
|
advertisement@gooya.com |
|
مصاحبه داريوش سجادی با آقايان اسماعيل گرامی مقدم نماينده مجلس و سخنگوی حزب اعتماد ملی و دکتر عليرضا حقيقی کارشناس سياسی بنياد پژوهش های ايرانی وابسته به تلويزيون هما
موضوع: بررسی نقش حجت الاسلام کروبی و حزب اعتماد ملی در عرصه سياسی ايران
پخش شده در برنامه از نگاه ميهمانان ـ تلويزيون هما ـ 16/آبان/84
داریوش سجادی:
بدنبال آغاز بکار رسمی حزب اعتماد ملی و انتخاب جناب آقای مهدی کروبی به سمت دبير کلی اين حزب مشاهده شد در بعضی از رسانه ها بلافاصله این شائبه مطرح شد که با توجه به نفوذ و اعتباری که شخص آقای کروبی در ساختار هرم قدرت سیاسی ایران دارند، این حزب تا حدود زیادی وابسته به شخصيت ايشان و در واقع قائم به فرد است و پتانسیل آنرا ندارد تا در بدنه اجتماعی دارای پایگاه شود؟
اسماعیل گرامی مقدم:
اگر با فرض اینکه چون حزب اعتماد ملی در راس خودش آقای کروبی را به عنوان دبیر کل دارد بخواهيم به اين برسيم که اين حزب قائم به شخص هست، به نظر می رسد این برداشت اشتباه است. در هر حال وقتی حزبی تشکیل می شود، شورای مرکزی عهده دار رهبری آن حزب می شود و در راس آن بر اساس ساختاری که اساسنامه تعیین می کند، دبیر کل انتخاب و رهبری حزب و رهبری شوراهای مرکزی را بعهده می گيرد. بنابراین می توان گفت که اگر حزب اعتماد ملی یا شورای مرکزی در راس خودش شخصیتی را دارد که برخوردار از سوابق سیاسی و اجرایی پنجاه ساله است اين امر جزو نقاط قوت آن است. اما چنانچه منظور آنست که آقای کروبی به پشتوانه ویژگی های منحصربفرد شان تمام تصمیمات را در حزب می گيرند، بايد بگویم که در 5 ماهی که از عمر حزب اعتماد ملی می گذرد، چنين چيزی حاکم نبوده.
به عنوان مثال جدای از اینکه روحیه ایشان یک روحیه کاملاً مشاورتی است، در ابتدای تاسيس حزب، برای تعيين هیئت موسسان بين اعضای رای گیری شد و بعد از آن نيز برای انتخاب نام حزب فراخوان اعلام شد که بیش از 200 اسم از سراسر کشور ارائه شد. جالب است که نام پیشنهادی آقای کروبی «حزب آرمان اسلامی» بود اما چون نام «اعتماد ملی» بيشتر رای آورد ایشان تاکید کردند که حتماً آن عنوانی که بيشتر رای آورده است را انتخاب کنيد. در تعيين افراد شورای مرکزی هم انتخابات کاملاً آزاد و رای گيری بصورت مخفی انجام شد. در جلسه انتخاب دبير کل هم هنگامی که اعلام کردند چه کسانی کاندیدا هستند ایشان شخصاً خواهش کردند که دوستان دیگر هم کاندید شوند و رای گیری با ورق انجام شد و نهايتاً آقای کروبی با اتفاق آراء بعنوان دبير کل انتخاب شد.
بنابراين من القای فرض قائم بشخص بودن حزب اعتماد ملی را رد می کنم.
اما به هر حال نمی توان منکر اعتبار و شخصيت وزين جناب آقای کروبی در صحنه سياسی ايران هم شد و حزب اعتماد ملی می بایست از ظرفیت و توان ایشان استفاده کند تا بدينوسيله بتواند فعاليت های سياسی در ايران را نهادينه کند. تکیه بر اندیشه وتجربه آقای کروبی برای نسل جوان بسیار غنیمت است خصوصاً در وضعیت فعلی کشور که اصلاح طلبان از ارکان قدرت در کشور رانده شده اند، اينکه یک روحانی بر خلاف برخی از ديگر روحانيون که اساساً نگاه شان به پديده حزب نگاهی منفی است، در راس یک حزب قرار گرفته و علمدار فعاليت سياسی برای نسل آینده و حضور در قدرت شده، از اين جهت اين يک مزيت محسوب می شود.
داریوش سجادی:
با توجه به اينکه آقای گرامی مقدم ضمن تائيد اعتبار و وزانت سياسی جناب آقای کروبی در عرصه سياست ايران و تاکید ايشان بر اين نکته که اعتبار سیاسی جناب آقای کروبی نقطه قوتی برای فعالیت های هر چه بهتر حزب اعتماد ملی به منظور نهادینه کردن فعالیتهای سیاسی در ایران است، حال جای اين سوال مطرح است که اساساً جایگاه آقای کروبی در تحولات سیاسی سالهای گذشته، خصوصاً در 8 سال گذشته که معروف به سال های اصلاح طلبی شد، چه بود؟
علیرضا حقیقی:
قبل از ورود به اين بحث مايلم توضيحی در ارتباط با صحبت های آقای گرامی مقدم بدهم.
