمانهای مبارز یا انقلابی صورت می گرفت. به همین دلیل هم دانشجویان به صورت اعتراضی و سمبلیک این کار را کردند ولی خوب ابعاد حادثه برای ما قابل پيش بينی و کنترل نبود. ما تصور نمی کرديم که بعد از این حادثه مردم در حمايت از ما به خيابان ها می آيند و رهبر انقلاب هم از اقدام ما دفاع می کند و مجموعه اين مسائل شرایطی را برای ما ایجاد کرد که تقريباً سير حوادث از اختيار ما خارج شد .
داریوش سجادی:
اتفاقاً آقای علی اصغر زحمتکش که یکی از دانشجویان پیرو خط امام در قضیه اشغال سفارت بود، اخيراً طی يک سخنرانی تاکید مصرح کرده بودند که ما تنها مسئولیت 48 ساعت اوليه اشغال سفارت را می پذيريم و بعد از آن خود ما نیز اسیر این قضیه شدیم و بحران از دست ما نيز خارج شد.
اکنون سوالی که پیش می آید آنست که چه عاملی باعث شد این مسئله 444 روز طول بکشد؟
ابراهیم اصغرزاده:
به هر حال در کشور گروه های حاکم و نیروهای انقلابی بودند که احساس می کردند دولت موقت، مزاحم تسلط کامل آنها در کشور است. اتفاقاتی هم بود که به صورت طبیعی بعد از آن حادثه رخ می داد. ما انتظار داشتیم بعد از آن 48 ساعت به نوعی این مسئله حل شود. ما نمی دانستیم که تا این حد این مسئله پیچیده شده و بلافاصله از یک حادثه دانشجویی به یک حادثه کاملاً بین المللی ارتقاء پيدا می کند به گونه ای که واکنش های آمریکا هم اعم از تحريم های اقتصادی يا راه حل های ديپلماتيک و يا حتی حمله نظامی در طبس هم نتواند آنرا حل کند. ما شاهد آن بوديم که این سیکل ضعیف دائماً ضعف اش بیشتر آشکار می شد. یعنی رابطه بین دو دولت ایران و آمریکا از همان ابتدای بحران دچار یک سیکل معیوبی شد که بمرور اين مسئله با کنار رفتن دولت موقت در ایران و از دست دادن کرسی ریاست دولت توسط نهضت آزادی، تشدید هم شد.
اما اینکه آن حادثه اساساً حادثه ای برای کنار زدن نهضت آزدای یا گرفتن دولت از دست مرحوم بازرگان بود، اینها خیلی ادعاهای صحیحی نیست.
به هر حال ما ادامه و تکمیل کننده یک جنبش دانشجویی بودیم که دو سه دهه دائماً شعار داده بود مداخله آمریکا در ایران را نمی پذیرد و در مراسم های 16 آذر هر سال دائماً این پتانسیل دانشجویی را تقویت هم می کردیم. لذا خیلی طبیعی بود که بعد از انقلاب این جنبش دانشجویی با آن پتانسیل بالا در یک جائی سر باز کند. ما بیش از آنکه مدیون و معلول گفتمان بعد از انقلابی باشیم که مناسبات نیروهای انقلاب را ترسیم می کرد، محصول و نتیجه یک جنبش دانشجویی بودیم که سالیان درازی دست به يک تصویرسازی از مداخله آمریکا در امور ایران زده بود. بنابراین ما رفتن شاه به آمریکا و اقداماتی که آمریکا می کرد، همه را کنار هم می چیدیم و به این می رسیدیم که آمریکا دارد دوباره شرایط مداخله و دخالت در امور داخلی ایران و انقلاب را فراهم می کند. به همین دلیل به این نتیجه رسیدیم که بايد واکنشی نسبت به اقدام آمریکا نشان دهیم در آن زمان هم چه ابتدای اشغال سفارت و چه بعد از 444 روز، همیشه بحث ما در رابطه با شرایط موجود، عدم مداخله آمریکا بود.
حتی تقاضای ما از دولت مرحوم شهید رجایی این بود که در حل وفصل مسئله، بحث عدم مداخله آمریکا در امور داخلی ایران را در دستور کار بگنجاند. به هر حال اینکه ایران از مدار جاذبه آمریکا خارج و استقلال سیاسی اش تثبیت شد، مثبت ترین و موثرترین دست آورد آن حادثه است. اما اینها همه مال آن دوره و مربوط به گفتمان جنگ سرد است. زمانی که این گفتمان در دنیای حاکم و روابط بین الملل فرو می پاشد،از آنجا دیگر ما نحوه نگرش مان نسبت به مسائل کاملاً متفاوت خواهد بود. این حق ماست و باید هم مسائل را متفاوت ببینیم. الان من نمی توانم از یک جوان ایرانی انتظار داشته باشم که در گفتمان موجود آن حادثه را تحلیل کند و دقیقاً مانند من حادثه را درک کند. در کل آن حادثه یک نوع واکنش بود به اقدامات آمریکا.
این را من نمی گویم. خانم آلبرایت هم رسماً اعلام کرد و دولت کلینتون قبول کرد که آمریکا در مقاطعی در امور داخلی ایران دخالت کرده.
بنابراین از این زاویه کار دانشجویان خط امام و تاثیراتی که آن حرکت در روابط خارجی ایران و منطقه گذاشت کاری موثر، استثنایی و غیر قابل کپی برداری است.
