|
از همین نویسنده
12 بهمن» يک مقالهی تحقيقی که از من بعيد است!1 بهمن» منويات يکی از لاريجانیها 22 دی» دادگاه عدل ل ل ل ل ل ل اسلامی 8 دی» لاکن از جنازهی خواهرزاده اعتراف میگيريم! 1 دی» منتظری پارهی تن من بود!
بخوانید!
27 بهمن » جام زهر
25 بهمن » سفرنامه والنتاين و هفت کاف 25 بهمن » محمدرضا پهلوی بنيانگذار انقلاب، روحالله خمينی بنيانگذار جمهوری اسلامی 22 بهمن » خیال باطل 17 بهمن » چه کسی ديو را به شيشه بازمی گرداند؟
پرخواننده ترین ها
» امامزاده بیژن! (تصویر)
» عکس تازهی ميرحسين موسوی و زهرا رهنورد دستدردست يکديگر، رأی ما کجاست؟ » آقای موسوی! "روز ناچاری" شما، همين امروز است، سخن بگوييد! بابک داد » جزييات مرگ آزيتا ميزبان، دانشجوی فعال دانشگاه بيرجند از زبان دوست وی، کمپين بين المللی حقوق بشر » عقب نشيني معظم له، کاریکاتور آریا » اعلام شرايط ايران برای از سرگيری مذاکرات هسته ای به وسيلۀ محمود احمدی نژاد، راديو بين المللی فرانسه » از رنجی که میبرند، در باره کتاب "يکصدوشصت سال مبارزه با آئين بهائی"، رضا علامهزاده » بهمن احمدی امويی از سه روز پيش در اعتصاب غذا به سر می برد، کلمه سفرنامه والنتاين و هفت کافهادی خرسندی در واشينگتن هستم. شهر را برف برداشته و ما را حرف. حرف ايران. وقت تنگ است و صحبت زياد. ميزبانان من، همان خانوادهی "هوادار" هستند با عکس مريم و مسعود رجوی بر طاقچهشان. در سفر قبل لو داده بودمشان! ميگفت به وقت بحث سقراطم من ديروز کتک زدم يکی را سر بحث
راستی در همان سه ساعتی که بيخود در فرودگاه معطلم ميکنند، متوجه وضع نابه سامان آمريکای اوبامائی ميشوم. يک دليلش همين معطل کردن من! که آخرش عذرخواهی ميکنند که آدم کم داريم. در حاليکه آدمهايشان با يونيفرم پليس مرزی، يللی ميزنند و پاسپورت يک بنده خدائی را دست ميگيرند و از اين اتاقک به آن اتاقک، ميروند و برميگردند و کارهای ديگر انجام ميدهد و بعد مینشينند پشت کامپيوترهای کندشان، روی دگمهها ميزنند و مسخرهاند. حال بعد از سه ساعت معطلی، آفيسره مرا برده توی اتاق و ميخواهد با من گپ بزند. انگار ميخواهد از دلم دربياورد. ميگويد تو نبايد اينقدر معطل ميشدی، خودت رفتی توی صف عوضی! ميگويم نهخير. من رفتم توی زايشگاه عوضی! چی؟ تعجب ميکند. برايش توضيح ميدهم: من به جای اينکه در زايشگاهی در فلوريدا به دنيا بيايم، در زايشگاهی در حومهی مشهد به دنيا آمدهام!! حالا چکارم داشت؟ گپ ميزد. ميخنديد. روی صفحه کامپيوترش که کلی اطلاعات از من رويش بود – و هميشه از ما پوشيده است - نگاهی کرد و سر برداشت و گفت "يک جوک بگو بخنديم!" گفتم توی اين سه ساعت هرچه جوک بلد بودم يادم رفت آفيسر. ديوانه! مسخرهبازی از وقتی ميخواهی سوار هواپيما شوی شروع ميشود. وزّارياتی است. صف «سکيوريتیچک» از صف کفشکن مسجد صاحبزمان طولانیتر است. زن و مرد و پير و جوان بايد دربياورند! خانمه به چه شيکی چکمههای ايتاليائيش را با چه زحمتی درآورده بود و حالا با چه زحمتی بايد ميپوشيد. از همه حيرتآورتر اينکه من از کجا فهميدم چکمههايش ايتاليائی است! اينجور پدر مسافر را درميآورند اما ناگهان خبر ميدهند که يک تروريست در هواپيمای شرکت دلتا، بمب توی شلوارش بوده! البته ميگويند کلک است. ميگويند ماجرای عمرفاروق عبدالمطلب که از جامائيکا به ديترويت ميشيگان ميرفته، ساختگی بوده تا به اين بهانهها، دستگاههای "اسکن فيهاخالدونی" Whole-Body Scannerرا بفروشند. پول خوبی تويش خوابيده. انگار کليسا مخالفت کرده که شما حق نداريد مردم را از دستگاهی رد کنيد که تا فيهاخالدونشان را ديد بزنيد. اين وسط من يک چيز جالبی را متوجه شدم. هفتقلم از آنچه همراه داری بايد به دستگاه اشعه بسپاری. از عجايب روزگار، اين هفت قلم در زبان فارسی همه اش با حرف کاف شروع ميشود. اگر «هفتکاف» تو از اين طرف برود و از آن طرف بيرون بيايد خيالشان راحت ميشود. ديگر کاری به شلوارت ندارند. (در حاليکه آنجا کاف بيشتری هست!) کامپيوتر، کت، کلاه و کفش و کيف چون او.کی رد ميشود اين هفت کاف فارغ از سکيوريتی، شلوار توست گفتم به افسره که آمدهام به واشينگتن برای مصاحبه با VOA . والنتاين، روز عشق و عشقبازيست يکی ترفند در بازار غربی عروسی همه کادوفروشان والنتاين از مسيحيت رسيده ولی از بهر بنجلکار کاسب وگرنه عشق روز و شب ندارد کجا يک عاشقی اين ادعا کرد تو سرما ميخوری، يک هفته بايد چگونه عشق را با آن تب و سوز که گفته سالی يک روز است عاشق؟ الا گر عاشقی را ميشناسی که درد عاشقی مدت ندارد زمان عشق اينسان مختصر نيست اگر عشق حقيقی داری ای دوست مرا عشقی است دائم در دل و جان مرا عشق وطن تا در نهاد است والنتاين من عشق سرزمينم والنتاين من اين نسل جوان است به اميدی که دور غم سرآيد که روز عشق ما آن روز باشد Copyright: gooya.com 2010
|
||||