چهارشنبه 19 تیر 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

فراری دادن بزرگ! نامه به احمد باطبی، داريوش سجادی

داريوش سجادی
توصيه جناب آقای نبوی را جدی بگيريد و بی جهت خود را معطل در دنيای پيچيده سياست نفرمائيد. مطمئن باشيد در بيرون از اين دنيا (سياست) دنياهای ديگری هم هست که برای جنابعالی جايگاه قطعاً مفيد و ارزشمندی را بر اساس استعدادهای تان تدارک ديده

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 



جناب آقای احمد باطبی
نه سال زندان اگر هيچ سودی از حيث فردی عايدتان نکرد اما ظاهراً فرارتان از ايران و ورودتان به آمريکا لااقل يک سود تا اين لحظه برای اينجانب(!) به همراه داشته و آن اينکه برای نخستين بار بين مواضع سياسی اينجانب با آقای ابراهيم نبوی همدلی و موانست ايجاد نموده ايد!
متن نامه ايشان (پهلوان زنده را عشق است) به جنابعالی را خواندم. صادقانه خدمت جنابعالی معروض می دارد شما نيز آن نامه را از سر دقت و حوصله چندين بار بخوانيد و محتوای اظهارات ايشان در آن نامه را محصول تجربيات تلخ زندگی در غربت بدانيد که آسان به دست نيآمده.
بگذريم که ايشان نيز در ابتدای ورودشان به فرنگ کماکان مانند امروز جنابعالی هيجان زده فضا و ظاهر الوان آن شده تا جائی که وقتی اينجانب دقيقاً مشابه همين حرف ها را بعد از اعطای جايزه نوبل به سرکار خانم عبادی خطاب به آن بانوی محترم مطرح کردم (تبعات نوبل ـ نوبل شوم) از جانب مشاراليه و در مقابل دوربين تلويزيون صدای آمريکا به استهزاء ملقب به «رياست مجمع تشخيص مصلحت اپوزيسيون در خارج از کشور» شدم. همچنانکه وقتی پيش از شما اکبر گنجی با انبوهی از توهم و تخيل از زندان آزاد و سپس وارد غربت شد و خود را مواجه با خيل عظيم شيدائيان ديد باز همين استاد ابراهيم نبوی و دوستانشان بودند که شلاق ملامت خود را بر اينجانب نواختند تنها به به اتهام گفتن (ماهيان تشنه) همين حرف های امروز آقای نبوی توسط اينجانب به اکبر گنجی.
ملالی نيست. دنيا عرصه تلخی ها در کنار شادکامی ها بوده و هست و تجربيات از دل همين فراز و فرودها به دست می آيد.
به هر حال به سهم خود جنابعالی را توصيه می کنم از تجربه تلخ پرت شدن ناخواسته تان به دنيای سياست با آن عکس لعنتی عبرت بگيريد.
در سياست حلوا پخش نمی کنند. اگر پوست کلفت و توان لازم و فراست بايسته را نداشته باشيد به طرفة العينی لکه حيض تان می کنند. نه سال از بهترين سال های جوانی تان بلاگردان يک سوء تفاهم و بلکه تصادف شد. برويد و بقيه عمر گران قدرتان را بقول مرتضی مرديها صرف «بسط دل خرم» کنيد.
متاسفانه تا اينجا نشان داده ايد کمترين استعداد را در فهم پيچيدگی های دنيای سياست نداريد.
داستان چگونگی فرارتان از ايران را خواندم. همين که در کمال سادگی با شرح واقعه نشان داديد تا چه اندازه استعداد بازی خوردن در سياست را داريد بايد به اندازه کافی شما را متنبه کند تا از همين جا عطای دنيای سياست را به لقای آن بخشيده و آن را به اهلش بسپاريد.

