پنجشنبه 17 مرداد 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

VOA، پروژه شکست خورده، داريوش سجادی

داريوش سجادی
دولت ايالات متحده در تاسيس و تداوم فعاليت اين رسانه مبتلا به يک تناقض است و تا زمانی که نتواند اين تناقض را رفع کند عملاً شاهد ناکامی هر چه بيشتر رسانه تصويری و فارسی زبان خود خواهد بود. تناقض موجود قرار داشتن اين کشور در موضع دولتی متخاصم عليه ايران و هم زمانی آن با اصرار بر گرفتن موضع دلسوزانه برای ايرانيان در داخل کشور است

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


توضيح: بخش هايی از اين مقاله به دليل مغايرت با معيارهای خبرنامه گويا کنار گذاشته شده است. اين امر با مشورت با نويسنده مقاله صورت گرفت.


dariushsajjadi@yahoo.com

مرحوم جلال آل احمد زمانی که در نشريه سخن مشغول به کار بود نقل می کرد: روزی جوانی دانشجو به وی مراجعه کرد و ضمن ارائه مقاله خود به ايشان از جلال خواسته تا بعد از مطالعه در صورت مناسب تشخيص دادن آن را در نشريه سخن منتشر نمايد.
جلال، علی رغم قول مساعد، بدليل مشغله کاری فرصت نکرد تا نوشته مزبور را ملاحظه کند و يک هفته بعد که دانشجوی مزبور برای پی گيری وضعيت مطلبش به وی مراجعه کرد ضمن عذرخواهی از وی نکته معناداری را با ايشان در ميان گذاشت.
خطاب جلال به آن دانشجو ناظر بر اين مطلب بود که: مقاله خود را بردار و به يکی از روستاهای دور افتاده کشور سفر کن و با زغال متن آن را بر روی ديوار داخلی يکی از طويله های آن روستا بازنويسی کن و مطمئن باش اگر در نوشته ات پيام و حرف نو و ارزشمندی وجود داشته باشد از دل همان طويله مخاطب خود را پيدا خواهد کرد. اما متقابلاً يقين داشته باش اگر مقاله ات فاقد محتوا و نکته و نظر جديد و قابل اعتنائی باشد، چنانچه آن را در معتبرترين نشريات بين المللی نيز منتشر کنی اقبالی متوجه آن نخواهد شد.

