» پاسخ به سوالهای شما -- بالاخره!
اگر یادتان باشد پارسال سر تولد «سردبیر: خودم» از خوانندگانم خواستم که برایم هر سوالی دارند بفرستند تا آنها راجواب بدهم. متاسفانه بخاطر اینکه گرفتار درس و مشقم بودم فرصت نشد تا همین حالا. ولی تصمیم گرفتم بجای اینکه جوابهایشان را بنویسم، یک کار بهتر بکنم: توی پاریس بچرخم و هر سوالی را در یک جای شهر جواب بدهم و بث شکل ویدیو بگذارم توی وبلاگم. البته نه اینجا، بلکه توی وبلاگ تازهام، «بچهی قلهک». ولی این مقدمه یا آنونس را بد ندیدم که اینجا هم بگذارم. ولی اگر اصل ویدیوها را میخواهید فعلا در وبلاگ تازهام باید بخوانیدشان. تا حالا دوتایشان حاضر شده که میتوانید آنجا ببینید.
ببینید:جواب به سوالات خوانندگان (مقدمه)
» وبلاگ تازهام: بچهی قلهک
وبلاگ مخصوص بازگشت به ایران را که قول داده بودم ساختهام. اسمش هست «بچهی قلهک» و حسابی دارم در آن مینویسم. آدرسش هم خیلی ساده است: hoder in iran دات کام، البته سر هم و بدون فاصله. با ورد پرس هم درستش کردهام فعلا. خبرمایهاش هم اینجاست. روزی حداقل دو، سه مطلب. آنجا شخصیتر مینویسم و غیرسیاسیتر و برای همین هم مثلا یک مطلب راجع به دوست دخترم آنجا هست که اینجا شبیه به آن پیدا نمیکنید. مجوعهای از تمام عکسها و ویدیوهای سفر قبلم به ایران را هم آنجا گذاشتهام که شاید تا حالا ندیده باشید.بجز این، دارم الان میروم بیرون تا سوالهایی را که مدتی پیش خوانندگان پرسیده بودند به شکل ویدیو جواب بدهم و در همان وبلاگ بگذارم.
خلاصه اینکه «بچهی قلهک» را مرتب بخوانید و به آن هم لطفا حتما حتما لینک بدهید، تا کور شود چشم تمام کسانی میخواهند من را از اینترنت محو کنند. فکر نکنید که حسین درخشان معروف است و نیازی به لینک ما ندارد و اینها. این حرف در وبلاگ اصلا بیمعنی است. همهی ما به لینک احتیاج داریم تا عاملیت پیدا کنیم و اصلا موضوع پایان نامهی من هم همین بود. خلاصه اینکه لینک بدهید تا من هم به شما لینک بدهم.
» ویدیوی کامل گفتگوی تلویزیون با احمدینژاد
بر اساس همان اصل مهم در سیاست که میگوید هرگز به سخنرانیهای ادیتشدهی سیاستمداران گوش ندهید، ویدیوی گفتگوی مفصل اخیر احمدینژاد را در پایین میگذارم. خیلی حرفها در آن زده که در گزارشهای مربوط به این گفتگو نیامده است و تنها دیدن ویدیوی کامل آن میتواند به آدم اجازهی قضاوت دربارهی این آدم را بدهد. (با تشکر از «الف» بخاطر پخش این ویدیو. حیف که کیفیت آن خیلی پایین است.)
';
writethis(jsval);//-->
ویدیو: گفتگوی کامل تلویزیون با احمدینژاد (از «الف»)
» راه گلشیفته را باز نگه داریم
من کی باشم که بخواهم برای یک دختر بالغ و عاقل و باهوش مثل گلشیفتهی فراهانی تکلیف تعیین کنم که چه کند یا نکند، چه بپوشد یا نپوشد، موهایش را چکار کند یا چکار نکند. ولی میخواهم به همهمان یادآوری کنم که ذوقزدگیمان از اینکه یک هنرپیشهی جوان و با استعداد ایرانی در یک فیلم متوسط و در یک نقش درجه سهی کلیشهای اورینتالیستی (بقول گایاتری اسپیواک، زن سبزه و مومشکیای که توسط یک مرد فداکار سفید چشم آبی از دست مردان مومشکی وحشی نجات پیدا میکند، یا هر ورسیون دیگری از آن) کمی زیادی است.
هالیوود مگر چه گهی است جز اینکه ۹۵ درصد محصولاتش مزخرفاتی است که برای سن عقلی ۱۲ تا ۱۶ سال ساخته میشود؟ یا دی کاپریو مگر کدام خری است که قرار است همبازی بودن با او به من یا شما یا گلشیفته افتخاری بدهد؟ یا مثلا حرف زدن به انگلیسی و فرانسه و عربی و هر زبان دیگری بخودی خود چه افتخاری باید به آدم بدهد؟ (البته ریدلی اسکات کارگردان بزرگی است و کلی چیز دارد که به دیگران یاد بدهد.)
