از همین نویسنده
16 دی» دلم برای عرفات تنگ شده است، بهمن احمدی امويی8 دی» ویترین های شکسته، گزارشی از حضور زنان در احزاب، بهمن احمدی امویی 7 آذر» احمدی نژاد با ۲۶۳ ميليارد دلار درآمد نفت چه کرده است؟ بهمن احمدی امويی 25 آبان» داستان يک مهاجرت از هزاران مهاجرت ايرانی ها، بهمن احمدی امويی 7 آبان» بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی
بخوانید!
20 دی » رانندگی با چشمان بسته
19 دی » جنايت مقدس: پرستار جعلی، دکتر قلابی 17 دی » وياگرا می رزمد – طالبان می لرزد! 16 دی » دلم برای عرفات تنگ شده است، بهمن احمدی امويی 10 دی » نقبی به چاه جمکران
پرخواننده ترین ها
» آرامگاه رضا شاه (تصویر)
» تهدید به بازداشت دختران میرحسین، ممنوعیت تدریس برای یکی از فرزندان، کلمه » سانسور همراهان خمینی در تصویر خبرگزاری فارس » روسيه: موضع اسرائيل نسبت به ايران عواقب فاجعه باری را در پی خواهد داشت، العربيه » دختران و مدیریت غرایز! (تصویر) » رهبر ايران مسوول اصلی حبس رهبران منتقد بايد آنها را آزاد کند، کمپين بين المللی حقوق بشر » اولين بيانيه فهرست انتخاباتی "صدای ملت" (منتقدان دولت دهم)، مهر » گلوله باران شهر حمص توسط ارتش سوریه وارد ششمین روز خود شد، راديو فردا ۲۹ سال پس از انقلاب، مردان جمهوریاسلامی چگونه تکنوکرات شدند ، بخش نخست گفتگوی بهمن احمدی امويی با سيدمحمد طبيبيان (۲)![]()
اين مطلب در روزنامه سرمايه نيز منتشر شده است. اقتصادی که آن زمان در کشور حاکم بود چه نوع اقتصادی بود؟ احتمالا نقدهايی بر اقتصاد حاکم بر ايران هم داشتيد؟
آقای دکتر طبيبيان شما چگونه به سازمان برنامه آمديد؟ بعدها دکتر بانکی به من گفت من مجله شما را ديده و مقالات آن را خواندم. در آن مجله تحقيقاتی که ما در اول انقلاب به صورت محدود منتشر می کرديم و به دست دکتر بانکی رسيده بود دو مقاله در مورد برنامهريزی صنعتی در سطح استان اصفهان نوشته بوديم و حرفهای معلومی در اين باره که در اين استان چه کارهايی میتوان کرد را مطرح کرده بودم. برنامههای صنعتی را برای استان مطالعه و بخشهای مختلف را تعيين کرده بوديم که در چه شرايطی ممکن است در آنها سرمايهگذاری شود. فکر میکرديم از طريق اين نوع مطالعات میتوان جهتهايی تعيين کرد که منابع بانک استان اصفهان را که در آن زمان تاسيس شده بود ، چگونه میتوان به اين پروژهها تخصيص داد. من اين مقاله را در آنجا ارايه داده بودم و اينها خوششان آمده بود. دکتر بانکی به من گفت من اين مقاله را ديده بودم و خوشم آمد. به هر تقدير من به تهران آمدم. در چه سالی؟ چرا فکر میکنيد دکتر نجفی در اين ارتباط موثر بود؟ عدهای هم در نخستوزيری آن زمان جمع شده بودند تا بودجه بنويسند و خود را از سازمان برنامه که سمبل يک تشکيلات غربزده تلقی میشد،مستقل کنند که البته اين کار ناموفق بود. شهيد رجايی که رييس جديد دولت بود ظاهراً از اين حرکتها بسيار نگران شده بود و آن طور که من بعدها فهميدم آقای دکتر بانکی را به عنوان يک فرد تحصيلکرده و با انرژی و جوان انتخاب کرده بود که کار سازمان برنامه را پيگيری کرده و مجددا آن را فعال کند تا از اين طريق به اقتصاد کشور که در آن زمان بسيار نابسامان بود، نظم و ترتيبی داده شود. وقتی به تهران رسيديم آن شب هر کدام منزل اقوام خود رفتيم و فردا جلو سازمان برنامه با هم قرار گذاشتيم. من هرگز آن صحنه را فراموش نمیکنم. با دکتر مشايخی که میرفتيم منظره عجيبی را در حياط سازمان برنامه ديديم که شگفتآور بود. ظاهراً گفته بودند اگر اسناد و مدارک طاغوتی در اتاق هر کسی پيدا شود با آن افراد برخورد میشود. حالا شايعه بود يا واقعيت نمیدانم. تمام محتوای پروندهها و فايلها، اسناد دولتی، اسناد بودجه، اسناد مالی و گزارشات مطالعاتی را در مدتی که سازمان تعطيل بود از پنجرهها به حياط ريخته بودند و روی هم تلنبار بود. محوطه بيرونی ضلع غربی سازمان برنامه ، پوشيده از گزارشات، مقالات، اسناد و مدارکی بود که از فايلها درآورده و از پنجرهها بيرون انداخته بودند. در آنجا محمد کردبچه را ديدم که با عجله مشغول جمع کردن کاغذها و اسناد و مدارک و چيزهايی ديگر از داخل آن توده کاغذ است. من آقای کردبچه را از زمان تحصيل در دانشگاه شيراز میشناختم و با هم همکلاس بوديم و نمیدانستم که کجاست. ديدم او با عجله اين طرف و آن طرف میرود و اسناد و مدارک را جمع میکند. به هر حال اين شرايطی بود که من در اولين برخورد خود با سازمان برنامه ديدم. در آنجا دکتر بانکی فرد بسيار بزرگوار و خدمتگزار و با ارزشی برای کشور بود. متاسفانه مثل بسياری از کسانی که خيلی زحمت کشيدند به ترتيبی از ايشان قدردانی شد که حالا در خارج از کشور زندگی میکند و مشکلاتی برايش درست کردند که حالا ديگر نمیتواند برگردد. دکتر بانکی به ما گفت میخواهيم برای کشور برنامه بريزيم و سر و سامان دادن اقتصاد کشور را از طريق يک برنامه برای بعد از انقلاب شروع کنيم تا شايد کمکی باشد به وضعيت نابسامان کشور. بايد يادآوری کنم که در سالهای بعد از انقلاب از زمان دولت موقت تلاشهايی برای تهيه برنامه شده بود که بيشتر شبيه يک فهرست از ايدهآلها و چيزهای خوب بود برای همه. در زمان بازگشايی سازمان بسياری از کارشناسان بيرون در ورودی جمع بودند، برخی صف بسته و پشت در بودند و نمیدانستند تکليفشان چيست. به تدريج دکتر بانکی کارشناسان سازمان را دوباره دور هم جمع کرد . اما برخی گروههای سياسی و تشکلها که در امور مديريتی دخالت میکردند، مانع میشدند تا اکثر آنها به کار خود برگردند و آن گروههای متشکل در حد غير قابل تصوری ماخذ تشنج اعصاب و دردسر و مانع پيشرفت امور بودند. دکتر بانکی توانست مجموعه جديدی از نيروهای جوان را نيز به تدريج وارد سازمان کند. به هر حال وقتی ما به سازمان برنامه آمديم شرايط حاکم بر آن و همينطور وضعيت کشور بسيار بحرانی بود. وضع مالی دولت خراب بود، کشور با تحريم اقتصادی روبهرو بود و جنگ جريان داشت. در آن زمان قيمت بازار نفت هم سست شده بود. اوايل انقلاب در بازار نفت به دليل انقلاب ايران، قيمتها بالا رفت اما به تدريج بازار سست شده بود و مشکلات زيادی برای کشور