
|
advertisement@gooya.com |
|
|
|
* گفت و گو از مهران صادقی (از ايران)
* برگرفته از فصلنامه ی باران، شماره ی ۱۶، در گستره ی فرهنگ، ادبيات، تاريخ و سياست)
ادبيات مهاجرت و تبعيد ايران از نظر شما دارای چه قدمتی است؟ آيا می شود با يک طبقه بندی ادوار شناسی اين ادبيات را تحليل کرد؟
ادبيا ت مهاجرت و تبعيد می بايد هم سن و سال تاريخ ميهنمان باشند , تاريخی که بامهاجرت آغاز شده است , مهاجرتی که بين قرن نهم و هشتم قبل از ميلاد با اقامت دو قوم آريايی ماد و پارس در فلات ايران خاتمه يافته تلقی می شد , اما همين تاريخ روايت می کند که مهاجرت در تاريخ ما پديده ای خاتمه يافته نبوده ونيست,ونخستين مهاجرت گويی آغاز بی پايان گره خوردگی تاريخ مان با مهاجرت داوطلبانه و ناگزير( تبعيد) بوده است.
از آن هنگام تا کنون تاريخ ما راوی ده ها مهاجرت و تبعيد گروهی و فردی در دوره های مختلف , و روايتگر ادبيات مهاجرت و تبعيد اين دوره ها ست .
آيا می توانيم با يک طبقه بندی ، افقی از ادوار تاريخ و مهاجرت و تبعيد را ارائه بدهيم؟
به گمان من می توان ,و برای نمونه مواردی کليدی را بر شمرد . يکی از اين مهاجرت ها حدود ۱۳۰۰ سال پيش رخ داده است . در آن هنگام زردشتيانی که می خواستند آيين مذهبی و فرهنگ شان را حفظ کنند به هند مهاجرت کردند. مهاجرت بزرگ ديگری که علل فرهنگی ( ادبی ) وسياسی داشت و به تبعيد بيشتر می ماند, در دوران صفوی, يعنی حدود ۹۰۰ سال بعد رخ داد , در آن هنگام بسياری از نويسندگان و دانشوران به هند گريختند. "در اين دوران کشور عثمانی ماورالنهرنيز گريزگاه اهل قلم و انديشه بود". پشتيبانی در بار گورکانيان هند از زبان فارسی و شاعران و نويسندگان فارسی زبان سبب شده بود تا دربارشان بزرگترين پناهگاه هنرمندان و دانشوران شود. نه فقط به هند وعتبات ,حتی مواردی از مهاجرت به زنگبار و تانزانيا نيز وجود داشته است.
مهاجرت های قرن بيستم ( سال های ۱۹۰۵ به بعد) دو گونه بودند؛ عده ای برای کار ونان مهاجرت می کردند , برای نمونه گروه هايی ,که اکثرا" دهقان بودند به روسيه مهاجرت کردند, اينان گاه تعداد شان ساليانه به ۲۰۰ هزار نفر می رسيد.عده ای ديگر اهل قلم و سياست بودند که اکثرا" به اروپا گريختند وعليه حکومت مستبد به مبارزه پرداختند.
تبعيد و مهاجرت ناگزيرسال های ۱۹۰۹ - هنگامه ای که محمد علی شاه با به توپ بستن مجلس آغاز کرده بود - نمونه ای ديگر از تبعيد های تاريخ ماست. محمد علی شاه کشتار آزادانديشان و آزادايخواهان را شروع کرد, اما گروهی توانستند بگريزند و در اروپا گرد هم آيند , و ضمن جلب ( نظر ) اروپاييان ( از جمله ادوارد براون) به مسايل ايران و مشروطه خواهی ( ايرانيان ) , به افشاگری عليه استبداد محمد علی شاهی نيز بپردازند.
اگر چه ده ها شخصيت و چهره ی ادبی , به ويژه بعد از اشغال سرزمين مان توسط اعراب , دست به مهاجرت زدند و يا تبعيد شدند اما شايد بتوان درخشان ترين چهر ه ی ادبی تاريخ تبعيد ايرانيان را " علامه دهخدا "دانست .
انتشار " صور اسرافيل "علامه دهخدا و شکل گيری محفلی فرهنگی وسياسی عليه حکومت , نخستين تلاش مطبوعاتی و فرهنگی تبعيديان در خارج از کشور نبود اما پر ارزش و منشاء اثربود. پيش ازانتشار صور اسرافيل ، روزنامه " اختر" به مديريت محمد طاهر تبريزی در اسلامبول منتشر می شد. سال ها پس از انتشار صوراسرافيل , " حلقه ادبی" تقی زاده , که نشريه کاوه را در آلمان منتشر می کرد , تلاش های سياسی وفرهنگی مترقيانه و ارزشمندی را سبب شد. محمد علی جمالزاده و علامه قزوينی نيز از پاهای اصلی اين حلقه بودند ؛ حلقه ای که با برنامه و اهدافی سياسی کارش را آغاز کرد و بتدريج رنگی ادبی نيز گرفت. در اين دوره آثاری ادبی از مهاجرين و تبعيديان در خارج کشور منتشر شد.
فاصله سال های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ مهاجرت اهل قلم بيشتر داوطلبانه می نمود, نشرياتی فارسی در خارج از کشور منتشر می شد,که برخی از اين نشريات را کشور های ديگرمنتشر می کردند, مثل " روزگار نو" که شماره ی نخست آن شهريورماه ۱۳۲۰ در لندن منتشر شد, ناشر آن " شرکت دابلدی در نيويورک" و " هورو استاين" در لندن بودند. روزگار نو توانسته بود با بسياری از روشنفکران ايرانی در خارج کشور تماس بگيرد و از تجربيات آن ها استفاده کند( مثل مجتبی مينوی و مسعود فرزاد و.....) . " پيام نو" نيز که " ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ايران و شوروی " بود , دومين مجله يک کشور خارجی بود,که منتشر می شد( مرداد۱۳۲۳) , و با مواضع دموکراتيک و ترقی خواهانه اش روشنفکران خبره ای چون جلال آل احمد, صادق هدايت , کريم کشاورز , پرويز خانلری,سعيد نفيسی , پروين گنابادی, فاطمه سياح , عبدالحسين نوشين, ذبيح الله صفا و... را جذب کرد.
با کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲وسرکوب احزاب و سازمان های سياسی و کشتار فعالين آنها, گروه های بزرگی از فعالين سياسی و آزادی خواهان از ايران گريختند. توده ای ها اکثرا" به اتحاد شوروی و کشور های اروپای شرقی و مليون و سياسيون و اهل قلم مستقل به اروپا و امريکا پناه بردند و در اين کشور ها به فعاليت سياسی , فرهنگی و هنری ادامه دادند.
آريامهر از بسياری از دانشجويانی که برای تحصيل راهی خارج از کشور شده بودند نيز به خاطر فعاليت در " کنفدراسيون دانشجويی" ويا مخالفت با رژيم اش , تبعيدی ساخت. او به تبعيد های فردی در داخل و((( به ))) خارج از ايران نيز , در حدی محدود , ادامه داد. البته محمد رضا شاه مبتکر نوعی تبعيد " متمدنانه " و " آريامهری " نيز بود. او به کسانی که موافق نظرات و رفتار او نبودند, پيام داد بيايند پاسپورت هايشان را بگيرند و از ايران خارج شوند !
تا سال های ۵۳-۱۳۵۲ فعاليت های فرهنگی و هنری تبعيديان و مهاجرين در خارج از کشور فعاليت هايی در محافل و جمع های چند نفره و اکثرا"در حاشيه ی فعاليت های سياسی بود. جمع ها و حرکت های فرهنگی وهنری زايده ها ی تشکل ها وحرکت های ايدئو لوژيک و سياسی بودند. در اين سال ها افراد و محافل محدودی به خلق آثار ادبی و پژوهش های فرهنگی و هنری مستقل رو آوردند.تشکلی با نام " کميته برای آزادی هنر و انديشه در ايران" با دفاع از اهل قلم , و آزادی بيان و قلم در ايران يکی از فعال ترين ها ی آن زمان بود. اين "کميته " درکنار فعاليت های فرهنگی و سياسی , فعاليت های کانون نويسندگان ايران را نيز در خارج از کشور مطرح می کرد, و با برگزاری جلسات, راهپيمايی ها , و انتشار پيام دانشجوو...از اهل قلم و خواست های آنان دفاع می کرد. برخی از اهل قلم که ترک ديار کرده بودند , کار هايی در خارج کشور منتشر کردند ( شاملو, براهنی , ساعدی و.......) , اما اين آثار بيش تر سياسی بودند و به عنوان کار هايی صرفا" ادبی تلقی نشدند. در اين دوران نشريات فرهنگی و هنری انگشت شماری در خارج ازکشور منتشر می شد. برای نمونه به انتشار " ايرانشهر" به سردبيری احمد شاملو می توان اشاره داشت. از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ تا به امروز پديده های تبعيد و تبعيدی مترادف و تداعی کننده ی دگرانديشی , سياست, عقيده (ايمان) , فرهنگ و هنر ممنوع اند . تبعيد دگر انديشان و مخالفان به خارج از کشور, در ابعادی ميليونی از دستاورد های " تاريخی" حکومت اسلامی ست. تشديد اختناق سياسی ,و فشار های اجتماعی, فرهنگی و هنری , مذهبی و قومی سبب شده اند تا ميليون ها ايرانی , که عليه چنين اختناقی مبارزه و فعاليت می کردند, برای گريز از مرگ ,زندان,شکنجه , و محروميت های سياسی, فرهنگی وهنری , اجتماعی , مذهبی وقومی ايران را ترک کنند وبرای ادامه ی زندگی و فعاليت هايشان درخارج از مرز های ايران پناهگاهی دست و پا کنند . در اين ميان کوشندگان سياسی , فرهنگ سازان و فرهنگ ورزان و هنرمندان , به ويژه اهل قلم , بخش بزرگی از تبعيديان را شامل شده اند .در حکومت اسلامی پديده تبعيد مستقيم يا تبعيد با اعمال زور به عنوان تنبيه ومجازات وجود نداشته و ندارد , اين حکومت به جای تبعيد دگرانديشان و مخالفان , آنان را زندانی , شکنجه و اعدام کرده و می کند. تبعيديان حکومت اسلامی برای رهايی ازخطر زندان , شکنجه ومرگ, وادامه ی فعاليت های سياسی, فرهنگی, عقيدتی و قومی پيش از آنکه دستگير شوند, به ناگزير تن به " خود تبعيدی" داده اند .
در آغاز تعداد زيادی از وابستگان رژيم شاهنشاهی, نظاميان , ماموران امنيتی , سرمايه داران بزرگ و اهالی فرهنگ و هنر درباری ترک وطن کردند , اينان بيش ازهر جای ديگردر امريکا سکنی گزيدند. بزرگ ترين موج مهاجرت اما از سال ۱۳۶۰ آغاز شد , سالی که سرکوب احزاب و سازمان های سياسی و تشکل های صنفی و دموکراتيک شدت کم سابقه ای يافت. اين بار اعضا و هوداران سازمان مجاهدين , طيف گسترده ای از نيرو های چپ و نيروهای ملی و چهره ها و شخصيت های مستقل سياسی و فرهنگی , و اقليت های مذهبی تن به تبعيد سپردند. اکثريت اين بخش از مهاجرين در اروپا ساکن شدند. موجک سومی از تبعيد و مهاجرت نيز بعد از شکست " جنبش دوم خرداد" اتفاق افتاده است. بنابراين پاسخ من به اين سوال شما که: " آيا می شود با يک طبقه بندی ادوار شناسی اين ادبيات را تحليل کرد ؟ " آری ست .