نکته محوری مطمح نظر مرحوم آل احمد از بيان چنين تمثيلی، اهميت «محتوای خبر» قبل از اعتبار«منبع خبر» در جهان رسانه ها بود و هست.
بر همين اساس می توان پروژه تاسيس تلويزيون دولتی فارسی زبان صدای آمريکا را که با توقعات و خوش بينی های رويائی دولتمردان آمريکا و تخصيص بودجه ای چندين ده ميليون دلاری توسط وزارت خارجه اين کشور تاسيس شد، پروژه ای شکست خورده تلقی کرد که علی رغم همه امکانات نرم افزاری و سخت افزاری نتوانسته اهداف اوليه دولت آمريکا را جهت تحت تاثير قرار دادن فضای داخلی ايران بنفع منويات و منافع و مطامع سياسی و اقتصادی خود تامين نمايد.
قطعاً اين فرجام تلخ بازگشت به همان نکته محوری مورد اشاره مرحوم آل احمد می تواند داشته باشد که رسانه ای با آن همه امکانات بدليل خالی بودن از «محتوا و پيام» به آن درجه از نزول رسيده که اينک ناتوان از ظاهر شدن در قواره يک رسانه حرفه ای از نوع راديو فارسی زبان BBC و يا شبکه های تلويزيون سراسری ABC يا NBC و CNN شده و حداکثر خود را مبدل به کاريکاتوری از شبکه تلويزيونی FOX کرده تا جائی که دولتمردان جمهوری اسلامی با اشتياق از مصاحبه با ديگر رسانه های آمريکائی استقبال کرده و می کنند اما VOA علی رغم دعوت های تصنعی و مکررش از دولتمردان ايران جهت حضور در آن رسانه موفق نشده حتی تا سطح مستخدمان قوای سه گانه و يا حتی اپوزيسيون موجه و مشروع داخل کشور را ميزبانی رسانه ای کند.
سير چنين نزولی در اين رسانه امری قابل پيش بينی بود و اهل فن بخوبی می توانستند به دولتمردان آمريکائی گوشزد کنند برخلاف تجربه شيرين ايشان در پروژه راديو اروپای آزاد در نظام جنگ سرد که عملاً تاثير بزرگی در تامين اهداف و منافع آمريکا در داخل مرزهای امپراطوری سرخ گذاشت، پروژه تلويزيون فارسی زبان صدای امريکا از ابتدا محکوم به شکست بود.
دليل چنين ناکامی را می توان در دو سطح خرد و کلان مورد ارزيابی قرار داد.
در سطح کلان اولين و مهم ترين دليل اين ناکاميابی همان نام آن رسانه بود.
تلويزيونی که از ابتدا نام خود را «صدای آمريکا» گذاشته و هيچ کراهتی از اعلام صريح مستظهر بودنش به حمايت مالی و سياسی دولت ايالات متحده آمريکا ندارد، با صراحت در حال دادن اين پيام به مخاطب ايرانی است که از موضع يک دولت در صدد دخالت در امور داخلی ايران ولو با نيت خيرخواهانه! است.
آن هم دولتی که نزد افکار عمومی قاطبه «ايرانيان بيرون از دايره غربزدگی» عنصری متخاصم و بدپيشينه در قبال مسائل بيش از نيم قرن گذشته کشورشان تعريف شده.
چيزی که دولتمردان ايالات متحده در تاسيس و راه اندازی اين رسانه کمتر به آن توجه داشتند تعيين دقيق مخاطب بود که اصلی ترين کانون فعاليت يک رسانه تلقی می شود.
اين کمال بی تدبيری بود که موسسين آمريکائی اين رسانه با جنس و محتوا و ماهيت برنامه ها و برنامه سازان و مجريان خود، اقشاری را در ايران بمنظور تاثيرگذاری و يارگيری مخاطب خود قرار دادند که از ابتدا در اردوی ايشان بودند و با VOA و بدون VOA نيز همواره نمازشان را بسوی قبله کاخ سفيد خوانده و می خوانند.
صدای آمريکا برای اين اقشار صرفاً در حد يک «دلخنک کردن» بود تا به آن وسيله بتوانند همه بغض ها و غيض های انباشته شده خود عليه حکومت مستقر درايران و همه شيدائی و دلدلدگی خود نسبت به آمريکای رويائی شان را اطلاع رسانی کنند.
اين در حالی است که فقدان کار حرفه ای و محروم بودن اين رسانه از پرسنل «متبحر در امر خبر» در کنار بی بضاعتی علمی و سواد سياسی مجريان، علت مُبقیّه و مشدده ای شد تا اين رسانه عملاً در جلب اعتماد و کسب مخاطب در درون مرزهای ايران و از درون اقشار اثرگذار محروم بماند.
دولت ايالات متحده در تاسيس و تداوم فعاليت اين رسانه مبتلا به يک تناقض است و تا زمانی که نتواند اين تناقض را رفع کند عملاً شاهد ناکامی هر چه بيشتر رسانه تصويری و فارسی زبان خود خواهد بود.
تناقض موجود قرار داشتن اين کشور در موضع دولتی متخاصم عليه ايران و هم زمانی آن با اصرار بر گرفتن موضع دلسوزانه برای ايرانيان در داخل کشور است.
تخاصمی که شديدترين شکل خود را در تحريم های اقتصادی و تهديدهای امنيتی طی ۳۰ سال گذشته عليه جامعه ايرانيان در داخل و خارج از کشور نشان داده.
دولت ايالات متحده متوجه نيست تا زمانی که نتواند ريشه های نفرت و کينه ملت ايران از ناحيه سياست های توسعه طلبانه و زياده خواهانه پنجاه سال گذشته اش را با رويکردی صادقانه و برخوردی محترمانه با فرهنگ و مقدسات ايشان بخشکاند هر گونه اظهار نظر و فعاليت رسانه ای در امور داخلی ايران بازخوردی منفی خواهد داشت و ترجمه اين اقدامات نزد ايرانيان دخالت و توطئه تلقی می شود.
ذکر خاطره ای شخصی شايد تا حدودی دولتمردان کاخ سفيد را بتواند متوجه کژراهه متخذه خود در قبال ايرانيان از طريق رسانه تحت امرشان کند.
در رژيم پهلوی ابوی اينجانب که اشتغال به خدمت در نيروی هوائی ارتش شاهنشاهی داشت در مقام توبيخ و تنبيه محکوم به حبسی کوتاه مدت در بازداشتگاه محل اشتغالش در پايگاه هوائی ارتش شاهنشاهی شد. دليل چنان تنبيهی نيز چيزی نبود جز آنکه روزی در آشيانه تعمير و نگهداری هواپيماهای جنگنده، ناغافل يکی ازقطعات هواپيما از دست ايشان بر زمين افتاده بود و اتفاقاً مستشار نظامی آمريکائی حاضر در محل با تغیـّر و تندی ابوی اينجانب را مورد عتاب و مواخذه قرار دادند. اما آنچه که منجر به بازداشت ايشان شد چيزی نبود جز بيان يک جمله خطاب به مستشار مزبور و آن اينکه در پاسخ به مواخذه مشاراليه تنها به بيان اين نکته کاملاً منطقی و قابل فهم در منطق ايرانيان بسنده کردند که:
به تو چه؟ اين قطعه متعلق به ما ايرانی ها است به شما ربطی نداره که برای ما دلسوزی کنيد.
طبعاً فهم پاسخ فوق در واکنش به اظهار دلسوزی ظاهری آن مستشار آمريکائی در موقعيتی که آمريکائيان در رژيم پهلوی با حق کاپيتاليسيون در قبال پذيرش حضورشان در ايران از ايرانيان حق توحش می گرفتند، چندان دشوار نبود و نيست.