که در حال جنگ بود ، ايجاد میشد. مساله تحريم ايران هم به مجموعه مسايل اضافه شده بود. بنابراين سازمان برنامه و دکتر بانکی چند کار را در دستور خود داشت، يکی از آنها سر و سامان دادن به وضع موجود بود. چون تمام کارخانهها تعطيل بود، تمام پروژهها متوقف، تمام شرکتهای خصوصی،مشاورهای و پيمانکاری تعطيل و شرکتهای دولتی نيز همه معطل و بلاتکليف بودند. شرايط بسيار سختی بود. مثلاً در يکی از کارخانهها عدهای از کارگران مدير کارخانه را در يک کابينت فلزی قرار داده بودند و در آن کابينت را جوش داده بودند. اين نشاندهنده اوج شرايط حاکم بر کارخانههای کشور بود. اين يک نمونه از مسايلی بود که دولت بايد به آنها رسيدگی میکرد . مثلاً يک کارخانه مواد اوليهاش زغالسنگ بود و حالا ديگر موجودی نداشت و يا سيلوها گندم نداشتند و نانواها آرد. طبيعتاً کسی غير از دولت هم نبود و مديريت ديگری نبود که به اينها رسيدگی کند يا تکليف آنها معلوم نبود که چه بايد بکنند،در نتيجه همه به دولت ارجاع داده میشد.
گفتيد دکتر بانکی با تاييد شهيدرجايی به عنوان وزير سازمان برنامه و بودجه بر سر کار آمد تا به وضعيت اقتصاد کشور سر و سامانی بدهد. در آن مقطع يکسری نهادهای موازی ديگر نيز به وجود آمده بود که بر اساس نوع کار آنها بسياری از وظايف سازمان برنامه نيز به هيات دولت واگذار شده بود. به نظر میرسد در يک چنين وضعيتی دکتر بانکی علاوه بر اين که بايد به اقتصاد کشور سر و سامان میداد، با مراکز مختلف تصميمگيری در اقتصاد کشور نيز درگير بودند و بايد آنها را هم راضی میکردند که يک برنامه ريخته شود و به اقتصاد کشور سر و سامان دهد. وضعيت آن زمان چگونه بود؟ اما مساله جريان فکری و روشهای چپگرايانه، توزيع کالا و دخالت دولت در همه امور چيزی بود که در پس از انقلاب پايدار شد . اما بخشی از آنها ريشه در قبل از انقلاب داشت. تمام مسايلی که شما اينجا میبينيد به سادگی پس از انقلاب ابداع نشده بود. توزيع کالا، دخالت در توزيع کالا، قيمتگذاری، کنترل قيمت و تنبيه فروشندگان تمام زيربناهای آن-حتی زير بناهای حقوقی آن- قبل از انقلاب موجود بود. در بعد از انقلاب فقط آن را بسط و توسعه دادند. از قبل از انقلاب شاه در مدارس کالا توزيع میکرد. زمينههای اين امر آماده شده بود و زيربناهای اداری آن کم و بيش وجود داشت. همچنين کنترل اداری قيمتها. اينجا فقط آن سياستها را توسعه و گسترش دادند. به هر حال شروع کار دکتر بانکی در مقطعی بود که فکر میکنم میخواستيم بودجه سال ۶۱ را بنويسيم. آن هم به وسيله سازمانی که از هم پاشيده بود و کارشناسان آن رفته بودند. خيلیها داوطلبانه رفته بودند. خيلیها بعد از تعطيلی سازمان حاضر نشدند، برگردند . به دليل رفتار اهانتآميزی که با آنها شده بود. کسانی هم که برگشتند، روحيه خود را از دست داده بودند. حالا ما با اين شرايط و امکانات میخواستيم، بودجه سال ۶۱ را بنويسيم. تمام وقت ما که تازه به آنجا رفته بوديم فقط صرف برنامههايی میشد که مثلاً با دولت و يا با وزارتخانهها و ديگران صحبت کنيم تا آنها را