اسرار ربودن موسی صدر از زبان خواهرش، ژيلا بنیيعقوب
برخی از خبرگزاری های دنيا خبر صدور قرار بازداشت قذافی به اتهام ربودن موسی صدر را مخابره کردند. ربابه صدر، خواهر موسی صدر سال هاست که احساسش به او می گويد که برادرش زنده است. در مصاحبه ای که با او در جنوب لبنان داشتم با اطمينان زياد به من گفت: "انشاءالله که زنده است... البته عقلم هم همين را میگويد"
j.baniyaghoob@gmail.com
برخی از خبرگزاريهای دنيا ديروز - بيست و سوم مهرماه - اين خبر را مخابره کردند که قرار بازداشت قذافی به اتهام ربودن موسی صدر صادر شد.
ربابه صدر، خواهر موسی صدر سالهاست که احساسش به او می گويد که برادرش زنده است، وی در مصاحبه ای که با او در جنوب لبنان داشتم با اطمينان زياد به من گفت :" انشاءالله که زنده است... البته عقلم هم همين را میگويد. اگر کسانی میخواستند او را بکشند، چرا در لبنان اين کار را نکردند و او را به ليبی بردند. از بين بردن او در شرايط آن روز لبنان، اصلاً کار سختی نبود."
وقتی از ربابه صدر ،خواهر موسی صدر پرسيدم:چرا قذافی بايد دست به ربودن برادر شما میزد؟ آيا ليبی مشکلی با برادر شما داشت؟ اصلاً میخواهم بدانم ربودن ايشان چه نفعی برای قذافی داشت؟ياسخ داد:
"قذافی سالهای سال ادای جمال عبدالناصر را درمیآورد و میخواست که رهبر جهان عرب باشد، اما عربها تحويلش نگرفتند. بعد میخواست رهبر آفريقا شود. به همين خاطر به کشورهای فقير آفريقا پول میداد تا آنها را دور خودش جمع کند. به نظر من تاکنون هر کاری که کرده، غيرطبيعی بوده است. يک روز با آمريکا درگيری پيدا میکند، يک روز آشتی میکند..."
متن کامل اين مصاحبه را در ادامه می خوانيد:
کارکنان موسسه خيريه و آموزشی امام صدر در جنوب لبنان مدير خود را با نام کوچک صدا میزنند: «سيده ربابه» که تعداد زيادی از کودکان يتيم جنوب لبنان را در مؤسسهای که به نام برادرش ناميه میشود، سرپرستی میکند، به من میگويد: «بسياری از اين کودکان پدران و مادران خود را در جنگ با اسرائيل از دست دادهاند.» و بعد با لبخند گرمی اضافه میکند: «از زندگی در کنار اين کودکان احساس سعادت میکنم."
ربابه صدر خواهر سيدموسی صدر است که بيست و نه سال پيش در ليبی ناپديد شد، نام موسی صدر آن چنان با لبنان گره خورده است که بسياری فراموش کردهاند که او و اجدادش ايرانی هستند و در ايران زاده شدهاند. سيدموسی صدر که شيعيان لبنان امام صدر مینامندش در اواخر سال ۱۳۳۸ به توصيه آيتالله بروجردی و بنابر وصيت آيتالله سيدعبدالحسين شرفالدين رهبر متوفای شيعيان به عنوان جانشين آن مرحوم، سرزمين مادری خود را به سوی لبنان ترک کرد و رهبر مقتدر شيعيان اين کشور شد.
با ربابه صدر در دفتر کارش درمؤسسه امام صدر درجنوب لبنان مصاحبه کردم. گلهای سفيدی داخل يک گلدان کوچک روی ميزش و تصوير برادرش که بر ديوار پشت سرش قرار داشت، مهمترين تزئينات اتاقش بود.
*در ديدار و صحبت با شما آدم ناخودآگاه به ياد برادرتان آقای موسی صدر میافتد. بنابراين ترجيح میدهم قبل از هر چيز درباره ايشان سؤال کنم. خانم صدر! تاکنون روايتهای متفاوت و گاه متناقضی درباره چگونگی مفقود شدن برادرتان شنيده شده است. به همين دليل مايلم اسرار ربوده شدن ايشان را از زبان خودتان بشنوم.