ببينيد؛ در شرایطی که بسیاری از روشنفکران و اصلاح طلبان از نتایج انتخابات اخير رياست جمهوری سرخورده شدند و همین امر باعث شد تا عده ای سیاست را کلاً رها کنند، در چنین موقعیتی تلاش مضاعف آقای کروبی برای اینکه بتواند روحیه جدیدی به صحنه سیاسی ایران بدهد، صرفنظر از اینکه این تلاشها به جایی برسد یا نرسد ، بسیار قابل تقدیر است.
اين امر از آن جهت قابل تقدير است که می بينيم حزب مشارکت وقتی پا می گيرد که در حقیقت در مبارزه قدرت پیروز شده و اين خیلی اهمیتی ندارد.
همانطور که حزب کارگزاران سازندگی هم اوج درخشش اش وقتی بود که در قدرت بودند و بعد از اینکه از قدرت افول کردند حتی یک کنگره هم نتوانستند برگزار کنند. اما حزب آقای کروبی در شرایطی تشکیل شده که ايشان در انتخابات بازنده شده و این نکته مثبت قضیه است و منجر به روحيه گرفتن ديگران خواهد شد.
دوم اینکه آقای کروبی با تاسيس حزب اقدام شجاعانه ای را انجام دادند چرا که طبيعی است ورود به عرصه فعاليت حزبی يعنی قرار گرفتن در عرصه نقد و انتقاد. به عنوان نمونه آقای خاتمی قبل از دوم خرداد معتقد بود که مشکل ایران مشکل توسعه سیاسی است و در بحث هائی که با اطرافیان خود می کرد می گفت که اگر جامعه ایران نتواند از طریق جنبه سیاسی باز شود که اولین شاخص آن هم احزاب سیاسی است، نمی تواند به اهداف خود در ديگر جنبه ها دست پیدا کند. بعد از دوم خرداد هم ایشان به همه نزديکان خود توصیه می کرد که حزب درست کنید، ولی اکثر جامعه مایل بود تا بجای حزب يک روزنامه راه اندازی کند، چون روزنامه کم هزینه تر بود و درآمد بیشتری داشت وشهرت هم ایجاد می کرد در حالیکه حزب هیچکدام از این مزایا را ندارد. ولی خود آقای خاتمی هم بعد از انتخابات اخیر به جای اینکه حزب درست کند، تصمیم گرفت بدنبال روابط بین الملل و گفتگوی تمدنها برود.
کلاً تصویری که ایشان از سیاستمدارها دارد آنست که بعد از دوران خدمت شان بتواند به پارک برود و به کبوترها دانه بدهند. در حالی که آقای کروبی با درک مشکلات و خطرات فعاليت حزبی ، تن به اين کار دادند. این مسئله در مورد آقای مير حسين موسوی هم وجود دارد، آقای موسوی هر جا که احساس کردند وارد سیاست شدن با سیل تهمت ها و مشکلات روبرو است، خودشان را کنار کشيدند. لذا جا دارد از اینکه آقای کروبی به فضای سیاسی ایران روح جدیدی داد، به ايشان تبريک گفت.
داريوش سجادی:
در واقع منظور شما آنست که بر خلاف ديگرانی که جنابعالی نام برديد آقای کروبی نخواست خوش نشينی سياسی کند و ضمن تن دادن به تبعات عمل سياسی پايمردانه وارد عرصه پر هزينه سياست شد؟
عليرضا حقيقی:
آقای کروبی با توجه به اینکه مورد احترام تمام جناحهای سیاسی بود، می توانست مانند کسانی که گفتم عافيت انديشی کند. یادمان نرود حتی دولت آقای احمدی نژاد که حمله اش را متوجه مافيای نفتی کرده، بیشتر مشکل را با جناح کارگزاران آقای هاشمی دارد. برای اینکه نیروهائی که از آقای احمدی نژاد حمایت می کنند حداقل بسیاری از آنان در دوره اول به آقای کروبی رای دادند. به خاطر اینکه آقای کروبی در سخن گفتن طبق جاذبه های روشنفکران سخن نمی گوید و بيشتر در ارتباط با مردم و مسائل ومشکلات آنان سخن می گوید لذا خیلی طبیعی است که مورد توجه مردم عادی قرار بگیرند تا جامعه اليت. بنابراین اگر آقای کروبی هم خوش نشینی را پیشه می کرد خیلی مورد احترام واقع می شد و معمولاً در این سنی که آقای کروبی هستند کسی نمی خواهد خودش را دچار استرس های روانی واجتماعی کند. یادمان نرود سیاست در ایران پرهزینه ترین کاری است که ممکن است انسانها پیشه کنند. اینکه تمام زندگی شان زیر ذره بین می رود و با فشارهای متعدد روانی ـ اجتماعی روبرو می شوند و در این سنين در غرب معمولاً همه سیاستمدارها بازنشسته می شوند ولی آقای کروبی این کار را نکرد و این درسی است برای جوانها که فوری دستها را به عنوان تسلیم بالا نبرند. این مشکلی است که در سیاست ایران وجود دارد که معمولاً افراد زود دلسرد می شوند و پشتکارشان را در پیگیری مسائل سیاسی از دست می دهند.