جوان گرامی،
آيا فهم اين مسئله برای جنابعالی تا اين اندازه سخت بود که نتوانستيد درک کنيد کل داستان فرارتان را بايد به حساب پروژه از پيش طراحی شده وزارت اطلاعات ايران بگذاريد تا بدينوسيله از يک سو خود و نظام را از زير بار يک پرونده تاريخ مصرف تمام شده، رها کنند و هم زمان با کوچاندن جنابعالی به آمريکا و طبعاً هيجانزدگی مقتضای سن جنابعالی از اين فرار بزرگ و قرار گرفتن در مقابل دوربين تلويزيون صدای آمريکا و ابراز سخنگوی مدافعين حقوق بشر شدن تان، خوراک مناسبی برای افکار عمومی داخل کشور فراهم کنند تا ثابت شود سرنخ همه بحران و ناآرامی های ۱۸ تير در آمريکا بوده.
برای اثبات اين ادعا چه سندی بهتر و قابل دسترس تر از احمد باطبی و حضورش در استوديوی صدای آمريکا و اتخاذ مواضع سياسی اپوزيسيونی!!!؟
جناب آقای باطبی شما تصور می کنيد قوه قضائيه ايران برای بازگرداندن تان به زندان از جنابعالی رودربايستی داشته و يا اينکه ماخوذ به حيا بوده اند؟
مطمئن باشيد اگر عزم شان برای بازگرداندن باطبی به زندان جزم بود مانند مورد قبلی بدون اطلاع وسط خيابان جنابعالی را بازداشت و به اوين منتقل می کردند.
مگر فراموش کرده ايد؟ متوجه نيستيد چه ساده بازی خورده ايد؟
ابتدا به جنابعالی از دادگاه تماس گرفته اند که به دليل فعاليت سياسی بايد به زندان بازگرديد مضافاً اينکه ديگر مشمول برخورداری از مرخصی نيز نمی شويد!
تا اينجای کار يعنی «ترساندن شما و ترغيب تان برای فرار».
بعد هم که توسط وزارت در ايزوله قرار گرفته ايد و به اعتراف خودتان تمامی تلاش های تلفنی تان برای کسب اطلاع و نظر از بازجو و معتمدين تان نيز به مشکل برخورده و ظاهراً!!! بدليل ايام عيد جملگی خارج از دسترس بوده اند!
بقيه ماجرا نيز کاملاً قابل فهم است:
مديريت ريموت کنترلی و از پشت صحنه برای دادن فضا به احمد باطبی جهت خروج از کشور بدون آنکه جنابعالی کمترين شکی از اين بابت کرده و در تمام مدت خود را در کانون فرار بزرگ تان بسوی آزادی فرض می کرده ايد!
همين بازی خوردن بايد به اندازه کافی به جنابعالی اثبات کند که جنس تان از جنس دنيای سياست نيست.
اما به هر حال واقعيت آن است پروژه مزبور مختومه شده و احمد باطبی با هر کيفيتی اکنون در خارج از کشور است.
توصيه جناب آقای نبوی را جدی بگيريد و بی جهت خود را معطل در دنيای پيچيده سياست نفرمائيد.
مطمئن باشيد در بيرون از اين دنيا (سياست) دنياهای ديگری هم هست که برای جنابعالی جايگاه قطعاً مفيد و ارزشمندی را بر اساس استعدادهای تان تدارک ديده.
البته انتخاب با خودتان است. اما چنانچه کماکان مشتاق حضور در کانون دنيای سياست هستيد، دوستانه به شما پروای تبعات آن را می دهم و مطمئن باشيد از آن لحظه به بعد خصوصاً با توجه به حضورتان در ايالات متحده که کانون ورشکسته ترين گونه های منقرض شده و فسيل های فکری اپوزيسيون خارج از کشور است، احمد باطبی به سرعت مُبدل به ابزاری سياسی با تاريخ مصرفی کوتاه و معين برای تامين مطامع و منويات نامشروع ايشان خواهد شد. در آن صورت شخصاً به جنابعالی تعهد خواهم داد که مطمئناً اينجانب نخستين فردی خواهم بود که در صورت ارتکاب کوچک ترين خطای سياسی «احمد باطبی» بر عليه منافع ملی ايران به تندترين شکل ممکن نقد تان خواهم کرد.

موفق باشيد ـ داريوش سجادی
۱۹/تير/۸۷
آمريکا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پهلوان زنده را عشق است: http://www.roozonline.com/archives/2008/07/post_8247.php
تبعات نوبل: http://www.sokhan.info/Farsi/TabatN.htm
نوبل شوم: http://www.sokhan.info/Farsi/Nshoom.htm
ماهیان تشنه: http://www.sokhan.info/Farsi/Mahiteshneh.htm
داستان آن فرار بزرگ ـ http://www.roozonline.com/archives/2008/07/post_8210.php


Copyright: gooya.com 2009

Served by C#1 Server #1 in 0.011 seconds