من اگر در این هشت سال یک چیز را با پوست و گوشت حس کرده باشم این است که بزرگترین بدبختی ما این است که فکر میکنیم از هرکسی که تنش کممو باشد و موها و چشمهایش روشنتر، بطور اتوماتیک، کمتریم. ولی به محض اینکه از شر این عقدهی حقارت، که همهمان کم و بیش داریم، خلاص شویم (و برای آن هم راهی جز چند سال زندگی در «خارج» نیست) دیگر هیچکس نمیتواند جلویمان را بگیرد و به هر جایی که میخواهیم میرسیم.
گلشیفته زنی جوان و باهوش و شجاع است که من از اولین فیلمش، «درخت گلابی»، عاشقاش شدم. حالا هم که میبینم برای خودش و با شجاعت و استقلال رای انتخاب کرده که چند سالی را در خارج از ایران بماند و تجربه کند، به آن احترام میگذارم.
ولی امیدوارم نردبان ترقیاش را کوتاه و در حد چهارتا فیلم متوسط و چهارتا نقش درجهی سه نبیند و با کار زیاد و آموختن زیادتر به جایی برسد که کوچکترین کمبودی در مقابل غولهای هنری سینمای دنیا (غولهای تجاریشان را که به زودی خواهد فهمید بیشترشان از طریق روابط تجاری کثیف و پارتیبازیهای قبیلهای مشهور شدهاند) احساس نکند و حتی کمکم بتواند با چیزهایی که یاد میگیرد وارد فیلم ساختن هم بشود.
به هر حال او ریسکی کرده و بدون اینکه جای پایاش را به اندازهی کافی در سینمای محل خودش محکم کند، وارد صعنت فراملیتی سینما شده است. این ممکن است جواب بدهد، ممکن هم هست ندهد. مثل بازیکنهای فوتبالی که به اروپا میروند و ممکن است نیمکتنشین شوند یا نشوند. ولی همیشه به امتحانش میارزد.
مهم این است که ما اگر گلشیفته را دوست داریم، نباید انتظار خودش را از خودش آن قدر دست پایین بگیریم که از بازی در نقشهای درجهی سوم کلیشهای راضی شود. این نقشها برای شروع خوباند. ولی اگر قرار باشد کسی، که در سینمای ایران میتواند در هر فیلمی اراده کند نقشهای درجهی یک بازی کند، بهترین سالهای جوانیاش را صرف نقشهای کلیشهای درجهی سه کند در فیلمهای تجاری مزخرف کند و به جایی هم نرسد، فایده ندارد.
راه برای آدم شجاع و با اعتماد به نفسی مثل گلشیفتهی فراهانی باز باز است و بهتر است ما هم این راه را برای او باز نگه داریم. هم راه پیشرفت را و هم راه بازگشت را.
» وبلاگی تازه خواهم ساخت
به زودی یک وبلاگ مجزا راه میاندازم تا در آن فقط دربارهی بازگشتم به ایران پس از هفت سال زندگی در کانادا و اروپا و تجربههایم از این بازگشت بنویسم. میخواهم قوانین را هم رعایت کنم تا بیخودی فیتلر نشود و در نتیجه از ایران هم خواننده پیدا کند. همین روزها درستش میکنم و خبرتان میکنم.
اگر هم از وضع و حالم بپرسید، خوبم. برگشتهام به پاریس و دیگر کاری در لندن ندارم. دارم سعی میکنم هر چه زودتر پاسپورت ایرانیام را که مدتها پیش گم شده بود تجدید کنم و بلیط بخرم و بیایم تهران. حتی اگر از آسمان سنگ ببارد هم خواهم آمد. البته یک سری خوردهکاریهای عقبافتاده هم برای دانشگاهم و تکمیل کردن درسم دارم که به مرور دارم انجام میدهم ، و ایران رفتن الزاما مانعی برای آنها نیست. ولی پایاننامهام تمام شده و چیز خوبی هم از آب درآمده و اسمش هم هست «سنگسار اینترنتی: قدرت و مقاومت در گفتمانهای وب».
باید آمادهاش کنم و بفرستم برای این طرف و آن طرف ببینم میشود چاپش کرد یا با آن به کنفرانسی رفت یا نه. به هر حال موضوع و نگاه بسیار جدیدی به جنبههای تئوریک وب است و ممکن است حسابی گل کند. ببینیم چه میشود.