به نظر من ماهيت اين جابه جايی های جمعيتی با يکديگر متفاوتند.
مهاجرت و تبعيد در دوره های مختلف در تاريخ ما رخ داده است . من به نمونه هايی از آن ها اشاره کردم . بديهی ست توليدات ادبی هر دوره ی مهاجرت و تبعيد, در رابطه با شرايط فرهنگی و هنری و سياسی ايران آن زمان و نيز تاثير محيط و جامعه ای که مهاجر يا تبعيدی در آن زندگی کرده است , ويژگی ها و تفاوت هايی داشته باشند .
آقای نقره کار ! شما اشاره کرديد که در سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ مهاجرت داوطلبانه داشته ايم . منظور از داوطلبانه چيست؟
با سقوط رضا شاه فضايی ديگر گونه در جامعه ی ما پديد آمد, در واقع آزادی های فردی و اجتماعی, و تا حدودی سياسی و فرهنگی برقرار شد. سانسور هم سايه شوم اش را برای مدتی از سر قلم کنار کشيده بود. فعاليت های فرهنگی و هنری , و حتی سياسی ی دموکراتيک و ارزشمندی در اين دوران رخ داد , که يک نمونه اش نخستين کنگره ی نويسندگان ايران بود , بنابراين مساله ای به نام تبعيد و تبعيدی در آن هنگام وجود نداشت , و مهاجرت ها به خارج از کشور داوطلبانه بود و اجبارسياسی و فرهنگی در پس آنها نبود.
آيا می توان مجموعه ای از فعاليت های ادبی غير سياسی را برای ايرانيان خارج از کشور متصور شد؟
به نظر من بايد ديد منظور از سياست چيست , سياست يعنی زندگی , در اين معنا " فعاليت ادبی غير سياسی " وجود ندارد. آنان که فعاليت های ادبی خود را " غير سياسی " می دانند , در اشتبا ه اند , اينان متاسفانه هم خود را فريب می دهند هم ديگران را , البته " ايز" گم کردن هم می تواند در کار باشد. به گمان من انسان موجودی سياسی ست , و " غير سياسی " ها , سياسی ترين ها هستند! و بيشترين نقش را در روند ها و دگرگونی های سياسی ايفا می کنند.
بسيارند کسانی که در خارج از کشور فعاليت های ادبی خود را غير سياسی می دانند, که خب نظری ست محترم, اما از ديد من نادرست است.
آيا کنفدراسيون دانشجويی فعاليت هايی در حوزه فرهنگ و ادب نداشته است؟
در حد اطلاع من کنفدراسيون فعاليت هايی پراکنده و محدود در اين حوزه داشت , در واقع فضای سياسی حاکم بر کنفدراسيون به گونه ای بود که ارزش و اهميتی برای فعاليت های فرهنگی و هنری باقی نمی ماند! , فرهنگ و هنر پديده هايی دست چندم به نظر می آمدند.
چه طيفی را می توان مهاجر و چه طيفی را تبعيدی ناميد؟ به نظر شما اصلی ترين مشخصههای ادبيات مهاجرت و تبعيد ايران چيست؟
اگر تعريفی ازتبعيدی و مهاجرت داده شود , طيف های شکل دهنده هم مشخص می شوند.
تبعيد و تبعيدی همزاد های " عدم تحمل دگرانديشی, و مخالفت سياسی , فرهنگی و عقيدتی اند. تبعيديان رانده شدگان دگرانديش يا مخالف سياسی, فرهنگی و عقيدتی از محل زندگی شان هستند.تبعيد گاه به طور مستقيم و آشکار با اعمال زور, و به عنوان تنبيه و مجازات از سوی حکومت های خود کامه و قدرت مداران اعمال می شود, و گاه خطر مرگ, شکنجه و زندان به دليل ادامه ی مبارزه با قدرتی برتر يا خودکامه , فرد يا جمعی را به ناچا ربه " خود تبعيدی" ويا " نفی بلد" وا می دارد.البته واژگان حدودا" همسنگی نيز همراه با تبعيد و مترادف آن بکار برده شده است , که مهاجرت ناگزير( و انواعی از آوارگی) نمونه اند , تبعيد اما بار سياسی , فرهنگی وعقيدتی بيشتری ازمترادف های اش حمل می کند.
مهاجرت داوطلبانه نيز نوعی جابه جايی محل زندگی ست با اين تفاوت که هيچکدام از اجبارهای ذکر شده سبب جابه جايی اين نوع مهاجر نيست . نوجويی , کسب و کار و تحصيل , رفاه بيشتر ,تنوع طلبی وخوش نشينی, برخی از عوامل اين نوع مهاجرت هستند. در ايران اين نوع مهاجرت , به ويژه به اروپا و امريکا , از دوران رژيم محمد رضا شاه گسترش چشمگيری يافت , روندی که پس از انقلاب بهمن پر دامنه تر و گسترده تر شد.
در باره ی مشحصه های ادبيات تبعيد بد نيست به اين نکته توجه شود که ادبيات تبعيد پس از ۲۷ سال زندگی پرفراز و نشيب , به عنوان فرزند سه دوره ادبيات تبعيد در تاريخ معاصر ايران(دوره مشروطه ، پس از کودتای ۲۸مرداد ، و پس از تشکيل حزب رستاخيز) , اکنون هويت و شخصيتی مستقل يافته است .