اما در مورد سوال شما در خصوص جایگاه آقای کروبی در عرصه سياست ايران، ببينيد معمولاً برای روشنفکران خیلی سخت است که از کارهای سیاسی ایشان به خوبی یاد کنند و این جفائی است که در حق ایشان شده.
تا قبل از دوم خرداد بی تردید تنها کسی که خط شکن بود و به آقای خاتمی روحيه داد تا در انتخابات شرکت کند شخص آقای کروبی بود. قبل از دوم خرداد زمانی که آقای موسوی قرار شد بیآیند و بعد نیآمدند و بعد که قرار شد آقای خاتمی بیآید در انتخابات شرکت کند کسی که خیلی از ایشان حمایت کرد آقای کروبی بود و گفت که من در مقابل تهمت ها و فشار ها نسبت به ايشان خواهم ايستاد که همين کار را هم کرد و یادمان نرود در آن انتخابات آقای خاتمی مُردد بود و به قصد بُرد نیآمده بود. آقای خاتمی آمده بود که بین 6 تا 7 میلیون رای بیاورد و تریبونی شود برای اینکه هواداران فکری آن جناح بتوانند حرفهای شان را بزنند. موقعی که کاندیداتوری آقای خاتمی مطرح شد یکی از کاندیداهای جناح راست مسئله تکرار مشروطیت را مطرح کرد و آقای کروبی چنان جوابی داد که آنها بعداً صحنه را خالی کردند و اگر آن جواب آقای کروبی نبود قطعاً از همان اول فشار سیاسی بر روی آقای خاتمی بسیار افزایش پیدا می کرد.
کروبی همچنين نقش مهمی در تائيد صلاحيت خاتمی در دور اول انتخاب داشت. قطعاً اگر لابی ايشان نبود شورای نگهبان اساساً خاتمی را در انتخابات سال 76 رد صلاحيت می کرد لذا بنوعی می توان گفت جميع اصلاح طلبان، دوم خرداد را مديون آقای کروبی و نقش مثبت ايشان هستند.
نکته دوم اینکه ایشان چیزی را در صحنه سیاسی ایران بروز داده که متاسفانه اکثر سیاستمداران جناح اصلاح طلب فاقد آن بودند و آن مسئله جوانمردی سیاسی است که مختص سیاست ایران است. در صحنه سیاست ایران شاهد نیرنگ و نامردمی هسیتم. آقای کروبی در این عرصه، فرهنگی را ایجاد کرد، که یگانه و الگو برای دیگران است. ایشان از کسانی که با آنها کار می کرد همیشه حمایت کرد و هیچ وقت پشت شان را خالی نکرد. در حالی که حتی آقای خاتمی در بسياری از موارد به خاطر اینکه هزینه های رفتار دیگران متوجه ایشان نشود سعی کرد پشت هواداران خودش را خالی کند يا لااقل آنطوری که باید حمایت نکند و این خیلی رسم بدی است. در بسیاری از موارد آقای کروبی نشان داد که منافع فکری وعقیدتی و جوانمردی سياسی اش بر منافع شخصی غلبه دارد و این بسیار قابل تقدیر است.
ببينيد؛ اين مهم نيست که ما چقدر در گفتارمان از ادبيات روشنفکرانه بهره می بريم، مهم آنست که چه اندازه در عرصه عمل پايمردی داريم.
بعنوان نمونه همين که ايشان به زندانیان سیاسی زنگ می زد و تلاش می کرد برای آنها مرخصی بگیرد و از هر قدمی که می توانست بردارد از ايشان دریغ نمی کرد و يا کمکی که به دانشجویان می کرد. جالب است که پول بسیاری از موبایل های بچه های دفتر تحکیم وحدت را آقای کروبی می داد اما متاسفانه این افراد در عرصه عمل مقابل ايشان قرار داشتند.
نکته سوم این که ایشان بعد از دوم خرداد هم در سیاست ایران خط شکنی های سیاسی در حوزه های مختلف انجام دادند، یعنی در جاهائی که کسی نمی خواهد هزینه ای بدهد ایشان پیش قدم می شد. بعنوان نمونه همين نامه ای که اخیراً ايشان به خبرگان نوشتند.
