تهاجم به فرهنگ و ثروت يک روستای تاريخی
شکوه ميرزادگی
تهاجم به فرهنگ و ثروت يک روستای تاريخی
جناب رييس و شيرينی پست ميراث فرهنگی
روز جهانی بی رونق فردوسی در وطنش
ويترين تازه ی جلب توريست
تهاجم به فرهنگ و ثروت يک روستای تاريخی
چند تن از دانشجويان رشته باستانشناسی که اخيراً ديداری پژوهشی از «ميمند» داشته اند، طی نامه ای به کميته ی نجات پاسارگاد از فاجعه ای خبر داده اند که در اين روستا رخ داده است. ميمند روستايی باستانی در استان کرمان است که، به اعتقاد پژوهشگران، از اولين سکونت گاه های بشری بشمار می رود و تاريخی ۱۲ هزار ساله دارد. مردمان اين روستا از معتقدان به آيين «مهر» بوده اند؛ آيينی که هزاران سال قبل از ظهور زرتشت وجود داشته است. مردمان اين روستا در غار مانندهايی در دل کوه و صخره ها زندگی می کنند؛ غارهايی که هزاران سال از عمرشان می گذرد. اين مردم از گذشته های دور تا اکنون، با اتکا به دام داری و کشاروزی، خودکفا بوده و با صدور فرش و گليم که در توليدشان مهارت دارند، روزگار می گذرانند.
پژوهشگران در مورد چگونگی و چرايی زندگی روستاييان در اين غارها نظرات متفاوتی ارائه داده اند. برخی می گويند که چون از ديد معتقدان به مهر، کوه مظهر پايداری و استقامت شناخته می شد، اجداد اين مردم هم از ابتدا، يعنی از هزاران سال پيش، خانه هاشان را در دل کوه می ساخته اند. اما برخی از پژوهشگران ديگر معتقدند که اين غارها در ابتدا، و قبل از حمله ی اعراب به ايران، عبادتگاه و يا محل دفن مردگان بوده است. پس از حمله ی اعراب، مردمی که نمی خواستند مذهب خود را عوض کنند، و يا قدرت جنگيدن با مهاجمين را نداشتند، از ترس کشتار دشمنان به اين کوه ها پناهنده شده و نوعی زندگی پنهانی را در عبادتگاه ها و آرامگاه ها آغاز کرده اند و، از آنجا که اين نوع زندگی به درازا کشيده است، ارتباط آن ها با ديگر نقاط قطع شده و ادامه ی زندگی آنها، تا اوايل قرن گذشته، در انزوا گذشته است.

يکی از دلايل اين نظريه ی اخير آن است که مردم ميمند دارای زبانی قديمی و دست نخورده اند، چرا که به علت زيستن در پناهگاه ها و داشتن زندگی پنهانی، در دوران پيدايش تغييرات گسترده ی ناشی از ورود اعراب به ايران، زبان و فرهنگ و شيوه ی زندگی شان و مذهب اين مردم دست نخورده باقی مانده است. چندی پيش، عده ای از زبان شناسان که به اين ده رفته بودند متوجه می شوند که اين مردم هنوز از واژه های پهلوی ـ ساسانی، که قبل از حمله ی اعراب به ايران رايج بوده استفاده می کنند و همين قرينه نشان می دهد که پای اعراب به روستای ميمند نرسيده بوده است. در سال ۱۳۸۲، سيد حسين مرعشی، رئيس وقت سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری، در يکی از مصاحبه هايش، در مورد مردم ميمند گفته است که: «در تمام روستاهای ايران حداقل يک سيد وجود دارد که نشان دهنده ی حضور اعراب است، اما در ميمند هيچ سيدی نداريم».
اما نکته ی بسيار دردناک اين است که اين روستا ـ که تا زمان انقلاب به عنوان يک «روستای باستانی» شناخته و حفظ شده بود و در سال های اول انقلاب نيز همچنان شکل تاريخی خويش را داشت، و در واقع محلی بود برای ديدارهای توريستی از يک سو و پژوهش های باستانشاسی و مردم شناسی از سوی ديگر ـ به ناگهان مورد توجه سوداگران و قاچاقچيان آثار باستانی قرار گرفت و هجوم حفاران «غيرمجاز!» برای غارت ميراث تاريخی که ثروت بزرگی در اين روستا است، شروع شد.