» تقاضا
آقا کسی در سفارت ایران در لندن یا پاریس، بخصوص در بخش کنسولی، آشنا ندارد؟ من یک کار فوری دارم که نیاز به کمک دارد. لطفا برایم کامنت بگذارید یا ایمیل بدهید به hoder ات hoder دات کام. خیلی خیلی ممنونم.
پ.ن: درست حدس زدید. میخواهم از آنها بخواهم که حقوق جاسوسیام را زیادتر کنند، چون قیمتها بالاتر رفته و زندگی در اروپا گرانتر شده است و این مقدار پولی که میدهند کفاف نمیدهد. :)
» پیروزی استراتژی «تشر به اسراییل، لبخند به آمریکا»
یک سری از رفسنجانیستهای دوآتیشه (مثل محمود سریعالقلم که چند مقاله در این باره نوشته است) عقیده داشتند که ایران تنها پس از عادی کردن روابطش با اسراییل میتواند با آمریکا روابطش را عادی کند. من هم تا مدتها همین طور فکر میکردم.
ولی اتفاقاتی که این روزها دارد میافتد کل این فرضیه را دارد باطل میکند. از همه جالبتر، این است که این گشایش دیپلماتیک را کسی دارد جلو میبرد که سختترین مواضع را بر ضد اسراییل گرفته است. هوشمندی استراتژی احمدینژاد آن جاست که با تشر زدن به اسراییل و بلخند زدن به آمریکا در عمل آمریکا و اسراییل را از هم جدا کرده است و عصبانیت روزافزون اسراییلیها از نرمش آمریکا دربرابر ایران نشانهی همین است.
همزمان، سیاستسازان آمریکا را هم در داخل به شدت دو شقه کرده است: کسانی که موافق مذاکره با ایران هستند و کسانی که مخالفند. جالبتر اینکه این اتفاق حتی در سطح احزاب جمهوری خواه و دموکرات هم افتاده است. یعنی هر دوی آنها هم در نتیجهی این استراتژی به دو دسته تبدیل شدهاند. خلاصه در عرض سه سال ایران بزرگترین دشمنانش را شقه شقه کرده است و حالا میتواند بر این اساس امتیاز بگیرد و منافعش را جلو ببرد.
این یعنی پیروزی استراتژی خلاقانهی طراحان سیاست خارجی احمدینژاد در مقایسه با استراتژی رفورمیستها که با تمام ناز و عشوهای که کردند فقط از آمریکا «محور شیطانی» و تهدید به بمباران اتمی و افزایش تحریم گرفتند.
حالا اگر شما نمیتوانید از دماغ گنده و ریش نامرتب و کاپشن پارهی احمدینژاد فراتر بروید و به این مسایل عمیقتر و بسیار مهمتر توجه کنید، فقط نشان میدهید که سن عقلیتان حداکثر حدود ۱۲ تا ۱۶ سال است.
» پس از یک سال، بازگشت به پرس.تی.وی
همانطور که شاید متوجه شده باشید، من حدود دو هفتهی پیش، بعد از یک سال دوباره به پرس تی.وی دعوت شدم تا دربارهی سفر چهارم احمدینژاد به نیویورک و سخنرانیاش در سازمان ملل حرف بزنم. خیلی خوشحال شدم، چون خیلی برایم زور داشت که امثال پاتریک کلاسون و جانورهای دیگری از گروههای جورواجور لابی اسراییل منعی برای ظاهر شدن در تلویزیون مملکت خودم نداشته باشند، و آن وقت یک مثل من از آن منع شود. (البته من آخرش هم نفهمیدم آیا واقعا منعی در کار بود یا اینکه کسی آنجا از قیافهی من خوشش نمیآید.)
ویدیو: حسین درخشان دربارهی سفر چهارم احمدینژاد به آمریکا، پرس.تی.وی
اما بخاطر اینکه کسی حرفهایم را تحریف نکند دیدم بد نیست پاسخهای خودم را هم بصورت مجزا اینجا بگذارم. بخصوص که در آن بجز دفاع کلی از احمدینژاد و موضع ایران در قبال برنامهی انرژی اتمیاش، انتقاداتی هم در آن کردهام. از جمله اینکه لحن و پیام نیمهی اول سخنرانی احمدینژاد در سازمان ملل را که در آن مثل پیامبرها حرف میزند و بقیه را موعظه میکند دوست نداشتم. احمدینژاد رهبر مذهبی نیست که کسی از او انتظار موعظه داشته باشد. او حتی آخوند هم نیست و اصلا نباید وارد این مسایل شود. ولی نیمهی دوم سخنرانیاش که از آسمان به زمین میآمد یکی از شاهکارهای او بوده است و در تاریخ سازمان ملل چنین سخنرانی صریح و تابوشکنی سابقه نداشته است و بیخودی هم نبود که اینقدر اسراییلیها و آمریکاییها را عصبانی کرده بود.
