آلفرد هيچکاک تروريست اسرائيل نبود!
هادی خرسندی
«پارلماننيوز: اشرف بروجردی معاون وزير کشور دولت اصلاحات و همسر و خواهر شهيد از ضرب و شتم خود و دو پسرش در راهپيمايی ۲۲ بهمن خبر داد و گفت: پسران من فرزندان شهيد هستند، پدر آنها از شهدای هفتم تير است و خودشان از متدينترين و مذهبیترين فرزندان انقلاب هستند، چگونه اين رفتار با آنها قابل توجيه است؟»
ترجمه: اينهمه جوانها توی خيابان ريختهاند که نه فرزند شهيد هستند نه خودشان متدينترين و مذهبیترين هستند، بروند آنها را بزنند که اقلاٌ رفتارشان قابل توجيه باشد.
سخنگوی رژيم در سی.ان.ان
حرفهای آقای جواد لاريجانی را در [مصاحبه با کريستين امانپور] که ميخواندم و در کنار حرفهای برادر معمماش (صادق) ميگذاشتم و با حرفهای برادر لباسشخصیاش (علی) مطابقت ميدادم، به مفهوم عميق آنچه «اصالت خانوادگی»اش ميگويند، پی بردم.
در پرسشهای تهاجمی و فريبندهی خانم امانپور هم دقت کردم، - که چه پاسهای خوب و تندی سرهم بندی ميکرد تا آقای لاريجانی، از داخل محوطهی هجده قدم «سی.ان.ان» بزند توی دروازهی مخالفان و منتقدان رژيم. (به اسم مصاحبه!)
اگر پرسشهای غلطانداز سی.ان.ان. را آقای لاريجانی شخصاً ننوشته و به دست خانم امانپور نداده باشد، ميتوان مطمئن بود که خدا اگر نجار نيست، خراط هست. اين خانم امانپور به راحتی ميتواند خواهری باشد برای برادران لاريجانی.
ــــــــــــــــــــ
چتر من کو؟
«رئيس بنياد باران، در بخشی ديگر از سخنان خود، ضمن تاکيد بر اين که :آزادیخواهی، استقلالطلبی و پيشرفتخواهی در عنوان جمهوری اسلامی نهفته است، ادامه داد:» (لازم بود ادامه هم بدهد؟)
ادامه: «ما اگر میگوييم بگذاريد حرفمان را بزنيم، پاسخ اعتراض مدنی و انتقاد، فشار، سرکوب، زندان و احيانا اعدام نيست.....»
- اعدام را ولش، اين «احياناً»ات جماعت را کشته.
«خاتمی افزود .....» کاش اقلاً ديگر نمیافزود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همسر دکتر ملکی چه گفت؟
[خانم ميرمعز ميگويد]: "سه ماه پيش عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران به زندان رفته بود، پرسيده که آقای ملکی چرا اينجاست. آقای ملکی گفته که نمی دانم؛ از اينها (ماموران زندان) بپرسيد. بعد هم آقای بازجو گفته که اين آقا از منافقين طرفداری کرده. آقای جعفری دولت آبادی گفته خوب يک تعهد بگيريد که ديگر از منافقين طرفداری نکند. آقای ملکی هم گفته که چرا يک تعهد، ده تا تعهد ميدهم اما آنها حتی به حرف دادستان هم گوش نکردند."
آزادی ای خجسته آزادی. من حاضرم تعهد بدهم کاری را که نکردهام ۹ بار ديگر تکرار نکنم.
ای کاغذ کاربن! استنسيل! ای ماشين فتوکپی! به اينها بگو که هزاربار تسليم شما شدن، يکبار مرا از وفاداری به حقيقت غافل نميکند.
جناب آقای علوی! راستی من از ۶۰ تا ۶۵ که در زندان شما بودم شيمی درمانی نداشتم. اکنون در ۷۶سالگی از تانکهائی که شما از چين خريدهايد هم به شدت ميترسم. اگر دنبالم کنند با اين ورم پروستات ده متر هم نميتوانم فرار کنم. تازه دواهايم جا ميماند. من به مراقبت خانگی نياز دارم. آدرس خانهی ما را هم که داريد. دوباره هم برايتان مينويسم. هروقت آقايان بيايند دنبالم، در منزل هستم. اين بار آخری دو نفرشان زير بغلم را گرفتند تا از خانه ببرندم به ماشين حمل گوشت. اول خيال کردم آمبولانس آوردهاند که اولين رئيس دانشگاه تهران بعد از انقلاب را ببرند چکآپ افتخاری. آخر در خارج رسم است. بعد در تاريکی ماشين حمل گوشت، آن آقائی که چراغقوه داشت اولين خارکسده را که به من گفت تازه چرتم پريد......
«ماموران که همگی همديگر را علوی خطاب ميکردند، هشتاد جلد کتاب، مدارک شخصی دکتر ملکی، کامپيوتر، دفترچه يادداشت و ديگر مدارک را ضبط کرده اند.»