حتماً شما میدانيد که افزايش رنج ومحنت مردم لبنان و شدت گرفتن تجاوزات صهيونيستها و اشغال جنوب اين کشور، عملاً مانع اعمال حاکميت دولت لبنان بر اين منطقه شده بود. چون اسرائيل از اجرای قطعنامه ۴۲۵ شورای امنيت و عقبنشينی از مناطق مرزی سر باز زده بود، امام موسی صدر وظيفه خود میدانست که اوضاع بحرانی لبنان و عمق خطرهای تهديدکننده جنوب لبنان را به اطلاع رهبران کشورهای عربی برساند. رهبرانی که در رسيدگی به اين وضع اسفبار تأثير مستقيم داشتند. ايشان به همين منظور به سوريه، اردن، عربستان سعودی و الجزاير سفر کرد و اين کشورها را به برگزاری نشست محدود سران فرا خواند. از جمله درالجزاير با رئيسجمهوری «هواریبومدين» گفتوگو کرد. بومدين در پايان اين ملاقات که بسيار صميمانه بود و بيش از چهار ساعت طول کشيد، گفت: «من از ديدار شما بسيار خوشحالم، چون اخبار بسيار غيرصحيحی درباره جنگ لبنان به ما رسيده بود و واقعيتهای آنجا را نمیدانستيم، اما با صحبتهای شما همه چيز برای من روشن شد.»
بومدين گفته بود: «خواهش میکنم سفری هم به ليبی داشته باشيد. چون برادرم سرهنگ قذافی هم اخبار ناصحيحی از جنگ لبنان دارد.» صدر در پاسخ به اين درخواست گفت که به زودی به دعوت دولت ليبی که خواهان ديدار وی از ليبی و گفتوگو با رهبران آن است، پاسخ مثبت خواهد داد. ايشان در تاريخ ۲۸/۲/۱۹۷۸ در دفتر خود پذيرای کاردار سفارت ليبی شد که او را برای حضور در کنگره خلق و گفتوگو با سرهنگ معمر قذافی به ليبی دعوت و خواهش کرد که اين سفر در ۱۹ يا ۲۱ آگوست ۱۹۷۸ انجام شود. امام موسی صدر اين دعوت را پذيرفت و در مورد تعيين زمان سفر با تأمل برخورد کرد و حدود يک ماه بعد به کاردار ليبی اطلاع داد که مايل است سفر در تاريخ ۲۵/۸/۱۹۷۸ انجام شود و ناگزير به ترک ليبی پيش از ۱/۹/۱۹۷۸ است تا بتواند به همسر بيمارش که در حال درمان در فرانسه است رسيدگی کند. روز جمعه ۲۵ آگوست ۱۹۷۸ ايشان همراه شيخ محمد يعقوب و استادعباس بدرالدين (مدير خبرگزاری لبنان) به ليبی سفر کرد و در هتل «الشاطی» طرابلس به عنوان ميهمان رسمی دولت ليبی اقامت گزيدند. تا روز پنجم کسانی ايشان را ديدهاند اما از آن به بعد هيچ کس خبر از او و همراهانش ندارد. روز پنجم اتومبيلی برای بردن آنها به ديدار سرهنگ قذافی به هتل آمد و بعد از رفتنشان تا به امروز هرگز خبری از آنها نشده است.
*آيا آقای صدر از زمان رسيدن خود به ليبی و در روزهای بعد با کسی در لبنان تماس برقرار نکرد؟ آيا شما و يا ديگر اعضای خانوادهتان در آن روزها هيچ تلفن يا نامهای از ايشان نداشتيد؟
نه. هيچ تماسی نبود. از زمان رسيدن امام صدر به ليبی و طی روزهای بعد هيچ کس در لبنان تماس تلفنی يا نامه يا خبری از ايشان دريافت نکرد و اين برخلاف رويه ايشان در سفرهای قبلی بود. از همراهان او نيز هيچ خبری نرسيد. با اين که يکی از آنها يعنی استادبدرالدين تنها به دليل پوشش خبری اين سفر با اما صدر همراه شده بود.
*رسانههای خبری ليبی چهطور؟ آيا آنها هيچ خبری درباره حضور آقای موسی صدر در ليبی مخابره نکردند؟
رسانههای خبری ليبی هيچ اشارهای به حضور ميهمان رسمی دولت خود يعنی امام صدر نکردند و از برنامههای ايشان در اين سفر هيچ خبری منتشر نساختند.