دیگر اینکه گفتم ایران تا حالا جنگ افکار عمومی را از اسراییل برده است و توانسته اکثریت مردم دنیا را قانع کند که دنبال بمب اتمی و حملهی نظامی به هیچکس، حتی اسراییل، نیست. نگرانیهای تازهی لابی اسراییل در آمریکا که چند وقت است دارند چپ وراست میگویند که چرا فقط اسراییل باید نگران ایران باشد و چرا کشورهای دیگر نمیفهمند که ایران چقدر تهدید بزرگی برای تمام آنها است. این نشانهی شکست اسراییل در نشان دادن ایران به عنوان یک کشور وحشی و بیمسوولیت و غیرقابلپیشبینی و تهدیدآمیز و خطرناک برای کل جهان است.
ولی این اصلا کافی نیست. ایران باید از روشهای معمول دیپلماسی عمومی خیلی بهتر استفاده کند، از جمله شرکتهایی که در اروپا و آمریکا کارشان فقط همین چیزهاست و همهی دولتها از مالزی و ترکیه و امارات بگیرید تا اسراییل و خود آمریکا و فرانسه برای ارایهی تصویر مثبت از خودشان با اینها کار میکنند. ایران هم باید شروع کند و با بست قرادهای بی سروصدا با این شرکتهای اصطلاحا روابط عمومی با حداکثر توانش سعی کند چهرهی منفیای را که اسراییل در آمریکا و اروپا میخواهد از ایران بسازد خنثی کند.
این هم چیزی بود که در پاسخهایم گفتم. ولی خب، مسایل دیگری هم از جمله استفاده از اینترنت و تاثیر مشاورت حمید مولانا مطرح کردم که حالا خودتان میبینید.
در این میزگرد که سوسن مدرس میگرداند، محمد حسنخانی، سیروس صفدری و من دربارهی ابعاد و پیامدهای این سفر حرف زدیم. (ویدیوی کامل میزگرد را از نیم ساعت دوم برنامهی «چهار گوشه» ببینید.)
» کیهان و اطلاعات باید وارد قرن بیست و یکم شوند
آقا من یک پیشنهاد دارم. الان سالهای سال است که روزنامههای اطلاعات، کیهان و جمهوری اسلامی توسط سه نفر آدم به ترتیب محمود دعایی، حسین شریعتمداری، و مسیح مهاجری اداره میشود. الان مطمئن نیستم، ولی فکر میکنم سالهای ریاست این آقایان بر این موسسات بر اساس حکم رهبر به بیش از ده سال رسیده است که این وضعتی استثنایی است.
چون آقای خامنهای هم بارها خودش به صراحت گفته که بودن کسی را بیش از ده سال بر یک مسند صلاح نمیداند و خوب است برای جوانگرایی و نوگرایی هم که شده این تغییرو تحولات اتفاق بیفتد. پس آیا وقتش نیست که سران این سه روزنامه تغییر کنند؟ آیا قرار است این آقایان تنها کسانی باشند که قاعدهی مرسوم رهبر را میشکنند؟
انگیزهی من اتفاقا اصلا سیاسی نیست. بلکه بیشتر به کارکرد و اثر این روزنامهها برمیگردد، بخصوص که از بیتالمال تغذیه میشوند. مثل روزنامهی اطلاعات و مجلههایش را نگاه کنید. من شک ندارم اگر این را بدهند دست یک جوان نوگرا و کاربلد که از نظر موضع سیاسی هم با آقای دعایی هیچ تفاوتی نداشته باشد، اثر این روزنامه و مجلاتش بسیار بیشتر خواهد بود. روزنامهی اطلاعات را با آن قطع کت و کلفت و آن مطالب خستهکننده و آن صفحهبندیهای زشت و آن زبان عصاقورت داده در شان ممکلت جوان و باهوش و پرانرژیای مثل ایران نیست. مثلا مقایسهاش کنید با روزنامهی ایران که از ابتکارات مثبت رفسنجانی بود برای اینکه دیده بود پیروپاتالهای اطلاعات و جمهوری اسلامی را هیچکس رغبت نمیکند بخواند و دولت عملا هیچ رسانهای که با آن بتوان مواضعش را اعلام کند و برنامههایش را تشریح کند ندارد. یا حتی همشهری یا جام جم.
کیهان البته از زمان مهدی نصیری که آن زمان جوانی پرانرژی بود با این دوتای دیگر فرق داشت و حداقل از نظر محتوا واقعا جوانانه و منتقد و رادیکال بود. حسین شریعتمداری هم همان تم جوانانه را بخاطر ذهن جوانش حفظ کرد. ولی با این وجود، کیهان با توجه به این همه پتانسیل و امکاناتی که دارد از نظر یک بنگاه رسانهای مدرن واقعا خیلی ضعیف است.