آماده کنيم که بودجهای برای سال ۶۱ بنويسيم. تمام مبانی به هم ريخته بود. الان که ما روالی داريم و براساس آن روال بودجه سال ۸۷ را مینويسند، شرايط راحتتر است. چرا که يک ايده برای انجام آن وجود دارد. قيمت تمامشده را حدودا میدانيم، میدانيم که برای چه کاری چه ميزان منابع لازم است و روندهای گذشته هم وجود دارد. اما در آن زمان هيچ زمينهای نبود. چون کل ساختار بودجهريزی به هم ريخته بود. اطلاعات آماری قبل از انقلاب قابل استفاده نبود. در مقطع انقلاب و سالهای بعد از آن آمار و اطلاعات سر و سامان پيدا نکرده بود. مقداری از آن سوابق را بيرون ريخته بودند. البته بعدها خيلی از آنها جمعآوری شد . اما خيلی از آنها را نيز کارشناسان به منازلشان برده بودند و سالها بعد که لازم میشد، برخی از آن را میآوردند. به هر حال شرايط مشکلی بود. علاوه بر آن با مجلسی روبهرو بوديم که بسيار احساساتی و هيجانزده بود. نمايندگان اغلب کاملا بیاطلاع بودند و حتی نمیدانستند، بودجه چيست و چرا بايد بودجه داشته باشيم. برخی از آنها بيشتر دنبال اين بودند که روشهای انقلابی را به کار ببرند. يکی از اين آقايان بودکه ايده بودجه کيسهای را درست کرده بود و میگفت بودجه را تقسيم بر چند کيسه کنيم و هر کيسه را در اختيار يک وزير و يا نماينده قرار دهيم تا براساس صلاحديد خود هزينه کند. واقعا اين حرف را زده بود؟ کسانی که فکر میکرديم از کيفيت بالاتری برخوردارند ، دعوت به کار میکرديم. دفاتر سازمان بايد شکل پيدا میکرد . به خصوص دفاتر اقتصادی که آن زمان منتفی شده بود. بايد همه کاری میکرديم. بودجه و مقدمات آن، چانهزنی با نمايندگان مجلس، وزرا و هيات دولت. راه انداختن شورای اقتصاد و توجيه اين که چرا شورای اقتصاد لازم است. تمام اين کارها برای مجلس، دولت و افکار عمومی انجام میشد. همزمان و پيوسته اين درگيریها و مشغلهها وجود داشت. در اين ميان هم عدهای بودند که به هر حرکتی با شک نگاه میکردند. همين راهاندازی شورای اقتصاد که بعدها نقش مهمی را نيز ايفا کرد، کار مشکلی بود. رييس سازمان برنامه وقت، آقای بانکی يکدنگی زيادی کرد تا توانست اين شورا را راه بيندازد. چون قبل از اين، تمام تصميمات دولت در هيات دولت مطرح میشد و دولتیها نيز از بحث فرهنگ و شعر شروع میکردند و همه جور آدم در ميانشان بود. بحث فوری اقتصاد بود، بحث راهاندازی کارخانه و راهاندازی پروژهها بود. بحث بودجه و ارز و تجارت خارجی و معاش جامعه بود و در کنار آن هم از شعر و ادبيات و فرهنگ و ايثار و مبارزه با استکبار و اينگونه مباحث داد سخن میدادند. چون همه وزرا در جلسه حاضر بودند. هر کس نظر و توجيه خودش را داشت و به راحتی در هر بخشی اظهارنظر میکردند. نه تنها برای ساير وزارتخانهها بلکه برای کل کشور و بلکه کل جهان تعيين تکليف میشد . اما شورای اقتصاد مجموعه وزرای اقتصادی و يکسری کارشناس بود. ضمن اين که مجموعه کوچکتری بود و خيلی راحتتر میتوانست در مقايسه با وضعيت دولت کار کند و در نهايت قدم مثبتی بود که دکتر بانکی از آنجا کار خودش را شروع کرد.
