بخش دوم: ناسيوناليسم (۱)
(آسيبشناسی سياستهای قومی)
شاهد علوی
ويژه خبرنامه گويا
مقدمه
به نظر میرسد علیرغم اين باور ليبراليستی که مدرنيسم و دستاوردهای فردگرايی و روشنگری سد راه شکوفايی ناسيوناليسم خواهند شد ناسيوناليسم همچنان به مثابه نيروی بسيار قدرتمندی در جهان سياست عمل می کند. تعلقات ملی همچنان جزو مؤلفههای اساسی زندگی اجتماعی و سياسی انسانها بوده و فراتر از آن پديدهی ملت و دولت ملی در زندگی سياسی آغاز هزاره سوم معتبرترين يا دستکم مؤثرترين ارزش جهانی محسوب میگردد. اين البته بدان معنا نيست که در زمانه حاضر ناسيوناليسم تاثير و اهميتی مشابه در تمام نقاط دنيا دارد. «رفاه نسبی در جوامع اروپايی در دوره پس از جنگ جهانی دوم و البته توأم بودن تاريخی ناسيوناليسم با فاشيسم از سويی و ايدهآلهای جهان وطنی دمکراسیهای مدرن از سوی ديگر، باعث کاهش احساسات ناسيوناليستی در اروپای غربی شده است و جذابيت ناسيوناليسم به مثابه محمل اعتراض در اين جوامع را محدود نموده است.»(۱)
در مقابل، ظهور و تراکم علايق ناسيوناليستی در دوره بعد از جنگ جهانی دوم در آسيا و آفريقا و ابراز وجود ناسيوناليسم اقليتهای قومی/ملی در اين سالها، باعث شتاب يافتن مباحث مربوط به ناسيوناليسم شده است. تا زمان فروپاشی نظامهای کمونيستی، ناسيوناليسم ضد استعماری جنوب و ناسيوناليسم اعتراضی اقليت که در بنياد خصلتی آزادیبخش داشتهاند وجه غالب جنبشهای ناسيوناليستی بودند اما رويدادهای پس از فروپاشی کمونيسم منجر به زنده شدن ناسيوناليسم تهاجمی و نژادی در اروپای شرقی شد امری که به نوبه خود به بسياری از انتقادهای قرن نوزدهمی از ناسيوناليسم و ترديد در موضوعيت آن جانی تازه بخشيد. «ناسيوناليسم تهاجمی دوباره محمل خود را يافته بود و طيفهايی از نژادپرستی، قومکشی و ماجراجويی نظامی از آن سر برافراشتند.» (۲)
در چنين بستری، فقدان درک صحيح و دقيق از ناسيوناليسم به مثابه يک پارادايم نظری مشکلات جدی در زمينهی تحليل و بررسی ناسيوناليسم ايرانی در پی خواهد داشت. ناسيوناليسم بر خلاف باورهای موجود در جامعه ما به مراتب پيچيدهتر از آن است که ساده انگارانه و با برچسبهای خوب يا بد تعريف شود. تنها در پرتو تحليل مشخص و در بستر زمينه تاريخی معين میتوان ويژگيها و ابعاد متفاوت يک جنبش ناسيوناليستی و سياستهای خاص ناسيوناليستی را بررسی و تئوريزه کرد. در اين راستا تلاش میشود تا با تکيه بر نظريههای مطرح در اين حوزه ابعاد نظری موضوع روشن شده و با گونهشناسی مناسب پيچيدگی مفهوم درک و پشتوانهای مناسب برای تحليل فراهم گردد.
تعاريف
تعاريف بسياری از ناسيوناليسم ارائه شده است. مروری بر برخی از مهمترين اين تعاريف کمک میکند تا مؤلفههای اين مفهوم دقيقتر تبين شود.