تيراژ کیهان و اطلاعات باید حداقل ده برابر این باشد. باید قطعشان کوچک شود و صفحه آراییشان به کل عوض شود. باید صبح و عصر منتشر شوند. باید ضمیمههای مختلف دربیاورند. باید تعداد صفحاتشان ده برابر شود. باید مطالبششان به معیارهای تازهی روزنامهنگاری نوشته شوند. باید تمام رنگی و قشنگ و خواندنی باشند. باید هر روز در دوبی و لندن و نیویورک منتشر به فارسی منتشر شوند. باید به انگلیسی منتشر شوند و هر جا که هرالد تریبون هست، کیهان و اطلاعات انگلیسی هم باشند. باید به عربی در پایتختهای مهم دنیای عرب هر روز منتشر و توزیع شوند.
خلاصه کیهان و اطلاعات باید وارد قرن بیست و یکم بشوند. ایران توان مالی و اجرایی و مدیریتی این را دارد و اگر هم جایی ضعف هست به آسانی و با چهارتا دورهی کارآموزی در خارج و داخل برطرف میشود. مشکل از مغز آدمهایی است که اینها را میچرخانند و دید محدود و انتظارات پایین و اعتماد به نفس کمشان. و گرنه ایرانی که میتواند چیزی مثل پرس تی.وی را راه بیندازد یا شصتتا کانال تلویزیون و رادیویی برای هر جور سن و سلیقهای راه بیندازد، چطور نمیتواند یک روزنامهی قرن بیست و یکمی و جهانی راه بیندازد؟
تکرار میکنم که اصلا منظورم جهتگیری سیاسی این روزنامهها نیست. کیهان باید و باید در همین موضع عدالتخواهانه و ضد امپریالسیتی و ضد اسراییلیاش باقی بماند. (اطلاعات البته فرق دارد و باید از نظر موضع سیاسی عوض شود. بد نیست حتی برود به سمت مدل سرمایهداری اسلامی از نوع کروبی و رفسنجانی، ولی با صراحت بیشتر. از این روزنامه بیخاصیتتر و بیشخصیتتر در دنیا ندیدهام!) ولی این دو روزنامه از تمام فضای رسانهای این ملکت عقباند. اینها در همان دههی ۱۳۶۰هنوز دارند در جا میزنند، در صورتیکه بخاطر نام و تاریخ و پتانسیلشان باید از همهی روزنامههای دیگر جلوتر باشند.
» نیما راشدان: مجسمهی دروغگویی و نژادپرستی
نیما راشدان یک انشای تازه در وبسایتش نوشته و پس از اینکه برای جلب خوانندههای عقبافتاده و حشری مثل خودش، کلمهی مورد علاقه (یا تنفر)اش، یعنی کاندوم، را در تیتر آن گذاشته، طبق معمول با یک برخورد نژادپرستانهی اولتراناسیونالیستی ایرانی میخواهد بهزور اثبات کند که احمدینژاد بر ضد منافع ایران عمل میکند ولی مثلا شیمون پرز یا جورج بوش طبق منافع مردم ایران. آن هم با یک روش مهندسی احمقانه که در آن کلمات یک سخنرانی یا متن را میشمارند و بر اساس آن به نتایج محیرالعقول میرسند.
ولی مشکل راشدان این است که معمولا استدلالهایش بر اساس مقدماتی (معمولا آمار و ارقام) کاملا دروغ بنا شدهاند و وقتی دروغ و جعلی بودن آنها آشکار شود تمام «استدلال»های رفیقمان نیز خرد و خاکشیر میشود.
مثلا انشای تازهی او تماما بر این «استدلال» بنا شده که هر رییسجمهوری که در سخنرانیاش در سازمان ملل اسم کشورش را بیشتر در سخنرانیاش استفاده کند آدم مفیدتری برای مردمش است. درنتیجه احمدینژاد، که راشدان ادعا میکند، پنج بار از کلمهی ایران و شش بار از کلمهی فلسطین استفاده کرده است کمتر از مثلا نخستوزیر چین که مثلا Nبار اسم چین را در سخنرانیاش برده است برای وطن و مردمش مفید است.
هرچند که برداشت ابتدایی راشدان از روش پیچیدهی «تحلیل محتوا» با توجه به سطح تحصیلات و نوشتههای عوامپسند و بیسوادخرکن قبلیاش دور از انتظار نیست، ولی روش «تحلیل محتوا» از اساس مشکلات تئوریک جدیای دارد که برای آشنایی با آنها میتوانید از مقالهی برایان وینستون (۱۹۹۰) به نام «شمردن اعداد اشتباه» شروع کنید.