وطن و مهريار وديار, رانده شدن - که نوع ترسناک يا تحقير آميز اش انگاری رانده شده را به وطن , به ريشه ها و خواست هايش نزديک ترمی کند- انسان تبعيدی , تبعيد کنندگان اش, و آنچه ها که او به خاطر آن ها تبعيد شده است ( مبارزه برای آزادی و عليه سانسور و........ ) ونيز جامعه ی جديد, تجربه ها و مشاهدات جديد و متفاوت , و شوک مشکلات ريز و درشت زندگی در جامعه ی جديد به عنوان خارجی و نژادی ديگر , مشخصه های اصلی ادبيات تبعيد می شوند . ذهنيتی ميان دوسنگ آسياب" رانده شدن" و " غربت " , درگيری ها و مجادله های ذهنی و روانی ای که برای نخستين بار تجربه می شوند , بحران بی ريشه و بی هويت شدن نيز در زمره ی اين مشخصه ها قرار می گيرند.
تا سال های ۶۷-۶۸ اعتراض و مبارزه عليه ستمگری , آزادی و آزاده کشی واختناق , اندوه و اضطراب غربت – همچون اضطراب جدايی کودکی از مادرش- , آرزوی ديدار وطن, و گريز و گريزگاه تلخ , موضوع ها و درون مايه های اين آثار بودند.گذر زمان و شناخت بيشتر تبعيد گاه سبب شد تا نويسنده ی تبعيدی به تطابق , تجانس و پذيرشی نسبی دست يابد و از بيگانه بودن و بيگانه انگاشتن خود فاصله بگيرد و" به خود انديشيدن" و باز آفرينی آنچه ها که در ذهن پر آشوب اما کنجکاوش , و اقامت گاه جديدش می گذرد وادارد. تبعيد جايگاه درک فاجعه و شناخت شد .
ترديدی نيست که تا هم امروز نيز آثار تبعيديان درون مايه ی سياسی داشته ودارد , درون مايه ای که خواست اديبانه ی آزادی انديشه , بيان و قلم و نفی هر گونه سانسور و طرح ممنوعه ها و تابو های سياسی , فرهنگی , مذهبی و اخلاقی را با خود داشته است. واقعيت اين است که ادبيات تبعيد سياسی و متعهد است , متعهد به آزادی . " ادبيات تبعيد بی طرف نيست" , ادبيات افشا و ستيز با دروغ است , و اين را در آثار اين دوره از تبعيد به عريانی می توان ديد. چه آن هنگام , و چه اکنون , فضا و مکان کار های تبعيديان دو پاره و دو شقه بود و هست , گاه وطن , گاه تبعيد و گاه هردو .
در ادبيات مهاجرت دلتنگ دور بودن از ديار ويار ديده می شود اما نه آنگونه که در تبعيدی ديده می شود , در دوره هايی انگاری دلتنگی جان و جهان تبعيدی ست . نگران هويت خويش بودن , و مسايل ريز و درشت در جامعه ی جديد نيز مشخصه های ادبيات مهاجرت است, اما بحران بی ريشگی و بی هويتی در آثار مهاجرين بندرت ديده می شود و کمتر انديشه ی دوپارگی و دوشقه شدن و رنج ناشی از آن ها را می توان ديد. رابطه ی نويسنده مهاجر با محيط اش به گونه ای ست که آثار خلق شده برون گرا تر است و بيش از هر چيز آنچه در اطراف نويسنده مهاجرمی گذرد و با انديشه و عاطفه اش گره می خورد , در کار برجسته می شوند.
آيا تبعيد يک قلمرو جغرافيائی خاص دارد؟
تبعيد يک جابجايی جعرافيايی ست , يک پديده ی سياسی, فرهنگی و عقيدتی ست که در قلمرو جغرافيايی خاص قابل فهم و تعريف است . تبعيد در عين حال يک جابجايی تاريخی نيز هست , کنده شدن از يک تاريخ و پناه بردن به تاريخی ديگر. البته برخی در جامعه ی خود ودر ميان ملت خود نيزاحساس تبعيدی, يعنی احساس انسانی رانده شده را دارند , اين حس قابل درکی ست , به ويژه در جوامعی شبيه به جامعه ی ما .
جناب نقره کار به نظر شما ، تبعيد ، مهاجرت ، پناهندگی و مسائلی از اين دست بر روی كداميك از ويژگیها و مشخصههای آثار ادبی ما بزرگترين تاثيرات را گذاشته و نشان میدهد؟
روی تمامی ويژگی ها ومشخصه ها داشته و دارد . شخصيت ها , درون مايه ها و موضوع ها حول وحوش تبعيد و مهاجرت می گردند . شخصيت ها از ميان همين دست انسان ها , ويا انسان های مرتبط با تبعيدی و مهاجر برگزيده می شوند , و جامعه ی جديد و آدميان اش نيز پای به ميان خواهند گذاشت . انسان تبعيدی و مهاجر, رنج ها و شادی های اش , تاملات ذهنی اش , فرديت اش , مناسبات اش با انسان های ديگر پاره ای از موضوع ها می شوند. آثار به سوی چند صدايی شدن می روند , حتی زبان و شکل و ساختار کارها بهم ريخته است , انگار آن ها هم می خواهند به شخصيت ها وموضوع ها بفهمانند که هی ! فقط شما نيستيد که از آزادی و دموکراسی و مدرنيت چيزها ياد گرفتيد , ما هم هستيم !
