رانندگی با چشمان بسته
نيما راشدان
« آقای … بيشترين ميزان محبوبيت را ميان مردم دارد»، « مستضعفين و طبقات محروم اين بار نيز از آقای …. حمايت می کنند» جملات فوق ترجيع بند تحليلهای بی شمار انتخاباتی در ايران اند. در بسياری از موارد نامزدها و هوادارانشان رسما و بدون رو دربايستی، حتی با ذکر عدد و رقم اکثريت شهروندان کشور را طرفدار خود می دانند.
حقيقت اما طبق معمول چيز ديگری است، کانديداها غالبا تا آخرين ساعات شمارش آراء اطلاعی از وضعيت خود ندارد و تحليل گران سياسی که شغلشان گمانه زنی رويدادهاست، اينجا از پيش بينی نتايج انتخابات فرار می کنند.
ستادهای انتخاباتی شب اعلام نتايج را ترسان و لرزان به صبح می رسانند و با اعلام اوليه نتايج شکست، فعالانی که تا ساعاتی پيش از پيروزی کانديدای خود مطمئن بودند ،ناچار ازهضم دشوار واقعيتی بسيار متفاوت اند.
انتخابات در ايران به گردونه رولت می ماند که چشمهايی اميدوار و نگران، گردش بی قاعده اش را تا آخرين لحظات دنبال می کنند و بازيگرانی که تا آخرين لحظات سعی در پخش سرمايه شان بر ۳۷ يا ۳۸ خانه ميز دارند، بازی تا آخرين لحظات ادامه می يابد بدون آنکه مطالعه ای در کار باشد، بدون آنکه راهبردی مسنجم طراحی شود.
***
پنج ماه ديگر انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری برگزار می شود و هنوز کسی از کانديداتوری و موضع چهره های شاخص سياسی اطمينان کامل ندارد، در وضعيتی متفاوت از ديگر انتخابات جهان، حتی کانديداتوری محمود احمدی نژاد رئيس جمهور فعلی نيز از قطعيت فاصله دارد.
به فاصله اندکی پس از پيروزی خاتمی در انتخابات دوم خرداد ۷۶، سعيد حجاريان در ميزگرد نشريه اطلاعات سياسی - اقتصادی، رای دوم خرداد را صريحا پوپوليستی خواند، حجاريان به درستی از عدم اعتماد به تکرار رای پوپوليستی سخن گفت و چاره را نهاد سازی دانست.
يازده سال از آغاز پروژه نهادسازی آقای حجاريان گذشته است، درحاليکه او و ديگر تحليلگران سياسی نه از ميزان مشارکت پوپوليستی يا غيرپوپوليستی خبر دارند و نه از جهت گيری اين مشارکت.
بی نظمی و از هم گسيختگی راهبردی چنان است که راهبرد دو انتخابات متوالی يکصد و هشتاد درجه تناقض دارند، در يک انتخابات اتحاد حول جبهه دمکراسی و حقوق بشر تبليغ می شود و در انتخابات بعدی محمد قوچانی تنها راه چاره را بازگشت به خط امام می داند.
در ستادهای انتخاباتی، هر فعال سياسی، جمعيت رای دهنده را منحصر به گروه سنی، جنسی، صنفی و يا قومی خود دانسته، سعی در کم اهميت جلوه دادن ديگر گروهها دارد، شاخه زنان تنها راه پيروزی در انتخابات را کسب اعتماد زنان می داند درحالکيه قادر به ارائه مدلی برای تحليل رفتار انتخاباتی زنان در دوره های گذشته نيست. شاخه جوانان نظر ديگری دارد، مديريت ستاد اساسا به اين دو نظر بی اعتناست و هر دو را خوشبينانه اما غيرکاربردی می داند.
ستادهای انتخاباتی نه تلاشی برای فهم تغييرات دموگرافيک رای دهندگان آتی می کنند و نه قدمی برای فهم خطوط دموگرافيک انتخابات پيشين بر می دارند.