اين اقدام در آن موقعیت به خاطر شرایط آن زمان ، قابل دفاع بود و من هم کماکان از آن اتفاق وحادثه در آن شرایط دفاع می کنم و فکر می کنم اگر ما این کار را نمی کردیم عده ای دیگر این کار را با ادبیات خشن تر می کردند و امکان داشت به حوادث بدتری بیانجامد.
من این را هم خیلی قبول ندارم که بگوئيم اگر آن اتفاق نمی افتاد بعداً حوادثی در پیامدهای آن مانند حمله عراق به ايران اتفاق نمی افتاد. من معتقدم حمله عراق به ایران، ربطی به مسئله سفارت آمریکا ندارد. کمااینکه حمله عراق به کویت ثابت کرد که ماشین نظامی عراق کلاً نیاز به فضا و حیاط خلوتهای بیشتر و بندر و دسترسی به دریا داشت. بنابراین مرزهای دریایی ایران و حتی مرزهای دریایی کویت برایش تحریک کننده بود.
همچنانکه من این چیزی که دوستانمان در نهضت آزادی می گویند که حادثه سفارت آمریکا بیش از هر چیز تحت تاثیر اقدامات حزبی یا گرایشات قدرت طلبانه جناحی در داخل جمهوری اسلامی ایران بود را هم قبول ندارم.
واقعیت آن است که دانشجویان چه در طول آن 444 روز و چه بعد از آن تلاش کردند هیچ سهمی ازقدرت را نگیرند و حتی ما همان اول هم اعلام کردیم که سقوط دولت موقت مورد قبول ما نیست و ما از آن دفاع نمی کنیم. ما دلمان می خواهد این دولت بایستد و مسئله ایران را جلو ببرد اما اين ضعف دولت موقت بود که باعث شد خودش را کنار بکشد. من از این بابت می گویم که خیال دوستان جوان خودم را راحت کنم که آن اقدام بیش از اینکه یک اقدام حرفه ای و حزبی باشد یک حرکت دانشجویی با همه خوبی ها و بدی هايش بود و باید در جایگاه خودش و مطابق همان فرمولها ارزیابی شود.
داریوش سجادی:
جنابعالی در نشستی که به اتفاق چند تن از کارشناسان سیاسی چند روز پيش برگزار شد، در بررسی همین مسئله اشاره ای داشتید به این مضمون که «در بررسی اشغال سفارت آمریکا اعتقاد به منفک کردن وضعیت فعلی ایران و آمریکا از زمان اشغال داريد». ظاهراً منظورتان آن بوده که مشکلات موجود میان ایران وآمریکا در وضعیت فعلی را نمی توانیم تسری به آن پدیده بدهیم. اینجا می خواهم حاشیه ای به صحبت شما بزنم به این مضمون که اگر مسئله اشغال سفارت را همانطور که شما هم تاکید فرمودید در فضای نظام پولارايز موجود در سال 58 که تحت تولیّت مسکو و واشنگتن بود، مورد ارزیابی قرار دهیم، پدیده اشغال سفارت همزمان سه اثر مستقیم و جدی از خود بر جای گذاشت:
نخست اینکه در آن نظام دو قطبی که یک طرف مسکو با طلایه داری مبارزه با جهان امپریالیسم خودش را لیدر جهان شرق تعریف کرده و در سوی دیگر واشنگتن با ادعای رهبری جهان آزاد قرار گرفته و عملاً به تمام دنیا القاء می شد که راه سومی هم وجود ندارد، عده ای دانشجو با سبقه مذهبی و متکی بر یک رهبر دینی توانستند پنجه در صورت ابرقدرت غرب بکشند و پرستیژ آمریکا را در آن نظام دو قطبی بشکنند.
همچنانکه در همان فضای دو قطبی در جبهه مقابل، کمونیستهائی قرار داشتند که همواره در آموزشهای عقیدتی شان دین را افیون توده ها معرفی کرده که در تحلیل نهایی در خدمت جهان کاپیتالیسم قرار می گیرد. در این فضا عده ای دانشجوی مذهبی با تکیه بر یک رهبر دینی خیلی جلوتر از کمونیست هائی که مدعی حضور در خط مقدم مبارزه با امپریالیسم بودند، آمدند کاری کردند که در سابقه تاریخی مارکسیستها وجود نداشت و آن اشغال سفارت آمریکا بود، اما مسئله مهم تر از اینها شاید این بود که با این حرکت یک اسلام رادیکال آمریکا ستیز از ناحیه عمل شما دانشجویان در منطقه خاورمیانه اپیدمی شد. آن هم منطقه ای که طی 50 سال گذشته متاثر از ظلم های دولت اسرائیل و حمایت های همه جانبه واشنگتن ، زمینه و استعداد فروانی برای الگو پذیری از این حرکت را داشت. خصوصاً اینکه در مقطعی اشغال سفارت انجام می گیرد که آمریکا موفق شده بود پان عربيسم را در کمپ دیوید به زانو در بیاورد و به جهان اعلام کند هيچ راه حل سومی وجود ندارد.
حال در چنين فضائی یک حرکت دانشجویی اصیل مذهبی آمده جایگزین شده، بنابراین می خواهم بگویم که ما نمی توانیم این مسئله را مُنفک از رويکرد فعلی آمريکا با ايران کنيم، چرا که از حيث روانی ـ سياسی برای آمریکا سنگین است تا بدون مُتنبه کردن نظام سرکشی چون ايران ـ سرکش در مقابل نظام سلطه آمريکائی ـ بتواند مسائل فعلی خود را با آن حل و فصل کند.
