پشت کردن سينماي ايران به قهرمان سينما
تهران- خبرگزاري كار ايران
از: خدايار قاقاني
"فريدون گله" فيلمسازي از جنس خود سينما بود كه سينماي ايران بعد از انقلاب مجال فكر كردن به او و سينمايش را نداد.
به گزارش خبرنگار گروه هنر ايلنا، "فريدون گله" فارغ التحصيل دانشكده ادبيات دانشگاه مشهد و هنرهاي دراماتيك دانشگاه نيويورك ، با ساخت فيلم "شب فرشتگان" كه به گفته خودش بيشتر اثر را كار "محمد رضا فاضلي" مي داند در سال 1347 وارد جرگه فيلمسازي شد ، اما با ساخت فيلم "دشنه"(1351) به نوعي خود را به فيلمسازان موج سوم نزديك كرد تا اين كه با فيلم "زير پوست شب" در سال 1353 با ارائه شخصيتي كه در شهر جستجوگر معاني فلسفي و هستي شناختي است ، خود را به عنوان فيلم سازي صاحب انديشه و با نبوغ خاص مطرح نمود.

"گله" نگاه و انديشهاش را در فيلم "كندو"(1354) با معرفي قهرماني با نام "ابي"(بهروز وثوقي) به شكلي منحصر به فرد و متعالي به منحصه ظهور نشاند. قهرماني كه به اعتقاد بسياري مشابه شخصيت رزمندگان و بسيجيان جنگ ايران در مقابل عراق بود ؛ چرا كه قهرمان "كندو" جرات خود را در راستاي نشان دادن قياس تفكرها و فاصلههاي طبقاتي شديدي كه در جامعه دهه پنجاه حاكم بود، به كار ميگرفت و اين مسئله نيز از انديشههاي فيلمساز سرچشمه داشت. در مقابل افرادي كه به جنگ ميرفتند ، اين جرات را با همان تفكر در جنگي واقعي به كار بستند و چون به دنياي كثيف مادي معتقد نبودند به حضور در اين نبرد سخت تن دادند.
گله خود نيز از قهرمان "كندو" به همين شكل ياد ميكرد و به جد به بچه هاي جنگ معتقد بود ، سينماي ايران شايد به دليل بيتوجهي به اين فيلمساز و فيلمهايش ، قهرمانهاي آن چناني را ديگر در سينماي بعد از انقلاب خود خلق نكرد و سعي كرد به مسايل دنيايي و مادي روزمره خود را نزديك كند تا سينمايي صاحب انديشه!
گله پس از "كندو" فيلم "مهر گياه" را به فاصله كوتاهي آغاز كرد ، فيلمي كه به گفته بسياري از منتقدان ؛ ادعا نامهاي برضد شبه مدرنيسم و اعتراض به وضعيت جامعه آن برهه بود.
اين فيلم ساز آخرين فيلم خود را پيش از انقلاب در ايران با نام "ماه عسل"(1355) ساخت كه خودش ميگويد ، نام اصلي فيلم از نظر من "ماه منعكس" است. او در سال 56 به آمريكا رفت تا محصول مشتركي با نام "سبز خفته" و با سرمايه گذاري آمريكايي بسازد ، وزارت فرهنگ و هنر هم در اين فيلم شريك شد و وقتي درصدد بود فيلم "ديروزي" را به طور مشترك تهيه كند در ميانه راه فيلمبرداري فيلم ، در سال 1361 به علت بيماري پدرش به ايران باز گشت.
در اين فاصله تعدادي از فيلمنامههاي او كه در "بنياد ميثاقيه" باقي مانده بود ، پس از انقلاب به بنياد سينمايي فارابي واگذار شد و به نام ديگران تصويب و به قيمت هاي كلاني به فروش رسيد. "فريدون گله" در اين رابطه از كسي نام نبرد و دوست نداشت كسي از اين مسئله اطلاعي پيدا كند ، چون معتقد بود آنها با يك فيلمنامه به جايي نخواهند رسيد و پس از ساخت آن فيلم ، ديگر نميتوانند آن تفكر را ادامه دهند.
او پس از انقلاب علي رغم اين كه بسان بسياري از هنرمندان كه فعاليت هنريشان از آن ها سلب شد ، در حالي كه به دليل روحيه خاص خود ، آماده خلق و اضافه كردن به فرهنگ و غني كردن سينماي ايران بود ، اجازه فعاليت مجدد پيدا نكرد و در طول اين سال ها فيلمنامههاي زيادي نوشت و به بسياري از فيلمسازان مشاوره داد ، ولي هيچكدام از آن ها حاضر به نام بردن از گله نبودند!
فيلمنامه "آب شور،آب شيرين" كه توسط وي به نگارش درآمده بود يكي از فيلمنامههايي بود كه قصد داشت آن را در دوره معاونت محمد مهدي حيدريان بسازد ولي هيچ اعتنايي از سوي اين معاونت به او نشد ، حتي فيلمنامههايي بود كه فيلم سازاني نظير حاتمي كيا، رسول ملاقلي پور و كيومرث پور احمد نيز ميتوانستند آنها را بسازند ، اما ارتباط درستي ميان سينماگران و او به وجود نيامد.
"گله" فيلمنامه "مرد ابري" را كه به آن بسيار اعتقاد داشت ، به قصد كارگرداني مجدد بعد از 20 سال ، آماده كرد ؛ اما سينماي ايران به رفتار زشت و ناپسند خود با وي ادامه داد و اجازه فعاليت مجدد به اين فيلمساز نداد.
شرح مرگ فيلمسازي چون "فريدون گله" كه به احتمال فراوان ، داعيه رفاقت و ارتباط دوستانه با گله را از طريق فيلمسازان هم نسل خود در پي خواهد داشت ، بسيار تلخ و تكان دهنده است؛ يادم نمي رود كه با "ايرج قادري" پشت صحنه آكواريوم صحبت ميكردم و به او گفتم: چرا فيلمنامه "گله" را نساختيد؟ و او گفت:" گله در تفكرات 40 سال پيش خود گير كرده است."
اين در حالي است كه فيلم "مهر گياه" گله را بعد از سالها مي توان ديد و حتي ميتوان گفت كه براي 40 سال بعد هم حرف دارد.
|
advertisement@gooya.com |
|
|
|
مسولين سينماي ايران يكبار ديگر حداقل به تنهايي خودشان بيتوجهي نشان دادند و با شروع سوگنامهها و حرف زدنها در مورد گله ، به احتمال قوي "موزه سينما" تنديس "گله" را در آن مكان نصب خواهد كرد و هفته فيلمي با نام فيلمساز محبوب به راه خواهد افتاد و...
جالب است كه براي خبر مرگ او عكسي نداريم ، در صورتي كه انواع و اقسام عكسهاي مسئولين سينماي ايران در جستجوهاي اينترنتي مشاهده ميشود ولي عكس فيلمساز صاحب فكر و انديشه ، حتي در دنياي مجازي سينماي ايران وجود ندارد!
سينماي ايران تا به كي مي خواهد حافظه خود را ، خانه تكاني نكند و گرد و غبار تفكرات پوسيدهاش را همچون چادري پرگستر بر اين سينما ، حاكم ، نگه دارد؟...