|
از همین نویسنده
11 آذر» بخش ۱۷: ساختار نظام بینالملل (۱)1 آذر» بخش ۱۶: موقعيت منطقهای (۲) 20 آبان» بخش ۱۵: موقعيت منطقهای (۱) 4 آبان» بخش چهاردهم: ناسيوناليسم متاخر ايرانی (۴) 16 مهر» بخش سیزدهم؛ ناسیونالیسم متاخر ایرانی (۳)
بخوانید!
19 آذر » اسم نمیخواهد: بخش ۲۴ و ۲۵
12 آذر » آيا تحريم ها جمهوری اسلامی را به سازش با جامعه جهانی واخواهند داشت؟ 12 آذر » اسم نمیخواهد: بخش ۲۲ و ۲۳ 11 آذر » بخش ۱۷: ساختار نظام بینالملل (۱) 9 آذر » تو رو قرآن ظهور کن حضرت
پرخواننده ترین ها
» هشدار علی مطهری به جنتی
» اکبر قاتل. مهدی اصلانی » تعطیلات آخر هفته در دریای خزر! (تصاویر) » سه زن (تصویر) » اعدام دو نفر در تهران به اتهام «جاسوسی برای سرويسهای اطلاعاتی بيگانه» » گزارش تلویزیون ایران از تصادفی عجیب » واکنشها به افشاگری عزتالله انتظامی علیه رحیم مشایی » گزارش تصویری از "اقدامات عجیب و غریب" پلیس ایران بخش سوم: ناسیونالیسم - سنخ شناسی (۲)(آسيبشناسی سياستهای قومی) سنخشناسی ناسیونالیسم سنخشناسی ناسیونالیسم کمک میکند با درک تفاوتهای انواع نظری و عملی ناسیونالیسم تبین علی دقیقتری از چرایی پیدایش و چگونگی تأثیرات آن ارائه شود. با توجه به منظری که از آن به ناسیونالیسم نگاه میکنیم و به تبع پرسشی که برای خود طرح میکنیم میتوان گونههای متفاوتی از ناسیونالیسم را برشمرد. در رایجترین سنخشناسی، انواع ناسیونالیسم از چهار منظر متفاوت تقسیمبندی میشوند: 1- ناسیونالیسم به مثابه یک مفهوم یا مقوله معین شامل تقسیمات فرعی و گونههای متنوع 2- تقسیمبندی ناسیونالیسم بر حسب راهبردها و هدفهای ناسیونالیستی 3- سنخشناسی ناسیونالیسم بر حسب مراحل تاریخی پیدایش و رشد آن 4- گونهشناسی ناسیونالیسم بر حسب ایدههای ایدئولوژیک حاملان ناسیونالیسم (۱)
منظر اول: تقسیم دوتایی هانس کوهن تحت عنوان ناسیونالیسمهای "غربی" و "شرقی" یکی از رایجترین سنخشناسیهای ناسیونالیسم است. کوهن ناسیونالیسم را همچون مقوله فلسفی در نظر میگیرد و آن را به دوگونه ارادهگرایانه (غربی) و ارگانیکی (شرقی) تقسیم میکند. از نظر کوهن اشکال غربی ناسیونالیسم بر این ایده استوار است که ملت یک انجمن عقلانی از شهروندان بوده که به واسطه قوانین مشترک و سرزمین مشترک با یکدیگر پیوند میخورند. دراین معنا افراد تا حدی آزاد هستند ملتی را انتخاب کنند که خودشان میخواهند به آن تعلق داشته باشند. در مقابل اشکال شرقی ناسیونالیسم مبتنی بر اعتقاد به فرهنگ مشترک و ریشههای قومی مشابه بوده و ملت را به عنوان یک کل ارگانیکی تعریف کرده که از اعضای فردی فراتر میرود و از روز تولد یک منش ملی پاکنشدنی را بر وجود آنها حک میکند. بر این مبنا افراد در یک ملت زاده میشوند و به هر جا نیز مهاجرت کنند بخش ذاتی ملتی باقی میمانند که در آنجا به دنیا آمدهاند.(۲) در انتقاد از سنخ شناسی کوهن گفتهاند معیار او که متأثر از فضای فاشیسم و جنگ در آلمان دهه 1940 میباشد معیاری ایدئولوژیک است، سنخهای هنجاری و تجویزی را توصیف میکند و قادر به توضیح و درک تفاوتهای انواع ناسیونالیسم واقعا موجود نیست.