در واقع آمريکا بايد از نظر ايدئولوژيکی رژيم ايران را در افکار عمومی در مقابل خود به تسليم وا دارد تا با تفهيم اين نکته به دنيا که پيروی يا الگو پذيری از مدل حکومتی ايران مقرون بصرفه نيست و محکوم به شکست است مانع از اپيدمی شدن چنين مدل حکومتی در منقطه شود.
ابراهیم اصغر زاده:
مسائلی که شما فرمودید پیامدهای طبیعی آن حادثه بود ولی طراحی ما نبود. یعنی ما قصدمان این نبود که یک گفتمان جدیدی را طراحی کینم که در آن گفتمان جدید این مثلثی که شما مطرح کرديد را ارائه دهيم.
واقعیت این است که ما در آن مقطع متوجه نبودیم که با اشغال سفارت، اسلام رادیکالی متفاوت از آن اسلامی که در انقلاب مطرح بود را در منطقه ترویج خواهيم کرد. کمااینکه الان هم معتقدم به هیچ وجه آن اسلامی که ابتدای انقلاب مطرح می شد، چه در گفتمان انقلاب و چه در بیانات و گفتمان موجود پس از اشغال سفارت که منجر به اپيدمی شدن آمریکا ستیزی در منطقه شد، آن گفتمان با این گفتمان بنیادگرایانه ای که در حال حاضر طالبان آنرا نمایندگی می کند، مشابهتی ندارد. آن تحجر و آن عمق کینه و نفرتی که طالبان نسبت به تمدن، چه تمدن غربی و چه تمدن بشری دارد که مثلاً در منفجر کردن مجسمه بودا آنرا دیدیم، و يا اقدامات تروریستی و ضد بشری که گروه القاعده عهده داری آنرا می کنند جنس اش کاملاً متفاوت با ماهيت اقدامات ما بود.
ما فکر نمی کردیم که طراح یک گفتمان رادیکال مذهبی هستيم، البته این فرمایش شما کاملاً درست است که ما بچه های مذهبی بودیم.
اما اینکه آیا این اقدام نوعی واکنش به شعارهای کمونیستی در آن زمان بود، بله ما به عنوان جنبش دانشجویان مذهبی در کنارگروههای کمونیستی که شعارهای مترقی و ضد امپریالیستی را می دادند، در حقیقت گفتمان مان به نوعی بازتاب عقده های فرو خفته در مقابل گروههای مبارز چپ بود تا بدينوسيله بتوان گفت بچه مسلمانها هم توان طرح شعارهای مترقی را دارند.
اما در واقع اينها هيچکدام برنامه های از پيش تعيين شده ما نبود. اما آن چیزی که شما ابتدای صحبت تان مبنی بر پنجه انداختن درپنجه آمریکا یا درگیر شدن با آمریکا مطرح کرديد، من آنرا نفی نمی کنم.
من قبول دارم که تقریباً تحلیل های ما و نوع ارزیابی ما از حادثه و دخالت مان، بیش از این که متوجه شاهی باشد که وارد آمریکا شده و یا اينکه ادعاهای ما بيش از آنکه مشخصاً به سلطنت و نیروهای آن برگردد، باز می گشت به عملکرد کاخ سفید در اجازه ورود شاه به خاک آمريکا را دادن و اینکه کاخ سفید را محکوم می کردیم و بعد هم می گفتیم که ما نسبت به نیات آمریکا شک داریم.
بعد هم در بحثهای مربوط به اسناد سفارت و افشا گری ها بدنبال آن بوديم تا ثابت کنیم در سفارت آمریکا به عنوان یک سفارت محوری در منطقه اقداماتی برخلاف منافع کشور و انقلاب صورت می گیرد.
در کل تمام جهت گیری دانشجویان در این مسیر بود. اما آیا واقعاً این گفتمان متعلق به دو دهه پيش الان هم بر دنیا حاکم است؟ يا اينکه اصلاً دنیا اکنون می پذیرد یک عده دانشجو برود جایی را بگیرند؟
الان یک گفتمان خشن تر و بنیادگراتری جایگزین شده و دنیا هم طور دیگری به این مسئله نگاه می کند. گفتمان جدید حاکم بر دنیا بعد از فروپاشی شوروی، تمام ترکیبات امنیتی آمریکا را بهم ریخته. یعنی آمریکائی ها تا پيش از اين در کليه برنامه ها و طبقه بندیهاي شان شوروی را بعنوان دشمن شماره یک خود محسوب می کردند و ایران طبقه های آخر این رده بندی بود. بنابراین در سیاست خارجی آمریکا، ایران جایگاهی به عنوان نیروهای بازدارنده را داشت.
حتی از ديد واشنگتن، انقلاب مذهبی ایران به عنوان نیروئی که در مقابل کمونیسم و توسعه کمونیسم درجهان عرب و اسلام مقاومت می کند به حساب می آمد. انقلاب ايران در افغانستانی که نیروهای مجاهدین تا قبل از اینکه طالبان پدید بیاید، در مقابل پیشرفت کمونیسم می ایستادند، کارکرد مشترک برای آمريکا داشت. اما بعد از حادثه فروپاشی شوروی منافع آمریکا کاملاً در دنیا تغییر کرد. موقعیت ژئوپلیتیکی ایران هم تغییر کرد، یعنی آمدند روی این قرار گرفتند که حالا برای ما يعنی برای غرب، ثبات منطقه و انتقال انرژی از منطقه به دنیای غرب و صنعتی و به تبع آن توسعه دموکراسی و دموکراتیک کردن حکومتهای منطقه اولویت دارد. در اين ميان حادثه 11 سپتامبر در درون این گفتمان باعث شد که دولت آمریکا بلافاصله ایران را از رده چندم به رده اول در ترتیبات امنیتی اش انتقال دهد و بگوید ایران دولت شرارت است ویا دولتی است که در مقابل منافع آمریکا ایستاده.
