پنجشنبه 14 اسفند 1382

خطوط موازي و نقطه ي تقاطع، سخنراني ساسان قهرمان در کانون ايرانيان دانشگاه تورنتو، شهروند

www.shahrvand.com
بعد از ظهر شنبه ي گذشته، به دعوت کانون ايرانيان دانشگاه تورنتو(آگورا) جمعي از دانشجويان ايراني دانشگاه تورنتو و ايرانيان علاقه مند در نشستي با ساسان قهرمان به نظرات اين نويسنده ي ايراني مقيم کانادا در پيوند با ماهيت و موقعيت کنوني آفريده هاي ادبي دوران حاضر در ايران و در مهاجرت، به گفت و شنودي صميمانه با وي پرداختند.
در ابتدا، دنا رباطي، به درخواست برگزارکنندگان برنامه به معرفي کوتاهي از ساسان قهرمان و سابقه و زمينه ي کار و فعاليت ادبي و اجتماعي او پرداخت، و از جمله به انتشار رمان "گسل" به عنوان اولين رمان منتشر شده در خارج از کشور در ژانر ادبيات مهاجرت اشاره کرد.
ساسان قهرمان سپس صحبت خود را با توضيحي طنزآميز درباره ي عنوان آن (خطوط موازي و نقطه ي تقاطع) آغاز کرد. اين توضيح اشاره داشت به لطيفه اي درباره ي "حسين الله کرم" که گويا بايد به وي مدرکي دانشگاهي اعطا مي شده و کافي بوده که او بالاخره حداقل به يک پرسش پاسخي صحيح بدهد تا مدرکش را بگيرد. آن پرسش عبارت از اين بوده که "آيا دو خط موازي يکديگر را قطع مي کنند؟"، و آقاي الله کرم هم پس از مدتي تفکر و تمجمج پاسخ مي دهد": "اگر مقام رهبري اراده بفرمايند، حتما قطع مي کنند"! بر اين مبنا، او اشاره اي طنزآميز داشت به برداشتي از دو بخش داخل و خارج ادبيات امروز ايران به عنوان "دو خط موازي"، و اينکه گويا اينک بايد پذيرفت که اين دو خط، "به امر رهبري محتواي دوران"، در نقطه اي با يکديگر تلاقي مي کنند و همين تلاقي است که روح حاکم بر شکل و محتواي ادبيات اين دوران است. چه در داخل توليد شده باشد، و چه در خارج از کشور.
ساسان قهرمان سپس به بيان سه نظر درباره ي شکل و محتواي آفرينش هاي ادبي داخل و خارج پرداخت و اين که در ابتدا، ضرورتي درباره ي بحث و تحليل ادبيات داخل صورت نمي گرفت و تصور عمومي بر اين بود که اين ادبيات، هر چه که هست، اصل و مبنا است و "ادبيات" است، و توليدات ادبي خارج از کشور، تنها شاخه ي منحرفي است که به علت جدايي از سرچشمه و مبدا زبان و جامعه، سرانجامي نخواهد داشت و دير يا زود خواهد خشکيد. مدتها بعد، هنگامي که ديگر نمي شد اين شاخه از ادبيات ايراني ـ فارسي را نديده گرفت، ديدگاهي مبتني بر حضور اين بخش از ادبيات به عنوان " خطي موازي" در کنار "خط اصلي" شکل گرفت، و اينکه اين نظريه هم نقطه ضعفي اساسي در خود داشت و دارد؛ و آن همانا نديده گرفتن "نقطه ي تقاطع" اين "خطوط موازي" است. وي نتيجه گرفت که ادبيات ايران، حکم درختي را دارد با ريشه ها و تنه اي که شاخه هاي متعدد آن به سوي يکديگر، به سوي آفتاب و هوا، رشد مي کنند، در هم مي پيچند، در هم مي تنند، و ثمرات مشابه به بار مي آورند.