نکته ای دیگری که مایلم بگویم اینکه ایشان در حوزه سیاست خارجی هم رفتارهائی بروز دادند که آن رفتارها به باز کردن فضای سياسی کمک کرد.
از جمله ایشان وقتی به آمريکا رفتند ديديم با سناتورهای آمریکائی گفتگو کردند و این یک خط شکنی بود، به این مفهوم که نشان داده شد که می شود گفتگو کرد و این هراسی که اگر ما با یک سناتور آمریکائی مذاکره کنیم یک فاجعه تلقی می شود ايشان نشان دادند که این یک فرهنگ غلطی است که در ایران ایجاد شده.
در مجموع می توانم بگويم جامعه روشنفکری ايران به دليل روحيه نخبه گرايانه ای که دارند برخی اوقات دون شان خود می دانند که در ساختار سياسی موجود، در مورد افرادی مانند کروبی درک درستی پيدا کنند. اين در حالی است که آقای کروبی ديدی واقع بينانه از ساختار سياسی کشور داشت و می دانست که در اين ساختار چگونه بايد يک پروژه را پيش ببرد. در حالی که جامعه روشنفکری ما ديدی انتزاعی دارد و به همين دليل در بسياری از موارد پروژه هايشان با بن بست مواجه شد.
داریوش سجادی:
با اشاره به بحثی که از جوانمردی سياسی و روحيه خط شکنانه آقای کروبی مطرح شد مناسب می دانم مطلبی را نيز به سهم خودم يادآوری کنم.
زمانی که آقای کروبی جهت شرکت در سازمان ملل به نيويورک رفته بودند شخصاً در موزه متروپولتن شاهد بودم که ايشان با چه اعتماد بنفس و درايتی در مقابل آقای تام لنتوس از مواضع ایران دفاع کرد. چیزی که آقای خاتمی به هر دليل موجه يا ناموجه نتوانستند کمتر از آن را در مجمع عمومی سازمان ملل از خود نشان دهند. یا مثلاً می بينيم همان اعتماد بنفس و درایت ايشان مُنجر به آزادی فوری آقای لقمانیان از زندان می شود.اما برخلاف تمامی این واقعيات مشاهده شد بدنه روشنفکری جنبش اصلاحات با بها ندادند به وجوه شخصیتی و اعتبار و سلوک واقع بینانه آقای کروبی، دامن زننده به شکاف ميان خود با آقای کروبی شد.اوج این اختلاف را نيز در تحصن نمایندگان مجلس ششم مشاهده کردیم. منشا این اختلافات را در چه چیزی بايد دانست؟
اسماعیل گرامی مقدم:
ای کاش روشنفکران ما شخصیت واقعی آقای کروبی را می شناختند، در آن صورت در برخی از تصمیماتی که به نام روشنفکری و بدون توجه به پشتوانه کارشناسی می گرفتند، به طور قطع حمایت همه جانبه از آقای کروبی می کردند واین شکاف بوجود نمی آمد. من ریشه آن را در خود محوری ها و انحصار طلبی که در بخشی از روشنفکران ما بوجود آمده بود، می بينم.
آنها گمان نمی کردند که با توجه نکردن به معیارها و چهارچوب های نظام اسلامی می توانند حذف شوند و این در حالی بود که آقای کروبی همواره اين نوع نگاه و دور اندیشی را در برنامه هایشان جزء اولویت ها می دانست و به عبارت دیگر واقع گرا بودند و از واقع گرایی به عمل گرایی می رسیدند. این شاید ریشه اساسی همه اختلافات بود. زمانی که این بحث مطرح شد که دولایحه آقای خاتمی در خصوص بحث انتخابات و اختیارات رئیس جمهور می آید جناب آقای کروبی تاکید بر این موضوع داشتند که کجا و چگونه و بر اساس چه استدلالی و آینده نگری این لوایح به داخل مجلس می آید و بعد بایستی از فیلتر شورای نگهبان عبور کند؟ کلاً پرسش ايشان از دوستان در مجلس آن بود که شما موانع را چگونه حل خواهید کرد؟ اين در حالی بود که دوستان هیچگونه استراتژی نداشتند در حالی که آقای کروبی نظرشان این بود، اگر وارد اين بحث شديد بایستی تا آخر ایستادگی کنيد اما ایستادگی هم بايد بر اساس استدلال باشد. یعنی در مجلس وقتی موضوعی پیش می آمد و دوستان ما در مجلس آن را مطرح می کردند، آقای کروبی با دور اندیشی و نگاه کارشناسانه و تاملی که در مسائل می کردند، می خواستند که در چهارچوب و با توجه به واقعیات جامعه حرکت شود. ولی خوب به اینها توجه نشد و دوستان گمان می کردند آقای کروبی یک شخصیت محافظه