سه شنبه 7 آبان 1387   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

بازار در برابر دولت، بهمن احمدی امويی

بهمن احمدی امويی
به نظر می‌رسد بازار سنتی ايران با همه سازوکار و ساختارش و علی‌رغم پيوندی که در سال‌های پس از انقلاب با برخی از منابع قدرت داشته است، ديگر جوابگوی نيازهای جامعه ايران امروز نيست. آن‌چه امروز بازار ايران با آن مواجه است، بخشی است که در اثر پيوند با برخی منابع قدرت ضمن حفظ مناسبات خود، توانسته نبض بازار را نيز در اختيار داشته باشد

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


www.amouee.net

آيا بازار آنچنان که احمد اشرف می گويد يک نهاد مدنی نيست و توسط دولت بنا نهاده شده و کمکی به توسعه دموکراسی نخواهد کرد ، يا متشکل از گروه های مختلف صنفی است که برای کسب منافع خود با دولت و نهاد قدرت تعامل دارند ودر نتيجه بخشی از نهادهای مدنی هستند و يا آنکه با پيوند به قدرت ، در فردای پيروزی انقلاب ۵۷ ، تبديل به يک نهاد شبه دولتی شده است ؟ بعضی ها می گويند آنها در تمام ۳۰ سال گذشته همواره بخشی از آزادی نسبی صنفی و اجتماعی خود را به دولت و قدرت فروخته اند و در مقابل ، صدها امتياز گرفته اند . امتيازهايی که به ضرر مصرف کننده بوده است .
برخی از بازاری ها هم بر اين باورند که ديگر بازار با آن يکپارچگی و انسجام و استقلاش وجود ندارد و خرده بازری های پيش از انقلاب که خود را به قدرت رساندند و از امکانات آن فقط برای خود نه نهاد بازار استفاده کردند ، اينک سمبل بازار شده اند .
روند امتياز هايی که بازاريان از قدرت نوپای ايران اسلامی گرفتند از همان روزهای اول تشکيل شورای انقلاب شروع شد و تا مجلس ششم هم ادامه پيدا کرد . مجلسی که نمايندگانش خود را بهترين مجلس پس از انقلاب می دانند . بازاريان پيوند خورده با قدرت در اين مجلس قانون نظام صنفی را توانستند به نفع خود تغيير دهند . هاله ای از ابهام همواره از بازاريان ايران پديده ای ساخته ، که در اين فضای پر ابهام هر چيزی در باره آنها می توان گفت . اين ابهام از همان ششم بهمن سال ۵۷ که سيد علی نقی سيد خاموشی پيشنهاد تصرف اتاق بازرگانی و صنايع و معادن ايران را داد ، روز به روز افزايش يافت و پر و بال زيادی هم به آن داده شد .
اين روزها حول بازاريان بنيانگذار هيات های مذهبی که جمعيت موتلفه از دل آن بيرون آمد و بعدها با قدرت گره خوردند ، هاله ای از افسانه قدرت سياسی و اقتصادی وجود دارد که نه می توان آنها را رد کرد و نه تائيد . خاموشی در گفتگو با من می گويد : "هدف ما اين بود که با گرفتن اتاق بازرگانی پايگاهی برای کمک به وزارتخانه ها و وزرای دولت انقلابی ايجاد کنيم و از انجا بانکها ، وزارت بازرگانی و وزارت اقتصاد را هدايت کنيم ." اينگونه بود که آقايان عالی نسب ، کرد احمدی ، هاشتر خوانی ، مير محمد صادقی ، عسگراولادی ، پورشهامی پسر دايی خاموشی ، با هدايت ورهبری علی نقی خاموشی و با حکمی که به تاتيد مرحوم بهشتی ، مرحوم مطهری و موسوی اردبيلی رسيده بود و امام هم از پاريس آن را تائيد کرده بود ، ستاد کمک رسانی به انقلابيون را در اتاق بازرگانی مستقر کردند . آنها از همان زمان همه را وام دار خود کردند . روزهای خوشه چينی در راه بود . بنکدار پور، دبير کل آن زمان اتاق به گرمی از خاموشی و همراهانش استقبال کرد . می خواست کسی او را از آن وضعيت نجات دهد و خدا خاموشی را برای نجات او فرستاد . خاموشی دو بار ديگر هم توانست او را از زندان انقلابيون برهاند و جانش را نجات دهد .