*بعد از اينکه خبری از آقای موسی صدر و همراهانش در ليبی نشد، چه اقداماتی از سوی مقامات دولت لبنان برای پيگيری وضعيت ايشان انجام شد؟
پس از اينکه تماسی با ايشان ميسر نشد، مجلس اعلای اسلامی شيعی لبنان از کاردار ليبی در لبنان خواستار اطلاعاتی درباره وضع ايشان شد اما او از پاسخگويی طفره رفت. چهار روز بعد مجلس موضوع را با رئيس دولت لبنان دکتر سليمالحص در ميان گذاشت و او فوری کاردار ليبی را فرا خواند و خواستار جواب رسمی و فوری شد. ظهر روز بعد وی پاسخ داد که «امام صدر و همراهانش روز ۳۱ آگوست ۱۹۷۸ با هواپيمای خطوط هوايی ايتاليا به شماره ۸۸۱، ليبی را به مقصد رم ترک گفتهاند: بنابراين موضوع آنها ربطی به ما ندارد...» با مطرح شدن اين ادعا دولت لبنان يک هيات قضايی به ايتاليا اعزام کرد و اين هيات شکايتی را در اين خصوص تسليم دادگاه ايتاليا کرد که دولت ايتاليا بعد از چند ماه پاسخ داد که امام صدر و همراهانش هرگز وارد ايتاليا نشدهاند.
*شنيدهام که در همان روزها سفارت ليبی در بيروت نامهای برای مجلس اعلای شعيه لبنان فرستاد که در آن تصريح شده بود که مقامات امنيتی ايتاليا حضور آقای موسی صدر و شيخ محمد يعقوب را در هتل «هاليدی اين» رم مورد تأييد قرار دادهاند و چمدانهای آنها نيز به دادستانی کل ايتاليا تحويل داده شده است. آنچه شما میگوييد با آنچه که در اين نامه آمده، همخوانی ندارد؟ دولت ايتاليا برابر ادعاهای اين نامه، چه پاسخی داد؟
بله. اما آنچه در آن نامه آمده ادعای بیاسای بيش نبود. اطلاعاتی که در آن نامه مطرح شده بود با يافتههای صحيح سيستم تحقيقاتی ايتاليا ناسازگاری آشکار داشت. دستگاه قضايی ايتاليا عوامل کشيک پليس و گمرک فرودگاه و همچنين کادر و خدمه پرواز شماره ۸۸۱ هواپيمايی ايتاليا که طرابلس را غروب روز سیويکم آگوست به سوی رم ترک کرده بودند، مورد بازجويی قرار داد، آنها حتی از مسافران بخش درجه يک آن پرواز نيز بازجويی کردند. مسافران و خدمه پرواز تصريح کردند که اما م صدر و همراهانش هرگز در ميان مسافران هواپيمای مورد نظر نبودهاند.
*خانم صدر! درباره هتل «هاليدی اين» چه میگوييد؟ دولت ليبی ادعا کرده بود که آقای موسی صدر و همراهانش برای ده روز در اين هتل اتاق گرفته بودند. درست نمیگويم؟
بعد از چند ماه تحقيق توسط دولت ايتاليا مشخص شد که دو نفر با چمدانهای امام صدر و آقای بدرالدين از ليبی به ايتاليا رفته و در هتل «هاليدی اين» به نام آنها برای ده روز اتاق رزرو کردهاند. يکی از آنها که عبا و عمامه آقای صدر را پوشيده بود به گونهای که پشتش به قسمت رزرو هتل باشد و کسی صورتش را نبيند، برای مدت کوتاهی در لابی نشسته بود. آنها بعد از ده دقيقه بالا میروند و لباسهايشان را عوض میکنند، پاسپورتها را هم در اتاق به جا میگذارند و هر دو هم فرار میکنند.
*خانم صدر! يعنی شما میخواهيد بگوييد کسانی که در هتل «هاليدی اين» اتاق رزرو کردند. اصلاً آقای موسی صدر و همراهان ايشان نبودند؟
بله. مدير اين هتل تأکيده کرده است که دو فردی که در ساعت ده صبح روز اول سپتامبر ۱۹۷۸ وارد هتل شده و خود را موسی صدر و محمد شحاده ناميدهاند، واقعاً آقای صدر و همراه او نبودهاند. زيرا تصاوير آنها با افرادی که به هتل آمده بودند، هيچ شباهتی ندارد.
*برداشت من از صحبتهای شما اين است که معتقديد برادرتان موسی صدر در ليبی ناپديد شده است؟
بله.
*چرا ليبی بايد دست به چنين کاری میزد؟ آيا ليبی مشکلی با برادر شما داشت؟ اصلاً میخواهم بدانم ربودن ايشان چه نفعی برای قذافی داشت؟
قذافی سالهای سال ادای جمال عبدالناصر را درمیآورد و میخواست که رهبر جهان عرب باشد، اما عربها تحويلش نگرفتند. بعد میخواست رهبر آفريقا شود. به همين خاطر به کشورهای فقير آفريقا پول میداد تا آنها را دور خودش جمع کند. به نظر من تاکنون هر کاری که کرده، غيرطبيعی بوده است. يک روز با آمريکا درگيری پيدا میکند، يک روز آشتی میکند...
