سه شنبه 8 دی 1388   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

لاکن از جنازه‌ی خواهرزاده اعتراف می‌گيريم!

هادی خرسندی

پيش درآمد:

خفقان

خفقان گرفته اوباما
خفقان گرفته پوتين
خفقان گرفته کلينتون
خفقان گرفته سرکوزی
خفقان گرفته خانم مرکل
خفقان گرفته براون
جماعتی که فقط کارشان
قرمساقی‌ست.

وگر که هفته‌ی آينده هم
زری بزنند،
هنوز حرف دل من
به قوتش باقی‌ست!



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


لاکن از جنازه‌ی خواهرزاده اعتراف می‌گيريم!

بسم الله الرحمان الرحيم. لاکن هوا پسه. اين خطبه‌ی سومه. لاکن تا سه نشه بازی نشه. حالايم که من مشعوف هستم که برادران پاسدار و بسيجی از راه دور اينجا مستحضرند. چقدر اهميت بوده پاسدار و بسيجی و چوب و چماق و گوله در اين انقلاب. (الله اکبر حاضران)

اولش در باب ولادت حضرت مسيح عليه‌الرحمه که کفار جشن ميگيرن ولی ما در ولادت پيامبر اسلام درخته نمياريم تو اتاق بهش خرت و پرت آويزون بشيم لاکن به اندازه‌ی سال‌های عمرش اعدام ميکنيم همون شب. آقای مسيح هم اگر چنانچه برگشته بود به اسلام کسی جرأت ميکرد صليب بشه به اون؟ يا ميخ بکوبه به دست و پاش؟ اگر عيسا مسيح طاقت يک بند انگشت ختنه مياورد اونقدر زجر ميخ ميکشيد؟ همه‌ی بدبختيش مال اينه که اسلام نداشته مختونم نبوده. (جمعيت: کسی که بر صليبه – از اسلام بی‌نصيبه. مرگ بر آمريکا. مرگ بر اسرائيل)

لاکن در آستانقدس واتيکان هم زمين الان از مشهد گرونتره. چقدر من به اين آقای پاپ گفتم همه را بده دست اين واعظ طبسی خودمان ولی زير بار نرفت. داد به واعظ سيسيلی ِ خودشان. اين واعظ ما ديگه زمين متری نميفروشه. وجبی معامله ميکنه. يک وجب زمين به يارو ميده اندازه‌ی سه کيلومتر ازش پول ميگيره. (الله اکبر) تازه وجباشه کوچيک بزرگ ميگيره که همه‌ش يک اندازه درنياد. لاکن آقای پاپ به مافيای ما اعتماد نبود.

اين آخوندی هم که جانشين ما شده، اسمشم يادمون ميره. آقای رهبريه اسمش؟ معظمه، عظمای، هرکوفتی هست. همين که شيخ اکبر ميگه ما خودمون خواستيمش، اينم قبل از انقلاب در آستانقدس خدمت ميکرد روزی دوازده ساعت. مُرده ميامرزيد برای مردم. دم حرم وای‌ميستاد سفارش آمرزش مرده ميگرفت. ولی با سخاوت بود. مرده‌ها را جمع می‌بست. ده تومن که ميگرفت به يک مرده کفايت نبود. يکهو به يارو ميگفت خدا همه‌‌ی امواتته بيامرزه. حالا يارو ممکن بود صدتا اموات داشته باشه. اين اگه يکی يکی ميآمرزيد خيلی بيشتر گيرش ميومد، ولی زيادی ارزون ميگرفت. چقدر بهش گفتن بازاره خراب نکن. گفتن اقلاً يکی بخر دوتا ببرش کن. مثل پيتزا. ولی اون تحت بار نميرفت. حراج آمرزش ميکرد. به اقشار ميت علاقه بود. شب‌های جمعه خدا از دستش به عذاب بود. يکهو ميديد هزارتا مرده را از توی سردخونه‌ی الهی درآوردن رديف گذاشتنشون توی صف که خدا بيامرزدشون. خدايم خب ميفهميد کار کيه. هی قر ميزد. ميگفت انشاالله اين سيدعلی‌آقا – اسمش يادمون اومد – اين سيدعلی‌آقا يک شغل حسابی پيدا کنه ما راحت شيم. همينجورم شد.

لاکن تازه ما داريم ميفهميم که اون نيت خير نداشته. اين ميخواسته رقبا را از ميدون درکنه، خودش شرکت آمرزش اموات درست کنه کنتراتی. ميخواسته مقاطعه کنه دوجين دوجين اموات بيامرزه. (مرگ بر ضد ولايت فقيه. خمينی ميجنگد – آمريکا ميلرزد).

حالا ما بنا نداريم به افشاگری ولی باز اونوقتا يک حرمی بود، يک مسجدی بود که سيدعلی‌آقا دمش واسته و چه و چه. اين جماعت سبزجُنبی بدبختيش بيشتره. سه نفر که در خارجن چند وقت پيش اعلاميه کردن که اگر رهبران جنبشه در داخل گرفتن، ما در خارج جنبشه رهبری ميکنيم! اينا از اون گداهائين که هنوز مسجد ساخته نشده اومدن دمش نشستن اموات بيامرزن. اونم اموات سبز.

