شنبه 4 اسفند 1386   صفحه اول | درباره ما | گویا


تازه های سايت پندار

پرخواننده ترین ها

دیدنیها >> طنز IT در کشور - وزارت علوم ليستي از دانشجويان نمونه ندارد، برنا

گفتگويي مفصل با دانشجوي نمونه کشوري؛ سعيد نوري آزاد

مي‌خواهم از همه مديران، مسئولان و دست اندرکاراني که تا جايي که توانستند کمک نکردند و تا توانستند سنگ انداختند، تشکر کنم؛ طوري برخورد کردند که گاهي فکر مي کنم چه خطايي کردم که مستحق چنين برخوردي هستم...براي ارتقاي مقطع تحصيلي بايددر كنكور 80 درصد امتياز نفر آخري که قبول شده را كسب كني. براي اين كار بايد مي رفتم وزارت علوم و ثابت مي کردم دانشجوي نمونه هستم! بايد مدرک مي بردم، انگار خودشان ليستي از دانشجويان ندارند! من هم پي گير نشدم و تصميم گرفتم خودم بخوانم...طي تحقيقاتي که انجام دادم حتي دو مدير هم پيدا نکردم که معناي واقعي IT را آنطور که در دنيا روي آن کار مي کنند، درک کنند؛ فناوري اطلاعاتي که کشورهاي پيشرفته از آن کسب درآمد مي کنند و فکر مي فروشد، نه متفكر.

باشگاه جواني برنا/ ليلا باقري
مي گويد فرزند چهارم خانواده است و سيزده بدر سال 62 بدنيا آمده، به روايتي ديگر نيمه شعبان هم بوده، اين تعطيلي ها باعث شد كه اين اتفاق بزرگ جايي درز نكند و دچار سكوت رسانه اي شود! "سعيد نوري آزاد" تنها دانشجوي ممتاز و نمونه كشوري در رشته مهندسي فناوري اطلاعات "IT" در سال 86 است. او دانشجوي دانشگاه جامع علمي کاربردي است و با نمونه شدنش به قول خودش ثابت كرد كه كنكور ملاك كافي براي سنجش برتري افراد جهت ورود به دانشگاه نيست. اصلا فكر نكنيد كه او يك بچه درس خوان فوق مثبت است. در طول دوران تحصيل هم تجديد آورده، هم نمره انضباط 15 گرفته، هم وقتي دير به مدرسه رسيده از روي ديوار وارد محوطه مي شده، اما چيزي كه باعث درخشان شدن سابقه دانشجويي او و به ارمغان آوردن اين رتبه کشوري شده اين است كه او براي ياد گرفتن درس،‌ درس را خوانده، نه براي نمره! و باز به همين علت است كه عاشق پژوهش است و كند و كاو...ديگر دليل مي خواهد براي اينکه باشگاه جواني او را شکار کند؟!



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

چه اتفاقي مي‌افتد که "دانشجويي" در کشور نمونه مي شود؟
اول بايد خدا کمک کند بعد مقدار زيادي شانس(!) بياوري و مهمتر اينكه به نمونه شدن يا نمره آوردن فكر نكني. اما كلا براي اينكه دانشجوي نمونه بشوي بايد اسمت داخل ليست نفرات برتري باشد كه دانشگاه بر اساس پارامترهاي خاص خودش تهيه مي كند و سپس آن را به وزارت علوم مي دهد تا وزارت علوم هم بر اساس پارامترهاي خاص خودش كه كمي با پارامترهاي دانشگاه متفاوت است يكي دو نفر را از بينشان انتخاب كند. اما براي اينكه اسمت در ليست ابتدايي باشد بايد فاكتورهاي لازم را داشته باشي. شاخص ها در زمينه انتخاب دانشجوي نمونه در دانشگاههاي مختلف، متفاوت است. در دانشگاه علمي و کاربردي بيشتر تحقيقات و پژوهش ها مهم است. چون پارامتر مهمي دارند به نام فناوري که ساير دانشگاه ها كمتر دارند. در امتياز بندي ها مقوله فناوري بيشتر برايشان مهم است. اينکه چه کاري انجام شده، به چه نتيجه اي رسيده، چقدر کاربرد داشته و چقدر در آينده کاربرد خواهد داشت. مقامهايي هم كه قبلا كسب کرده باشي، مهم است. من دو مقام قهرماني كشوري در رشته كانگ فو(!) داشتم كه توسط وزارت علوم برگزار شده بود.

