در گير و دار بحث انرژی هستهای و تحريمهای بينالمللی و حملهی نظامی، شايد سخن گفتن از فيلمی که به نوعی تحريف تاريخ کشورمان محسوب میشود و مردم سرزمينمان را وحشی و درندهخو نشان میدهد عبث باشد؛ اما چنين نيست. هنوز تاثير مخرب فيلم "بدون دخترم هرگز" را از ياد نبردهايم. يک داستان مهيج، يک هنرپيشه محبوب، يک تدوين ماهرانه، يک موسيقی جذاب، يک کارگردانی استادانه میتواند به راحتی احساسات ميليونها انسان را عليه يک ملت تحريک کند؛ میتواند چهرهی ساکنان يک کشور را زشت و نفرتانگيز نشان دهد. "بدون دخترم هرگز" توانست چهرهی مردم امروز ايران را با مهارت تمام خراب کند، و اکنون فيلم "سيصد" آمده است تا چهرهی اجداد و نياکان ما را به شکلی کريه جلوهگر سازد.
زمانی که "بدون دخترم هرگز" اکران شد، ابزاری به نام اينترنت وجود نداشت. اولين واکنش در مقابل اين فيلم اعتراضی بود به صورت سنتی در مجلهی "گردون". اين درست همان موقعی بود که آقای معروفی زير فشار ِ طرح ِ روی جلدی که آقای کلانتری کشيده بود قرار داشت و مسئولان ارشاد، انديشهای جز تعطيلی گردون نداشتند.
فيلم، بهرغم تمامی مخالفتهای ابراز شده در داخل و خارج از کشور اکران شد و با استقبال خوبی هم روبهرو گشت. امروز نيز کانالهای مختلف خارجی، اين فيلم را به تناوب نشان میدهند و اعتراض خاصی هم صورت نمیگيرد.
اينکه چقدر حق داريم بخواهيم چهرهی کشورمان را از زشتیها و پلشتیها پاک کنيم محل بحث است. با وضعی که دولتمردان ما در جهان به وجود آوردهاند، امکان دفاع جانانه از ما سلب شده است. امروز در جهان، نام ايران و ايرانی مساویست با تروريسم و بمب و خرابکاری. به اينها اخيراً، نقشهی دستيابی به بمب اتمی هم اضافه شده است. نمايندهی کشور ما امروز آقای احمدینژاد است؛ با سر و وضعی آشفته؛ با لباسی نامناسب؛ با گفتاری تندخويانه و رفتاری ستيزهجويانه. به راستی چقدر حق داريم که بخواهيم چهرهی ايرانمان را زيبا نشان دهيم؟ چقدر حق داريم که بگوييم وحشی نبودهايم و نيستيم؟ چقدر حق داريم که اصرار کنيم اهل خشونت و بربريت نبودهايم و نيستيم؟ مگر همين ديروز، زنان ما را به خاطر يک تجمع آرام کتک نزدند؟ مگر همين ديروز، نمايندگان ِ معلمان ِ جان به لب رسيدهی ما را به خاطر يک اعتراض صنفی در خانههايشان دستگير نکردند؟ مگر همين ديروز اعضای سنديکای اتوبوسرانی را به خاطر طرح خواستههای معيشتیشان سرکوب نکردند؟ مگر همين ديروز احمد باطبی را به جرم بلند کردن يک پيراهن خونی به پانزده سال زندان محکوم نکردند؟ مگر همين دولتمردان ما نيستند که قانون عليه شکنجه را در شورای نگهبان رد میکنند؟ مگر همين دولتمردان ما نيستند که بر بريدن دست و پا و سنگسار اصرار میورزند؟ مگر همين خبرگزاریهای ما نيستند که مدام عکس محکومی آويخته بر جرثقيل را به سراسر دنيا مخابره میکنند؟ آيا با اين وضع حق داريم که از مخدوش شدن چهرهی خودمان و نياکانمان گلايه کنيم؟
آری حق داريم و بايد گلايه کنيم! بايد اعتراض کنيم! بايد صدایمان را به گوش مردم جهان برسانيم! بايد بگوييم که اينها ما نيستيم! بايد بگوييم اين موجودات عجيبغريبی که به عنوان سربازان خشايارشا نشان میدهيد اجداد ما نبودهاند! بايد بگوييم اين موجودات عجيبغريبی که امروز به عنوان رئيسجمهور و رئيس شورای نگهبان و غيره و غيره چهرهای وحشی و بیگذشت از خود نشان میدهند نماينده مردم با فرهنگ ما نبوده اند!
اعتراض جمعی ما به تحريف نام خليج فارس موثر بود. اين اعتراض شکلی نوين و متمدنانه داشت؛ اين اعتراض با بهرهمندی از تکنيکهای رايانهای و اينترنتی صورت گرفت. صدای انفجار بمب گوگلی ما را جهان شنيد. عصر و زمانه عوض شده؛ ديگر دورهی مجلهی گردون با ده پانزده هزار تيراژ نيست که صدایمان فقط در محيط اطراف شنيده شود. اکنون جوانانی به ميدان آمدهاند که با طرحهای بديع و بیسابقه، راه مبارزهی انسانی و متمدنانه با اين پديدههای آزاردهنده و اهانتآميز را طراحی میکنند.
نويسندهی با ذوق وبلاگ "لگوماهی"، موثرترين و متمدنانهترين راه برای مقابله با تحريفات فيلم سيصد را نشان میدهد. طرح ايشان، نياز به اجرای هماهنگ ما دارد. اگر به آنچه در وبلاگ ايشان نوشته شده است عمل کنيم میتوانيم صدایمان را به گوش مردم دنيا برسانيم. ما به اين همبستگی و روحيه کار جمعی نياز داريم. اين کاریست کوچک برای کشور بزرگمان، ولی کاریست بزرگ در زمانی که همهی عوامل دست به دست هم دادهاند تا ما را از هم جدا کنند؛ تا عمل جمعی ما را خنثی و بیاثر کنند. اين کار را برای خودمان بکنيم؛ برای ديروزمان؛ برای امروزمان.
اين کار را برای ايرانمان بکنيم!
لينک لگوماهی و دستورالعمل ساخت بمب گوگلی
http://legofish.com/persiblog/004571.html