یکشنبه 28 خرداد 1385

تعريف تازه برای من، از ليبرال دموکراسی، در حاشيه گفتگوی هوشنگ امير احمدی با تلويزيون هما، فرهاد جعفری

[email protected]


۱)
در هنگام مواجهه با مفاهيم و برای پرهيز از به خاطر سپردن تعريف های متعدد و متنوعی که از آنها بدست داده می شود _به نحوی که بر پيچيدگی و ابهامی که پيرامون اغلب آنها موجود است می افزايد_ علاقه و عادت دارم که آنها را تا سرحد ممکن به بنيادی ترين و جوهری ترين عناصرشان تجزيه و خلاصه کنم.

اين «عصاره کردن تعاريف» امکان می دهد تا «انواع تقلبی» را از «انواع اصيل» بازبشناسم و راه هرگونه سوءتفاهم يا سوءاستفاده را ببندم و نگذارم که «نوع جعلی ی يک کالا» به من فروخته شود، در حاليکه «بهای کالای اصيل» از من درخواست می شود!

ضمن آنکه به من اجازه می دهد تا خود را از بحث های بی دليل،مطول و بی فايده ای که در حاشيه ی تعاريف پر طمطراق و دراز دامن رخ می دهد،خلاص کنم.

۲)
با اين مقدمه، تعريف من از دموکراسی و ليبراليسم اينهاست:

_ دموکراسی يعنی «حاکميت بخش بزرگتر افکار عمومی»
_ ليبراليسم يعنی«پر شمار و متنوع بودن حق انتخاب آزاد در همه ی حوزه ها و فقدان مانع يا موانع برای اعمال اين حق»

و به اين ترتيب ليبرال دموکراسی "تا ديشب" از ديد من اينطور تعريف می شد:

«ليبرال دموکراسی روشی برای حکومت کردن و حکومت شدن است که بنابر اين پايه، شهروندان اجازه می يابند تا از بين گروه پرشمار و متنوعی از انتخاب ها و در همه ی حوزه ها، دست به گزينش بزنند و بدون هيچ مانعی نظر اکثريت را بر اقليت حاکم گردانند ».

۳)
می نويسم" تا ديشب" چون همين امروز صبح، مصاحبه ی يک فعال سياسی ی خارج از کشور(دکتر هوشنگ امير احمدی) را با تلويزيون هما می ديدم. در ميانه ی گفته هايش، ايشان به نکته ای اشاره کرد که تا قبل از آن، هرگز به آن نيانديشيده بودم و طبيعی ست که اهميت اش را درنيافته بودم.

بنا به باور ايشان:
«در هيچ کجای جهان، دموکراسی ی ليبرال شکل نگرفته مگر در هر کشوری که با ايالات متحده نيز ارتباط دوستانه ای داشته است. از ديد برنامه ريزان و برنامه نويسان ايالات متحده، ليبرال دموکراسی شکلی از حکومت است که عرضه کننده ی انحصاری ی آن ايالات متحده است و تنها به کشورهايی عرضه خواهد شد که مناسبات دوستانه ای با ايالات متحده داشته باشند. در غير اين صورت، امريکا در جهت حفاظت از منافع ملی ی خود که لزوما منطبق با منافع ملی ی ما نيست؛ خواهد کوشيد تا استقرار دموکراسی در آن کشور را تا سرحد ممکن و تا هنگام پذيرش دوستی با امريکا به تاخير بياندازد»!

مطابق با نظريه ی دکتر هوشنگ امير احمدی(اين البته تفسير من است):
«دموکراسی» نيز همچون همه ی ديگر کالاها و توليدات امريکايی از «ای وکس» گرفته تا «بويينگ های مسافربری» و از «نانو تکنولوژی» گرفته تا « تکنولوژی های مدرن استخراج نفت» کالايی ست که در «فهرست سياه صادرات به کشورهای ناباب» درج شده و به تعبيری از زمره ی «کالاهايی با کاربرد دوگانه» است که صدور آن به کشورهای رقيب يا دشمن ايالات متحده ناممکن خواهد بود!

۴)
وقتی خوب فکر می کنم؛ می بينم که در اين خصوص، حق کاملا با ايشان است و تجربه _هر چند به شکلی دردناک، اما به نحوی غير قابل چشم پوشی_ چنين استنتاج حکيمانه ای را تاييد می کند.

يعنی هرگاه که به کشوری دموکراتيک در تاريخ معاصر می نگريم، فرآيند دموکراسی شدن در آن کشور تنها هنگامی محقق شده است که به «جبر» گلوله _يا بمب هسته ای حتی_ و يا به «اختيار» خود، مسير دوستی و همپيمانی با ايالات متحده را برگزيده است.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 


پس تا پيش از هر تغيير احتمالی در آينده، و با سپاس از «هوشنگ امير احمدی» به خاطر يادآوری ی چنين متغير مهمی؛ ناچارم تعريفم از «ليبرال دموکراسی» را به شکل زير اصلاح کنم:

«ليبرال دموکراسی روشی برای حکومت کردن و حکومت شدن در کشورهايی ست که با ايالات متحده ارتباط ديپلماتيک دوستانه دارند. و بنابر اين "دو پايه"، شهروندان اجازه می يابند تا از بين بيشترين و متنوع ترين انتخاب ها و در همه ی حوزه ها، دست به گزينش بزنند و بدون هيچ مانعی نظر اکثريت را بر اقليت حاکم گردانند»!

۵)
وقتی تعريف ات از مفاهيم تغيير می کنند، بديهی ست که می بايد در روش ها و الگوهای عمل سياسی ات نيز تغييراتی را بوجود آوری و آن را مطابق با تعريف تازه، از نو طراحی کنی و گرنه؛ همه ی تلاش هايت بيهوده يا در جهت عکس انگيزه هايت خواهد بود.

به اين سبب، از اين پس و "به سهم اندک خود که تاثير ناچيزی هم خواهد داشت"،خواهم کوشيد تا به جای تاکيد بر نقاطی که دوستی ی ميان جمهوری ی اسلامی ی ايران و ايالات متحده را ناممکن می داند و پيامدهای پرهزينه ی چنين رخدادی را برای طرفين بر می شمرد، بر درآمدهای آن تاکيد کنم.

بدان «اميد و آرزو» که دوستی ی ميان اين دو دشمن ديرينه، به گشايش های دموکراتيک در فضای سياسی ی کشوری منجر شود که چه بخواهم چه نخواهم در آن زندگی می کنم و تصميمات حاکمانش؛ درجه و سطح خوشايندی اش را تعيين می کند.

۶)
حالا و به اين ترتيب است که، آخرين بند از توصيه های «مايرون وينر» به هواخواهان دموکراسی شدن(درج شده در صفحه ی ۱۶۶ از چاپ سوم "موج سوم دموکراسی" نوشته ی "ساموئل هانتيگتون") را بهتر درک می کنم:

برای کسانی که در صدد دموکراسی کردن هستند رعايت اين نکات لازم است:
...از جناح ميانی و در صورت لزوم از راست محافظه کار پشتيبانی نموده، مراقب گروه های چپ باش و مگذار بر جنبش غلبه و آن را رهبری کنند. با بخش های نظامی عشق بورز و آنها را با خود همراه ساز . رسانه های گروهی ی غرب را به سوی خود جلب و سعی کن از کمک های ايالات متحده بهره بگيری.(!)

۷)
چه کسی در حال چنين کاری ست؟! کافی ست نگاهی سرسرکی به اطرافمان بياندازيم!

Copyright: gooya.com 2016