تاثير پذيری يا تاثيرگذاری ؛ کداميک از اين پديدهها بيشترين سهم ساختار شناسی ادبيات مهاجرت و تبعيد را معلوم میسازند؟
تاثير پذيری . و هر چه بر عمر تبعيد و مهاجرت افزوده تر می شود اين تاثير پذيری را گسترده تر و عميق تر می توان ديد. نقش و قدرت فرهنگ وهنر جامعه ی اروپايی و امريکايی , بيش از آنی ست که ساختار ها ی ويژه و وارداتی به اين جوامع بتوانند در برابر شان عرض اندام کنند و عمری طولانی داشته باشند . تنوع و تغيير پذيری گويی ذات ادبيات ( و فرهنگ و هنر) غرب شده است, و بديهی ست چنين فرهنگ و هنری چيزی به نام " ساختار" سرش نشود.!
زبان گفتاری و نوشتاری به عنوان ارکان اصلی ارتباطات بينا زبانی و بينا فرهنگی مطرحند . به نظر شما در ادبيات مهاجرت و تبعيد ايران اين عناصر چگونه به حيات خود ادامه میدهند؟
تا آن هنگام که پديده های تبعيد و مهاجرت وجود داشته باشند , زبان گفتاری و نوشتاری در ادبيات تبعيد و مهاجرت به حيات خود ادامه خواهد داد و تجلی اش را در آثار تبعيديان و مهاجرين خواهيد ديد. بی ترديد دگرگونی های زبانی در داخل کشور , به ويژه زبان گفتاری , اگر چه با تاخير اما سرانجام به زبان گفتاری در تبعيد نيز راه خواهند يافت. زندگی در جوامعی با زبان های متفاوت , تغييرات و درهم آميزی ها يی در زبان گفتاری و نوشتاری پديد خواهد آورد , اما پايه ای و ريشه ای نخواهند بود . امروز جامعه ی مهاجر و تبعيدی در برخی کشور ها در ابعادی ميليونی ," اقليتی" را شکل داده اند, اقليتی که به ادامه ی حيات زبان اش , به عنوان پاره يی از هويت اش , اهميت خواهد داد.
اگر بپذيريم که محدوديت زبان و يادگيری آن در مخاطب پذيری آثار ادبی ايرانيان موثر است آيا زبان فارسی توانسته است با رويکردهای فراگير در فرهنگهای ميزبان به مخاطب جهانی برسد؟
نه خير . حتی با اسم زبان فارسی بخش بزرگی از مردم امريکا ( و اروپا ) بعد از حمله ی امريکا به افغانستان آشنا شدند , ارتش امريکا به دنبال استخدام کسانی بود و هست که فارسی بدانند, همين اگهی به ظاهر ساده ی استخدامی زبان فارسی را در امريکا معروف کرده است! شايد بعد ها اين معروفيت به سطح آثار ادبی فارسی زبان هم برسد! در امريکا در سطحی انگشت شمار دانشگاه هايی هستند که بخش هايی در رابطه بازبان فارسی دارند که کار شان به کار آکادميک می آيند . زبان فارسی متاسفانه حتی درسطح نسلی از ايرانيان که در خارج از کشور متولد شدند رويکرد فراگير ندارد چه رسد به مخاطب جهانی داشتن!
به نظر شما عمدهترين موضوعات آثار ادبی نويسندگان مهاجرو تبعيدی ايرانی در قلمرو های فرهنگ امريکا يی و اروپايی چيست؟
نويسنده ی تبعيدی در آغاز تبعيدش , به دليل فشار های گوناگونی که در ايران و به هنگام گريزش متحمل شده , و نيز شوک ناشی از پا گذاشتن به سرزمينی جديد و بيگانه , حساس و زود رنج وگيج است , در اين شرايط او با توقع ها و انتظار های غير واقعی اش از جامعه ی جديد , سراغ جامعه , فرهنگ و هنر, و روابط موجود در جامعه می رود.
نا آشنايی ها و کم دانی ها در باره ی کشور ميزبان و رسوبات ذهنی ی تبليغات ضد غربی و احسا س های منفی , برخی ازآثار اين دوره ی تبعيد را نيز آغشته به پيشد اوری ها يی در باره مردمان و جامعه ی کشورهای ميزبان , وفرهنگ و هنر شان کرده است . پديده ها و رويداد های منفی , آن هم غلو شده اش , مطرح شده اند . ناتوانی و بيگانگی و احساس عدم تعلق به جامعه ی ميزبان , مشگل زبان , لهجه , نژاد و.....سبب می شوند تا او نبردی حسی و عاطفی با کشور ميزبان آغاز کند و خشم و اندوه غربت اش را بر سر کشور ميزان خالی کند. شناخت تدريجی جامعه , انسان ها و روابط شان , و نيز فرهنگ و هنر جامعه ميزبان ,نويسنده را به سوی باز تاباندن واقعيت ها ی پناهگاه اش در اثرش سوق داده است. موضوع های ديگری همچون مظاهر گونه گونه آزادی و دموکراسی , سکس و جنسيت , نگاه مردمان جامعه ی ميزبان به انسان تبعيدی و مهاجر و نژادهای مختلف , تنهايی انسان اروپايی و امريکايی , خانواده در اروپا و امريکا , ويژگی های مثبت و منفی زندگی در جوامع مدرن و.... از موضوع های طرح و تصوير شده در آثار ادبی نويسندگان مهاجر و تبعيدی در اين قلمرو هستند.
آيا کشورهای ميزبان ادبيات مهاجرت و در تبعيد ايران توجهی به توليدات انديشه ای ايرانيان در قالب آثار ادبی دارند؟چگونه اين توجهات خود را نشان می دهند و در قالب چه رفتار هايی ابراز می شوند؟
توجه کشور های ميزبان در حدی بسيار محدود است . اگر توجهی هم در کار باشد بيشتر به موضوع طرح شده , و منافع کشور ميزبان بستگی دارد نه ادبيت کار. آثاری که مورد توجه قرار گرفته اند , تنها موضوعيت سياسی و يا مذهبی شان مد نظر بوده اند , نه ارزش انديشگی ای که دراين آثار نهفته اند و نه ارزش ادبی اثر. رفتار ها هم به شکل ايجاد تسهيلات برای چاپ و نشر و تبليغات رسانه ای در باره اثر يا صاحب اثر , و دادن پاره ای جوايز و... بوده است.