در ادامه ي بحث، ساسان قهرمان مطرح کرد که گويا ادبيات داخل ايران، صرفا از زاويه ي تاثير عوامل بيروني و مقطعي در شکل و محتواي آن بررسي مي شود، و اينکه مثلا شرايط جنگ و انقلاب جنبه ي تهييج و شعار را در آن تقويت مي کند؛ سانسور و فشار تمثيل و استعاره را؛ و سرکوب و شکست نيز فضاي ياس و گريز را. اما کوشش مي شود که به ادبيات خارج از کشور، يا هيچ نامي داده نشود، يا با قصد تحميل نوعي محتواي کلي، "ادبيات تبعيد" يا " ادبيات مهاجرت" نام گيرد.
سخنران سپس با اشاره به تقسيم بندي پيمان وهاب زاده، جامعه شناس برجسته ي ايراني مقيم ونکوور، از ادبيات خارج از کشور به دو شق "ادبيات مهاجران" و "ادبيات مهاجرت"، تقسيم بندي ديگري ارائه داد که ريشه در نظريه ي وي در زمينه ي يک تقسيم بندي اجتماعي از ايرانيان مقيم خارج از کشور داشت. او با اشاره به مقاله اي از وي که چند سال پيش با عنوان " جامعه ي موقت، جامعه ي مهاجر، جامعه ي آزاد" چنين تقسيم بندي اي را در مورد بررسي روحيات و نحوه ي زندگي مهاجران و برخورد آنان با گذشته، حال و آينده شان در محيط جديد نوشته و منتشر شده بود، نتيجه گرفت که "جامعه ي موقت" (عمدتا آن بخش از جامعه که رو به گذشته اي مانوس و مالوف دارد و بر بستر اعتقاد به نظامهاي ثابت و مشخص ايدئولوژيک، فلسفي يا سياسي و اخلاقي، خود را به جامعه ي مادر وابسته مي داند) " ادبيات تبعيد" را توليد مي کند، "جامعه ي مهاجر"- که مي کوشد تا از گذشته به طور کامل ببرد و در جامعه ي جديد تحليل رود، يا نسل دوم و سومي است که ربطي بين خود و جامعه ي مادر احساس نمي کند- "ادبيات مهاجران" را به صورت سايه اي از ادبيات جامعه ي جديد مي آفريند، و بالاخره، "جامعه ي آزاد"، که بي تعصب و وابستگي کور، به داد و ستد و ترکيب اجتماعي و فرهنگي مي انديشد، مولد و معرف "ادبيات مهاجرت" است.
او همچنين اشاره کرد که اطلاق صفت "تبعيد" يا "مهاجرت" به شاخه ي ادبيات ايراني خارج از کشور ناکامل و مبهم است، و بر اين اساس تقسيم بندي خود را از اين شاخه از ادبيات ايران چنين فرمولبندي کرد: "مکاني"، "موضوعي" و "ديدگاهي". بر اين مبنا، آنچه "جامعه ي موقت" توليد مي کند، "ادبيات تبعيد" يا "مهاجران" است، اما لزوما با آنچه که در داخل کشور توليد مي شود تفاوتي ندارد، و تفاوت اصلي در مکان و امکان انتشار آن است. چنين ادبياتي را به صرف اينکه در خارج از کشور توليد و منتشر شده، نمي توان ادبيات مهاجرت ناميد. مهاجرت يا تبعيد، نه دليل آفرينش، بلکه دليل انتشار آن بوده است. همچنين برخي از توليدات ديگر ادبي، چه به زبان فارسي و چه به زبانهاي جوامع جديد و با تکيه بر همان فرهنگها نيز نمي تواند ادبيات مهاجرت نام گيرد. چرا که يا کاملا در چارچوب اصول و روحيات و فرهنگ جامعه ي خودي است، يا جامعه ي جديد. بر اين مبنا، نه "شاه سياهپوشان" گلشيري به دليل انتشارش در خارج از کشور ادبيات مهاجرت است، نه آثار نعمت ميرزازاده، نه حتي بخشي از آثار اوليه ي برخي از نويسندگان و شاعران شاخص مهاجرت، چون سردوزامي، ساقي قهرمان و نسيم خاکسار. آن بخش سوم، آن بخش که در مهاجرت يا تبعيد خود، به ديدگاه و نگاهي تازه به جهان دست يافته است و تن به ترکيب داده است، ادبيات واقعي مهاجرت را توليد مي کند و همين بخش از ادبيات هم هست که مي تواند پل ارتباط ادبيات ما با جهان و بالعکس باشد.