Winston, B. (1990), 'On Counting the Wrong Things', in M. Alvarado and JO Thompson, eds, The Media Reader, London, BFI: pp. 50-64
ولی مشکل نیما راشدان فراتر از اشکالات جدی تئوریکی است که بر «روش تحلیل محتوا» وارد است.
مشکل آقای راشدان این است که مقدمات «استدلالهایش» معمولا برپایهی دروغ و جعل آمار ساخته شدهاند. مثلا در همین مورد خاص، احمدینژاد هشت بار از کلمهی ایران استفاده کرده، نه پنج بار؛ و اگر راشدان خواسته با این دروغ زشت بگوید که احمدینژاد بیشتر دربارهی فلسطین حرف زده است تا دربارهی ایران، باید بداند که سخنرانی احمدینژاد در دسترس همه هست. هرکسی میتواند ببیند که راشدان چطور بر اساس ایدههای نژادپرستانهی عربستیز خود و همینطوری دشمنی کوری که با جمهوری اسلامی دارد، واقعیات آماری و تاریخی را جعل میکند تا برای نژادپرستی خطرناک خود توجیه بتراشد.
متاسفانه تمام نوشتههای راشدان پر از همین مقدمات جعلی هستند و اگر کسی حوصله کند و دروغ بودن آنها را روشن کند، پایههای استدلالهای سست او به آسانی فروخواهند ریخت.
حالا که صحبتش شد، بد نیست برای نشان دادن عمق عقاید نژادپرستانهی نیما راشدان، مطالبی را که چندی پیش در وبسایت بالاترین (که متاسفانه در نتیجهی فیلترینگ تبدیل شده به پاتوق نژادپرستان و فاشیستهای جورواجور) نوشته است ببینید. جالب اینجاست که این نوشتهها یکی دیگر از کاربران بالاترین (با شناسهی america) را که از نظر سیاسی کاملا همرای راشدان است، عصبانی کرده بود و من برای واضحتر شدن ماجرا نظرات او را هم میآورم.
میدانم که این پاسخ من به راشدان بیهزینه نخواهد بود و طبیعتا بر اساس عادت رایجش به زودی داستانهایی هیجان انگیز را دربارهی ملاقاتهای من با روسای سازمان جاسوسی اسراییل در سونای زعفرانیه و همینطور نقش تعیینکنندهی من در درست کردن مدارک قتوشاپی جعلی اسراییل دربارهی برنامهی موشکی ایران و نیز البته همکاری من با موساد برای ترور عماد مغنیه به قلم راشدان یا یکی از صدها اسم مستعارش خواهید خواند. به هر حال حواستان باشد که کافرها معمولا همه را به خویش خود میپندارند.
rashedan دو ماه قبل گفت:
بررسی همین کامنتها، به لحاظ آماری نشون می ده. جامعه ایرانی ما درست بر خلاف عربها از جنایت متنفر است. کسانی که تاریخ خوانده اند می دانند زمانی که ملتی به خیابان آمد و برای جنایتکاری که سر یک فرشته چهارساله را به صخره کوبیده، تکبیر می گوید و هلههله می کند به شیوه بربرها. من نمی گویم تاریخ می گوید که این ملت بهای بسیار بسیار سنگینی خواهد پرداخت.
مردم روسیه زمانی برای تیرباران و سوزاندن فرزندان تزار رومانوف هلهله کردند، تاریخ می گوید که یک سوم این مردمان قتل عام شدند به دست استالین و استالینیان. تاریخ می گوید مردم ایران که فرشتگانی چون فرخرو پارسا و هزاران بیگناه دیگر را با هلهله به دار کشیده یا تیرباران کردند،بهایی گزاف و غیرقابل تصور را پرداختند و می پردازند. چریکها، مجاهدین و نخبگان توجیه کننده خشونت خود تکه تکه شدند و ...
این کامنتها و رای ها بارقه امیدی است که فردایی روشن را برای سرزمین ما نوید می دهد، کافیست تصویر گلدواسر و الداد رگو را با "سمیر کونتار و نصرالله" مقایسه کنید، ما ایرانیها آخرین روزهای کابوس-تجاوز عربی را سپری می کنیم. روزی از همین روزها برمی گردیم به جایی که هفت هزار سال ایستاده ایم، ما غیرت و تعصب عربی را با وایتکس از در و دیوار شهرهایمان خواهیم شست و به منش بزرگ و انسانی پارسی بازخواهیم گشت.