آثار کدام طيف از نويسندگان و خلاقان ادبی ايرانيان خارج از کشور دارای مخاطب پذيری بيشتری است ، نويسندگان زن يا مرد؟ (پرسش حاضر تنها يک فرض است و به معنی اين نيست که چنين حکمی وجود دارد . اما برای گسترده ساختن بحث پيرامون موضوع ادبيات ، به ناچار بايستی در يک نقطه اين تفکيک را انجام داد . لذا اين نقطه توجه صرفا نقطه توجه بررسی آماری و مقادير عددی است و مفهومی ديگر ندارد . بنابر اين برای انجام اين بررسی می بايستی ما به آماری تفکيکی انتقادی دسترسی داشته باشيم و اين آمار تنها از اين طريق می تواند به گويايی خود برسد.)
به نظر من به آثار زنان بيشتر توجه شده است , شايد به اين دليل که جهان بر ستم چند گانه ای که بر زنان ما روا داشته شده , آ گاه ست و به نوعی همدردی اش را از اين زاويه نيز نشان می دهد , بديهی ست منظور من اين نيست که کار زنان اهل قلم تبعيد ی فاقد ارزش ادبی ست , نگاهی به اين آثار , که کميت قابل ملاحظه ای هم دارند, نشان می دهد که زنان اهل قلم تبعيدی در زمينه ی شعر, داستان کوتاه , رمان و نقد وپژوهش های ادبی کارهايی کارستان کرده اند. در ميان آثار منتشر شده به خاطره نويسی های شخصی و يا سياسی توجه بيشتری شده است .البته جسته گريخته کارهای ادبی نيز مورد توجه قرار گرفته اما در مقياسی کوچک.
بيشترين بالندگی ادبيات مهاجرت و در تبعيد ايران را به ترتيب در کدام رشته میدانيد ؛ ادبيات داستانی ، ادبيات منظوم ، نمايشنامه نويسی ، نقد ادبی و يا مباحث تئوريک ادبی؟
در تمامی مواردی که اشاره کرديد بالندگی وجود داشته است اما به نظر من ادبيات داستانی وشعر, و مباحث تيوريک ادبی رشد کيفی و کمی خوبی داشته اند.
مطبوعات ايرانيان خارج از کشور در حوزه ادبيات را از نظر برخورداری از انسجام و روشمندی در انتشار و موضوع يابی و ساير مباحث ژورناليستی در چه مرتبه ای می بينيد؟
حرفه ای و باکيفيتی خوب . الگو برداری های مثبت از مدل های اروپايی و امريکايی کمک کننده هستند, متاسفانه بدلايل مشکلات مالی , پراکندگی و خواننده ی کم در سطحی وسيع منتشر و توزيع نمی شوند , که البته نقش اينترنت را هم بايد در نظر داشت . به همين خاطر بسياری از آن ها جوانمرگ شده و می شوند .اکثر نشريات خبری وسياسی نيز جايگاه خاصی را به ادبيات اختصاص می دهند . انتشار نشريات مجانی , بر تيراژ اين دست نشريات, که هزينه های خود را از طريق اگهی تامين می کنند, افزوده است , اما نميدانم "خواننده ی مجانی خوان " چه نقشی در تحول فرهنگی و هنری ايجاد خواهد کرد؟!
آيا به نظر شما نويسندگانمان در مهاجرت و يا تبعيد با سانسور مواجه میشوند؟ خود سانسوری چطور؟
چيزی به نام سانسور , در معنا , شکل و روشی که در ايران بوده و هست در اروپا و امريکا رايج نيست. برای خود سانسوری تبعيديان نيز دليلی وجود ندارد , مگر تابو های فرهنگی , مذهبی و اخلاقی و ايديو لوژيک که رگه های اش هنوز در ذهن تبعيدی مانده باشد. مهاجرين اما به خاطر رفت و آمد به ايران , و يا چاپ اثر شان در ايران به ناچار مواردی را رعايت می کنند.
عمدهترين تابوهای ذهنی ايرانيان در تبعيد و مهاجران را چه تابوهائی میدانيد؟
همان تابو هايی که در ايران بود ه وهست , سکس و جنسيت , تابو های مذهبی , تابوی چگونگی کاربرد زبان و.... با اين تفاوت که تبعيد و مهاجرت فرصت تحول و يادگيری و فاصله گرفتن ازپاره ای از تابو ها را فراهم کرده است.
تاثير قلمروهای جغرافيايی و فرهنگی خارج از کشور را بر روند توليد آثار ادبی ايرانيان چگونه ارزيابی می کنيد؟
" خارج از کشور" سرزمينی ست متفاوت و غير قابل مقايسه با ديار امروزين ما , انسان, حقوق و ارزش و احترامی دارد , . وچنين قلمرويی درس ها و يادگرفتنی های بی شماردارد, در اين قلمرو ذهن آدمی فرصت پرواز پيدا می کند . نگاه کنيد به مجموعه ی آثار ادبی تبعيد يان و مهاجران - که بيش از ۶ هزار اثر را شامل می شوند- , در بسياری از اين آثار انسان به دنبال منزلت و فرديت خويش است, و در حال ويران کردن حصار های گونه گون , و اين روندی ست به سوی تعالی و انسانی شدن هرچه بيشتر آثار ادبی .