به نظر من وقتی آمریکا در موقعیتی قرار می گیرد که می تواند افکار عمومی را در سطح بین الملل برای حمایت از امنیت شهروندان اش بسيج کند، در این فضا خیلی طبیعی بود که بین گفتمان حاکم بر انقلاب یا جمهوری اسلامی و گفتمان حاکم بر رادیکالیزم در دنیای عرب یا جهان اسلام یک نوع شکاف ایجاد شود که شد، و ما باید این شکاف را تشدید می کردیم یعنی در عين حالی که نباید سکوت مان راجع به نیروی القاعده در داخل خاک ایران را می پذیرفتیم همچنين نبايد می پذیرفتیم که با آمریکا هیچ گونه گفت و شنودی نداشته باشیم. حادثه 11 سپتامبر چه توسط دولت آقای خاتمی و چه مقامات ایران محکوم شد و دنیا بايد نیت خیرخواهانه و بشردوستانه ایرانی ها را درک می کرد. اما متاسفانه ما بعضی از حرفها و سیاست های مان را هنوز به صورت سنتی می خواهیم جلو ببریم. کما اینکه الان خود ما هم قبول داریم که نمی شود درون مرزهای کشور سنگر گرفت. فرض کنید تمام این یک ملیون ششصد و چهل وهشت هزار کیلومتر مربع ما پر از سلاح های هسته ای واتمی باشد اما چه ارزشی دارد وقتی با دنیا نتوانیم گفتگو کنيم. این را ملت ما پذیرفته که امنیت اش از قبال فقط سلاح به دست نمی آید. این امنیت نسبی است. ما وقتی دارای امنیت هستیم که یک انسان دیگر در شهر دیگردر جهان سوم یا غرب هم امنیت داشته باشد. نمی توانیم اینجا بنشینیم و شعار بدهیم که ما تافته جدا بافته از دنیا هستیم و آنوقت انتظار داشته باشیم آنها مقاصد بشر دوستانه ما را درک کنند. 11 سپتامبر چنین فضایی را در روابط جهانی ایجاد کرد. من کاری به اهداف توسعه طلبانه ای که هنوز آمریکا دنبال می کند، ندارم. نه تنها آمریکا بلکه خیلی از کشورهای دیگر منافع خودشان را در این می بینند که منافع کشورهای همسایه را تقلیل دهد. الان به نظر می رسد گفتمانی که توسط سازمانها ی بین المللی و افکار عمومی جهان ترويج می شود، این است که امنیت کشورها، امنیتی نسبی است و در یک فضای همزیستی و قابل گفتگو می توان با هم زندگی کرد. در چنين فضائی طبعاً راه حل هائی مانند اشغال سفارت یا درگیر شدن به صورت مستقیم به عنوان راه حل های مورد قبول، تلقی نمی شود. در اینجا فرمولهای دیگری باید پیداکرد. وقتی منافع ملی ما شفاف باشد و تعریف مشترکی از آن داشته باشیم، همه مردم از آن دفاع می کنند.
اصلی ترین اصل منفعت ملی کشور ما حفظ وحدت ارضی ماست. در این سرزمینی که در آن زندگی می کنیم چه من باشم، چه یک کُرد یا فارس،اینها همه معتقدند که در اولويت این سرزمین باید حفظ شود بعد از آن هست که ما می توانیم درباره نوع نظام و حرکت سیاسی کشورمان بحث کنيم. وقتی این وحدت ارضی و منافع ملی به خطر می افتد (کمااينکه در حال حاضر هم من مطمئنم بعضی از کشورهای غربی، کشور بزرگی مانند ایران را در منطقه تحمل نمی کنند و اعتقاد به تجزيه ايران دارند) طبیعی است که ما مقاومت می کنیم و برای ما اولویت قبل از رفتار حکومت مان، حفظ این سرزمین است.
داریوش سجادی:
با تائید فرمایش جنابعالی مبنی بر اینکه گفتمان حاکم بر دنیا بعد از فروپاشی شوروی تغییر پیدا کرده و اینکه بعد از حادثه 11 سپتامبر دنیا نتوانست نیات خیر خواهانه ایران را درک کند اما اينجا سوالی تداعی به ذهن می کند.
جنابعالی اخيراً اظهار داشته ايد، اسلام شیعی قابلیت همکاری با آمریکا در نبرد با تروریسم را دارد.اینجا مايلم از منظر منافع ملی آمریکا! دست به يک تقسیم بندی مجازی از تروریسم بزنم.
بعد از عمليات يازده سپتامبر و اعلام نبرد جهانی با تروريسم توسط جورج بوش، می بینیم آمریکا در برخورد با تروریسم علناً خود را مُخیّر بر سه گزينه تروريسم خوب، بد و زشت کرده.
در يک طرف تروریسم خوبی ! قرار دارد تحت عنوان اسرائیل.
یعنی در موقعيتی که کلیه اقدامات دولت اسرائیل را می توان در قالب رفتار تروریستی تعریف کرد اما می بينيم از نظر دولت آمریکا این تروریسم، تروریسم خوب و قابل تحملی است که اتفاقاً حمایت هم می شود. در عین حال هم زمان و در سوئی ديگر مواجه هستیم با تروریسم بد و سلفی گرایانه ای از نوع بن لادن که کوچکترین خلاف اش حمله به برجهای تجاری است که در آن واحد می تواند بالغ بر 2000 شهروند آمریکایی را بکشد و در جهتی دیگر تروریسمی داریم به نام تروریسم زشت جمهوری اسلامی.
