از بدو ورود سينماتوگراف به ايران، بيش از آنكه به گسترش اين هنر - صنعت فكر شود، به راههاي مبارزه و سانسور با آن فكر شد. به گونهاي كه اكنون سانسور و توقيف فيلمها و هر آنچه كه مرتبط با سينما است، به امري پيش پا افتاده و عادي تبديل شده است. گويا هيچكس تعجب نميكند كه به صورت فلهاي در اين كشور فيلمها توقيف ميشود و مجلههاي سينمايي و هنري لغو امتياز ميگردد. در اين شرايط سخت، خانه سينما كه بايد مدافع سينما باشد، مهر سكوت بر لب زده و منفعل شده است.
همانگونه كه در جشنواره فجر هيچ عكسالعملي در مقابل قلع و قمع فيلمها انجام نداد، مسلما اكنون نيز واكنشي به آتش زدن <دنياي تصوير> و <هفت> نخواهد داشت. آيا ما هم بايد بپذيريم و همانند روزنامه سينمايياي كه صاحبامتيازش ضمن ابراز همدردي با علي معلم و بدون در نظر گرفتن قدمت 17 ساله دنياي تصوير آرزوي انتشار مجله ديگري براي او كرده است، پذيراي شرايط تحميلي روز باشيم و در انتظار مجلهاي ديگر از احمد طالبينژاد و علي معلم بنشينيم؟ راستي ما را چه ميشود؟من فيلمساز، من منتقد، من تماشاگر... آيا ما هم بايد سكوت اختيار كنيم؟ چرا فقط زماني كه ما را براي شغلهاي تبليغاتي و دولتي نياز دارند گرد هم ميآييم و در مواقع ضروري پراكنده ميشويم؟ اگر از اول اجازه نميداديم يك فريم از فيلمهايمان را سانسور كنند، حال به چنين روزي گرفتار نميشديم. من بر اين باورم كه حالا هم ميشود كاري كرد. كافي است يك بار به شخصيت هنري خود احترام بگذاريم و سكوت را بشكنيم.
اعلام لغو امتياز انتشار <هفت> و <دنياي تصوير> در آخرين روزهاي سال گذشته و سكوت خبري در ايام نوروزي، خود به خود حكايت از دعوت به سكوت بود. اما وظيفه ماست تا زمان انتشار مجدد اين دو مجله حداقل با قلم خود ساكت ننشينيم و نگذاريم اين مساله كهنه شود و شامل مرور زمان گردد؛ چرا كه اين اتفاق زنگ خطري است براي ديگر نشريات و همچنين فيلمهاي ما.
|
advertisement@gooya.com |
|
|
|