شاخص هاي علمي شما چه بود؟
يک اختراع مستقل و يک اختراع مشترک داشتم. اولي يک تخت درماني بود که شيوه درماني خاصي براي ستون فقرات داشت. دومي صندلي اداري بود. با تغيير آناتومي صندلي هاي اداري توانستم به يک نوع خاصي از صندلي برسم که تفاوت خاصي از نظر اجرا و هزينه براي توليد کننده نداشته باشد اما با ويژگي هاي خيلي بهتري براي مصرف کننده. به علت شيوه درماني خاصي كه اين صندلي دارد از جلو افتادگي ستون فقرات جلو گيري مي كند. کساني که ناحيه شکمي بزرگي دارند و يا خانم هاي باردار، درصورت شاغل بودن به علت مدت زماني که روي صندلي مي نشينند دچار مشکل ستون فقرات مي شوند؛ اين صندلي به آنها کمک مي كند که در دراز مدت دچار عارضه کمري نشوند. اما تخت بيشتر جنبه درماني دارد. براي افراد مسن که در مراحل حادتري از مشكل ستون فقرات قرار دارند، براي کساني که مبتلا به انواع ديسک کمر و مشکلات سياتيکي هستند، براي ورزشکاران و کساني که دچار کهولت سن هستند و ... اين تخت مناسب است.

فقط اختراع مهم است؟
شاخص هاي ديگر، کارهاي فناوري پژوهشي و مقالاتي است که قبلا ارايه مي شود. امتياز ديگر معدل است(معدلم5/17 بود). من تقريبا 38 مقاله ارائه کردم که به خاطر جو ناخوشايند مطبوعات درباره مقالات تخصصي حتي عمومي در كشور به صورتي دوستانه بين دبير و سردبير پاس داده و در نهايت چاپ نشد! به هر حال در تعدادي از روزنامه ها و مجله هاي تخصصي برخي از مقالاتم چاپ شد. يکي از مقالاتم با عنوان" فناوري اطلاعات و سلامت" را از نظر علمي رد کردند و اصلا قبول نکردند که چاپ شود اما يکي از ژورنال هاي درجه يک خارجي(HEALTH & HUMAN (SERVICES آن را چاپ کرد و کلي تقدير و تشکر کردند هرچند که همه اش معنوي بود اما ارزش داشت. من در اين زمينه خيلي تحقيق کردم اينکه اصلا IT در حوزه پزشکي و سلامت چه کارايي دارد.

و نقش شانس در اين ميان چيست؟
شانس جزء شاخص هاي امتياز آور نيست اما يک وقت هايي براي انجام هر کاري احتياج به شانس داري. من سه عنوان کتاب نوشتم. اما وقتي وزارت ارشاد در قبال درخواست من براي مجوز چاپ مي گويد با مولف و نويسنده کار نداريم، فقط ناشر و هيچ ناشري هم با نويسنده گمنامي مثل من کار نمي کند(حتي يک کتاب تخصصي را) آن موقع بايد كمي شانس داشته باشي تا شخص نام آشناتري پيدا شود و كتاب شما را بخرد و براي چاپ تغيير كوچكي در آن بدهد؛ آن تغيير کوچک هم مثلا نام نويسنده(!) است و در ازاي اين خدمت فرهنگي(!) مشكلات مادي ات كمي سبك تر از مشكلات معنوي مي شود!

در چه زمينه هايي کتاب نوشته ايد؟
در زمينه تخصصي خودم. طراحي يک "بيزينس پلن" راجع به مديريت، روانشناسي در مديريت و تجزيه و تحليل و برنامه ريزي سازمانهاي مجازي. اين كتاب برگرفته از کل مقالاتي بود که در اين زمينه نوشته بودم.
اختراعتان به كجا رسيد؟

قبل از اينكه اين سوالتان را جواب دهم بگذاريد تشکر کنم از همه مديران، مسئولان و دست اندرکاراني که تا جايي که توانستند کمک نکردند و تا توانستند سنگ انداختند. طرح ها را نصفه گذاشتند. اختراع را رد کردند و طوري برخورد کردند که گاهي فکر مي کردم چه خبط و خطايي کردم که مستحق چنين برخوردي هستم!! و حالا جواب شما...