جان بريولی؛ ناسيوناليسم را به طور خاص شکلی از عمل سياسی می داند و معتقد است درک آن تنها در بستر تحول دولت مدرن ممکن می شود. او با بهرهگيری از روش مطالعه تاريخ تطبيقی انواع ناسيوناليسم را مطابق با گونه شناسی خاص خود بررسی می کند.(۳)
پل براس؛ با تاکيد بر نقش رقابت نخبگان در تکوين هويتهای ملی و قومی تقريری ابزارانگارانه (instrumentalism) از ناسيوناليسم ارائه میدهد.(۴)
اريک. جی. هابزباوم؛ ملتها را محصول مهندسی اجتماعی يا به تعبير دقيقتر سنتهای ابداعی نخبگان حاکم میداند، نخبگانی که که نگران مداخله تودهها در سياست هستند و همين نگرانی آنها را به جعل و خلق سنتهايی از جمله ناسيوناليسم رهنمون میسازد.(۵)
بنديکت اندرسون؛ ملت را جامعه سياسی تصوری میداند که بالذات محدود و دارای حاکميت فرض میشود، او معتقد است تغيير در برداشت از زمان، سرمايهداری چاپ و افول تدريجی جامعه مذهبی و عرصه پادشاهی وراثتی فضای تاريخی و جغرافيايی لازم را برای ظهور ملتها فراهم ساخت.(۶)
مارکس؛ ناسيوناليسم را در رابطه با بازار و مفهوم نظام توليد و توزيع گسترده و انبوه کالا در شيوه توليد بورژوازی تحليل میکند. در اين چارچوب، مارکس بطور کلی ناسيوناليسم را دارای نقشی گذرا و ابزاری در خدمت به منافع تاريخی پرولتاريا میدانست و در تحليل نهايی نيز مبارزه ملی را مادون مبارزه طبقاتی قرار میداد.(۷)
ارنست گلنر؛ معتقد است در نقطه تقاطع سياست، تکنولوژی و دگرگونی اجتماعی ناسيوناليسم موجوديت میيابد. او با طرح ايده نوسازی از بالا ناسيوناليسم را در اساس تحميل کلی يک فرهنگ والا بر جامعه میداند، جامعهای که قبلاً فرهنگهای دونپايهای زندگی اکثريت آن را در برگرفته بودند.(۸)
آنتونی دی اسميت؛ معتقد است ناسيوناليسم جديد چيزی جز استحاله ظريف قوميت نيست. او قوميت را مقدمه اساسی شکوفايی ناسيوناليسم میداند و مینويسد: «ملتهای جديد فقط شيوههايی را که اعضای قوم با يکديگر همراهی و ارتباط متقابل داشتهاند توسعه داده، تقويت کرده و کارآمد ساختهاند.»(۹) اسميت بر تداوم ناسيوناليسم در پيوند با گذشته تأکيد میکند و معتقد است دولتهای ملی کارويژههای قومگرايان پيش مدرن را، از قبيل دوری گزيدن از بيگانگان و اشاعه سنتها و اسطورههای نياکان خود از طريق خويشاوندان مرده، با استفاده از نظام آموزشی جديد به نحو مؤثرتری انجام میدهند. (۱۰)
اسميت پنج کاربرد اصطلاح ناسيوناليسم را چنين بر میشمارد: ۱- کل فرآيند شکلگيری ملت و حفاظت از آن ۲- آگاهی از تعلق به يک ملت ۳- زبانها و نمادهای يک ملت ۴- يک ايدئولوژی (نظريه فرهنگی ملتها) ۵- جنبشی سياسی و اجتماعی برای کسب اهداف ملت و تحقق اراده ملی. او با توجه به اين کاربردها نظريه اصلی ناسيوناليسم را متشکل از چهار گزاره اصلی میداند: الف) تقسيم جهان به ملتهايی با منش، تاريخ و سرنوشت خاص ب) ملت به عنوان منبع همه قدرتها و اختيارات سياسی و تقدم وفاداری به ملت به ساير بيعتها ج) تعلق داشتن به ملت به عنوان شرط آزادی و تحقق اراده آدميان د) آزادی و امنيت ملتها شرط صلح جهانی (۱۱)
با نگاه به اين تعاريف شايد بتوان با اغماض تنها توافق موجود درباره اصطلاح ناسيوناليسم را، مرتبط دانستن آن با مفهوم ملت و مدرن پنداشتن آن دانست.