فعاليت انتخاباتی در ايران پرتاب تيری است در تاريکی، تيری بد طراحی شده و نتراشيده، به سوی مخاطبی که نمی دانيم کيست و تنها اميدواريم هدف قرارگيرد. چون نمی دانيم کدام گروه سنی، جنسی، طبقاتی، قومی و عقيدتی قرار است به ما رای دهد، چاره ای جز کلی گويی نداريم. چون قرار نيست نظر گروه مشخصی از شهروندان را تغيير دهيم، پس نيازی به طرح دقيق برنامه برای تغيير نظر آنها نمی بينيم، اين است که شب و روز تکرار می کنيم : صداقت خوب است، خشونت بد است، مردم محترمند و آزادی هديه ای خداداد است.
فعالان داوطلب کمپين جوانان پرشوری اند که کلی گويی را دوست ندارند و کمپين را ترک می کنند، کمپين بدون فعال داوطلب کمپين نيست.
***
هفته گذشته سايت ياری نيوز خبر از فعاليت جدی کلوب مجازی حاميان خاتمی برای انتخابات ۸۸ داد. کلوب مورد اشاره ۲۶۶۱ عضو دارد و از تير ماه سال ۱۳۸۷ عضو می پذيرد. به گفته گردانندگان شمار فعالان کلوب در هفته گذشته تقريبا دوبرابر شده است.
کلوب دو هزار نفره حاميان خاتمی، شايد که استانداردترين حرکت انتخاباتی همه سالهای اخير باشد. اينجا ما با جمع دو هزارنفره ای از افراد حقيقی مواجهيم که نه تنها امکان تماس مستقيم با آنان داريم، بلکه حتی با صرف اندکی هزينه با دوستان مجازی ايشان و دوستان دوستان ايشان ارتباط پيدا می کنيم. اين کلوبها قابليت حياتی، بررسی و ساخت بانک دادهای انتخاباتی را برايمان فراهم می آورد و ما تا هر عمق و سطحی که بودجه مان اجازه دهد قادريم با اين افراد تماس مستقيم برقرار کرده، ميزان آمادگی شان برای شرکت فعال در کمپين را دريابيم. اين افراد طرفدار اقتصاد متمرکزند يا بازارآزاد؟ درآمدشان چقدر است؟ مومن اند يا نه؟ موافق حکم اعدام اند يا مخالف آن؟ نظرشان درباره برابری حقوق زن و مرد چيست؟ مجردند يا متاهل؟ روستايی اند يا شهری؟ رسانه محبوبشان چيست؟ چه ميزان از وقت خود را در اينترنت می گذرانند و سايتهای مورد علاقه شان کدام اند؟
بدون در دست داشتن ليستهای طويلی از شهروندان و دانستن پاسخ به پرسشهايی مشابه موارد بالا، کمپين انتخاباتی کمابيش شبيه خواهد بود که همه سالهای گذشته شاهد بوده ايم. چيزی شبيه رانندگی با چشمان بسته در جاده ای کوهستانی و بدون حفاظ.
نه تنها کمپين انتخاباتی که حتی فروش موفق محصولاتی چون صابون، شامپو و پودر لباسشويی نيازمند تقسيم نقشه کشور به کوچکترين واحدهای انتخاباتی است. شهر، شهرستان، بخش، محله، خيابان و حتی واحد ساختمانی. هر چه در اين تقسيم بندی پيش رويم نتايجمان دقيق تر و قابل اتکاتر خواهند بود. در حقيقت چاره ای جزفهم رفتار انتخاباتی ساکنان اين سلولها نيست.
تنها ليست های طويل، دقيق و با جزئياتی بيشتر به پيروزی تضمينی در انتخابات نمی انجامند، سازوکار تحليل وجوه مختلف اين داده های حجيم، تشکيل گروههای تمرکز، دسته بندی داده ها و هدف قراردادن شهروندان با پيامهايی مختصر،زيبا و برآمده از تحليل داده های فوق گامهای حياتی يک کمپين موفق اند.
[برای ارسال نظرات خود در باره اين مطلب، اينجا را کليک کنيد]