يکی از مشکلات شما با دولتمردان جديد و انقلابی، جا انداختن ضروريات وجود بديهيات بود. شما برای راهاندازی شورای اقتصاد که کار سختی هم بود چه بحثهايی با نمايندگان مجلس و وزرا داشتيد و چه توجيهاتی میآورديد؟ واقعا از اين زاويه به مساله نگاه میکردند؟ يادم است وقتی برای تهيه مقدمات اولين برنامه به يکی از استانها رفته بودم و در جمع مديران آن استان صحبت میکرديم. استاندار که آدم جوانی بود و تجربهای هم در کارهای اجرايی نداشت، گفت: ما هر کاری میکنيم هيچ اتفاقی هم نمیافتد. بانکها و ادارات را به هم میريزيم ، کارمندان را اخراج میکنيم و افراد ناوارد را بر سر مسووليتها منصوب میکنيم ،باز هيچ اتفاقی نمیافتد." من گفتم اين هم مثل ويولن زدن ملانصرالدين است که میگفت صدايش بعدا بلند میشود. شايد الان نبينيد اما بعدها بيکاری جوانان و عقبماندگی کشور و فقر پايدار نمايان میشود . اما اينها در آن زمان برای برخی قابل فهم نبود.آنها میگفتند حتما اعتقادتان سست است که اين حرفها را میزنيد. چون ما به اسم اسلام انقلاب کردهايم ، قرار است معجزاتی اتفاق افتد. خيلیها واقعا اينطور فکر میکردند. يادم است در آن اوايل يکسری از نيروهای جوان و بچههای اسلامی و انقلابی به سازمان آمده بودند. يک روز جوانی که دانشجو بود و هنوز ليسانس نگرفته بود و بلافاصله هم پس از گرفتن مدرک رفت و الان سالهاست خارج از کشور زندگی میکند و آن زمان جوان پرشوری بود، يک روز سراغ من آمد . چون ما در جلسات خيلی بحث میکرديم ، به من گفت شنيدهام شما در جلسهای گفتهايد ما طی ۲۰ سال قرار است مثل ژاپن شويم؟ از اين حرف بسيار ناراحت شده بود که ژاپن کيست و ما طی چند سال بايد به آسمان برسيم و ادامه داد ما را خيلی دستکم گرفتهايد که گفتهايد بعد از ۲۰ سال بايد به ژاپن برسيم. در صورتی که من چنين حرفی نزده بودم. گفتم من اين حرف را نزدم و فکر هم نمیکنم ما بتوانيم با اين شيوهها دستاوردی داشته باشيم. میخواهم بگويم که توقعات اينگونه بود. يعنی اگر میخواستيد درباره مسايل روز و بحثهای منطقی دو دوتا چهارتا صحبت کنيد، کار بسيار مشکلی بود. در يکی از جلساتی که با کارشناسان وزارتخانهها و مسوولان میگذاشتند، که به دليل همان شرايط از اين جلسات زياد بود، کسی از من پرسيد شما برای خداگونه شدن انسان چه فکری کردهايد وسازمان برنامه چه برنامهای در دست تدارک دارد. از برنامههای اقتصادی چنين انتظاری داشتند؟ چقدر طول کشيد که بحث ضرورت وجود شورای اقتصاد را نمايندگان مجلس، وزرا و گروههای سياسی بپذيرند؟ يک سال طول کشيد تا شورای اقتصاد تشکيل شود؟ Copyright: gooya.com 2011
|
||||||