ايدئولوژی ناسيوناليسم
«ناسيوناليسم غالباً به منزله ايدئولوژی (يا شکلی از رفتار) نگريسته شده که از خودآگاهی ملی، هويت قومی يا زبانی در محورهای انسانی فعاليت و بيان سياسی استفاده میکند.»(۱۲) اين تعريف اندرو وينسنت آشکارا ناسيوناليسم را ايدئولوژی و فعاليت مرتبط با ملت تعريف میکند.
زبان متمايز ناسيوناليسم به طور کلی به اجزا به هم پيوسته آن همچون يک آموزه بنيادی شکل میدهد. ناسيوناليسم از رهگذر چارچوب معنابخش ايدئولوژيکش و يا به واسطه نمادهايش جهان پيرامون را تفسير میکند. در اين معنا هر ملتی با پايتخت، مجلس ملی، پول ملی، پاسپورتها، مرزها، مراسم يادبود برای کشتهشدگان در جنگ، تأسيس دانشگاههای ملی، کتابخانهها و موزههای ملی خود را بروز میدهد. «در واقع ايدئولوژی ناسيوناليسم هم برای هدايت نمادها و هم جنبشها کاربرد دارد. اهداف جنبش نيز نه به واسطه فعاليتها يا نيروهای جنبش بلکه به واسطه آرمانها و اصول ايدئولوژيک تعريف میشوند.»(۱۳) بنابراين به نظر می رسد تعريف کارآمد اصطلاح ناسيوناليسم تعريف ان در مقام يک ايدئولوژی باشد.
تعاريف ايدئولوژی ناسيوناليسم اغلب در مضمون دلبستگی فوقالعاده به ملت مشترک هستند. ناسيوناليسم در اين معنا، ايدئولوژی است که ملت را در مرکز علايق خود قرار میدهد و به دنبال افزايش بهزيستی آن است. اهداف عالی و اصلی که در ذيل آنها ناسيوناليسم دنبال ارتقای بهزيستی ملت است عبارتند از: استقلال يا خودمختاری ملی، وحدت ملی و هويت ملی.(۱۴) پس ناسيوناليسم را در مقام ايدئولوژی میتوان چنين تعريف کرد: «جنبشی ايدئولوژيک برای دست يافتن و حفظ کردن استقلال، وحدت و هويت برای گروهی از مردم که دست کم برخی از آنان به تشکيل يک ملت بالقوه و بالفعل باور داشته باشند.»(۱۵)
ايدئولوژيهای ناسيوناليستی علیرغم تنوع مسلکی در احکام اصلی، برخی آرمانهای بنيادين (با درجات مختلف) و طيفی از مفاهيم همخانواده که به انتزاعات ناسيوناليسم معانی انضمامیتری میدهد مشترک هستند. احکام اصلی ناسيوناليسم عبارتند از: ۱- تقسيم جهان به ملتهايی با ويژگيها و تاريخ خاص ۲- انحصار قدرت سياسی توسط ملتها ۳- تقدم وفاداری به ملت نسبت به ساير وفاداريها ۴- تعلق به ملت، شرط آزادی افراد ۵- نياز ملتها به استقلال و ابراز وجود و ۶- وجود دنيائی متشکل از دولتهای مستقل به عنوان پيششرط صلح و عدالت جهانی.(۱۶)
اما ايدئولوژيهای ناسيوناليستی علیرغم تعاريف روشنی که از استقلال جمعی، وحدت سرزمينی و هويت فرهنگی دارند فاقد ظرفيت ارائه برنامه سياسی و فرهنگی خودبنيادی برای رسيدن به اين اهداف هستند. ايدئولوژی ناسيوناليستی اساسا به لحاظ ساختاری توانايی مواجهه با مسائل سياسی/ اجتماعی عمدهای همچون عدالت اجتماعی، توزيع منابع يا مديريت منازعه را ندارد. اين ايدئولوژی فقط به صورت موقت در شرايط بحرانی همچون جنگ و تهديد خارجی، مبارزات آزادیبخش يا سلطه داخلی يک گروه قومی يا فرهنگی مخالف اهميت استراتژيک میيابد. در حقيقت دکترين ناسيوناليسم چارچوبی گسترده و انتزاعی از آرزوها و خواستها ارائه میدهد که در مقام عمل سياسی بايد با مفاهيم ثانوی تئوريک و مفاهيم ويژه و خاص هر اجتماع ملی فربه و در نهايت عملياتی شود. به اين دليل است که ناسيوناليسم غالباً در ايدئولوژیها و نظامهای فکری ديگر «جایگير» میشود و ايدهآل و خط مشیهايشان را در خدمت اهداف غايی و اصول کلی ناسيوناليستی به خدمت میگيرد.(۱۷)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع
۱- تامسون، ديويد. ناسيوناليسم اروپائی، خشايار ديهيمی، ماهنامه نگاه نو، شماره۴، ديماه ۱۳۸۰، ص۴۸.