- حکمی هم نشان دادند؟
- يک تکه کاغذ نشان دادند که آقای علوی اجازه دارد بيايد داخل و کامپيوتر و ديسک و مدارک شخصی و ....
- همه را بزند زير بغلش ببرد؟
- نه خير. همه را بزند زير بغل دکتر ملکی، او را ببرد!
- چرا همهشان را راه داديد؟
- در حکم ننوشته بودند چندتا علوی. همهشان علوی بودند. حتی يکیشان که خودش را به اسم ديگری معرفی کرده بود، تلفن که بهش شد، دوباره آمد جلو گفت من علوی هستم!
- بالأخره فهميديد کدامشان علوی واقعی است؟
- اينها آنقدر مزور و حقهبازند که گمان نميکنم يکدانه علوی همراهشان بوده باشد.
«همچنين ماموران در حين گشتن خانه از تمامی خانه فيلمبرداری کرده اند و وقتی همسر دکتر ملکی [علت فيلمبرداری] را جويا شده اند، گفته اند که ميخواهيم فيلمها را به قاضی حداد بدهيم.»
- قاضی حداد فيلمها را ديده بود؟
- گمان کنم. چون يکبار که رفته بوديم ملاقات گفت خانم ملکی، سيفون توالت شما چکه ميکند. اگر همسايه پائينی شکايت کند، مجبوريم شما را هم دستگير کنيم.
- دستگير؟
- قاضی گفت دستگير اما گمانم منظورش بازداشت بود.
«لازم به ذکر است که دکتر محمد ملکی بيش از ۳ ماه است که مشغول مداوای سخت بيماری پروستات هستند و با توجه به تزريق دارو، دارای ضعف جسمی اثرات اين دارو هستند و اغلب در منزل در حال استراحت بودند. البته گفته می شود با توجه به کنترل کامل تلفن ها و محيط اطراف خانه دکتر ملکی، ماموران اطلاعات از مساله بيماری و درمانی ايشان بی اطلاع نبوده و نيستند.»
- راجع به بيماری دکتر هيچوقت در تلفن حرف ميزديد؟
- نهخير. چون ميدانستيم تلفنمان کنترل است، هميشه به همه ميگفتيم حال دکتر خوب است تا چشم شنود دربياد!
- پس آنها خبری از پروستات دکتر نداشتند؟
- چرا. داشتند. چون يکی از علویها موقع رفتن يواشکی گفت اگر دکتر زنده برگشت، داروی پروستات مرغوب خواستين من در ناصرخسرو آشنا دارم.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
های ژاپنیها، من ايرانیام!
مملکت دارد به تاراج ميرود. دريای مازندران را روسها بردند. خليج فارس را عربها خيال خام برايش دارند. کافی نيست که سبزی پلو ماهیمان را هم ژاپنیها قاپ زدهاند و دنيا را باهاش گرفتهاند. آن را گِرد هم کردهاند که ما نفهميم. سبزی را میپيچانند دور پلو، ماهی را فرو ميکنند وسطش به اسم «سوشی». کاش اقلاً ماهيش را سرخ ميکردند!
های ژاپنیها!
من چندتا سوشی خريدهام سرخ هم کردهام، باز نه مزهی سبزی پلو ماهی ميدهد، نه عطر دريای مازندران دارد، نه طعم خليج فارس! شما و روسها و عربها يک کاری کنيد که فردا که اين رژيم افتاد، رويتان بشود توی چشم ايرانیها نگاه کنيد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاسپورت انگليسی آلفرد هيچکاک. به مطلب پائين زياد مربوط نيست اما برای تيتر اين مجموعه مفيد بود!
من آدمکش اسرائيل نيستم!
زد پاسپورت انگليسی را روی ميزم و گفت: «هفت سال برای اين صاحبمرده علاف بودم. کار سياه کردم. با ترس و لرز زندگی کردم. حالا که نوبت به ما رسيده خبر دادهاند که تروريستهای اسرائيلی با [بريتيش پاسپورت] به مأموريت رفته بودند. تا حالا که با پاسپورت جمهوری اسلامی تروريست بوديم، بعد از اين لابد جزو آدمکشان اسرائيل هم به حساب ميآئيم!»
دلداريش دادم و قانعش کردم که عجالتاً شيرينی پاسپورتش را بدهد و بهانه درنياورد!
از چلوکبابی که بيرون ميآمديم برايش گفتم که نگران نباش و قدر پاسپورت انگليسی (و ايرلند شمالی) را بدان. آن خبر ماه پيش و ترور فرمانده حماس هم لايش باز بود. يا به قول انگليسها سوراخ داشت. به نظر من اسرائيل بعد از قتل «المحبوح»، ديگر تا مدتی دنبال ترور فردی نميرود و بيشتر نيرويش را روی قتلعام و بمب انداختن در فلسطين و کشتارهای جمعی متمرکز ميکند.
گفت جان عمهات خيالم را راحت کردی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[اصغرآقا، سايت هادی خرسندی]