لاکن از اونطرف ميگفتن اين سبزجُنبی، جُنب مردمی داره، جنبش سبزه، رهبری نداره، خودجوشه و چه و چه‌. از اينطرف اينا خودشونه انداخته جلو که اگه رهبراشه در داخل گرفتن ما در خارج هستيم! لابد خدا خدا هم ميکردن که اوناره محبس کنن که اينا به يک نوائی برسن. حالا رهبرای داخلش اگرم در خارج جانشين بخوان لاکن نبايد اون جانشين از جنس خودشون باشه؟ خطش معلوم باشه؟ ربطش معلوم باشه؟ نه که هرکدومشون هفت‌تا خط داشته باشن. سه هفتا بيست و يکی! لاکن جک‌پات!! (جمعيت: مرگ بر سه مفسدين – کاسه‌ی سالادو بدين!)

حالا اگه همون رهبريه بگه ميرحسين پاشو بيا رأی‌تا پس بديم ميرحسين ميگه سبزجنبی فراتر رفته من نميام؟ حالا اگه بهشون بگن عکس امام پاره شده پاشين با کروبی بياين بچسبونيم، اينا يک کدومش ميگه امام قاتل بود من نميام؟ لاکن نه‌خير. اينا خودشونم ميخواستن اجازه بگيرن برن راه برن. راهپيما بشن به خاطر همون پارگی. (جمعيت: عکس آقا پاره شد ای وايشان – ناگهان شش تکه شد آقايشان) يکيشون چسب اوهو تو جيبشه يکيشون نوارچسب اسکاچ.

در باب اين اغتشاشی هم که مردم کردن به رژيم، اغتشاش کردن به حاکميت، يکجايم نکردن. اول اغت‌شَه کردن، دويم باقيشه کردن. به بسيج و چه و چه، شاه اگه بود تا حالا صدبار صدای انقلابه شنيده بود زده بود جا. لاکن اين جانشين ما گوششم سنگينه خاک بر سر. ولی اين ملت ديگه آدم شدنی نيست. ديگه خونه رفتنی نيست. خيابوناره اجاره کردن اينا. گوله هم که دولت زد به خواهرزاده‌ی ميرحسين. اين خودش چيه؟ اين خودش علامته. يعنی ميگه حلال‌زاده به دائيش ميره. يعنی خودتم منتظر گوله باش. اون بنده‌خدايم که از اولش گفته «جمهوری اسلامی نه يک کلمه کمتر، نه يک کلمه بيشتر» لاکن مخمل نمی‌بافه! (جمعيت: جمهوری اسلامی ايجاد بايد گردد!)

اين خواهرزاده‌يم که کشته شده لابد خودش خواسته. خودش رفته جلو خودشه زده به گوله. لاکن ما اگر ميخواستيم بکشيم چرا خواهرزاده‌ی علی دائی را نکشتيم؟ اونکه خواهرزاده‌تر بود از اين. اون دوبله خواهرزاده حساب ميشد. چقدر من به علی دائی، به رضازاده معلوق هستم. من ورزشکار نيستم لاکن ورزشکارای بزدل و حزب‌اللهی را دوست دارم.

مع الأسف خواهرزاده‌ی ميرحسينم که جنازه‌شه دزديديم مال اينه که مراسم نذارن براش. اينايم چون اسلامين، تا جنازه دستشون نباشه ختم و هفتم ماليده. حالا برای اينکه جنازه بکلی هم پيدا نشه قراره رهبر اونه بخوره. خوبيش اينه که اول ميامرزش دويم ميخورش.

ولی اول مستحبه مأموران امنيتی از جنازه اعتراف بگيرند. اونم بايد مُقُر بياد که کی فرستادش خيابون؟ مأموران ما يک شکنجه‌هائی بلدن که جنازه را به حرف ميارن. لاکن اون زيدآبادی از جنازه‌يم کمتر بود که حريفش نشدن. (جنازه جنازه – اعترافات تازه. مرگ بر آمريکا)

لاکن اين کارگران زحمتکش جيگرکی بودند که انقلاب کردند. که امروزم بسيجی و پاسدار شدن. چقدر خوشمزه‌يه جيگر دل و قلوه. لاکن مال آدميزاد خوشمزه‌تره! ديروز هم که شاگرد بزازها اومده بودند اعلام شديم که اين شاگرد بزازهای زحمتکش ما بودند که انقلاب کردند. فردايم که کارگران لبوپزی بيان باز ما به اونايم همينه ميگيم. هر اقشاری هر روز بياد اينجا انقلابه اون کرده. اون بوده که خون داده از برای انقلاب. (به انقلاب خون داده. اون داده و اون داده. مرگ بر ضد ولايت فقيه. درود بر بهشتی) لاکن مرحوم حسينعلی برعکس بود. به جيگرکی ميگفت شاگرد بزاز انقلاب کرده به شاگرد بزاز ميگفت زغالفروش انقلاب کرده، همه‌ی اقشار ازش ناراضی بودن. اونهفته هم که راحل شد کرور کرور دنبال تابوتش راه افتاده بودن خدا بهش رحم کرد که نيروی انتظامی نجاتش داد. (روح منی خمينی – پنبه‌زنی خمينی) والسلام عليکم و رحمت الله.

[اصغرآقا، سايت هادی خرسندی]


از همین نویسنده | ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 

























Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #1 in 0.004 seconds