چالش در بازار
ساعت ۹ صبح هر روز تيمچه‌داران، حجره‌ای‌ها، دلال‌های کوچک و بزرگ بازار از در شمالی مسجد بازار تهران وارد می‌شوند و به سرعت از صحن آن رد می‌شوند و از در شرقی بيرون می‌روند، با ظرف‌های غذای ظهرشان. خيابان‌های شيخ‌رضا، شيخ‌علی، آهنگران، چهار سوق بزرگ، گونی‌فروش‌ها، مسگرها، بازار خياط‌ها، پله نوروزخان... محل‌هايی هستند که هر صبح آن‌ها را می‌طلبد و بعدازظهرها آن جا را ترک می‌کنند. د ر صحن مسجد، مراسم سخنرانی برپا است. چند سه پايه که چراغ روشنايی آن‌ها با کپسول‌های کوچک گاز روشن شده‌اند به فاصله يکی دو متر از هم، نشانه‌هايی هستند برای اعلام برگزاری سخنرانی، يکی دو اعلاميه هم به اين سه پايه آويزان شده‌اند. حدود ۴۰، ۵۰ نفری از ريش‌سفيدان و بزرگان بازار برای شنيدن سخنان سخنران گرد آمده‌اند. اين‌ها شنوندگان دائمی چنين مراسمی هستند، معمولا تعدادشان هم ثابت است. همان ۴۰، ۵۰ نفر. بعضی‌ها با عصا به همراه يکی دو نفر وارد می‌شوند. جوان‌ترين آن‌ها حدود ۴۰ سالی دارد. همه دور تا دور نشسته و به ديوار تکيه زده‌اند. تازه‌واردها پس از نشستن با سر به همه آن‌هايی که نشسته‌اند سلام می‌دهند و ادای احترام می‌کنند. در مقابل پاسخ می‌شنوند. با همان نيم‌خيز شدن و تکان دادن سرولب. چشم‌ها را دورتا دور می‌چرخانند. همه همديگر را می‌شناسند. همان جوان‌های ديروز. کسی ديگر به آن‌ها اضافه نشده است. جوان‌ترها يا به نقاط ديگری از بازار بزرگ تهران رفته‌اند و يا راه ديگری را برخلاف پدرانشان در پيش گرفته‌اند.

بازار قدرت يکپارچه نيست
به نظر می‌رسد بازار سنتی ايران با همه سازوکار و ساختارش و علی‌رغم پيوندی که در سال‌های پس از انقلاب با برخی از منابع قدرت داشته است، ديگر جوابگوی نيازهای جامعه ايران امروز نيست. آن‌چه امروز بازار ايران با آن مواجه است، بخشی است که در اثر پيوند با برخی منابع قدرت ضمن حفظ مناسبات خود توانسته، نبض بازار را نيز در اختيار داشته باشد. پس از انقلاب و با مصادره بسياری از واحدهای توليدی و صنتی بخش واقعی اقتصاد و بخش خصوصی کشور به محاق رفتند و تنها چيزی که دست نخورده باقی ماند و بعدها در طول دوران جنگ نيز گسترش و عمق بيشتری در اجتماع، سياست و اقتصاد ايران به دست آورد، بخش بازرگانی، تجارت بود و آن بخش همچنان می‌خواهد حرف اول را بزند. اما اينک نسل جديدی از بازاريان رشد کرده‌اند، که حاضر به تمکين مناسبات قديم نيستند، اگرچه بسياری از آن‌ها فرزندان همان بازاريان قديمی با سنت‌های قديم هستند. برخی ديگر، خاستگاه متفاوتی از بازاريان قديمی وگرايش‌های سياسی، اقتصادی و اجتماعی متفاوتی دارند.

