[لينک به مطلب در سايت ايران امروز]
کمتر- وشاید هم هیچ - رویدادی به اندازه اعطای جایزه صلح نوبل به بانوئی از میان زنان آزادیخواه ایران نمی توانست تا به این اندازه در جنبش ملی و آزادیخواه ایران روح نشاط، امید و تحرک بدمد. و ناسازگاری میان واقعیت امروز ایران و جهان را با استبداد آخوندها به نمایش بگذارد.
|
advertisement@gooya.com |
|
|
|
ما اینک می توانیم بگوئیم که دنیای امروز تلاش ملت ما را برای رهائی از شر استبداد دینی و تامین حقوق بشر و دموکراسی به رسمیت شناخته و به حمایت از آن برخاسته است.
ملت ما در طول این یکصد سال مبارزه اش در راه آزادی و حاکمیت قانون نه فقط تا به امروز به اندازه کافی ازحمایت افکار عمومی جهانی بهره مند نبوده بلکه عوامل بین المللی در بسا موارد نفوذ و تاثیرمنفی و ویرانگربر تلاشهای جامعه ایران داشته است. امروزاما برعکس، جهانیان عمق و ابعاد تلاشهای آزادیخواهانه و حق جویانه ما را شناخته و به یاری مان شتافته اند. عوامل موثر جهانی چه قدرت های بزرگ، چه افکار عمومی و چه مراجع مدافع حقوق بشر همگی علیه استبداد حاکم و عمدتا در کنار مبارزه مردم ایران ایستاده اند. اعطای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی خود بهترین نشانه همراهی افکار آزادیخواهانه جهانی با جنبش ملی و آزادیخواهانه ایران است. این جایزه در عرصه جهانی توجه هرچه بیشتر جهانیان را به مبارزه داخلی مردم ایران علیه استبداد جلب می کند و حمایت هرچه بیشتری را برمی انگیزد ودرنتیجه هم امکان سازش قدرت هایی که برای منافع خود ممکن است به زبان جنبش آزادیخواهانه ملی با استبداد سازش کنند و هم احتمال دخالت نظامی را درایران کاهش می دهد.
اعطای این جایزه به شیرین عبادی ازجهات متعدد از جمله موارد زیر درخور بررسی است:
الف: چرا این جایزه نصیب یک زن آزادیخواه ایرانی شد؟
مبارزات و تلاشهای گسترده و پیگیر چند ساله اخیرزنان، جوانان، روشنفکران، روزنامه نگاران و دانشجویان در ایران بازتاب گسترده ای در جهان پیدا کرده بود. سرکوب مداوم این مبارزات حق جویانه که به صور مختلف از قتل های زنجیره ای گرفته تا سرکوب دانشجویان و تعطیل مطبوعات و دستگیری روزنامه نگاران و وکلا و روزنامه نگاران برجسته مدافع حقوق بشر نمونه هائی از آن بود، دو پدیده کاملا متفاوت و متضاد جامعه ایران را به جهانیان شناساند. یکی حکومتی عمیقا ارتجاعی و ضد ارزشهای دموکراتیک و به شدت بیرحم که دستگاه قضائی آن به عامل حق کشی و سرکوب تبدیل شده بود و دیگری جامعه ای که اکثریت عظیم آن مشتاق آزادی، ارزشهای دموکراتیک و حاکمیت قانون است و در هر فرصتی که پیش می آید این خواست خود را در چارچوبه روشهای عدم خشونت اما با قاطعیت بیان می کند. و بیگانگی خود را با خودکامگان حاکم به نمایش می گذارد. پیش ازحوادثی که از دوم خرداد 76 آغاز شد، جهانیان کم و بیش از ماهیت رژیم ایران آگاهی داشتند، اما نمی دانستند که اکثریت عظیم ملت ایران تا چه حد با این رژیم بیگانه و مخالفند و برای آزادی و حقوق بشر با استبداد حاکم درگیراند. به طوری که تا اندازه ای این تصور در جهان وجود داشت- البته نه در ناظران آگاه امور ایران- که مردم ایران یا با این رژیم همراهند و یا دست کم بی تفاوت اند مثلا همچون جامعه عربستان. مخالفان رژیم نیز در انظار جهانی عمدتا به اقلیتی مسلح و خشونت گرا که شیوه های خود رژیم را درمبارزه علیه آن به کار می گرفتند منحصر می شد. رژیم ایران نیز می کوشید همین تصور را به اذهان جهانی القاء کند.