ثبت اختراع در کشور ما در دو زمينه انجام مي شود. يک بار ثبت قضايي که نام، عکس و توضيحي از آن توسط قوه قضائيه ثبت مي شود. آنها هم در هيچ زمينه تخصص ندارند و به قول معروف هيئاتي(!) کار انجام مي دهند. بعد از 2ماه نوبت گرفتن و معطلي من را پيش خانمي فرستادند تا ببيند اسم اختراع من در ليست اختراعات قبلي نباشد يا به قولي آن را كارشناسي(!) كند. خانم مسئول که حتي بلد نبود با نرم افزار خودش کار کند، گفت صندلي قبلا ثبت شده. گفتم اين آناتومي اش فرق مي کند، اصلا اختراع مگر به اسم است؟ همين کفشي که شما پايتان است تا به حال 13 بار ثبت اختراع شده... بعد از کلي بحث و گفتگو گفتند برو وزارت بهداشت اين از نظر ما اختراع نيست. کارشناس وزارت بهداشت اختراع را تاييد کرد و گفت: صندلي نه نمونه داخلي دارد و نه خارجي، روش درماني خوبي هم دارد. اما چند روز بعد که قرار شد نامه اش را براي ثبت بگيرم گفتند رد شده است. مدير مربوطه گفت: اين که نشد اختراع! اصلا من با شما كاري ندارم، هفته اي صد تا از اينها رد مي‌كنم، اينكه چيزي نيست! احتمالا اين اختراع هم بايد به سرنوشت كتابها بپيوندد و به زودي خبر آن را از جايي غير از ايران مي شنويم...

در كشور ما چقدر به IT بها مي دهند؟
متاسفانه در کشور ما IT حقيقي اصلا ديده نمي شود. با بيشتر از هزار مدير، چه از نزديك چه از دور با مطالعه کتاب و نوشته ها و بررسي کارهايي که کردند، آشنايي دارم. حتي دو مدير هم پيدا نکردم که معناي واقعي IT را آنطور که در دنيا روي آن کار مي کنند، درک کنند؛ IT که آمريکا و کشورهاي اروپايي از آن کسب درآمد مي کنند و فکر مي فروشد، نه متفكر. زمينه درآمد اصلي IT فروختن "ايده" است. کلا زمينه هاي توانمند سازي IT و روانشناسي در IT در کشور فراموش شده است و ديده نمي شود. تمام مديران فقط سخت افزار و نرم افزار را مي بينند اصلا نمي توانند به لايه هاي بالاتر IT نگاه کنند. پروژه دانشگاه من مهندسي مجدد فرايند كسب و كار(BPR) بود. اما بعد از كلي تحقيق استاد به من گفت: در ايران BPR در سطح اصلاح ساختار انجام مي شود. ادارات هم فقط با تغيير نام دفتر هاي مخابراتي يا خدمات رايانه اي به واحد IT دچار توهم به روز شدگي شده اند!

حالا که دانشجوي نمونه شديد، اوضا چطور است؟
فقط ارتقاي يک مقطع تحصيلي. آنهم به اين صورت كه بايد 80 درصد امتياز نفر آخري که قبول شده را در كنكور كسب كني. براي اين كار بايد مي رفتم وزارت علوم و ثابت مي کردم دانشجوي نمونه هستم. بايد مدرکي براي دانشجوي نمونه بودن مي بردم. انگار خودشان ليستي از دانشجويان ندارند! من هم پي گير نشدم و تصميم گرفتم خودم بخوانم. امکان ادامه تحصيل هم در رشته خودم نيست. مجبور شدم رشته اي مشابه رشته خودم(رشته فناوري اطلاعات و ارتباطات رسانه) انتخاب کنم.