*خانم صدر! من پاسخ سؤال خودم را نگرفتم. يعنی نفهميدم که چه انگيزهای برای ربودن صدر بوده است؟
همه آنها که اهل خبره هستند قذافی را صاحب ايده نمیدانند. امام موسی صدر زمانی ناپديد شد که پيروزی انقلاب اسلامی ايران بسيار نزديک بود. ايشان ارتباط زيادی با امام خمينی و انقلاب ايران داشت. برادرانی که از ايران به لبنان میآمدند، از طريق ايشان در اينجا دورههای آموزشی لازم را میديدند. درهمان زمان گروهی از فلسطينیها قصد داشتند جنوب لبنان را وطن خود قرار بدهند که امام صدر با اين مسئله کاملاً مخالف بود. در همان زمان مسيحيان میخواستند لبنان را به چهار بخش تقسيم کنند که صدر از طريق ديدارهايی که با سران عرب داشت، اجازه نداد اين اتفاق بيفتد. بنابراين وجود ايشان خيلیها را خوشحال نمیکرد.
*برداشت من از صحبتها شما اين است که در ماجرای ناپديد شدن موسی صدر، ليبی را مجری دستورات ديگران میدانيد. لطفاً با صراحت بيشتری به سؤال من پاسخ بدهيد؟
من نمیتوانم نام کسی را بگويم فقط میتوانم بگويم همان کسانی که بر سر راه خير ايستاده بودند. همان کسانی که تحرکات امام موسی صدر را برای ايجاد وفاق بين گروههای درگير در لبنان دوست نداشتند. همان کسانی که...
*خانم صدر! شما نام آنها را نمیدانيد يا میدانيد و نمیخواهيد بگوييد؟ کدام درست است؟
شايد صراحت بيان مشکلات ديگری را ايجاد کند و من نمیخواهم که خدای ناکرده باز هم مشکلات ديگری به وجود بيايد.
*پس میدانيد اما ترجيح میدهيد که نگوييد؟
شايد.
*شايد يا واقعاً؟
بله. حرف شما درست است.
*واقعاً قصد نداريد حرفهای صريحتری درباره عاملان ناپديد شدن برادرتان بزنيد؟ درباره همانهايی که به قول خودتان دستور با آنها بود؟
فقط میتوانم بگويم همان کسانی که عاملان واقعی جنگ داخلی در لبنان بودند و اسلحههايشان را فروختند. همانها که در کشور خودشان جرأت انجام خيلی کارها را نداشتند و دعواهايشان را در لبنان با هم میکردند... و امام موسی صدر مانع بزرگی بر سر راه آنها بود.
*آيا درباره ماجرای آقای صدر مذاکره مستقيمی با سرهنگ قذافی صورت گرفت؟
دوازدهم سپتامبر ۱۹۷۸ رئيسجمهوری لبنان استاد الياس سرکيس با قذافی تماس تلفنی برقرارد کرد تا از او در اين باره توضيح بخواهد و به او اطلاع دهد که از ميهمانانش خبری نيست. اين تماس علیرغم تلاش در آن روز به جايی نرسيد. شخصی که پاسخگوی تلفن بود، مدام تکرار میکرد که قذافی با اين شماره قابل دسترس نيست و با شماره ديگری تماس بگيريد. تماس با شماره جديد نيز نتيجه نمیداد. اما نخستوزير لبنان همان روز موفق شد با نخستوزير ليبی «عبدالسلام جلود» تلفنی گفتوگو کند که اينطور گفته بود:«آقای صدر از اين سفر خشنود نبود و بدون اطلاع مقامات رسمی و بدرقه رسمی ليبی را ترک گفته است.»
*خانواده آقای موسی صدر در اين سالها برای روشن شدن وضعيت ايشان چه کرده است؟
میدانيد که در چنين مسائلی از دست خانوادهها کار چندانی برنمیآيد. بنابراين ما چه میتوانستيم بکنيم جز اينکه از نظر مردمی و قانونی موضوع را زنده نگه داريم. با اين همه تاکنون هر کار که از دستمان برمیآمده، انجام دادهايم، به عنوان مثال همچنان با دولت ايتاليا در تماس هستيم.
*فکر میکنيد چه کسانی میتوانند به روشن شدن وضعيت آقای موسی صدر کمک کنند؟
هر کسی که انسانيت و حق را دوست دارد، میتواند به انسان بزرگی مثل امام موسی صدر کمک کند.