بر همين اساس تا زمانی که دولتمردان آمريکا نتوانند ذهنيت ايرانيان را از ناحيه سياست های خصمانه و تحقيرآميز خود طی پنجاه سال گذشته در کشورشان پاک کنند محکومند از مردم ايران توقع برخوردی مشابه پاسخ ابوی اينجانب به آن مستشار نظامی، نسبت به خروجی رسانه VOA و ديگر اقدامات مداخله جويانه کاخ سفيد در امور داخلی کشورشان داشته باشند!
مشابه چنين تناقضی در سطح خرد نيز تلاش های رسانه صدای آمريکا را با ناکامی متوجه کرده.
اينکه غالب مجريان و مسئولين فارسی زبان VOA و حتی کسر بزرگی از ميهمانان شرکت کننده در برنامه های اين رسانه، ايرانی هائی هستند که با شرمندگی از هويت ملی خود، شورمندانه! به تابعيت ملی ايالات متحده درآمده و اين هويت و تابعيت را با حضور در دادگاه های رسمی آن کشور و ادای سوگند وفاداری رسمی به دولت و کشور ميزبان شان اعتباری مضاعف بخشيده اند، همين امر به خودی خود ايشان را نزد ملت ايران از صلاحيت و شأنيت اظهار نظر با لعاب دلسوزانه برای خود خلع می کند.
مجريان و مسئولين صدای آمريکا تا زمانی که نتوانند تکليف خود را با اين برزخ هويت روشن کنند نه می توانند شهروندان خوبی برای ايالات متحده مطابق سوگندشان در دادگاه خلع تابعيت مبنی بر «بازگرداندن تمامی وفاداری خود به هر پادشاه يا دولتمرد و دولت و حکومت و کشوری که تاکنون شهروند آن بوده و دفاع در برابر کليه دشمنان داخلی و خارجی و حمايت و ايمان و وفاداری واقعی از قانون اساسی و قوانين ايالات متحده آمريکا» باشند و نه از جانب مردم ايران برخوردار از کمترين اقبال يا اعتمادی جهت ابراز نظر دلسوزانه و خيراندشانه در مقابل دوربين اين رسانه خواهند بود.
ايشان موظفند تکليف خود را با اين پرسش اساسی روشن کنند که:
آيا مطابق سوگندی که برای کسب تابعيت آمريکائی در دادگاه ياد کرده اند، کماکان وفادار به لوازم آن سوگند هستند يا خير؟
اگر وفادارند در آن صورت ادعای دلسوزی شان برای ايران و ايرانيان بی معنا و عاری از اعتبار است و چنانچه وفادار به آن سوگند نيستند، اين بمعنای سوگند دروغين خوردن ايشان است که در آن صورت نيز به عنوان افرادی دروغگو هم زمان از جانب هر دو ملت ايران و آمريکا فاقد اعتماد می شوند.

[...]