اما مبارزات سالهای اخیر قضاوت جهانیان را نسبت به ایران زیرورو کرد و اکثرنهادهای حقوق بشری و دموکراتیک جهانی و همراه با آنها بخش بزرگی از جهانیان به این حقیقت پی بردند که جمهوری اسلامی نماینده ملت ایران نیست، که مخالفان رژیم یک اقلیت کوچک مسلح نیستند، که اکثریت مردم ایران دیری است که در راه دستیابی به آزادی و حقوق بشر تلاش می کنند و خلاصه آن که در ایران میان آزادیخواهی و خودکامگی دینی مبارزه ای عمیق، همه جانبه و سرنوشت ساز در جریان است. بدینسان بود که آوازه پیکار و تلاش مردم ایران علیه استبداد به اقصی نقاط جهان رسید، رسانه های جهانی، فرهیختگان و روشنفکران بین المللی و نهادهای دموکراتیک جهانی بتدریج نسبت به این مبارزه احساس همدردی و همراهی پیدا کردند و بالاخره کاربه این جا رسید که جایزه صلح نوبل به یکی از بانوان خستگی ناپذیر راه آزادی و حقوق بشر در ایران تعلق گرفت. اگر این مبارزات پیگیرکه به روش عدم خشونت دنبال می شد در سطح دانشگاهها و در جامعه روشنفکری ایران علیه استبداد وجود نداشت، هرگز این جایزه بزرگ جهانی به ما تعلق نمی گرفت.
ب: این جایزه چه تغییری در جنبش آزادیخواهانه ملی ایجاد می کند؟
این جایزه هم در عرصه ملی و هم در صحنه جهانی جنبش ملی و آزادیخواهانه ایران را نیرومند ترو استبداد حاکم را ضعیف تر و شکننده تر می سازد و روش عدم خشونت را در مبارزه برای آزادی فراگیرترمی کند. به سخن دیگر این جایزه مستقیما به سود آزادی و حقوق بشر در ایران است اما چگونه؟
1- سخنگويانی برای چنبش ملی
از این پس جنبش ملی در ایران سخنگویانی پیدا می کند که صدایشان در عرصه جهانی شنیده می شود و نیز پشتیبانی جهانی از آنها چتر حمایتی و حاشیه ایمنی بیشتری برای آنها در داخل کشور تامین می کند.
2- تغيير معادله به سود جنبش ملی
این همراهی و حمایت جهانی از جنبش ملی آزادیخواهانه روحیه و انگیزه آن را درمبارزه علیه استبداد قوت می بخشد و به همین نسبت نیز روانشناسی سرکوبگری وسرکوبگران را تضعیف می کند. یعنی معادله را به سود جنبش ملی و به زیان استبداد تغییر می دهد.
3- نقش وحدت دهنده
شیرین عبادی و تا حدود زیادی سازمانهای مدافع حقوق بشر برای طیف وسیع و متنوع و متفاوت طرفداران آزادی درایران به نحو بی سابقه ای به حقله اتصال و عنصر وحدت دهنده تبدیل می شوند که می توانند در هماهنگ کردن این طیف ناهماهنگ و پراکنده نقش تعیین کننده ای ایفا کنند. جنبش ما به چنین نقشی به شدت نیازمند بود، اما خود این جنبش هیچ کس و هیچ حزبی را در چنین نقشی به آسانی نمی پذیرد. اینک اما می توان این ایده را مطرح کرد که کسانی همچون شیرین عبادی و سایر نهادها وتلاشگران پیگیر حقوق بشر از قبیل جامعه دفاع از حقوق بشر و یا چهره هائی همچون عبدالکریم لاهیجی، و بسیاری از وکلای فعال در ایران می توانند نقش وحدت دهنده و هماهنگ کننده گروههای طرفدار استقرار آزادی در ایران در دوره گذار از استبداد به دموکراسی را برعهده گیرند.