حال چنانچه تسامحاً نظر آمريکائی ها را در خصوص حکومت ايران بپذیریم که اين حکومت تروریست است،اما می بينيم همین تروریسم در جریان اشغال سفارت آمریکا 444 روز دیپلمات های آمریکائی را در حالی به گروگان می گيرد که حتی قطره ای خون هم از بينی ايشان نمی ريزد.
بنابراین قهراً و منطقاً طبق فرمایش جنابعالی، آمریکا باید بتواند با چنین حکومتی همکاری بهتری برای برخورد با ترویسم بین المللی داشته باشد. اما سوال اساسی اینجاست که چرا این همکاری صورت نمی گیرد. من برای پاسخ جنابعالی به اين سوال ناچارم به سوال قبلی بازگردم و آن اينکه آیا غیر از آنست که علی رغم تغییر گفتمان بین المللی، اما کماکان جمهوری اسلامی ایران از ناحیه دولت واشنگتن متهم به همان اتهامی است که ذکر کردم و تا زمانی که واشنگتن نتواند این مدل حکومتی را از نظر مبانی عقیدتی و رفتار و سلوک سیاسی به زانو دربیآورد تا به دنیا تفهیم کند آن رفتارهای پرخاشگرانه علیه من به نتیجه و فرجامی نمی رسد، راه برای بهبود مناسبات حداقل از چهارچوب منافع ملی آمریکا مسدود است؟
ابراهیم اصغرزاده:
اگر قدرت و سیاست هر کشور را اینگونه تعریف کینم، که یک کشور سیاست خارجی اش در جهتی است که رفتار کشورهای دیگر را به نفع خود تغییر دهد، در آنصورت بايد بپذيريم آمريکا در صدد آنست تا در چهارچوب منافع خودش، رفتار جمهوری اسلامی را به نفع خود اصلاح کند. این قابل قبول است. یعنی چه آمریکا دنبال چنين تلاشی باشد و چه جمهوری اسلامی تا زمانی که هدف تغییر رفتار است ما مشکلی نداریم.
حرف شما هم قبول است، یعنی چنانچه آمریکا مبنای سیاست خارجی خود را بر این می گذارد که به قول شما یک تعريف کاملاً کلاسیک، منفعت طلبانه و يک جانبه از تروریسم بدهد و در اين تعريف هر دولت و کشوری که منافع اش در چهارچوب منافع آمریکا نمی گنجد را محکوم به نابودی کند این نوع تفکر در تضاد با آن فضای جدیدی است که در نظام بین المللی بوجود آمده.
بعد از فروپاشی شوروی، آمریکائی ها خیلی سعی کردند به دنیا اینگونه القاء کنند که این تفکر و اندیشه لیبرال دموکراسی است که باعث شده کمونیسم از بین برود و برنده تمامی دنیا در حقیقت آمریکائیها هستند. اما این را خود اروپائی ها هم نمی پذیرفتند. اینکه یک گروه کاملاً تندخو و فوق العاده خشن در کاخ سفید یک تصویر سازی از تروریسم کنند ما در مقابل چنين تصویر سازی هائی قطعاً مبارزه می کنیم. رفتار اسرائیل قابل قبول نیست. تروریسمی که در اسرائیل هست، از چشم هیچکس دور نیست. ولی در عين حال بن لادن یا تروریسم برخاسته از بنیادگرایی دینی تحت زعامت بن لادن را هم ما قبول داریم.
ما می توانیم با آمريکائی هابه یک تعریف مشترک از تروريسم برسیم. بدون تعارف بین ما و آمریکا این گفتمان جدید فرصت ها و چالش های جدیدی را ایجاد می کند. طی سالهای گذشته ما چند بار با آمریکائی ها نشست داشته ايم. در آن نشست ها به تفاهماتی هم رسيديم. همچنانکه بین ما و آمریکا در مورد سرنوشت افغانستان و عراق هم یک نوع تفاهم وجود دارد. ما و آمریکائی ها قبول داریم که این نظام های جدید در دو کشور افغانستان و عراق باید نظام های معلومی باشند. نظام هائی باشند که ثبات داشته باشند. نظام هائی باشند که از آن دوره خشن و فوق العاده ضد مردمی عبور کرده باشند. این همان منافع مشترکی است که دارد تعریف می شود. تا قبل از سقوط طالبان و یا تا قبل از سقوط صدام این منافع تعریف نمی شد. ولی بعد از آن بود که آمریکائی ها پی بردند برای اینکه این دو کشوری که همیشه رژیم هایشان منطقه را به ناامنی تهدید می کرد بتوان در مورد آنها به یک فرمول يا راه حل رسيد بايد با ايران تشريک مساعی کنند. کمک ایران به تثبیت موقعیت افغانستان و عراق بر کسی پوشیده نیست و این فقط در فضای گفتمان غیر پولاریزه یا غیر قطبی امکان پذیر هست. اما در مورد اینکه این حادثه و حوادث بعد از آن چگونه عمل شود که در آن تحلیل بنیادگرایانه بن لادنی قرار نگیرد، من وقتی در مصاحبه ام اشاره به شیعه کردم، نمی خواستم در اینجا امتیازی بیشتر به شیعیان نسبت به بقیه مسلمانان داده باشم. چه شیعه و چه سنی، واقعیت این است که ملت های عرب و مسلمان بر خلاف رژیم های شان نسبت به رفتار غربیها و رفتار تکبرآمیز صهیونیست ها و آمریکائی ها حساسیت نشان می دهند. اما در مورد شيعيان خصوصاً با توجه به اینکه یک حکومت کاملاً شیعی در ایران حاکم است بايد به اين نکته توجه داشت که طی سالهای گذشته در تمامی این حوادث تروريستی که به نوعی شهروندان غربی را تهدید می کرد مانند زدن هواپیما و انفجارهای انتحاری و ... تفکر شيعی در آن غائب بوده.
