از همین نویسنده
21 مهر» من و آقای خزعلی در حمام!!6 شهریور» فَقالَ تَهَمتَن عَلی الگوشِ رَخش (اگر شاهنامه به عربی بود!) 25 مرداد» ولاکن در دمشق و حومه دیشب زلزله بوده 20 مرداد» مقام رهبری به کدام زن شاعر دهن کجی میفرمایند؟ 12 خرداد» ابوموسای خالی
بخوانید!
23 مهر » اسم نمیخواهد: بخش يازدهم
21 مهر » من و آقای خزعلی در حمام!! 16 مهر » اسم نمیخواهد: بخش دهم 16 مهر » بخش سیزدهم؛ ناسیونالیسم متاخر ایرانی (۳) 10 مهر » بخارا 86؛ علی دهباشی
پرخواننده ترین ها
» تصویری از شناسنامه قدیمی آیتالله جنتی
» فرزند کروبی به رهبری: آیا ملت قیام کردند که سازمانی غیراخلاقی تر از ساواک، امنیت کشور را در دست گیرد؟ » واکنشها به افشاگری عزتالله انتظامی علیه رحیم مشایی » عکس: فرمانده کل نیروی زمینی ارتش در آزمون دکتری دانشگاه » فرمان حسین شریعتمداری به شورای نگهبان: کاندیدای مورد حمایت فتنه را رد صلاحیت کنید » شورای نگهبان خامنهای را تائید کرد (تصویر) » اکبر قاتل. مهدی اصلانی » رحیمی گفت پول بده تا مجلس را بخرم، هماهنگ شده! هيلا صديقی، هالو و شاعر افغانهادی خرسندی
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
هيلا صديقی، هالو و شاعر افغان
شنيده ام به شب شعر رهبری رفتی به حيرتم که چرا راه خويش کج کردی به عشق نو شدن کفش پاره ميرفتی برای کفش نه، البته اين کنايت بود دلم شکست که همسایۀ به آن خوبی دلم شکست که آن مرد صاحب انديشه دلم شکست که يکباره صيد رهبر شد بريخت درّ دری را به پای آن سفاک مگر تو غافلی از قتل عامشان کاظم؟ مگر عزيز دل من حساب دستت نيست؟ ببين به چهره آنها که حاضرند آنجا ببين که سوژه اشعار، رهبر است اينجا ببين که رهبر از اينجا به عرش خواهد رفت
اگرچه شعر ترا رنگی از تملق نيست مگر تو مایۀ تزئين روی بيدادی؟ حضور آدم سالم به محضر جانی چه افتخار که رهبر ترا شناسيده چه افتخار که او بر تو اعتنا کرده پس، از حضور تو اين سؤ بهره هم برده "بله منم به چنين رتبه و چنين پايه" بهانه کرده ترا تا خودی نشان بدهد بهانه کرده بگويد که شعر ميخواند جوان تو شاعری و دون شأن والايت به ياد آور از آنها که رهبری کشته است ببين چقدر ز اهل قلم به زندانند اگر تفاوت جدی و طنز ميدانی سخن ز حبس شد و غم نشست در يادم تو نام دخترک ما شنيده ای کاظم ببين چگوبه به سلول برده اند او را به رهبری تو در اين باب اشاره ای کردی؟
سوال کرده ای آيا که اتهامش چيست؟ وکيل داشت در آن دادگاه دربسته؟ از اين مقوله نمودی سوال کاظم جان؟ چرا تو هيچ از آن دخترک نپرسيدی نگو نگو که چرا ديگران نپرسيدند نگو، که آن همه، يک عده شانه مالانند از اين خوشند که قرعه به نامشان خورده به غير اينکه بگويند مدح آقا را نه زهره ای که بخوانند شعر «هالو» را عزيز داخل آدم که نيستند اينها ببين چگونه رديفند از نر و ماده ببين ببين که چه حسرت به دل، پر از تب و تاب نگاه شاعر مادينه را ببين کاظم ز ترشی! و ز حجاب و ز مذهب، آميزه به کنج خانه نشسته ست و شعر ميزايد! به وقت خواندن شعر آنچنان بگيرد خيز اميدش اينکه شود پخش روی کانالی ببين جوانک ريشو چه قافيه باز است "به وقت خواندن من شخص رهبری دو سه بار" "بکن رئيس اداره حساب کار مرا" "آهای مردک بقال توی اين سی.دی" "آهای ميوه فروشا بده به من زردک" جماعتی که دلش زين مجالست خوش بود غمی به خاطر هيلا و هرچه زندانی؟
بگويد اينکه "نميآيم و نميخوانم؟" نه جان من سخن از زشتی است و پرروئی ببين برادر افغان. تو آبرو داری به غير اينکه دهی آبروی خود بر باد اگرچه رفتنت از جذبۀ تو ميکاهد تو از ديار غم و رنج و درد آمده ای ولی ز غصۀ اين خلق غافلی کاظم چه افتخار که آن شاعر جوان دربند اگر که فاصله زين مردگان نميگيری مرا به شعر تو عشق است و احترام عزيز کنون که درد تو شعر است و شعر تو درد است به اعتقاد تو اصلاً نباشدم کاری وليک شعر ترا دوست دارم ای کاظم مباد آنکه اگر شعر تازه ميسازی توضيح – اين مثنوی بر اساس خبرهائی است که در اينترنت و «سايت شاعر» آمده. من هيچ آشنائی و تماسی با ايشان ندارم. ـــــــــــــــــــــــــــــ Copyright: gooya.com 2013
|
||||||