اعراب را در غارهایشان تنها می گذاریم با سمیر قنطار و نصرالله تا چهارتا چهارتا زن بگیرند، دخترانشان را ختنه کنند و پذیرای سرنوشت دهشتناکی باشند که با کف زدن برای امثال قنطار برای خودشان رقم زدند. متاسفانه. درد هر انسان درد من است اما چه کنم که برخی ساکنان سیاه پوش این خطه هنوز در قرن یازدهم میلادی زندگی می کنند. به کسی می توان کمک کرد که خواهان کمک باشد.
america دوماه قبل گفت:
آقای راشدان! البته همهء عربهای جهان در غارها زندگی نمی کنند ، همانگونه که همهء ما ایرانی های غیر عرب نیز در باغ آکادمی افلاطون زندگی نمی کنیم . اتفاقا تا آنجاییکه من می بینم این هموطنان شریف ما هستند که سالیانه میلیون - میلیون ، جهت آشنایی با تمدن بشری و لذت بردن از نفس کشیدن در یک فضای باز و انسانی ، راهی کشورهای عربی ( و از جمله امارات متخدهء عربی ) می شوند . بنده به شما توصیه می کنم که بجای شستن غیرت و تعصب عربی از در و دیوارهای شهرهایمان بهتر است مهرهای فرودگاه دبی را در گذرنامه هایمان پاک کنیم! اگر قرار است کسی از غار بیرون بیاید و سرش را از برفهای تعصبات نامعقول و نفرت های نژادی بیرون بکشد امثال حضرتعالی هستید و نه عربهایی که با تکیه بر عقل و شعور و منطق خردمندانهء رهبرانشان ، مردم و کشورهایشان را غرق در نعمت و رفاه و اعتبار کرده اند . با دشنام دادن به عربها و پراکندن تخم نفرت در میان ایرانیان و تووسل جستن به قبور ساسانی - که بی شباهت به توسل جیتن به قبور امام زاده ها نیست - و کوبیدن چهار ستون سنگی تخت جمشید بر سر دنیا و دل خوش نگه داشتن به کوزه های بدست آمده در خرابه های شوش نمی توان در دنیا عرض اندام کرد . اینکه اجداد عربها در 1400 سال پیش وحشی بودندو یا اینکه اجداد خود ما تا همین دوران قاجار و صفویه آدم را زنده زنده می خوردند ، ربطی به ایرانیان امروزی و عربهای کنونی ندارد . بدبختی های ما ریشه در خودمان دارد نه غارنشینان 1400 سال پیش .
rashedan دو ماه قبل گفت:
آقای آمریکا من بحث ندارم راجع به کیفیت زندگی عربها، به قدر کافی شیوه زندگی عربی روشن است که نیاز به توضیح من ندارد، قرار هم نیست نظرسنجی کنیم برای اینکه ببینیم چند درصد از افکار عمومی کشورهای عربی زبان از آزادی حیوانی مثل قنطار خوشحال است، چون دور ریختن پول است.
تمام حرف من این بود که بر اساس کامنتها و رایهای بالاترین نشان می دهد از فضای ننگین افکار عمومی عربی فاصله داشته، جایی نزدیک دنیای متمدن و غیروحشی ایستاده ایم.
شما به دوبی و اعراب افتخار می کنید مشکلی نیست. ایرانی عرب نیست. عرب بودن در سال 2008 مایه شرم است همانطور که آلمانی بودن در 1945 مایه شرم بود.
america دو ماه قبل گفت:
ببین راشدان جان. خودت هم می دانی که بنده نه به دبی افتخار کرده ام و نه بهیچ کشور دیگری . آنقدر هم انسان خردمندی هستی که بدانی منظورم چه بوده است و اتفاقا از اینکه ایرانیان به جایی رسیده اند که برای نفس کشیدن و حس رهایی و افتخار به دبی می روند نالیده ام . این از این . دوم اینکه گفته ای ایرانی عرب نیست . قبول . اما این ایرانی که عرب نیست ، چیست؟ گیریم که 30 درصدمان فارس باشیم . بقیه چه هستند؟ آن دو میلیون ایرانی عربی که در خوزستان هستند تکلیفشان چه می شود؟ طرحی قابل اجرا برای پروژه اتاق گاز و راه انداختن کوره های آدم سوزی برایشان داری؟ اساسا تکیه کردن بر افتخارات و یا نفرتهای نژادی در قرن بیست و یکم از نشانه های داشتن ذهنی بیمار است . تو با آن همه کمالاتی که داری ، هنوز ار تحلیل رخدادهای اجتماعی و سیاسی در جهان عرب ناتوان هستی . اتفاقا این عربهای لبنان هستند که هیولاهایی مانند قنطار و گروه مزدور و تا بن دندان مسلحش را مهار کرده اند. تو واقعا نمی دانی که در کشور عرب زبانی مانند لبنان تنها 20 درصد از مردم - که آنهم از گرسنگان و مواجب بگیران کمیتهء امداد امام خمینی ایران و شیعیان روستایی اش هستند - پشتیبان حزب الله هستند و ۸۰ درصد دیگرشان سایهء حکومتهای سوریه و ایران و نیز گروههای تروریستی را با تیر می زنند؟ یعنی واقعا نمی دانی که عموم مردم کشورهای عربی با اقلیت بسیار کوچکی از جماعت سبفی که بینشان است سر ستیز دارند؟ تو واقعا نمی دانی که مردم کشورهای عربی مانند عراق و الجزایر و لبنان و مصر خودشان از دست توحش گروههای بسیار کوچک و منزوی سلفی و یا عوامل خریداری شده توسط حکومتهای خارجی به ستوه آمده اند؟ با مردم فلسطین صحبت کرده ای؟ دیده ای که چه دل خونی از حماس و جهاد اسلامی دارند؟ عزیز من ، یک تحلیلگر سیاسی نباید دنیا را با عینک تفکرات ضد انسانی و ضد نژادی ببینید. اتفاقا یک چنین قضاوتهای سیاه و سفیدی که تو می کنی کار سختی نیست . از آدم باسوادی مثل نیما راشدان توقع می رود که منطقش و بنیان فکری اش و استدلالهایش یک مقدار با نظریات مسافران و شوفرهای تاکسی و نیز کسانی که در صف شیر می ایستند ، فرق کند جانم .