4- این جایزه، کار سازش میان قدرت های بزرگ و استبداد حاکم را دشوار می کند و حقوق بشر را در دستور مناسبات و گفتگوهای آمریکا و اروپا با جمهوری اسلامی قرار می دهد. تا امروز در میان پیش شرط های آمریکا و اروپا برای عادی سازی رابطه با جمهوری اسلامی، حقوق بشر جای شایسته خود را نداشت و در بسیاری از اظهار نظرهای رسمی سخنگویان دولت های آمریکا و اروپا فراموش می شد. مسایل مهمی از قبیل امضای پروتکل الحاقی آژانس انرژی هسته ای، عدم حمایت جمهوری اسلامی از تروریسم، دست برداشتن جمهوری اسلامی از شعارهایی مثل نابودی اسرائیل و بالاخره عدم دخالت در عراق پیش شرط های ایالات متحده در عادی سازی رابطه ایران و آمریکا قلمداد می شدند. (مثلا به گفتگوی کالین پاول با واشنگتن پست که دو هفته پیش انتشار یافت مراجعه کنید) و به نظر می رسید که اگر جمهوری اسلامی بتواند همین خواسته های چهارگانه آمریکا که سه پیش شرط نخستین آن برای اروپا ئیان نیز اهمیت داشت، تامین کند، دولت های آمریکا و اروپا به سرکوب وحشیانه حقوق بشر درایران به دیده اغماض می نگرند و راه برای استراتژی سرکوب در داخل و آشتی با خارج هموار می گردد. اما اعطای جایزه صلح نوبل به یکی از نمایندگان شاخص مدافع حقوق بشر درایران خود به خود جایگاه حقوق بشررا در مناسبات بین المللی با جمهوری اسلامی ارتقاء می دهد و توجه به آن را به قدرت های بزرگ تحمیل می کند. و این خود نشان می دهد که اعطای این جایزه بزرگ جهانی تا چه حد به سود جنبش ملی آزادیخواهانه و به زیان استبداد دینی تمام شده است.
5- تضمین امنیت ملی
اعطای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی به بهترین وجهی نشان می دهد که وجدان آگاه و صلح دوست جهانی دریافته که ایرانیان خود توانائی و ظرفیت خلاصی از شر استبداد حاکم و استقرار حاکمیت ملی را دارا هستند و دراین راه هرچند حمایت معنوی و سیاسی جهانیان اهمیت حیاتی دارد، اما چنین جامعه ای نه به دخالت نظامی دیگران نیاز دارد و نه چنین دخالتی را برمی تابد و این خود از هر سلاحی امنیت و اقتدار ملی ایران را بهتر تامین می کند.
6- تاثیر آن بر مبارزه زنان
اگر این جایزه به یکی از فعالان مرد حقوق بشر داده می شد، با وجود همه اهمیت آن به هیچ وجه قابل مقایسه با اثرات اعطای آن به یک زن نبود. چرا که زنان در زندگی روزمره خود از محیط خانه و کار گرفته تا سایر عرصه های اجتماعی همه جا بیش از مردان با قوانین و سنت های جاهلانه استبداد دینی درگیرند. و درپیکار علیه استبداد دینی نیز ظرفیت زنان ایران به نحو بی سابقه ای عظیم است. اماعملا این ظرفیت از جانب اکثر گروههای سیاسی مخالف استبداد به رسمیت شناخته نمی شود و به اندازه کافی جدی گرفته نمی شود. که این خود از نقاط ضعف اصلی جنبش ملی و آزادیخواهانه در ایران است. اعطای هوشمندانه جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی به رسمیت شناختن توانائی و ظرفیت فوق العاده زنان ایران در مبارزه برای حقوق بشر و استقرار برابری زن و مرد در ایران است. این جایزه که خود نشانه نقش برجسته و پیشگام زن ایرانی در مبارزه آزادیخواهانه کنونی است، روحیه و تحرک جدیدی در جامعه زنان ایران پدید می آورد.