کارانه سیاسی دارد. متاسفانه در انتخابات هم این را بیشتر شایعه کردند ولی در عمل نشان داده شد که آقای کروبی سیاستمداری هستند که در موضوعات نگاه کارشناسانه را قالب بر همه چیز می دانند. شاید بسیاری از روشنفکران و مردم گمان می کردند بحث اقتصادی ایشان در ايام انتخابات رياست جمهوری اخير یک شبه درآمد. اين در حالی بود که آقای کروبی وقتی نامزد انتخابات شدند از مجرب ترین اقتصاد دانان دانشگاه که نگاه سیاسی هم نداشتند خواستند که با توجه به اینکه مردم ایران دچار مشکلات اساسی در کشور هستند و بیش از 12 میلیون نفر در ایران زیر خط فقر داريم طرحی به ايشان ارائه دهند تا بر اساس آن یک رئیس جمهور بداند که در آينده چه باید بکند؟
در مسائل دیگر از جمله همان مسئله استعفای نمايندگان از مجلس ششم نيز ايشان تاکید داشتند، اگر ما می خواهيم استعفا دهیم، اين استعفا می خواهد ما را به کجا برساند و چه نتايجی را در بر می گرفت؟
متاسفانه ديديم که فرجام آن مسئله به جائی رسيد که در انتخابات شوراها آن شکست پيش آمد. همچنانکه تئوری وزن کشی در مجلس ششم اصلاح طلبان را به اینجا کشاند که از مجلس خارج شدند.
در انتخابات رياست جمهوری هم باز ديديم که دوستان اصرار بر تئوری وزن کشی داشتند اين در حالی بود که اساساً آقای کروبی یک شبه تصمیم نگرفته بود که نامزد ریاست جمهوری شود و حضورش در این مرحله بر اساس فکر و استدلال بود. ولی خوب به هر حال باید این را بپذیریم رقیب بازی خوبی از خود نشان داد.
علیرضا حقیقی:
البته ما می توانستيم بازی بهتری بکنيم. پیشنها خود من آنبود که از حزب مشارکت آقای محمد رضا خاتمی نماینده اول آقای کروبی شوند و ظاهراً آقای کروبی هم این پیشنهاد را قبول کرده بود. اگر چنین چیزی صورت گرفته بود قطعاً در انتخابات آقای کروبی برنده می شدند ولی خوب متاسفانه حزب مشارکت اشتباه کرد و حمایتی از ایشان نکرد. حتی می شود گفت هیچ نهاد مستقلی ازآقای کروبی حمایت نکرد.
اسماعیل گرامی مقدم:
دوستان نگاه شان به آراء ما ، نگاه توده ای بود يعنی معتقد بودند توده های عوام به آقای کروبی رای می دهند. اما آقای کروبی به ما تاکيد می کردند که شما کار خودتان را بکنيد يعنی نگاه شان به شهروند درجه یک و دو نبود و تاکيد می کردند که شما حزب خودتان را راه بیاندازید و کاری به این انتقادها نداشته باشید. اما واقعیت این است که اگر جناب آقای دکتر معین به صحنه انتخابات تشریف نمی آوردند به طور قطع امروز وضع اصلاح طلبان این گونه نبود.
امروز یا جناب آقای رفسنجانی رئیس جمهور بودند و یا آقای کروبی.
گذشته از آن اگر آقای کروبی رئیس جمهور می شد مگر از آقای محمد رضا خاتمی یا بهزاد نبودی و دیگران استفاده نمی کرد؟ مگر پيش از اين نيز در دوران های مختلف ایشان از این دوستان حمایت نکردند؟ الان هم در روز جلسه مرکزی ايشان اعلام کردند که حزب اعتماد ملی، حزب همه اصلاح طلبان است و هر کسی که بخواهد به ما بدون نگاه به گذشته که چه اتفاقاتی افتاد، کمک کند، می تواند. متاسفانه نظرسنجی هائی که در ايام انتخابات اتفاق افتاد باعث شد که خیلی از نخبگان ما تصمیم درست نگیرند. خلاصه آن نظر سنجی ها یک نوع تخریب بود. شما نمایندگان شورای مرکزی حزب ما را دیدید. این دوستان در یک غربت وآتش تخریب جهنمی در کنار آقای کروبی ایستادند. اگر شخصی می خواست به آقای کروبی کمکی بکند، به آن شخص زنگ می زدند و می گفتند آقای کروبی که رای نخواهد آورد چرا می خواهید کمکی کنید؟!
اوضاع را به جائی رساندند که کسی جرات حمایت از آقای کروبی را نداشت.
ولی خود ایشان با جسارت تا آخر ایستادند و دیدیم که برخلاف همه نظر سنجی ها جزء سه نفری شد که 5 میلیون رای آورد و بعد از آن هم خوشبختانه ايشان خلائی که می توانست نزد اصلاح طلبان ایجاد شود را مانع شد.