آنتونی اسمیت نیز ناسیونالیسم را به دو قسم مدنی و قومی تقسیم میکند. او معتقد است که ناسیونالیسم مدنی انسانگرا بوده و معمولاً با سیاستهای لیبرالی همراه میشود هر چند در ناسیونالیسم مدنی امکان اتخاذ سیاستهای غیر لیبرال هم وجود دارد. ناتوانی ناسیونالیسم مدنی از صحه گذاشتن بر حقوق گروه اقلیت هرچند ممکن است با فردگرایی لیبرال و حقوق بشر فردی متناسب باشد اما بهراحتی حقوق گروه اقلیت را بنابر امتیاز اکثریت بودن ملت نادیده میگیرد. برای نمونه، تقلیل یک اجتماع قومی- مذهبی به یک فرقه مذهبی و محروم کردن آنها از اجتماع قومی و مذهبیشان و در نهایت جذب و حل آنها در درون ملت اکثریت رویهای است که توسط ناسیونالیسم مدنی لیبرال برای اقلیتهای بسیاری از دولتهای ملی در دوران معاصر به کار گرفته میشود. در مقابل اشکال افراطی ناسیونالیسم مبتنی بر خاک و خون قومی نیز به لحاظ اخلاقی چندان قابل توجیه نیستند و در عمل هم خاصگرایی اصلاح ناپذیر آنها را از هر گونه تعامل موثر با ایدئولوژیهای سیاسی بزرگ محروم میکند.( ۳)
در بسیاری از تقسیمبندیهای دو وجهی تمایل اشکاری وجود دارد که غرب را واجد ناسیونالیسم لیبرال و انسانمدار و شرق را مستعد ناسیونالیسم فرهنگی نابردبار معرفی کنند. اما فراتر از این دوگانه سازیهای نظری، تجربه تاریخی تصویر متفاوتی از ناسیونالیسم غربی پیش روی ما مینهد. تجربه فاشیسم و ناسیونال سوسیالیسم در ایتالیا و آلمان و ناسیونالیسم محافظهکار اسپانیای فرانکو مؤید این واقعیت است که ناسیونالیسم مدنی و لیبرال در معنای دقیق خود چیزی بیشتر از انعطافپذیری در نظر و ادعای وجود فرهنگهای متفاوت است. «تکثر و مدنیت واقعی، فقط میتواند در چارچوب ملت متکثری وجود داشته باشد که تنوع را محترم بشمارد و فرهنگهای تشکیل دهنده متفاوت خود را درون نهادها و نمادهای سیاسی فراگیر دولت ملی در برگیرد»(۴)
منظر دوم: ناسیونالیسم را بر حسب راهبردها و هدفها میتوان به ناسیونالیسم متحد کننده، جداییطلب، رهایی بخش، فرهنگی، احیاگر و اقلیت تقسیمبندی کرد.
ناسیونالیسم متحد کننده: معاهده وستفالیا (1641) منجر به تشکیل دولتهای کوچک کمابیش مستقل بسیاری شد. این دولتهای کوچک اگر چه در طی دو قرن بعد به تناوب استقلال خودشان را از دست دادند و در امپراتوریهای مختلفی ضمیمه شدند اما در قرن نوزدهم مجددا در قالب دولت- ملتهای نوبنیادی متشکل شدند. آلمان و ایتالیا دو کشوری هستند که به یاری ناسیونالیسم متحدکننده و با ادغام دولتهای کوچک تشکیل شدند.(5)
ناسیونالیسم جداییطلب: دولت- ملتهای تشکیل شده در اوایل قرن بیستم در آسیا و اروپا عمدتاً محصول فروپاشی دو امپراتوری بزرگ عثمانی و هابسبورگ (اطریش- مجارستان) بودند. پایان عمر این امپراتوریها و تشکیل دولتهای ملی مستقل جدید نشانه موفقیت یک رشته جنبشهای ناسیونالیستی جداییطلب بوده است.(6) در اواخر قرن بیستم هم با فروپاشی بلوک شرق و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی، جهان شاهد ایجاد دولتهای ملی جدیدی بود که در درجه اول محصول جنبشهای ناسیونالیستی جداییطلب بود.