چه بخشی از مواهب انديشه ای دنيای مدرن را در آثار ادبيات در تبعيد ايران میتوان ديد؟
موهبت بزرگ دموکراسی و آزادی را, موهبت کثرت گرايی را , نه در مضمون و محتوی و روابط و زبان , در شکل و فورم کار , در اکثر کارها ديگر چند صدا شنيده می شود , که صدای شکستن بسياری از تابو ها هم در ميانه ی آن ها شنيدنی ست.
ادبيات مهاجرت و در تبعيد ايران چه طيف از مخاطبان را پوشش می دهد؟
عمدتا" ايرانيان علاقه مند به فرهنگ و هنر را , و تا حدودی سياسيون نيز , آن هم در سطح بسيار محدود , کتاب خوان نداريم , در واقع کار ها خواننده ندارند و تيراژ کتاب ها ونشريات ادبی حول و حوش ۵۰۰ نسخه است , در ايران بی سوادی و بی پولی و....... را علل گريز از کتاب می دانند , اينجا چی؟ شايد کار طاقت فرسا برای پرداخت بدهی به بانک ها يی که زندگی های سوپر " چوخ بختيار" ی سازمان می دهند , علت باشد, نمی دانم.
ترجمه های برخی آثار و يا کارهايی که به زبان انگليسی و ديگر زبان ها نوشته ومنتشر شده نيز در سطح محدودی خواننده ی غير ايرانی دارند.
خاطره نويسی چه سهمی در شکل گيری ادبيات در تبعيد و مهاجرت ايران دارد؟
تبعيد انگاری محرک حافظه ی دور و تا حدودی حافظه ی نزديک است , و محرک و باز آفرين خاطره ها . تبعيد پديد آورنده ی توان ذهنی ای ست که گويی تجارب گذشته را در حافظه هميشگی و پايدار می کند , با اين حال تبعيدی انگار نگران اين است که خاطره هايش هم تبعيد شوند, و به همين دليل شايد به خاطره نويسی رو می آورد , امروز خاطره نويسی بخشی از ادبيات تبعيد است , آتش فشانی که انگار خاموشی را کنار گذشته است . البته از شما چه پنهان به گمان من نوعی خود درمانی روانی و " تخليه ی روانی " تبعيدی و مهاجر هم می تواند باشد .
در غربت خاطرات موفق ترين و پر تيراژ ترين ها هستند , به شکل گزارش و روايت , يا در قالب رمان و داستان کوتاه و..... ..به نظر من ما ملتی هستيم که به اندازه ی ضرور خاطره های خود را ثبت نکرده ايم , پرگو و حراف اما کم نويس , گسترش خاطره نويسی سبب می شود لااقل نسل های جوان تر بدانند بر سرمان چه آمده و درس بگيرند .
تجربه تبعيد و تاثيرش را بر آثار خلاقه خود چگونه می بينيد؟
ترديد ندارم که کارهای من " خلاقه" به معنای آفرينشی ارزشمند و ماندگار نيستند, من با اتکا به تجارب خودم , تلاش کرده ام از رنج های انسان و انسان تبعيدی , واز رنجی که مردم ميهنم کشيده و می کشند بنويسم , نوع زندگی و شغل ام بيش از هر چيز من را با رنج ديگران عجين کرده است . تبعيد نيز تجربه ی حيرت انگيزی برای من بوده و هست , شوک بود و هست , شوکی که من را از يار و ديار , و خودم جدا کرد تا قدری با فاصله اين مجموعه را ببينم , فرصت بازانديشی و آموختنی مجدد. تبعيد گاه های من گريز گاه هايی تلخ می نمودند اما پس از چندی طعم شيرين زندگی در اين تبعيد گاه ها را هم چشيدم , طعم آزادی و دموکراسی و احترام به قانون و انسان را . ايده ال نيستند اما با آنچه در جامعه ی ما می گذرد , تفاوت از زمين تا آسمان است, اميدوارم کارهای من در کنار تلخی های اش اين طعم را نيز داشته باشند!
از تجربه نوشتن در سرزمين ديگران بگوييد.
گفتم" سرزمين ديگران " معجونی از آموختنی ها , و رخدادهای تلخ و شيرين است, مردمانی ديگر , جامعه ای ديگر , فرهنگ و هنری ديگر. به نظر من تبعيد گويی حس چشايی تلخی را تقويت و حساس تر می کند . اين را در کارهای تبعيديان می توان ديد.
من کار ادبی را به طور جدی در تبعيد شروع کردم , در ايران داستان کوتاه و مقاله های ادبی می نوشتم اما بيشتر ذهنم درگير مسايل سياسی و پژوهش در عرصه ی پزشکی و روانپزشکی و روانشناسی بود ,تحقيق های رقيقی هم در اين عرصه منتشر کردم ( سال های ۵۷-۵۶ ). در تبعيد اما قلم و صفحه ی سفيد کاغذ به دادم رسيدند, اگر تجارب و رنج هايم را در قالب های ادبی ای که دوست می دارم نمی ريختم قلب ام را می دريدند. در اين عرصه دو مجموعه داستان کوتاه ( ۶۰ داستان کوتاه ), سه رمان , مجموعه داستان کوتاهی به زبان انگليسی وداستان کودکان به زبان انگليسی منتشر کردم . در عرصه ی پژوهش هم کارهايی منتشر کردم,که يک نمونه اش مجموعه ی ۵ جلدی " بخشی از تاريخ جنبش روشنفکری ايران " است , بيش از ۱۰۰ مقاله ی ادبی , سياسی و اجتماعی نيز منتشر کرده ام , به عنوان روزنامه نگار نيز کارهايی کرده ام , کارهايی نيز در دست دارم .