نظرتان راجع به نظام آموزشي در دانشگاه ها چيست؟
اوضاع آموزش عالي در کشور اسفبار است. الان 3 ميليون و سيصد هزار دانشجو داريم و اگر بخواهيم همين روند دانشجو گرفتن را بدون در نظر گرفتن پايه هاي علمي شان ادامه دهيم اوضاع فاجعه بارتر مي شود. مشكل زياد بودن دانشجوها نيست، مسئله اين است که ما زير بناي لازم براي گرفتن اين همه دانشجو را نداريم. هنوز به بلوغ علمي كافي نرسيديم و بيشتر داريم كپي مي كنيم. کشوري اين کار را مي کند که سابقه مستمري در اين کار دارد. يک دانشگاه کوچک کم کم بزرگ شود نه اينکه هنوز شروع نكرده هر ترم ظرفيت دانشگاهها چند برابر شود! از طرفي هم همه چيز به پاس کردن درسها محدود شده است. بار علمي بچه ها خيلي پايين است. کسي كه اينجا رشته مديريت مي خواند با کسي که در خارج همان رشته را مي خواند فاصله علمي زيادي دارد، حتي تفاوت هاي پايه اي نيز قابل مشاهده است.

مشكل كجاست؟
آفت علم در كشور ما وجود بداخلاقي علمي و خشک فکري است. بعضي از اساتيد دچار جمود فکري شدند، فقط نمره چارت، حضور و غياب و ... برايشان مهم است. براي درس ادبيات عمومي تحقيقي انجام دادم که نتيجه جالبي داشت. اما استاد اعتقاد داشت تحقيق فقط سه نمره دارد. در آن تحقيق من از 20 کتاب مرجع فارسي استفاده کردم تا فرهنگ ايران باستان را به اروپاي باستان ربط بدهم. با سند ثابت کردم آنها دارند از فرهنگ ما استفاده مي کنند. ولي ارزش اين تحقيق براي استاد فقط 3 نمره بود و البته اين 3نمره شامل همه شد چه با تحقيق چه بدون تحقيق! مورد جالب تر هم داشتم يعني در درسي نمره به من داده نشد كه جزوه تدرسي استاد را من تاليف كرده بودم و بچه ها براي رفع اشكال به من مراجعه مي كردند و نه استاد! اعتراض هم كه به جايي نمي رسيد. بعضي مواقع هم کار به بي خيالي علمي مي کشد. استاد فقط سر کلاس از حاشيه هاي زندگي حرف مي زند و تعريف مي کند بعد هم نمره مي دهد که بچه ها بروند. استادي كه همزمان چند درس را تدريس مي کند چقدر با مفاهيم آن آشناست و چقدر علم تدريس آنها را دارد. استاد ها هيچ التزامي براي به روز شدن ندارند و موسسات زير پله اي هم به اسم آموزش عالي عمر دانشجو را به هدر مي دهند...

تعريف شما از دانشجو چيست؟
کسي که دنبال علم برود. اصلا مهم نيست کجاي دنيا باشد. در چه سن و کسوتي باشد. کسي که دنبال معني يك جمله يا کلمه بگردد دانشجو است. دانشجو يعني صاحب تحقيق.

نخبه پروري بهتر است يا نخبه سالاري؟
بي شك اگر نخبه را ياري و همراهي نكنيم از اين نعمت خدادادي بي بهره مي شويم و مانند هر جاي ديگر اگر بخواهيم حرف يك نفر را حجت بدانيم دچار جمود خواهيم شد حتي اگر آن شخص "نخبه" يا شخص منحصر به فردي باشد.
و حسن ختام...

اين انتخاب كه فكر نمي كردم با نام من تمام شود را به هيات انتخابي دانشگاه جامع و وزارت علوم بايد تبريك بگويم كه با ديدگاه درست به طرح و نوع كار نگاه كردند و نه به نام و مدارك مختلفي كه آنها را تاييد كرده باشد. چون بيشتر كارهاي من به نوعي مسكوت باقي مانده بود و اگر جاي ديگري آنها را مي دادم، توجهي به آن نمي کردند. تقريبا همه مرا از كار كردن روي اين موضوعات بر حذر مي داشتند و هيچ كسي غير خدا كمكم نكرد...
خدا كشتي آنجا كه خواهد برد / اگر ناخدايش جامه از تن درد
اين را هم اضافه کنم که کسي روي سكو ها قهرمان نمي شود. روي سکو فقط سايرين متوجه اين امر مي شوند. پس هواي قهرمانها را قبل از مسابقه داشته باشيم.

ممنون از فرصتي که در اختيار باشگاه جواني برنا قرار داديد.

***
در باشگاه جواني برنا ثبت نام کنيد [email protected]





Copyright: gooya.com 2016