ناسیونالیسم رهاییبخش: خواسته بنیادین جنبشهای رهاییبخش در کشورهای مستعمره در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین در نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم استقلال بود. این خواسته ناسیونالیستی امکان بسیج عظیم تودههای مردمی را برای رهبران جنبشهای آزادیبخش فراهم میکرد. ناسیونالیسم رهاییبخش به شدت ایدئولوژیک بوده و نقش هویتبخش مهمی را در کشورهای مستعمره ایفا کرده است. ناسیونالیسم رهاییبخش پس از کسب استقلال ضرورت وجودی خود را از دست میدهد وعموما به ناسیونالیسم دولتی بدل میشود.(7)
ناسیونالیسم فرهنگی: گذر از ناسیونالیسم به مثابه یک جنبش صرفاً سیاسی قبل از هر چیز وجه فرهنگی آن را برجسته میکند. ناسیونالیسم فرهنگی در معنای مثبت نقش مهمی در بازسازی اخلاقی جوامع ملی تازه تاسیس و احیای روحیهی ملی و بسیج شهروندان حول شعارهای مشابه یا آرمانهای واحد دارد.
ناسیونالیسم احیاگر: تعدادی از کشورهای جهان سومی که نه تجربه مدرنیته را پشت سر گذاشتهاند و نه هیچ گاه مستعمره بودهاند جنبشهای ناسیونالیستی خاص خود را ایجاد میکنند. هرچند استناد به تاریخ کهن و افتخارات تاریخی و توسل به افسانهها و اساطیر باستانی ویژگی مشابه بخش عمده جنبشهای ناسیونالیستی است اما در ناسیونالیسم احیاگر این ویژگی عمومی مبنای اصلی خلق و گسترش جنبش ناسیونالیستی میباشد. در این قبیل کشورها با تبلیغ و بزرگنمایی تاریخ پرافتخار واقعی یا اسطورهای خود، مبنای نظری مناسب برای تشکیل ملت فراهم میشود. نمونه بارز این نوع ناسیونالیسم را میتوان در ایران دوره رضاخان دید. در این زمان دولت میکوشید با تبلیغ عظمت تاریخی ایران باستان چهرهای واحد به سیاستهای ناسیونالیستی خود ببخشد.
ناسیونالیسم اقلیت: ساختار سیاسی/اجتماعی «قوم مرکزی» یک دولت/ملت شکل گرفته در یک کشور چند قومیتی لزوما مبانی هویتی اقلیتهای قومی آن سرزمین را در معرض هجوم قرار داده و سیاست جذب و ادغام اقلیتها مبنای عمل سیاسی دولت را تشکیل میدهد. در چنین وضعیتی، گروه اقلیت خود را در چارچوب جغرافیائی معینی تعریف کرده و با تلاش در جهت حفظ هویت و ویژگیهای فرهنگی خود به چالش با فرهنگ مسلط اکثریت(گروه قومی غالب) میپردازد. دفاع از یکدست ماندن محدوده سرزمینی و حفظ خصوصیات ممیزه قومی، راهبرد اساسی این گونه ناسیونالیسم میباشد. ناسیونالیسم اقلیت در واکنش به سیاستهای هویتی اکثریت حاکم میتواند اشکال مسالمتآمیز یا خشن به خود بگیرد. در حقیقت گروه مسلط قومی، شکل مبارزه را به ناسیونالیسم اقلیت تحمیل میکند.(8)
منظر چهارم: ناسیونالیسم را میتوان بر حسب پیوند آن با ایدئولوژیهای مختلف سیاسی تقسیمبندی کرد، البته نباید فراموش کرد که به دلیل حریمهای مشترک در میان ایدئولوژیهای مختلف این گونهها نیز همپوشانیهایی با یکدیگر دارند. کارلتون هیس ناسیونالیسم را بر حسب پیوندهای ایدئولوژیک آن به لیبرال، سنتگرای محافظهکار، یکهتاز تمام عیار، رمانتیک، ژاکوین و جهانگرای اقتصادی تقسیم میکند.(10)
ناسیونالسیم محافظهکار سنتگرا: ناسیونالیسم سنتی انگیزههای اولیه خود را از واکنش نسبت به انقلاب فرانسه اخذ کرده است. «در جریان انقلاب فرانسه، استمرار تاریخی و سنتهای فرهنگی در برابر عقلانیت انقلابی قرار گرفتند. ملت طرفدار استمرار بود و سرنوشت یگانه استمرار ارگانیک سنتی در زندگی قانونی، سیاسی و اجتماعی تجلی میکرد.»(12) برای مثال در آثار نویسندهای چون ادموندبرک پدر محافظه کاری نوین، ملت سلسله مراتب منظمی از یک جماعت ارگانیک دانسته میشدند هیئتی از شهروندان برابر، به عبارت دیگر ناسیونالیسم به محافظهکاری سنتگرا تبدیل شد.