مجموعه عوامل فوق مؤيد اعتبار گوشزد تاريخی و منطقی مرحوم آل احمد است که وقتی کيفيت قربانی، موجوديت شود محصولی جز VOA به بار نخواهد آورد.

در انتها با اغتنام فرصت، پسنديده است تا شبهه ای که توسط دکتر صادق زيبا کلام اخيراً طی حضورشان در يکی از برنامه های تلويزيون صدای آمريکا و همچنين طی چند مقاله مطرح کرده اند مبنی بر: فقدان اصالت رويکرد ضد آمريکائی مردم و انقلاب اسلامی ايران و تقليل دادن نگاه ضد آمريکائی ايرانيان و انقلاب شان به پمپ آن توسط توسط احزاب و گروه های مارکسيستی نظير حزب توده مورد مناقشه قرار گيرد.
اينکه جناب آقای زيباکلام اصرار دارند رويکرد ضديت ايرانيان با آمريکا را تنها ناشی از القای فرهنگ مارکسيست ها در بدنه مردمی انقلاب ايران عنوان کنند،ناظر بر کم توجهی ايشان به تاريخ و روانشناسی اجتماعی جوامع بشری است.
جناب آقای زيباکلام توجه به اين نکته ندارند که نفرت و شيدائی در خلاء نمی جوشد. چنانچه زمينه و بستر «اقبال» يا «ادبار» به فرد يا گروه و کشوری در ناخودآگاه و نيمه خودآگاه و بلکه آگاه انسان و جوامع انسانی موجود نباشد با هيچ وسيله و ترفند و دسيسه و نيرنگی نمی توان ايشان را تهييج يا تحريک به نفرت يا شيفتگی به غير کرد.
جناب آقای زيباکلام بايد بخوبی ماجرای رويت «عکس امام در ماه» را در بحبوحه انقلاب اسلامی سال ۵۷ به ياد داشته باشند.
چندی پيش با يکی از سلطنت طلبان سرسخت فرصت گفتگوئی فراهم بود و مشاراليه به عنوان يک «فکت»! به اينجانب متذکر شد که طی گفتگوئی که با سفير وقت انگلستان در تهران در آن مقطع داشته، توسط سفير مزبور مطلع شده که آن شب اين جناب سفير بوده که با اعزام چندين تن از معتمدين خود به سطح شهر به ايشان امر کرده در ميادين اصلی شهر توقف کرده و با نگاه کردن به ماه مدعی شوند «عکس امام تو ماهه»!!!
اين سلطنت طلب اصرار فراوانی داشت که اينجانب نيز فکت! ايشان را پذيرفته و در نهايت به اين صرافت بيفتم که انقلاب اسلامی سال ۵۷ از اساس دست پخت دولت فخيمه انگلستان بود!
اما مشاراليه نتوانست به اين پرسش بنده پاسخ بگويند که بر فرض صحت چنين ادعائی و بر فرض پذيرش شيدائی قاطبه ملت ايران به مرحوم خمينی تنها با مکر يک سفير و بدون کمترين برخورداری آن مرحوم از زمينه های روانی و اجتماعی اقبال مردم به خود در آن صورت چه منعی داشت تا فردای آن روز نيز رژيم پهلوی ده ها تن از ماموران خود را در ميادين شهر مستقر کرده و مدعی شوند «عکس اعلی حضرت تو خورشيده!!!»
اگر به اين راحتی می توان مردمی را شيفته يک روحانی کرد به همان راحتی نيز رژيم می توانست همان ملت را دلداده محمدرضا پهلوی کنند.
جناب آقای زيباکلام توجه ندارند که کراهت ملت ايران از آمريکا مستظهر به پنجاه سال پيشينه سياه و جنايت کارانه است.
ايشان بخوبی می دانند اين نفرت در خلاء و صرفاً با مساعدت چند سازمان سياسی مارکسيستی به انقلاب ايران کليپس نشده.
چيزی که اسباب رويکرد ضديت ايرانيان با دولت ايالات متحده را از فردای پيروزی انقلاب اسلامی سال ۵۷ فراهم و طی ۳۰ سال بعد از آن نيز آن نفرت را حفظ و تقويت کرد موجوديت سياهه ای بلند از جفاهای کاخ سفيد نسبت به حقوق مردم ايران در حافظه تاريخی ايشان بود.
از کودتای ۲۸ مرداد گرفته تا اخذ حق کاپيتالاسيون در قبل از انقلاب و ميزبانی از محمدرضا پهلوی در اوج ضديت مردم ايران در سال ۵۷ با پادشاه مخلوع شان تا طراحی کودتای نوژه و تحميل ۳۰ ساله تحريم های اقتصادی و تهديدهای امنيتی و مساعدت به صدام طی جنگ هشت ساله اش با ايران و زدن هواپيمای مسافربری ايران توسط ناو وينسنس و اعطای مدال افتخار به همين مناسبت به فرمانده آن ناو.
نکته جالب تر آنکه جناب آقای زيباکلام اخيراً حتی منکر اعطای چنين مدالی به آن فرمانده شده و در مقام اثبات ادعای خود پرسيده اند کدام منطق نظامی مجوز آن را می دهد تا بواسطه هدف قرار دادن يک هواپيمای غير نظامی که اساساً در طراحی عمليات های جنگی چنان اقدامی فاقد ارزش عملياتی بوده به فرمانده چنان اقدامی مدال افتخار بدهند؟
ظاهراً جناب آقای زيباکلام متوجه اين مطلب نيستند که:
اولاً واقعيت های تاريخی را نمی توان انکار کرد.
ما چه خوش مان بيآيد و چه خوش مان نيآيد اما واقعيت آن است که چنان اتفاقی در آن مقطع انجام گرفت و فرمانده مزبور مفتخر به کسب مدال هم شد کماينکه بعد ها نيز کتاب خاطرات خود در اين زمينه را در ايالات متحده منتشر کرد که کماکان در دسترس است.
ثانياً ايشان به عنوان يک استاد مسلم علوم سياسی در ايران کمتر به مقطع تاريخی آن تهاجم شرم آور عنايت می کنند.
واقعيت آن است که کاخ سفيد در آن مقطع با اعمال حداکثر فشار بر ايران درصدد به زانو درآوردن ايران در جنگ با صدام بود و تعمداً با زدن هواپيمای مسافربری و غير نظامی ايران و اعطای مدال افتخار به فرمانده آن عمل شرم آور انتقال دهنده اين پيام به ايران بود که برای برخورد با ايران بصورت کاملاً جدی وارد عمل شده.
پيامی که اگر چه نمی توان آن را تنها عامل دانست اما به هر حال يکی از عواملی بود که نهايتاً جمهوری اسلامی ايران را مجاب کرد تا با فاصله کوتاهی از آن کشتار ناجوانمردانه در آسمان خليج فارس، رسماً اعلام به پذيرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل متحد نمايد.