واقعیت آن است که اندیشه و تفکر شیعی از حد دفاع از سرزمین خودش چه در لبنان و چه در بقیه کشورها مانند ایران عبور نکرده و تفکر شیعی اساساً اجازه نمی دهد از چنين ابزار کور ضد بشری استفاده شود. اما در مورد اهل سنت می بينيم علی رغم اینکه خیلی از علمای سنی با این نحوه مبارزه مخالف هستند، اما می بينيم در گوشه ای از دنیای اهل سنت که توسط بنیاد گراها در افغانستان تصرف شده بود چه جنايت ها که مرتکب نشدند يا در خود کشور عربستان که خاستگاه اصلی جنبش طالبانی است. جنبشی خشن وتند و افراطی که اصلاً تصورش از رابطه زن و مرد، از جامعه و جامعه جهانی کاملاً تصوری عقب افتاده و متحجرانه است. این در حالی است که چنين تصوری از اسلام نه تنها توسط شیعیان بلکه توسط روشنفکران اهل سنت و حتی برخی از روحانیون و علمای اهل سنت از جمله علمای اهل سنتی که در کشور ما هستند محکوم می شود و آنرا قبول ندارد. بنابراین منظور من از استعداد شيعيان در نبرد با تروريسم این بود که بگویم شیعه هیچ وقت پشت چنین تروریسمی نایستاده.
بخشی از اين هم بازمی گردد به مواضع رسمی که دولت جمهوری اسلامی و علمای ما در محکوم کردن چنين اقدامات تروريستی اخذ کردند.
شما ديديد که بعنوان نمونه انفجارهای کور در عراق بخشی از آسیب اش به شیعیان عراق هم رسید. خود ما هم در حقیقت قربانی یک چنین تروریسمی هستیم. من فرمایش شما را کاملاً قبول دارم. یعنی شما می فرمائید که دولت آمریکا حق ندارد بین تروریسم صهیونیستی و تروریسم بن لادنیسمی، ما را وارد این تروریسم کند و بگوید تروریسم ایرانی.
اگر آنها بخواهند ایران را در این قالب طبقه بندی کنند در واقع راه گفتگو را می بندد. بالاخره آمریکائی ها می خواهند چه کار کنند. به صورت مادام العمر که نمی توانند در سیاست خارجی شان اولویت بندی کرده و ایران را به عنوان دشمن اصلی خود تبلیغ کنند. آنها به هر حال طبق این تقسیم بندی یا باید قادر باشند نظام ایران را ساقط کنند، که این برای آمریکائی ها چه در منطقه و چه برای خودشان هزینه دارد. خود آنها به این نتیجه رسیدند که تغییر حکومت را دنبال نکنند و روی به استراتژی تغییر رفتار بيآورند. الزامات تغییر رفتار هم با تقسیم بندی هائی که آنها می کنند، فرق دارد. ضمن اینکه فرصت را هم از بسیاری از نیروهای داخل کشور به خصوص اصلاح طلبها می گیرند تا اینها بتوانند با یک گفتمان درون سیستمی، تاثیر بر رفتار و اهداف سیاست خارجی کشور بگذارند.
شما می دانید که در طول چند ساله گذشته موقعیت های مناسبی برای سیاست خارجی ایران فراهم شد. پیامی از طرف دولت آقای خاتمی به دنیا مخابره شد و توسط افکار عمومی جهان هم گرفته شد تا جایی که حتی گفتگوی تمدنهای ايشان تبدیل به یک اهرم مهمی در سازمان ملل شد. همه اينها حکایت از این می کرد که ملت ایران ضمن التزام به سيستم مستقل و ملی خود ملتی است که حاضر به همزیستی و سازگاری با ملتهای جهان هم هست. ملتی تصمیم می گیرد طبق قانون اساسی اش، رژیمی مانند رژیم ایران داشته باشد. یک ملتی هم تصمیم می گیرد که این رژیم را تغییر دهد. ولی همه اینها ناشی از اراده و خواست یک ملت است و نمی شود از بیرون آمد و فشار وارد کرد و با یک اهرم بیرونی یک رژیم را تغییر داد. ما فرض را بر این بگیریم که آمریکائی ها موفق شوند رژیم ایران را تغییر دهند، بعد از آن چه می شود؟ آیا واقعاً قادر خواهند بود رژیمی مطابق میل خودشان ایجاد کنند. اصلاً فکر می کنید آن رژیم در ایران پایدار می ماند؟ من فکر می کنم اگر آمریکائی ها واقع بینانه بخواهند برخورد کنند باید قبول کنند که بخشی از رفتار جمهوری اسلامی، رفتار واکنشی است نسبت به رفتار واشنگتن و يا رفتار صهیونیستها و اقدامات تجاوزگرانه آنها. البته من قبول دارم دولت آقای خاتمی متاسفانه ضعیف بود. دستگاه دیپلماسی ما چه در دولت آقای هاشمی و چه در دولت آقای خاتمی و چه در دولت فعلی که اساساً از ضعفهای ساختاری جدی برخوردار است قادر به کشف فرصت های جدید و اعمال نظر نيست و گرنه بعد از آن صحبت هایی که خانم آلبرایت کرد و آقای کلینتون هم اعلام کرد که ما قبول داریم دولت آمریکا در امور داخلی ایران مداخله کرده، شرایط مناسبی برای ديپلماسی ايران فراهم شد. بعد از حادثه 11 سپتامبر هم که ما آن حادثه را محکوم کردیم، فوق العاده شرایط مناسبی فراهم شد تا ما با نقد جریان طالبانیسم در درون ممالک اسلامی و نزدیک شدن به یک جریان اصلاح طلب، هم شرایط ریشه کن کردن بنیادگرایی در کشورهای اسلامی را فراهم کنیم وهم به دنیای غرب پیام خودمان را بدهیم که نوع برداشت ما از دین و اسلام به ما دیکته می کند که بايد در یک همزیستی با بقیه ادیان بشر بسر ببریم.