به خصوص در سال های اخير، سازمان ميراث فرهنگی و دولت احمدی نژاد نيز نه تنها مانعی برای اين سوداگران بوجود نياورده اند بلکه حتی به نوعی به اين غارت تازه ی مادی و معنوی کمک نيز کرده اند. دولت با ساختن مسجد، در همان غارها، و اعمال زور و تطميع برای کشاندن مردمانی که مذهبی ديگر دارند به اين مسجد و شنيدن سخنان آخوندهايی که در جايی ديگر زندگی می کنند ولی برای «هدايت مردم» به اين منطقه رفت و آمد دارند، هم شکل تاريخی اين روستا را بر هم زده است، هم فرهنگ و مذهب اهالی آن را مورد تهاجم قرار داده است. گفته می شود که برخی از اهالی برای اين که بتوانند زندگی عادی خودشان را بکنند، به ناچار و از سر ترس، مذهب «مهری» خود را پنهان می کنند.

آن عده از دانشجويان باستانشناسی که زندگی اين مردم را ديده اند، از اين بابت اظهار نگرانی کرده اند که، علاوه بر اين تهاجم فرهنگی، هجوم حفاران ظاهراً «غير مجاز» و قاچاقچيان آثار باستانی، اين دهکده ی استثنايی را به ويرانه ای تبديل می کند. حضور روزافزون سوداگران در اين دهکده علاوه بر اين که شيوه ی زندگی اين مردم را (که به قول خودشان از نظر اقتصادی روز بد تر شده) تغيير داده است بلکه مجموعه ای را که از لحاظ مطالعات مربوط به زبان و مذهب و فرهنگ باستانی ايران مورد توجه زبان شناسان، تاريخ شناسان و جامعه شناسان است کلاً در خطر نابودی قرار داده است.
جناب رييس و شيرينی پست ميراث فرهنگی
هر آدمی، با هر جايگاه اجتماعی، علاوه بر شغل و حرفه، برای خود علاقه هايی دارد؛ و گاه هم کسانی شانس آورده اند و شغل و علاقه شان يکی شده است. طبيعی است که چنين آدمی نه تنها در ارتباط با علاقه هايش اطلاعات لازم را دارد بلکه نسبت به آن ها دقيق و حساس هم هست و سعی می کند که از آنها به خوبی نگاهداری کند.
در تاريخ می خوانيم که زنان و مردان نام آور ـ از نيک کردارترين تا بدکردارترين شان ـ همواره علاقه های خود را در رديف مهمترين مسايل گذاشته و سخت خوترين و خشن ترين هاشان نيز توجه داشته که به آن چه مورد علاقه اش بوده لطمه نزند. مثلاً، اگر هيتلر به نقاشی علاقه داشت نمی گفت که نقاشی ها را در کوره بيندازند و بسوزانند، يا اگر استالين رقص را دوست داشت نمی گفت که سالن های رقص را خراب کنند.
اما، دو سه روز پيش، و پس از خواندن حرف هايی از آقای رحيم مشايی در رسانه های ايران، متوجه شدم که در دنيا ممکن است آدم هايی هم پيدا شوند که هدف شان فقط زدن و خراب کردن است حتی خراب کردن همه ی چيزهايی که مدعی علاقه به آن ها هستند.
اخيراً، در ارتباط با انتخابات رياست جمهوری در ايران، خبرنگاران دور آقای رحيم مشايی را می گيرند و خبرنگار ايسنا از ايشان می پرسد که خيال دارد در دولت بعدی آقای احمدی نژاد چه پستی داشته باشد؛ و ايشان هم ذوق زده گفته اند: «ميراث فرهنگی، ميراث فرهنگی. شيرين تر از ميراث فرهنگی و گردشگری برای من وجود ندارد».
هر آن کسی که اين حرف را از ايشان بشنود و، در همان حال، کارهای ايشان را در چند سال گشته تعقيب کرده باشد حتما نمی تواند حيرت زده نشود. ايشان مقام مسئول نهادی است که ظاهرا کارش حفظ و حراست از آثار باستانی است اما، ظرف چند سال گذشته دارای کارنامه ی بلندی از تخريب ها است که نه تنها در سطح کشور ما که در کل دنيا بی سابقه بوده.
کسی که هنوز و همچنان هر کجايی که هتلی بر محوطه ای باستانی ساخته می شود، ردی از کلنگ زدن ايشان را بر خود دارد، و در هر کجايی که جاده ای، پلی، سدی، کانالی، کارخانه ای و برجی در محوطه ای ساخته شده که اثری تاريخی را خراب می کند، ردی از اجازه نامه ی سازمانی را بر خود دارد که ايشان رييسش هستند.