ناسیونالیسم تمام عیار: این نوع که نزدیکی کاملی با فاشیسم و ناسیونال سیوسیالیسم(نازیسم) دارد امپریالیستی، غیرلیبرال، غیر عقلانی و طرفدار حکومت نظامیگری میباشد. این ناسیونالیسم بر برتری اقوام و ملل خاصی تأکید دارد و پیش از آنکه مبتنی بر میهن دوستی باشد متکی بر نژادپرستی افراطی است. ناسیونالیسم تمام عیار ادراکی سلسله مراتبی از ملتها دارد و هویت حقیقی خود را در جمع ملت میبیند لذا ملت را مقدم بر فرد قرار میدهد و همین ملت را برای اعمال قهرمانانه، ایثار و فداکاری، مبارزه و در نهایت برای جنگ آماده میکند.(13)
ناسیونالیسم رمانتیک: در این روایت، ملتها در فرهنگی مشترک و با روح و اراده یکتا زاده میشوند که در زبان، اسطوره، قوانین، آئینها و آداب و رسوم و تاریخ تجلی مییابد. این روایت هرچند همداستان با اندیشه محافظهکاری سنتگرا ملت را به عنوان ارگانیسم معنوی یکپارچهای در نظر گرفته که تاریخ به آن شکل داده بود نه افراد اما بیشتر رمانتیکها اعتقاد نیرومندی نیز به هماهنگی نهایی ملتها داشتند. با توجه به علاقه ناسیونالیسم رمانتیک به ایده خودمختاری و گرایش آنها به دمکراسی تودهای میتوان گفت رمانتیسم دو چهره محافظهکار سنتگرا و لیبرال داشت. هم میتوانست حامی شدید گرایش دمکراتیک و تجددطلب باشد و هم از حصار سنتی در برابر تغییرات محافظت کند. الی خدوری، ناسیونالیسم رمانتیک را هسته مرکزی ناسیونالیسم میدانست. به نظر خدوری، این مکتب نیرو و انگیزه اصلی خود را از فلسفه آلمان به ویژه فیخته و شاخههای فرعی ایدههای کانت درباره آزادی، کسب کرده بود.(14)
هر چند سنخشناسیها تفاوتهای مهم بین ملتها و ناسیونالیسمها را به خوبی آشکار میکند اما مسئله اصلی این است که ویژگی و ماهیت بسیاری از انواع ناسیونالیسم در طول زمان دگرگون میشود و اغلب عناصر سنخهای متفاوت، ترکیبهای جدیدی ایجاد میکنند و همین گونههای ترکیبی باعث میشود تا تمایز تحلیلی اولیه اهمیت عملی خود را بیشتر از دست بدهد.
منابع 1- وینسنت، اندرو، نظریه سیاسی و ناسیونالیسم، پریآزرم وند، دایرهالمعارف ناسیونالیسم، تهران: وزارت امور خارجه، 1383، ج2، ص40-839. 2- اسميت، آنتونی دی، « ناسيوناليسم؛ نظريه، ايدئولوژی، تاريخ»، منصور انصاری، تهران: مؤسسه مطالعات ملی، ۱۳۸۳، ص58-59. 3- اسمیت، آنتونیدی، نظریههای ناسیونالیسم، بختیار سجادی، فصلنامه نویسا، سال اول، شماره2، زمستان 1383، ص19-17. 4- همان، ص26. 5- Breuilly, john. (1982), Nationalism and the state, Manchester: Manchester University Press, P.156. 6- Ibid, P.161. 7- Smith, Antony. D. (1991), Nationalism Identity, London: Penguin Books, P.108. 8- Ibid, P. 111. 9- اسمیت، آنتونیدی، نظریههای ناسیونالیسم، پیشین، ص25-22. 10- وینسنت، اندرو، نظریه سیاسی ...، پیشین، ص839. 11- وينسنت، اندرو. ايدئولوژيهای مدرن سياسی، مرتضی ثاقبفر، تهران: نشر ققنوس، ۱۳۷۸، ص344. 38- وینسنت، اندرو، ایدئولوژیهای ...، پیشین، ص344. 39- همان، ص346، 345. 12- خدوری، الی. ناسیونالیسم، حمید بینیاز، فصلنامه پرسیار، سال دوم، شماره3، آذرماه 1381، ص154-153. 13- همان، ص159. 14- همان، ص164. دیگر نوشته های شاهد علوی Copyright: gooya.com 2013
|
||||