در حال حاضر هم هدف آقای کروبی از تشکیل حزب این نیست که بیآید و تنها به عنوان محور یک جریان سیاسی منتقد دولت باشند. ایشان بعد از شروع کارش بدون پرداختن به عملکرد دولت آقای احمدی نژاد کار حزبی خودش را کرد و می خواهد برای آینده نظام جمهوری اسلامی چهره سازی کند. منتهی با رعايت چهارچوب های:
رای مردم
حقوق شهروندی
عدالت ورزی در همه جنبه ها
ايشان عدالت ورزی را تنها در فقرزدایی نمی دانند. ما فقر سیاسی هم داریم.
بخاطر داشته باشيد که آقای کروبی بر اساس اندیشه ای انحصارطلبانه ای که ما در اول انقلاب دچارش بودیم، مجمع روحانیون مبارز را تشکیل دادند و به حمایت از تمامی سیاستمداران چپ پرداختند، اقدامی که منجر به آن شد تا دو دور چپ ها وارد مجلس شوند و در آن شرایط بسیار سخت در قوه مجریه هم حضور پیدا کردند.
لذا نمی توانیم منکر نقش موثر آقای کروبی در تحولات سياسی کشور شويم.
همانطور که الان هم شاهديم که در این شرایط نامه ای را به رئیس مجلس خبرگان نوشتند که واقعاً نامه ای تاریخی بود و می تواند زمینه ساز این باشد تا بسیاری از شخصیت های سیاسی ومذهبی با نگرش های مختلف وارد مجلس خبرگان شود. واقعاً اخلاق و مردانگی ایشان را ما در لحظه به لحظه فعالیت های سیاسی شان شاهد هستیم.
نکته حائز اهميت ديگر که در عملکرد آقای کروبی قابل تحسین است آنست که ایشان حزبی را با توجه به تجربیات اول انقلاب تشکیل دادند که کاملاً فراگیر است. یک حزب فراگیر که در درون شورای مرکزی آن از شخصیت های برجسته و نخبه دانشگاهی تا شخصیت های روحانی و بانوان و اهل تسنن و دانشجویان را شاهد هستيم.
شما در هیچ حزبی سراغ ندارید که اينگونه از همه اقشار در آن نمايندگی کنند و خط قرمز ایشان هم در ایدئولوژی و خطوط فکری تاکید و وفاداری به اندیشه های امام و اعتقاد به آرمانهای اصلاح طلبی ملت ایران باشد.
داریوش سجادی:
ضمن فهم مسئله خود محوری ها و تنزه طلبی های بخش هائی از جامعه روشنفکری ايران نسبت به آقای کروبی که آقای گرامی مقدم به آن اشاره کردند، مايلم خاطره ای را در اين رابطه خدمتتان عرض کنم.
بعد از انتخابات مجلس ششم که اصلاح طلبان در پارلمان تفوّق پیدا کردند، اطلاع داريد که آقای کروبی با رای گیری در پارلمان ریاست پارلمان را عهده دار شدند.در همان ایام در واشنگتن یک سخنرانی داشتم و بعد از سخنرانی در جلسه پرسش و پاسخ یکی از حضار منتسب به جامعه روشنفکری خطاب به اينجانب با تغيُــّر گفت:
شما اطلاع دارید که امروز پارلمانی که مدعی اصلاح طلبی است آقای کروبی را به عنوان رئیس پارلمان انتخاب کرده.
در پاسخ به ايشان عرض کردم که اين جمله به چه معنا است؟
اساساً اين جمله آيا جمله ای خبری است يا سوالی است و يا اينکه جمله ايست معترضه؟
اگر جمله خبری است که هيچ اما اگر سوالی است، سوال آن چيست و چنانچه جمله معترضه است، چه جای اعتراض است؟
اگر می پذيريد که مجلس ششم در فضائی دموکراتيک و با تکيه بر آراء شهروندان انتخاب شده، به همان ميزان هم بايد بپذيريد که همان پارلمان هم با تکيه بر آئين نامه داخلی خود و با تکيه بر آراء نمايندگانش ، حق دارد رياست پارلمان را برگزينند که ظاهراً همين کار را هم کرده اند و آقای کروبی درکسوت رياست پارلمان برآمده از آراء دمکراتيک نمايندگان درون مجلسند.
اما نکته مهم در ذکر اين خاطره آن بود که تغـّـُير آن روز آن معترض از جنس همان خود محوری يا تنزه طلبی های آپارتايدی خود برتربينی بخش هائی از جامعه روشنفکری ايران بود. اما در تعقیب صحبت های آقای گرامی مقدم که اشاره داشتند به اين مطلب که چنانچه جناب آقای معین در انتخابات رياست جمهوری نهم نامزد نمی شدند، یا جناب آقای هاشمی و یا آقای کروبی در حال حاضر رئیس جمهور بودند، مشاهده شد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، که یکی از سازمان های مرجع درجبهه اصلاحات بود؛ اخيراً طی بیانیه ای یکی از دلایل شکست آقای معین را همان یک هفته ای دانستند که صرف تائيد صلاحيت ايشان شد و عملاً فرصت تبليغاتی موثری را از گروههای حامی آقای معین گرفت.