به راستی چگونه است که ايشان، با اين که دستی در همه ی تخريب ها دارند، ميراث فرهنگی را شيرين ترين کار دنيا می بينند؟ اگر توجهی داشته باشيم به حرف های ايشان، پس از شيرين دانستن پست رياست ميراث فرهنگی، متوجه می شويم که منظور ايشان از ميراث فرهنگی آن چيزی نيست که من و شما می شناسيم. ايشان احتمالا تصور می کنند که در وزارت جنگ يا وزارت دفاع نشسته اند و کارشان به جای مرمت و حفظ آثار ملی و تاريخی جنگيدن با آن ها و زدن و کشتن و خراب کردن معنوی و مادی آن ها است.
در اين مصاحبه، که در سايت خبرگزاری ايسنا منتشر شده، ايشان پس از ابراز علاقه به پست رياست ميراث فرهنگی يکباره شروع به دادن شعارهايی در جهت اهميت ميراث فرهنگی می کند؛ شعارهايی مثل: «ملتی که به ميراث فرهنگی بیتوجه باشد، يقين بدانيد که قلههای ترقی را طی نمیکند» يا :«ملتی که به ميراث خود بیتوجه باشد، ملت بزرگ و اثرگذاری نخواهد بود». و سپس به عنوان يک فرمانده نظامی مقتدر فرموده اند که: ملتی که به ميراث خود بی توجه باشد با يک تشر بايد جا بزند و با يک تهديد، عقب بنشيند... اگر اکنون ملت ايران توانسته است، فنآوری هستهيی را پيش ببرد، چهار قطعنامه را پشت سر بگذارد و در مقابل تهديدها، شجاعانه بايستد، همه به دليل تاريخاش است، برای امروز که نيست». ملاحظه می کنيد که چرا ميراث فرهنگی برای معاون آقای احمدی نژاد شيرين است؟
روز جهانی بی رونق فردوسی در وطنش
پانزدهم ماه مه، معادل بيست و پنجم ارديبهشت، يعنی ديروز، روز جهانی فردوسی بود؛ روزی که چند سال پيش به پيشنهاد يونسکو و به پاس احترام به مردی که بعنوان يکی از بزرگان ادب جهان شناخته می شود، روز فردوسی نام گرفته است. در اين روز در برخی از کشورهای جهان، يعنی سرزمين های فارسی زبان يا سرزمين هايی که حتی يخش هايی از آن با زبان فارسی آشنايی دارند ـ مثل ترکيه، جمهوری آذربايجان، افغانستان، تاجيکستان، بنگلادش، هندوستان، پاکستان، و بوسنی مراسمی برای بزرگداشت اين شخصيت برگزار می شود؛ اما در زادگاه و وطن آن سخنور بزرگ نه تنها هيچ خبری از بزرگداشت رسمی او نيست بلکه در سال های گذشته هم اگر مراسمی دولتی بوده، از او نه به عنوان يک اديب استثنايی و يک پالايش دهنده و يک حافظ زبان پارسی بلکه بيشتر به عنوان يک «اراتمند به ائمه اطهار» و يا يک «ناسيوناليست شيعه» نام برده شده است.
در سال گذشته، مردمان زيادی در کنار آرامگاه فردوسی روز او را گرامی داشتند، بدون اين که هيچ يک از مسئولان دولتی استان حضور داشته باشند. و رحيم مشايی نيز، پيامی به توس فرستاد تا بوسيله ی رييس سازمان ميراث فرهنگی مشهد خوانده شود. او در اين پيام نيز همچنان دروغ های متعددی را به فردوسی نسبت داده بود.
او در اين «پيام» فردوسی را ـ که هيچ گونه نشانه ی قابل توجهی در مورد مسلمانی او در دست نيست ـ «نخستين سازمان دهنده و طراح ناسيوناليسم شيعی در ايران» لقب داده و گفته بود که: «ملی گرايی وی توأم است با ارادت به ائمه ی اطهار و ولايت پذيری در اشعارش به سبب مقتضيات زمان، در حجاب داستان های کهن ايرانی پيچيده است!» او همچنين «جای جای اشعار فردوسی را حاصل و حاوی ارادت به مولای متقيان» ذکر کرده بود.