تجربه پناهندگی و کار در آلمان , کار با بيماران روانی در امريکا و ايرانی هايی که سال ها در امريکا زندگی کرده اند , و آشنايی با امريکا و امريکاييان , تجربه هايی ارزشمندند که در کشکولی از سوژه های بکر در برابرم گذاشته شده اند تا فرصتی بيابم و سراغ شان بروم.
اما بزرگ ترين درسی که در تبعيد يادگرفتم اين است : آزاد انديشانه و آزادمنشانه سراغ نوشتن بروم , حتی سراغ پژوهش. نمی دانم موفق بودم يا نه , اما سعی کردم و سعی خواهم کرد .
آقای نقره کار ، آيا ادبيات مهاجرت و تبعيد ايران را می توان بخشی از تجربهء روشنفکری در حال گذار ايران دانست؟
از روشنفکری و روشنگری در ايران , ودر جهان , تعاريف متعددی شده است , ويژگی هايی برای روشنفکر و روشنگر برشمرده اند , واز بيش از ۲۰ نوع روشنفکر نيز نام برده شده است . چنين تنوعی نوعی تيپ شناسی روشنفکری را نيز سبب شده است . در باره جنبش روشنفکری و روشنگری در ايران نيز به لحاظ تاريخی ۲ ديدگاه مطرح شده است , برخی آغازش را قرن ها پيش از جنبش مشروطه و برخی ديگر حدودا" هم سن جنبش مشروطه اش می دانند .به نظر من مهم اين است : نخ تسبيحی که ويژگی های روشنفکر و روشنگر , و جنبش روشنفکری و روشنگری ر ا کنار هم می نشاند " آزاد انديشی و آزاديخواهی" ست . ادبياتی که توليدکنندگان اش , و نيز توليداتش , چه در شکل , چه در زبان , . چه در محتوی اين ويژگی را داشته باشد , پاره ای از اين جنبش است . در انواع و تيپ هايی که از روشنفکری و روشنگری مطرح شده است , توليد کنندگان ادبيات مترقی و پيشرو در زمره ی روشنفکران و روشنگران فرهنگی و هنری قرار گرفته اند.
با توجه به شناختی که از فضای کنونی کشور داريد ادبيات و روشنفکری ما چه سنخيتی با روشنفکری و ادبيات امروز جهان – خاصه اروپا و امريکا - دارد؟
روشنفکری ما - اگر بپذيريم که حدودا"هم سن وسال انقلاب مشروطه است - و نيز بخشی از ادبيات ما ( داستان کوتاه , رمان ,انواعی ازسرايش شعر و.....), سوقات اروپا و امريکا هستند , بنابراين نمی توانند با روشنفکری و ادبيات امروز آن ها سنخيتی نداشته باشند . اما به ويژه روشنفکری ما جزء واردات کشور ما ست , هم هنگام فرا گرفتن و وارد کردن اش وهم در ايران به ويژگی های فرهنگی, مذهبی , سياسی و اخلاقی ما آغشته شده است و مهر ايرانيت خورده است, در نتيجه موانع بيشتری بر سرراه پيشرفت و دستيابی به اهداف اش ايجاد شده است. اين موانع به نظر من فهرست وار اين ها هستند: نهاد مذهب , نهاد سلطنت ( پادشاهی) ,موقعيت جغرافيايی و سيطره جويی بيگانگان ,ايديولوژی های وارداتی, روشنفکر ستيزی عامه مردم وبرخی از درس خواندگان , و برخی از ويژگی های روانی ورفتاری روشنفکران و روشنگران ( بی تعادلی , حس ممتاز بودن ,خود بزرگ بينی , خود حق بينی , بدفهمی برخی از مفاهيم - مثل آزادی , دموکراسی , عدالت, استقلال, دولت , ملت و...- , ناهمخوانی گفتار و کردارو...
آيا در مجامع ادبی و آکادميک سرزمين ميزبان تصويری از ادبيات امروز ايران وجود دارد؟
آری , از ادبيات امروز ايران تصويری وجود دارد , اما کوچک و گاه" مينياتوری" , اميد است اين تصويراندک اندک به قد و قواره ی واقعی اش نزديک شود , مهاجرت و تبعيد گسترده ی اهل قلم و کار چشمگير و با کيفيت اين مجموعه , و امکانات وسيع ارتباطی , ترجمه و معرفی کارهای اهل قلم داخل کشور در خارج از کشور , شرايط سياسی ومذهبی جامعه ی ما , عواملی هستند که در طرح ادبيات امروز ايران در مجامع ادبی و اکادميک در سطح جهان نقش ايفا خواهند کرد.
دور نمای اين ادبيات را چگونه میبينيد؟
برای تبعيد و مهاجرت پايان زود رسی متصور نيست , به ويژه در منطقه و دياری که مردمان ميهنمان زندگی می کنند. بنابراين ادبيات تبعيد و مهاجرت به حيات خود ادامه خواهند داد.
ادبيات تبعيد و ادبيات مهاجرت , به عنوان دو ژانر ادبی ی متفاوت , پاره ای از ادبيات سرزمين مان هستند , اين دو ژانر ادبی به اعتبار کارشان مطرح و غيرقابل انکارند . اين دو در شرايط سياسی , اجتماعی , فرهنگی و هنری متفاوتی توليد می شوند, اين شرايط در مقايسه با شرايط جامعه ی ما , شرايطی دموکراتيک است و کس و کسانی دشنه ی سانسور و خود سانسوری نيز بر شاهرگ اش ننشانده اند. .چنين شرايطی بستر مناسبی برای رشد و تحول ادبيات است . به همين دليل من چشم انداز ادبيات تبعيد و مهاجرت را درخشان, رنگين و زيبا می بينم .