در آن بيانيه تاکید شده بود که بخاطر از دست دادن آن یک هفته، آقای معین نتوانست در انتخابات موفق شود و اگر آن مسئله پیش نمی آمد قطعاً آقای معین در انتخابات موفق می شدند.اما جای اين پرسش هم مطرح است که اساساً اگر شخص آیت الله خامنه ای به تائید صلاحیت آقای معین کمک نمی کردند، با توجه به اینکه هم آقای مهرعلیزاده و هم آقای معین در مرحله اول رد صلاحیت شدند، در آنصورت قهراً جبهه اصلاحات دچار يک اجماع اجباری حول محور آقای کروبی می شد. اما با همین تائید صلاحیت بود که شاهد شکسته شدن آراء اصلاح طلبان بین سه کاندیدای معین و مهرعلیزاده و کروبی شديم.
فکر نمی کنيد اگر آن رد صلاحیت ها به جای خوش باقی می ماند، آقای کروبی شانس اصلی برای پیروزی در انتخابات را داشتند؟
اسماعیل گرامی مقدم:
من برخلاف نظر دوستان سازمان مجاهدين انقلاب، اعتقادی به اين ادعا ندارم. خصوصاً آنکه شخصاً با بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین و حزب مشارکت ملاقاتهای طولانی داشتم و در تمام اين نشست ها استدلال ما این بود که در حال حاضر بعد از 26 سال در دهات و حتی نقاط دور دست با آقای کروبی آشنا هستند. ايشان ممکن است بگویند رای نمی دهیم ولی درشهرهای زیر 000/500 نفر نام دکترمعین شناخته شده نیست و همين مسئله توان زیادی را از اصلاح طلبان برای معرفی ايشان خواهد برد. دیگر اینکه اصلاً فرض بگیریم آقای معین رئیس جمهور کشور هم شوند، با این مجلس و با این شرایط و با بسیاری از مسائلی که ما با واقعیات آن روبرو هستیم. مسائلی که تنها چهره ای مانند کروبی می توانست راه گشای بسیاری از موانع برای اصلاح طلبان باشند و عقل هم حکم می کرد که به سراغ آقای کروبی برویم. در چنين حالتی آقای معين اساساً چه کار می توانست انجام دهد؟ من تاکيد می کنم که آقای کروبی با حضورش در انتخابات استراتژی جناح راست را به هم زد، اما خود ما بر اساس خود محوری که از خود نشان دادیم عملاً بازی را به جناح راست محول کرديم.
اجازه بدهيد در اينجا خاطره تلخی را خدمتتان يادآور شوم که وقتی به اتفاق جناب آقای حق شناس خدمت يکی از بزرگان اصلاح طلب رفته بودیم،آقای حق شناس جمله بسیار زیبایی را گفتند به این مضمون که امروز شما شخصیت های برجسته، آقای کروبی را حمایت نمی کنید و فردا برای چهارصد هزار رای بایستی پشت دستتان بزنید که ای کاش از کروبی حمایت جدی می کردیم.
داریوش سجادی:
اما صرف نظر از تنزه طلبی جامعه روشنفکری ايران نسبت به جناب آقای کروبی، در انتخابات اخير شاهد آن بوديم که مجمع روحانیون مبارز نيز که خاستگاه آقای کروبی هم هست و ايشان دبیر کل اين تشکل هم بودند این کم لطفی يا تنزه طلبی نسبت به ايشان در مجمع هم وجود داشت و عملاً مجمع روحانیون به سه شاخه تقسیم شده بود که یک شاخه را جناب آقای انصاری عهده داری می کرد که گرایش به آقای رفسنجانی داشت. یک شاخه را آقای ابطحی عهده داری می کرد که تمایلات شان بيشتر نزديک به جبهه مشارکت بود و تنها شاخه باقی مانده از آقای کروبی حمایت می کرد. تفــّرُق در مجمع روحانیون مبارز نسبت به آقای کروبی را چطور بايد ارزیابی کرد؟
علی رضا حقیقی:
ببينيد، ما فرهنگی در ایران داریم که متاسفانه گریبان گیر روشنفکران است. ایرانیان در اقتصاد کاملاً رئالیست هستند. يعنی وقتی می خواهند یک خانه یا یک ماشین بخرند نگاه به جیب و توان شان می کنند و با دورنگری عمل می کنند، ولی همين ايرانيان به سياست که می رسند، جملگی ايده آليست می شوند. یعنی به کمتر از نمره 100 راضی نمی شوند. نگاه نمی کنند که چه امکانات و چه توانی دارند. فقط می خواهند به هدف شان برسند و هر کسی غیر از این رفتار کند با زبان نکوهش و سازشکار روبرو می شود. این در عرصه سیاست ایران خیلی مشهود است. آدم هائی که حتی نمی توانند خانه شان را عوض کنند می گوید باید کل مملکت را عوض کنید! به کمتر از آن هم راضی نيستند. نگاه نمی کنند که از درون امکانات موجود چطور می توان یک سیاست را پیش بُرد. این متاسفانه گریبان گیر ما هست. مثلاً خانم عبادی که در انتخابات شعار تحریم انتخابات را سر می داد و صريحاً می گفت هيچ فرقی بين نامزدهای موجود نيست، بعد از انتخابات ساکت شده و این ضعف بزرگ جنبش روشنفکری و بسیاری از مردم عادی ما است که به سیاست این گونه نگاه می کنند.