بدنيست گفته شود که امسال، درست در هفته ی قبل از روز جهانی فردوسی، به گزارش آقای دکتر شاهين سپنتا،* بنای در دست ساخت «بنياد فرهنگی فردوسی» را که بر زمينی موقوفه و به همت مردمان فرهنگدوست اصفهان و بدون هيچ کمک دولتی ساخته می شد، به دست «پرهام»، شهردار ناحيه ی چهار اصفهان، شقاييان نژاد، شهردار اصفهان، و خيام باشی، مدير پروژه ی پارک طبيعی شرق اصفهان، تخريب شد تا تجليلی جدی از فردوسی بزرگ به وسيله مسئولين دولتی به عمل آمده باشد!
* http://www.savepasargad.com/2009-May/Takhrib-bonyad-Ferdousi.htm
* عکس فردوسی از اکبر نعمتی
ويترين تازه ی جلب توريست
اگر چه در حال حاضر رييس جمهور شدن در سرزمين ما چندان ربطی به صندوق رای ندارد اما، از نظر ظاهری هم که شده، هر رييس جمهوری بايد از صندوق رأی بيرون بيايد. امسال، اهل سياست معتقدند که هنوز زود است که بتوان پيش بينی کرد چه کسی قرار است نامش از صندوق های رای گزينش رئيس جمهور ايران بيرون بيايد. و، بهر حال، نکته ی مهم آن است که اين بيرون آمدن، يا بيرون آورده شدن، خودش حساب و کتابی دارد که باز اهل سياست آن را می دانند.
من اما فکر می کنم که يا آقای احمدی نژاد به دوستان و فاميل نزديک اش اطمينان داده که دوباره انتخاب خواهد شد و يا آن ها از بس به ايشان علاقه و اعتماد دارند خيالات برشان داشته که جای ايشان محکم است. از اين دوستان و قوم و خويش ها بيشتر از همه آقای رحيم مشايی خيال ماندگاری دارد، آن هم به خصوص در پست رييس سازمان ميراث که برايشان «شيرين ترين چيز است». ايشان در اين روزها به سرعت هر چه تمامتر برنامه های مختلفی را تدارک می بينند که هم به درد انتخابات بخورد و هم به درد بعد از انتخاب شدن شان. يکی از اين برنامه ها راه اندازی تلويزيون ماهواره ای گردشگری در دبی است؛ تلويزيونی که در شروع ۴۵ ميليارد تومان برايش بودجه گذاشته اند، و سايت خبری دبی به نام «سيتی دبی» هم خبر داده که اين شبکه به زودی به وسيله ی سازمان ميراث فرهنگی راه اندازی خواهد شد. هدف اين شبکه هم «تشويق گردشگران اروپايی برای سفر به ايران» اعلام شده است.
اما چرا اين تلويزيون بايد در دبی باشد و در تهران يا در کيش يا هر کجای ديگری نباشد؟ به نظر می آيد که دليل را بايد در اين واقعيت جست که قرار است اين تلويزيون برنامه هايی را تدارک ببيند که اجرايش در داخل ايران با قوانين مذهبی خوانايی ندارد و، مثل همه ی خلاف کاری ها و زد و بندها و کارهای پنهانی آقايان، بايد در شيخ نشين هايی انجام شود که بابت اين کارها کلی امتياز از دولت ايران دريافت می کنند.
در عين حال، اين پرسش هم مطرح شده که چرا رحيم مشايی و دولت، برای برنامه های خود در راستای جلب توريست، از تلويزيون های «العالم» «پرس تی. ويی» و «سحر»، که هر ساله ميليون ها دلار هزينه دارند، استفاده نمی کنند؟ که البته پاسخ اين پرسش هم بسيار ساده است: حتی آقايان هم فهميده اند که تلويزيون هايی با شکل و شمايل و برنامه های آن تلويزيون ها نه تنها توريست اروپايی را جلب نمی کنند که آن ها را فراری هم می دهند؛ پس بهتر است تلويزيونی درست شود که ظاهری اروپايی پسند داشته باشد.
اما حتی اگر بتوانند با بهترين برنامه های تلويزيونی و شعارهای خوش انشا توريست های اروپايی را به ايران بکشانند، چگونه آيا می توانند در «داخل کشور» پاسخگوی خواسته های آنان باشند؟ اين پرسش را حتما آقای رحيم مشايی بايد جواب بدهند که نزديک به چهار سال تمام است که شعار «ما دنبال توريست مسلمان هستيم» می دهند اما در آرزوی کشاندن توريست های اروپايی به ايران می سوزند.
[خانه شکوه ميرزادگی]