داريوش سجادی
۱۵/مرداد ۸۷

لينک متن کامل مقاله در وب سايت شخصی نويسنده:
http://www.sokhan.info/Farsi/Voa.htm


خبرها و نظرها:
http://www.voanews.com/persian/_-News-and-Views.cfm
ميزگردی با شما:
http://www.voanews.com/persian/_-roundtable.cfm

متن کامل قسم نامه اخذ تابعيت آمريکا:
بدينوسيله سوگند می خورم کلاً و تمامی وفاداری خود به هر پادشاه يا دولتمرد و دولت و حکومت و مملکتی که تاکنون شهروند آن بوده ام را طرد کرده و در برابر کليه دشمنان داخلی و خارجی به دفاع و حمايت از قانون اساسی و قوانين ايالات متحده آمريکا پرداخته و به آن ايمان و وفاداری واقعی بورزم و هنگامی که قانوناً لازم باشد برای دفاع از ايالات متحده تفنگ بدست خواهم گرفت ... من اين تعهد را آزادانه و بدون هيچگونه تحفظ و يا نيت طفره روی می پذيرم. خداوندآ به من کمک کن.


The Oath of Citizenship
I hereby declare, on oath, that I absolutely and entirely renounce and abjure all allegiance and fidelity to any foreign prince, potentate, state, or sovereignty of whom or which I have heretofore been a subject or citizen; that I will support and defend the Constitution and laws of the United States of America against all enemies, foreign and domestic; that I will bear true faith and allegiance to the same; that I will bear arms on behalf of the United States when required by law; that I will perform noncombatant service in the Armed Forces of the United States when required by the law; that I will perform work of national importance under civilian direction when required by the law; and that I take this obligation freely without any mental reservation or purpose of evasion; so help me God





















Copyright: gooya.com 2014

Served by C#1 Server #2 in 0.006 seconds