نکته دیگر اینکه آقای عباس عبدی که خيلی پيش از اين گفته بودند که با توجه به وضعیت انسدادی موجود کشور و ناتوانی شخصیت آقای خاتمی هیچ فایده ای ندارد که آقای خاتمی بار دوم کاندیدای ریاست جمهوری شود و بهترین راه این است تا ایشان اجازه بدهد کسانی که معتقدند می توانند بهترمملکت را اداره کنند کاندید شوند، هزينه هم برای مملکت ندارد. کلاً تئوری خروج از حاکمیت ایشان دعوا وجدل نبود و متاسفانه وقتی آقای خاتمی آن لوايح را مطرح کرد دوستانشان معتقد بودند که آقای خاتمی بُريده و می خواهد استعفا دهد به همین خاطر این پروژه ها را مطرح می کند تا اگر رای نیاورد استعفا دهد. عملاً هم ديديم همان حرف هائی که آقای گرامی مقدم بنقل از آقای کروبی مطرح کردند درست درآمد. آقای کروبی با شناختی که داشت کاملاً پيش بينی می کرد که يک دعوای سياسی مطرح می شود و از دل آن هم ديديم پروژه نظرسنجی درآمد خصوصاً آنکه 6 ماه بعد هم آمريکا به عراق حمله کرد . آقای کروبی با فهم اين مسئله گفتند شما که نمی توانيد پشت اين مسئله بايستيد اصلاً آنرا مطرح نکنيد. اين در حالی بود که بسياری از اصلاح طلبان با ايشان مخالفت کردند اما بعد معلوم شد نظر ايشان درست بود. نکته دیگر حرف شما در باره دکتر معين کاملاً درست است که حضور ايشان منجر به شکست کل اصلاح طلبان شد کمااينکه اگر محافظه کاران همين تاکتيک را در سال 76 می زدند و مثلاً در کنار خاتمی، دکتر يزدی يا سحابی را هم تائيد صلاحيت می کردند، شايد خاتمی هرگز رئيس جمهور نمی شد. گذشته از آنکه آقای معین نقطه ضعفی داشت و نقطه ضعف اش مربوط به این بود که بیان و کلام اش آنچنان گیرا و کاریزما نبود تا بتواند آرائی را جذب کند. اگر آقای محمد رضا خاتمی با آقای کروبی وحدت پیدا می کردند حتماً به نفع آقای کروبی انتخابات پیروز می شد، اما مشارکت و کلاً جناح چپ عملاً خود زنی کرد و دچار اشتباه شد. جناح چپ پيش از اين نيز اشتباهاتی مرتکب شده که هیچ وقت مسئولیتش را قبول نکرده. همانطور که در دهه نخست انقلاب هم توليد کننده گفتمان خشونت شد اما هيچوقت نخواسته مسئوليت آنرا به عهده بگيرد.
در مورد انشقاق در مجمع روحانيون مبارز هم که پرسيديد بايد بگويم که مجمع حزب نيست و در آنجا روحانیونی هستند با گرایشات خاص. لذا تنوع آراء در مجمع چندان دور از ذهن نيست. طبیعی است که سیاست ایران به تدریج دارد سود محور می شود و همه انجمن هائی که حزب نیستند، برخوردار از گرایشات سیاسی اند و به آن گرايشات هم فکرمی کنند. ولی روحانیون مبارز اگر نتوانند خودشان را بازسازی کند قطعاً در این وضعیت نمی تواند تحولی اساسی ایجاد کند و یا ممکن است این پراکندگی به ضررشان هم تمام شود.
علاقه مندان به اظهار نظر پيرامون اين مطلب می توانند نقطه نظرات خود را به آدرس ايميل اين برنامه
dariush@homa.tv و dariushsajjadi@yahoo.com
ارسال نمايند
روابط عمومی بنياد پژوهش های ايرانی ـ تلويزيون هما