rashedan دو ماه قبل گفت:
دوست عزیز. ما ظاهرا راجع به دو چیز متفاوت صحبت می کنیم، اولا من رفرنس نژادی ندادم، مشخصا عربی را یک زبان دانستم و می دانم که میان افرادی صحبت می شود که شیوه زندگی مشابهی دارند. منظورم چیست؟ بر اساس نظرسنجیهای متفاوت نظر اعراب - عربی زبانها یا هر چه شما اسمش را می گذارید - راجع به اسرائیل، لزوم بکارت همسر قبل از ازدواج- همجنسگرایی یا دوجنس گرایی بسیار شبیه به هم و بسیار متفاوت است از کشورهای توسعه یافته. این اولا"
دوما دنیای عرب متعلق به جهان توسعه نیافته است، چه به لحاظ اقتصادی و چه فرهنگی و چه شاخصهایی نظیر باسوادی و اشتغال زنان از بسیاری کشورهای آفریقایی پایین تر است.
سوما دنیای عرب تا خرخره غرق در منجلاب دیکتاتوری است، میزان اعتراض به این دیکتاتوری بسیار ناچیز است، اکثریت زنان در کشورهای عربی بر خلاف ایران، از اینکه با آنان مثل چهارپایان رفتار می شود خوشحالند و آن را بخشی از سنن خود دانسته، دختران خود را به رعایت همین قواعد شرم آور توصیه می کنند.
حرف من این است که ما عرب نیستیم، عربی حرف نمی زنیم و شیوه زندگی ما متفاوت است، از ابراز محبت به دوست دخترمان یا همسرمان در حضور بقیه شرم نمی کنیم او را به جای ام عمار یا بنت محمد با اسمش صدا می کنیم، می بوسیمش در خیابان و .....
برای تصور کامل وضعیت اعراب و غیراعراب مقایسه کردستان و افغانستان با فلوجه و شهرک صدر توصیه می شود.
خلاصه اینکه فرهنگ پارسی، هندی و ارزشهای با فرهنگ بدویی و صحرانشین عرب تضاد گفتمانی دارد. برای همین عرب نبودن برجسته ترین مولفه هویتی هر انسان ایرانی است. در ضمن ما در ایران عرب نداریم، ایرانیان فارسی زبانی داریم که قادرند برخی لغات عربی را با لهجه اهوازی به عنوان زبان دوم تکلم کنند.
america دو ماه قبل گفت:
به راشدان. تو تا خرخره غرق در اوهام و خیالات ضد انسانی و ضد نژادی شده ای و این نفرت نژادی سیستم عقلی ات را بطور کامل از کار انداخته است . من واقعا نمی دانم که اگر همین کامنتت را ترجمه کنم و برای موئسساتی که در گذشته با تو به عنوان یک تحلیلگر سیاسی مصاحبه کرده اند و یا به مجامع خودشان راهت داده اند بفرستم ، چه میزان عرق شرم بر پیشانی شان خواهد نشست ؟ هشت سال پیش که تلفنی با تو گفتگو کردم هیچ آثاری از این حالات مالیخولیایی که الان داری در تو نبود و انسان شریفی بودی . می پذیرم که فشارهای گوناگون ناشی از زندگی در تبعید (ی خودخواسته) و بی عملی مطلق ، انسان را به تدریج درمانده و ناامید و روانپریش می کند ، اما نمی دانستم که تا این حد .. بهرحال ،