تکنوکرات‌ها هم نتوانستند
کرباسچی، شهردار قدرتمند تهران که بسياری هنوز وقتی در بزرگراه‌ها و خيابان‌های تهران اتومبيل می‌رانند، به ياد او می‌افتند، نخستين کسی بود که به خود جرات داد، در طرح ۳۴ساله جامع و تفصيلی تهران، نظری به وضعيت بازار تهران بيندازد و اقداماتی را برای انتقال محل فيزيکی آن انجام دهد. وی از پشتوانه مذهبی- آن‌چه که شهرداران پيش از انقلاب برای مقابله با بازاريان سنتی بی‌بهره بودند- و همچنين حمايت‌های رييس‌جمهوری دوران سازندگی، اکبر هاشمی‌رفسنجانی، برخوردار بود. کرباسچی در پرتو آن حمايت‌ها توانست، در انديشه نوسازی فيزيکی بازار بيفتد. او بخشی از مراکز و امکانات فيزيکی بازار تهران را از بدنه اصلی آن جدا کرد و در مناطق ديگر شهر پراکند و مراکز مدرن را پايه‌گذاری کرد. اگرچه او نتوانست طرح‌هايی را که برای نوسازی و بازسازی بازار تهران و ايجاد تغييرات و تحول در آن داشت، به پايان برساند، اما ديگر نيروهای اجتماعی- فرهنگی برآمده از جامعه جوان ايران، کار ناتمام او را پی گرفتند. اينک بافت سنتی بازار تهران، به عنوان مرکز تجاری کشور که قسمت اعظم عمل اقتصاد رسمی و غير رسمی در ايران را برای ساليان در دست داشته است، در حال تحول است. از سال‌های دهه ۴۰ که طر‌ح‌های جامع و تفصيلی برای تهران تهيه شد، بازسازی بازار تهران يکی از اولويت‌هايی بود که از آن زمان تاکنون مورد توجه همه شهرداران و حتی مسوولان رده بالای مملکتی، قرار گرفته است. اما همواره بازاريان به دليل اين که هرگونه اصلاحاتی- حتی در زمينه ساختمان و بنای بازار- که می‌تواند امکان نفوذ غريبه‌ها را به حيطه کار آن‌ها فراهم کند- مخالفت می‌کردند. در آن سال‌ها، آن‌ها چون پيوند مستحکمی با يکديگر و روحانيت مذهبی داشتند ، توانستند با موفقيت تمام ، مانع هرگونه تغيير فيزيکی در بازار شوند. پس از انقلاب و در دوران جنگ به رغم کنترل دولت بر اقتصاد، بازاريان توانستند حيطه نفوذ خود را بر مراکز تصميم‌گيری بسط دهند. در سال‌های موسوم به سازندگی و با تقويت و شکل‌گيری گروه‌هايی از بازاريان و صنعت‌گران که از توانمندی‌های قابل ملاحظه‌ای نيز برخوردار بودند، عرصه بر بازار ايران تنگ شد. اما سمبه قدرت تکنوکرات‌ها آنقدر پر زور نبود که بتواند تغييراتی اساسی را در بازار به انجام رساند. اگرچه خود بازاريان هم با استفاده از گره خوردن با قدرت تلاش کردند راه های جديد اقتصادی و مالی را محک بزنند . وارد بانکداری شدند و گوشه ای از تجارت خانه های خود را به محلی برای خريد سهام شرکت های دولتی تبديل کردند انگليسی صحبت می کنند و با سرمايه داری جهانی در اروپا و آسيای شرقی خود را گره زدند . دفاتری در کشورهای عربی ، اروپايی و آسيايی گشودند و حتی در آمريکا هم سهام و ملک و کارحانه خريدند و فرزندانشان را برای تحصيل به اروزپا و آمريکا و کانادا می فرستند . اين بازار ديگر بازار سابق نيست .
هر چه بود ترک در ساختار بازار ايجاد شد و هر روز بر ابعاد اين شکاف افزوده می شد . حالا ديگر می توان بدون رفتن به بازار سنتی تهران و با پرهيز از روبرو شدن با ساختار و ارتباطات پيچيده و غير قابل شناخت آنها ، درآمدهايی کسب کرد که هرگز بازاريان سنتی هم خواب آنها را نمی ديدند . حضور و گسترش سرمايه داری دولتی و شبه دولتی و سرمايه داری برآمده از مستغلات ايران آنچنان منابع جديد مالی را بوجود آورده که برخی ها در صحنه سياسی به اين فکر افتادند ، ديگر به بازاريان سنتی نيازی نيست و آنها و عقبه های سياسی و لابی هايشان را به حاشيه راندند . همچنان که ترقی عضو بلند پايه موتلفه نيز در گفتگو با من بر اين باور است که ديگر موتلفه آن جمعيت بازاری سابق نيست و جز آقای رخ صفت ديگر هيچ بازاريی در ميان آنها وجود ندارد ، ساختار قدرت و سياست در ايران هم تغيير کرده است .
بازار در مقابل آن همه کمک و امتيازهايی که به دولتی ها داده همچنان تشنه رانت است . اما دولت تا کجا با آنها کنار خواهد آمد و ايا ماه عسل ۳۰ ساله دولت و نهاد بازار رو به پايان است ؟آيا آن چنان که احمد اشرف می نويسد : دولت بازار و اصناف را ايجاد کرده تا راحت تر ماليات بگيرد ،با کمک آنها بر کنترل قيمت ها نظارت کند و آنها را بازيچه ای برای اغراض سياسی خود کند .


*اين مطلب در هفته نامه شهروند ،چاپ تهران نيز منتشر شده است.





















Copyright: gooya.com 2013

Served by C#1 Server #2 in 0.004 seconds