داریوش سجادی:
اجازه می خواهم آخرین سوال را نيز با شما مطرح کنم.جنابعالی جزو نامزدهای نهمین دوره انتخابات رئیس جمهوری بودیم که از جانب شورای نگهبان رد صلاحیت شدید، اما پيش از آن وروردتان به عرصه انتخابات را با صدور بیانیه ای همراه کرديد و در آن بیانیه صراحتاً دیپلماسی جمهوری اسلامی را مورد مناقشه قرار دادید که کماکان اسیر شعار نه شرقی نه غربی ايست که اساساً تعلق به دوران دو قطبی جنگ سرد دارد.
در همان بیانیه جنابعالی فرمودید که اصراری ندارم تا ایران از یک بازیگر منطقه ای به بازیگر جهانی تبدیل شود، حال با توجه به اينکه شخص جنابعالی طراح اشغال سفارت آمریکا بودید و در همان بیانیه به استقبال از مذاکره با آمریکا تاکيد داشتيد،اما مشروط بر اینکه مذاکرات در حد ابزار باشد و نه هدف، لذا سوالی که اينجا جای طرح دارد آنست که با تائید تعلل ها و کوتاهی های دیپلماسی ایران بعد از فروپاشی شوروی اساساً هدف از مذاکره با آمریکا چه چيزی بايد باشد؟
آیا فکر نمی کنید دیپلماسی آمریکا در جهان بعد از فروپاشی شوروی کماکان در همان فضای جنگ سرد متصلب شده، یعنی کماکان آمريکا از حضور یک دشمن ولو مجازی و تخیلی استقبال می کند تا با بزرگ کردن قواره های آن دشمن فرضی توجيهی برای حضور مسلط سیاسی و نظامی خود در سطح جهان داشته باشد. دشمنی که ظاهراً در حال حاضر بنيادگرائی اسلامی از جانب آمريکا آنرا عهده داری می کند؟
ابراهیم اصغرزاده:
این یک فرضیه است، تصور من هم این است که اگر من به عنوان یک کارشناس آمریکایی در وزارت خارجه آمریکا می نشستم طبعاً همانگونه که شما تصویرساختيد، برای تامين منافع ملی آمريکا به اين فرضيه می رسيدم. همانطور که در صحبت هایم گفتم این یک امر پوشیده و پنهان نيست که تمام دولتها وظیفه اصلی شان افزايش اقتدار با حفظ امنیت شان است. هیچ دولتی ولو یک دولت کوچک نمی تواند از این هدف چشم بپوشد. مردم هر کشوری این را حق طبیعی و مشروع دولت خودشان می دانند تا امنیت دولت و کشور را حفظ کند.اما طبعاً وقتی آمریکائی ها دنبال دشمن سازی هستند و مايلند مجدداً ايران را در آن قالب سنتی جايگزين کمونيست ها کنند تا يک ضد گفتمانی را بر علیه گفتمان خودشان طراحی نمايند تا از تقابل با آن گفتمان به اهداف وامنیت خودشان برسند، در اينجا اين وظيفه ما است که خودمان را از آن اتهام دور کنیم. مبارزه با تروریسم و دفاع از دموکراسی در منطقه چیزی نیست که ما بخواهیم از آن فرار کنیم. اینها خیلی طبیعی است و در هر کشوری قابل توجه است. لزومی ندارد ما بگوئیم در این اهداف با آمریکائی ها مخالفيم. البته من قبول دارم نیات آمریکا بخصوص نو محافظه کاران کاخ سفید بسیار شیطنت آمیز است، ولی این دلیل نمی شود تا ما بگوئیم تمامی مقاصد و نیات آمریکا در جهت فروپاشی حکومت ایران است. نه! آمریکائی ها اگر دست شان برسد حکومت ما را ساقط می کنند ولی اگر نرسد بالاخره پای میز مذاکره می نشیند. منظور من از مذاکره کردن این نیست که انجام مذاکره پله آخر و هدف ماست. بلکه از مذاکره بعنوان يک تاکتیک برای رسیدن به منافع ملی مان بايد استفاده کنيم. اين قابل شک نيست که هر دولتی در ایران برای اینکه به قدرت برسد باید از منافع ملی اش دفاع کند و اتفاقاً طی سالهای اخیر هم سهم منفعت ملی یعنی سهم جیب مردم در سیاست خارجی ایران افزایش پیدا کرده بود.