در بخش ديگري از سخنان خود، ساسان قهرمان در يک بررسي مقايسه اي اجمالي بين رمان هاي شاخص منتشر شده در ايران و خارج از کشور، از جمله آثاري چون آينه هاي دردار (هوشنگ گلشيري)، آزاده خانم و نويسنده اش (رضا براهني)، بادنماها و شلاقها (نسيم خاکسار)، کافه رنسانس (ساسان قهرمان) به بچه ها نگفتيم (ساسان قهرمان)، اتفاق آنطور که نوشته مي شود مي افتد (ايرج رحماني)، گمزادها (شهريار عامري)، حوض سنگي (سعيد هنرمند) انگار گفته بودي ليلي (سپيده شاملو)، خانه ي ادريسي ها (غزاله عليزاده)، جزيره ي سرگرداني (سيمين دانشور)، چراغها را من خاموش مي کنم (زويا پيرزاد) و چند اثر ديگر، نتيجه گيري نهايي خود را بر اين استوار کرد که "دوران کنوني ادبيات ايران، دوران تعليق است، و هر دو شاخه داخل و خارج از کشور، با شباهتهاي فراوان در فرم، محتوا، و ديدگاه، بازتاب چنين دوراني هستند."
ساسان قهرمان در پايان بحث خود، در بخشي از پاسخ خود به يکي از حاضران در زمينه ي رها نشدن نويسندگان ايراني از سنت بوف کور هدايت، اشاره کرد که: " آن دوآليته يا دوئيت که در بوف کور به شکلي منظم ترسيم شده بود و در آغاز اين قرن، معلق ماندن در فضايي با دو جلوه ي ناهمساز و ناهمگون را مجسم مي کرد، آن دو پنجره، يکي به ري قديم و نهر سورن و تصوير جاذب دختر جوان با گل نيلوفر و پيرمرد و بغلي شراب، و ديگري به سوي قبرستان، آن نوشتن براي سايه، امروز در آثار نويسندگان اين دوره در هم تنيده است و وجود واحد خود را ساخته است و بيان مي کند."
او همچنين در جاي جاي سخنان خود، به نقش مرکزي شخصيتهاي مونث در آثار اين دوره، هم در داخل و هم در خارج از کشور، اشاره کرد و اين پديده را يکي ديگر از نمودهاي شاخص ادبيات اين دوره به شمار آورد.
در پايان، در پاسخي به پرسش يکي ديگر از حاضران که نظر او را در مورد ادبيات نسل جديد مهاجران- بويژه مهاجران جوان- پرسيد، ساسان قهرمان اشاره کرد به اينکه به اين بخش از جامعه و روحيات و توليدات ادبي و هنري آن تا کنون توجه زيادي نشده است، اما مسلم است که اين "جامعه" نيز ادبيات خود را توليد خواهد کرد و ارائه خواهد داد، که اين روند آغاز هم شده است، و نمونه هاي شاخص آن هم جاي خود را در بررسي ها و ارزيابي ها خواهد يافت.
اين نشست حدود دو و نيم ساعت به طول انجاميد و در ساعت هفت بعد از ظهر خاتمه يافت .

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

دنبالک:
http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/5304

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'خطوط موازي و نقطه ي تقاطع، سخنراني ساسان قهرمان در کانون ايرانيان دانشگاه تورنتو، شهروند' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #1 in 0.014 seconds