۲- وينسنت، اندرو. ايدئولوژيهای مدرن سياسی، مرتضی ثاقبفر، تهران: نشر ققنوس، ۱۳۷۸، ص۳۸۱.
۳- اوزکريملی، اوموت. نظريههای ناسيوناليسم، محمدعلی قاسمی، تهران: مؤسسه مطالعات ملی، ۱۳۸۳، ص۱۸۰.
۴- بريولی، جان. ناسيوناليسم و دولت، محمدحسين آهويی، دايرهالمعارف ناسيوناليسم، تهران: وزارت امور خارجه، ۱۳۸۳، ج۲، ص۴۹۳.
۵- هابزباوم، اريکجی. ملت و ملیگرايی، علی باش، مشهد: نشر نيکان، ۱۳۸۳، ص۲۵.
۶- اوزکريملی، اموت. پيشين، ص ۱۴۹.
۷- لووی، مايکل. مارکسيستها و مسأله ملی، خشايار ديهيمی، ماهنامه نگاه نو، شماره۴، ديماه۱۳۷۰، ص۱۴۲.
۸- وينسنت، اندرو. پيشين، ص۳۴۰.
۹- بن، استنلی. «ناسيوناليسم چيست؟»، عزتالله فولادوند، ماهنامه نگاه نو، شماره ۴، ديماه ۱۳۷۰، ص۵.
۱۰- اسميت، آنتونی دی. «فرهنگ اجتماع و سرزمين؛ سياست قوميت ناسيوناليسم»، نورالله قيصری، فصلنامه مطالعات ملی، شماره۴، تابستان ۱۳۷۹، ص۱۸۱.
۱۱- اسميت، آنتونی دی، « ناسيوناليسم؛ نظريه، ايدئولوژی، تاريخ»، منصور انصاری، تهران: مؤسسه مطالعات ملی، ۱۳۸۳، ص۱۶.
۱۲- وينسنت، اندرو. پيشين، ص۳۳۳.
۱۳- جی، ريچارد. ناسيوناليسم، در مقدمهای بر ايدئولوژيهای سياسی، مقائد، تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۵، ص۳۲۷.
۱۴- اسميت، آنتونی دی. ناسيوناليسم؛ نظريه...، پيشين، ص۱۸ و ۱۷.
۱۵- عليزاده، حسن. «فرهنگ علوم سياسی، ايدئولوژی مدرن»، تهران: روزنه، ۱۳۷۷، ص۲۳۲.
۱۶- اسميت، آنتونیدی، ناسيوناليسم؛ نظريه...، پيشين، ص۳۸.
۱۷- هاگوپيان، مارک.ن. ايدئولوژی و ناسيوناليسم، احمد عليقليان، دايرهالمعارف ناسيوناليسم، تهران: وزارت امور خارجه، ۱۳۸۳، ج۱، ص۲۲۹.
دیگر نوشته های شاهد علوی