چه در دولت هاشمی و چه در دولت خاتمی، بخشی که متعلق به تجارت و اقتصاد و هزینه وفایده کردن بود سهم اش بیشتر از فاکتورهای ایدئولوژیک بود. این فوق العاده برای دنیای غرب مهم است. اینکه تلقی منافع ملی در سیاست خارجی جایگزین تلقی ایدئولوژی شود، یک پیروزی برای انقلاب ایران بود که توانسته سياست خارجی اش را عرفی سازی کند. ولو آنکه اين عرفی سازی از روندی کُــند اما منطقی برخوردار باشد تا با دنیا به یک درک قابل قبول از منافع مشترک برسد.
ما فعلاً در اینکه نیات آمریکا خیر نیست شکی نداریم نه فقط آمریکا بلکه من به همین کشور آذربایجان، ترکیه و دیگر کشورهای همسایه هم اطمینان ندارم. ولی این اطمینان نداشتن دلیل نمی شود که بنده بيرق دعوا با آنها را دست بگیرم. این اطمینان نداشتن دلیلش این است که آنها دنبال منافع خودشان هستند. البته حقشان است. هر کشوری باید منافع خود را بشناسد و از آن دفاع کند. اما این دلیل نمی شود که من بگویم باید پرچمش را به آتش بکشم و با آن بجنگم. مهم این است که آن دفاعی که آنها از منافع خودشان می کنند، باعث نشود منافع کشور من مبدل به ضرر آنها شود. بخشی از این مسئله طبيعتاً بستگی به درک من و توان من در دفاع ازمنافع خودم دارد، بخشی هم بر می گردد به گفتمان حاکم در دنیا و مکانیزم های جدیدی که در حال حاضر در دنیا بوجود آمده. مثلاً اينکه در حال حاضر در سطح جهانی همه به یک حس مشترک رسيده اند و افکار عمومی دنیا نسبت به حوادث واکنش نشان می دهد. یک آنفولانزای مرغی وقتی در دو يا سه کشور شيوع پيدا می کند و یا حادثه ای مثل زلزله بم که اتفاق می افتد تمام گویندگان شبکه های بین المللی واکنش نشان می دهند. اینها نشان می دهد که جامعه بشری نسبت به حوادث فرامرزی یا حوادثی که بشریت یا امنیت بشر را تحت تاثیر قرار می دهد، واکنش نشان می دهد. اینها برای دولت هائی مانند ايران فرصت های جدیدی است تا بتوانند در اين فضا خودی نشان داده و با جامعه بین المللی آشتی کنند .
انزوا و قهر عامل رادیکالیزم است. محصول انزوا و محصور شدن در چهارچوب مرزها و نگاه ایدئولوژیک به دنیا کردن، دامن زدن به بنیادگرائی در درون است. دنیای موجود دنیای رئالیزم و واقع بینی و واقع گرایی است. منافع کشورها تعریف می شود. فقط این منافع باید به صورت نسبی تضمین کننده امنیت و حرمت همه دولت ها باشد. در مورد صهیونیست بحث متفاوت است. رفتار اسرائیل مسئله قابل بخششی نیست اما در مورد مسئله رفتار و برخورد با آمریکا باید مقداری حسن نیت نشان بدهیم. اگر بخواهیم همه چیز را با سوء نیت ببینیم به قدری این فضا باز است که می توانیم از فردا نسبت به همه چیز شک کنیم. اما این مسیر، مسیر صحیحی نیست. ما ناچاریم با واقع بینی با دنیای خارج برخورد کنیم. من کاری ندارم حادثه 11 سپتامبر را چه کسی بوجود آورد بلکه می خواهم بیشترین استفاده در این قضیه را برای کشور خودم بکنم. ظاهر قضیه تا همین حد کافی است که بگویند بن لادن با خاستگاهی اسلامی حمله کرده و یک عده آدم بیگناه را کشته. من اینجا وظيفه دارم به عنوان یک ایرانی از کیان و فرهنگ و تمدن ایرانی ام دفاع کنم. اینکه ارزش ها و فرهنگ ایرانی اجازه نمی دهد جامعه ایرانی در دنیا حامی تروريسم باشد. این برای من یک فرصت است که از گذشته عبور کنم و یک تصویر جدید را از ایران به خارج بدهم.
در مورد شعار نه شرقی و نه غربی ما اگر می خواهیم در دنیا نقش داشته باشيم این نقش باید با گفتمان جدیدی انجام شود. این گفتمان الزاماًً ضد ایدئولوژیک نیست اما بنای آن بايد بر منافع و فاکتورهائی بنا شود که کاملاً بر مبنای جامعه بشری قابل درک باشد. برای اینکه کشور ثروتمندی داشته باشیم و مردم مان روی پای خودشان بایستند، زندگی خوبی داشته باشند و توسعه پیدا کنند، باید همزیستی بین المللی داشته باشند. در حال حاضر ديگر چيزی که دنيا را تهديد می کند، فقط بمب اتم نیست، بلکه فقر و حاشیه نشینی هم است. این اپیدمی ها و این بحرانها فقط سیاسی نیست بلکه گاهی شامل بحرانهای اجتماعی و اقتصادی نیز می شود. بنابراین یک دولت مسئول و کارآمد در ایران بايد به جامعه بشری اطمینان و اعتماد ببخشد که با تضمین رفتار مسئولانه در قبال جامعه بشری می تواند امنیت بشری را تعریف کند.
------------------------------
علاقه مندان به اظهار نظر پيرامون اين مطلب می توانند نقطه نظرات خود را به آدرس ايميل اين برنامه
dariush@homa.tv و يا dariushsajjadi@yahoo.com
ارسال نمايند.
روابط عمومی بنياد پژوهش های ايرانی ـ تلويزيون هما