*برادر شما، آقای موسی صدر، سالها پيش ربوده شده است. بيست و چند سال زمان کمی نيست. خانم صدر! میخواهم بدانم با گذشت اين همه سال هنوز هم به زنده بودن برادرتان اميدواريد؟
در تمام اين سالها يک احساسی به من میگويد که خدا ايشان را سالم نگه داشته است و شايد رازی بوده که ايشان از عرصه فعاليتهای اجتماعی دور باشد. من به قدرت خدا خيلی ايمان دارم. و اگر خواست خدا سلامت ايشان بوده، حتماً سالم است.
*پس احساس شما اين است که آقای صدر همچنان زنده است؟
بله. انشاءالله ... البته عقلم هم همين را میگويد. اگر کسانی میخواستند او را بکشند، چرا در لبنان اين کار را نکردند و او را به ليبی بردند. از بين بردن او در شرايط آن روز لبنان، اصلاً کار سختی نبود.
*فکر میکنم آخرين خبری که درباره برادرتان شنيدم، مربوط به چند سال پيش است که برخی زندانيان زندان ابوسليم شهر طرابلس گفتند او را در اين زندان ديدهاند. شما درباره اين خبر چه نظری داريد و آيا میتواند صحت داشته باشد؟
ما هم اين خبر را شنيديم. کسانی هم گفتند که با او در زندان بودهاند.
*آيا با کسانی که ادعا میکردند، برادرتان را ديدهاند، از نزديک صحبت کرديد يا اينکه فقط از دور خبرها را شنيديد؟
معمولاً اخبار زيادی درباره ايشان میآورند. من برای اينکه عدهای سوءاستفاده نکنند و هر روز خبرهای بی اساس نياورند، تاکنون از ديدن اين طور افراد امتناع کردهام.
*پس فقط به شنيدن اخبار اکتفا میکنيد؟
بله. فقط میشنوم.
*خانم صدر! مايلم چند پرسش هم درباره خودتان مطرح کنم. قبل از هر چيز مايلم بدانم شما چرا به جای زندگی در وطنتان ايران، در لبنان هستيد؟
وقتی که هنوز امام موسی صدر در لبنان زندگی میکرد و هنوز ناپديد نشده بود، من به همراه خواهر بزرگترم و مادرم که خدا رحمتش کند-برای ديدار ايشان به لبنان آمديم. همان موقع پسرعمويم شهيد محمدباقر صدر به لبنان آمد و با خواهرم ازدواج کرد. کمی بعد از آن شرفالدين-نوه آيتالله سيدعبدالحسين شرفالدين رهبر متوفای شيعيان لبنان-از من خواستگاری کرد و قسمت من هم اين بود که با ايشان ازدواج کنم. من همين جا ماندم و در کنار ادامه تحصيلاتم، فعاليتهای اجتماعیام را شروع کردم که مهمترينش اداره مؤسسههای خيريه و آموزشی امام صدر بوده و هست.
*شما چند دهه است که در لبنان زندگی میکنيد، هيچ در اين سالها به اين فکر نيفتاديد که به سرزمين مادریتان ايران بازگرديد؟
من هر دو-سه ماه يکبار برای ديدار بستگانم به ايران میروم. اما راستش را بخواهيد در اين سالها هرگز به زندگی دائم در ايران فکر نکردم.
*چرا؟
من وابستگی و دلبستگی زيادی به شيعيان لبنان دارم. من تمام وقتم را در خدمت به آنها میگذرانم. در مؤسسه امام صدر، که من ادارهاش میکنم تعداد زيادری از دختران بیسرپرست و يا بیبضاعت جنوب لبنان زندگی و تحصيل میکنند. دخترانی که از صميم قلب به آنها عشق میورزم و عضو خانواده بزرگ من هستند. من از بودن در کنار آنها واقعاً احساس سعادت میکنم.
*خانم صدر! شما بيشتر خودتان را ايرانی میدانيد يا لبنانی؟
در واقع هر دو. يعنی بعضی اوقات احساس میکنم که صددرصد به ايران تعلق دارم و زمانهايی تعلق زيادی در خودم نسبت به لبنان احساس میکنم. بعضی وقتها احساس میکنم کاملاً ايرانیام و بعضی وقتها هم عجيب احساس میکنم کاملاً لبنانیام.
برگرفته از وبلاگ ژيلا بنی يعقوب
www.zhila.net
*اين مصاحبه در تيرماه ۱۳۸۱ انجام شده است که به مناسبت صدور حکم بازداشت معمر قذافی از سوی قاضی تحقيق دادگاه عالی لبنان، منتشر می شود.