7- حقانیت عدم خشونت آشکارتر می شود
نقشی که امروز طرفداران روش عدم خشونت و مسالمت آمیز در پیکار برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران پیدا کرده اند باید برای کسانی که هنوز در سودای روش های قهرآمیز، مسلحانه و خشونت گرایانه هستند عبرت انگیز باشد. تبدیل یکی از مدافعان برجسته حقوق بشر به یک قهرمان ملی نشان داد که روشهای عدم خشونت در مبارزه علیه استبداد کم هزینه تر اما ثمربخش تر است، در حالی که فعالیت های قهرآمیز با وجود هزینه سنگین ثمری جز شکست و نومیدی به بار نمی آورد. برای نوجوانان و جوانان ایرانی امروز نه مریم و مسعود رجوی که شیرین عبادی سرمشق است. و جامعه ایران را نه روشهای قهرآمیز که شیوه های متکی به عدم خشونت، شیوه هائی که راه را بر گفتگو، پرسش، نقد و تفکر باز می کند، به سوی دموکراسی سوق می دهد. این نوع تلاش و پیکار است، که با جلب اذهان ملی و حمایت جهانی دشمنان آزادی را در موضع ضعف و انزوا قرار می دهد، اسلحه سرکوب را بی اثر می کند و فرهنگ پویای دموکراسی را در جامعه شکوفا می سازد. و همگان نیز ظرفیت سهیم شدن در آن را در خود حس می کنند. این تنها شیوه ای است که سرکوبگران را خلع سلاح می کند. هنوز باید به اثرات مهم این جایزه بین المللی به شیرین عبادی بیندیشم و درباره آن بنویسم.
و عجب شاهکاری بود آنچه آقايان کردند با غرور يک ملت. طی بيست و پنج سال ملتی را چنين بی افتخار و تحقير شده و مسخ و افسرده کردن, شاهکاری بود که جز از اين ملاهای دريوزه ی توسری خورده ی ديروز و دزدان و فاسدان منادي اسلام ناب محمدی امروز در زير آن عباهای کثيف و پر تزوير بر نمی آمد.
شرمتان باد و....
تمام پيام ها که بايد می فرستاديد و دريغ کرديد , پيام هايی که بر مرگ فلان شيخ خراسانی سالها زمين گير منشا هيچ و مطلقا هيچ اثری در طول حيات, روا دانستيد و بر افتخار بزرگ يک ملت در کسب يک جايزه ی غرور انگيز ,ناروا ,
تمام و تمام اينها يادمان نخواهد رفت.
نه کينه تان به دل داريم نه لايق کينه ايد . به همان اندازه که شما منتظر ظهور امامتانيد, ما منتظر خروجتانيم و خوشحاليم که اين خروج به هزار و يک دليل بسيار واقعی تر و نزديک تر بنظر می رسد تا آن ظهور .
جناب كشتگر اينجا مثل اينكه لازم شده فراموش بفرماييد كه در سالياني كه حماسه شكست ميخوانديد دائم در بوق اسطوره شكني و نفي قهرمان و از اين حرفهاي قشنگ ميدميديد حالا نميدانم از كجا اين آيه ها نازل ميشود:(تبدیل یکی از مدافعان برجسته حقوق بشر به یک قهرمان ملی نشان داد که روشهای عدم خشونت در مبارزه علیه استبداد کم هزینه تر اما ثمربخش تر است)
حضرت آقا پيش از هر چيز فكري به حال چندگانگي روش و چندهوايي بامتان بكنيد.
دوست محترم بعد از اين همه سال هيچ از سياست نميدانيدمگر روش مبارزه مد لباس است كه در مزون آنرا مطابق سليقه بدوزند؟
لطفا دوستان ظرفيت هاي يک فرد را در نظر بگيرند و انتظارات بيش از حد متصور نشوند. کاري که با خاتمي کرديم ر با خانم عبادي تکرار نکنيم. ايشان نه بنا دارد رهبر جنبش حقوق بشر شود و نه مي تواند. بياييد همان گونه که هست و در همان اندازه از او انتظار ايجاد کنيم.
کاملا" با تحليل هاي ايشان موافقم.جنبش مردم سالاري ايران اکنون سخنگويي جهاني؛چيزي که شديدا" نيازمندش بود, را بدست آورده است.
Tahlili besyar amigh va bardashti mosbat az avaghebe in jaeize be yek zan va be jonbeshe zed estebdadi va demokratic Iran.Benazare man khanome ebadi monasebtarin kas dar miyane kandidat in jaezeh ast va omidvaram mardome Iran betavanand bishtarin bahrabardari ra az asareh on benemayand.Va omidvaram ke khanome ebadi in ghodrat ra dar khod bebinad ke parchamdar azadi va rahi Iran az daste in khonkhran hakem bashad va be tarafe ghesre eslah talabe dorighin kashide nasavad, chon hamontor ke KHomini az eatemade mardom soeestefade kard khtami ham donbaleroe o bod. Vali mikhaham va dost daram ke mosbat bode va omidvar.