گزارشگران:
از جمله نگرانی ها و گره های فکری و عمومی ايرانيان و بخصوص تحليل گران سياسی، احتمال حمله نظامی آمريکا و متحدانش و وقوع جنگی است که آتش بيار معرکه آن از سوئی سران جمهوری اسلامی و از جانب ديگر امپرياليست های اشغالگر هستند که در بحرانزائی در منطقه و در طی ماههای گذشته از هيچ کوششی دريغ نکرده اند. تا چه حد اين احتمال با واقعيات موجود و پارامترهای سياسی اين بحران در تطابق قرار دارند؟
دکترمهمنش:
بله کشور در موقعيت خطرناکی قرار دارد. ما حکومتی ناتوان داريم که وضع مردم را برخلاف قول هائی که داد نه تنها بهتر نکرد بلکه به مراتب بدتر کرده است. اين حکومت مجبور است درماندگی خود را در حل معضلات اساسی کشور پنهان کند. از آغاز هم راه ديگری جز بحران سازی برای پوشش ناتوانی های خود نميشناخت. به اين جهت مساله هسته ای را به بحران تبديل کرده است. استفاده از انرژی هسته ای خطرات فراوانی دارد که به آن نميپردازم. اما اگر فائده هم داشته باشد وقتی زندگی و جان مردم را به خطر اندازد، باعث ويرانی کشور شود يا اقتصاد کشور را از آنچه که هست نيز بدتر کند، چه فائده دارد؟ حکومت کنونی نه تنها خطر را از سر مردم دور نمی کند بلکه خود عامل ايجاد بحران و خطر است. وضع امروز ايران و کشورهای همسايه ما نشان ميدهد که ديکتاتوری ديگر فقط عدم آزادی نيست، بلکه ميتواند به معنی بحران، جنگ، ورشکستگی اقتصادی و ويرانی باشد.
متاسفانه حکومت آمريکا و انگليس با حمله خود به عراق دست به اقدامی زدند که عواقب آن نه تنها برای عراق بلکه برای تمام منطقه فاجعه آميز است. عواقب اين اقدام قابل پيش بينی بود. بعد از اشغال عراق هم اين قدرت ها اشتباهات بزرگی کردند که زمينه را برای بنيادگرايان مذهبی در عراق، افغانستان و ايران دوباره مساعد کرد. متاسفانه سياست اين کشور ها و همچنين اسرائيل از مدت ها پيش بر پايه اين فکر است که استفاده از زور و قدرت نظامی راه حل همه مشکلات است. اقدامات آنها در سرکوب فلسطينی ها و ساير مردم منطقه ايجاد مقاومت کرده و برنده اين سياست ها هم بيشتر ديکتاتوری های منطقه بوده اند که ظاهرا از اسلام دفاع می کنند. بنيادگرايان الجزيره هنوز به قدرت نرسيده هموطنان خود را گروه گروه به ديار عدم فرستادند. بنيادگرايان عراق امروز همين کار را می کنند. طالبان، قذافی، صدام حسين، حماس و خمينی و جانشينان او، هرکدام در زمان خود کوشش داشته اند خود را به عنوان سخنگوی مردم فلسطين جا بزنند و از تجاوزات اسرائيل به حقوق فلسطينی ها و پشتيبانی يکطرفه آمريکا و متحدانش از آنها برای تحکيم ديکتاتوری خود سوء استفاده کنند.
از طرف ديگر استفاده از واژه "امپرياليسم" عليه آمريکا اين معنی را دارد که مخالفت ما با سياست های آمريکا و متحدان آن يک تضاد به اصطلاح "ماهوی" است. اطلاق امپرياليسم به آمريکا راه را برای اين نتيجه گيری باز می گذارد که از اين پس به دنبال يک مبارزه جهانی عليه اين کشور باشيم و مبارزه برای دموکراسی را تحت الشعاع آن قرار دهيم. اين پيام شادی بخشی برای ديکتاتوری حاکم در کشور خواهد بود. اما مبارزه ما برای آزادی و دموکراسی است. ما ضمن اينکه به سياست های آمريکا در منطقه انتقاد داريم ولی همواره در صدديم با کليه کشورها، بر اساس احترام متقابل ارتباط و با حرکت از منافع مردم ايران همکاری داشته باشيم. بديهی است آمريکا به عنوان يکی از قدرتمندترين دموکراسی های جهان نيز مورد نظر است.
گزارشگران:
نقش و جايگاه روشنفکران سياسی مستقل در بحران موجود کدامند؟ و ايا اين نکته صحيح است که يکی از اهداف مهم سياست های جنگ افروزانه جمهوری اسلامی خاموش کردن صدا و خيزش های اخير جنبش های درون کشور از جمله زنان و معلمان و کارگران ميباشد؟
دکترمهمنش:
به نظر من روشنفکران سياسی ايران نقش مهمی در عرصه سياسی کشور ايفا می کنند. جنبش آزادی خواهانه مردم ايران امروز منحصر به يک قشر خاص نيست و بخش های مختلف جامعه مانند زنان، کارگران، معلمان، دانشجويان، جوانان و غيره را نيز در بر گرفته است. فشار صنفی و اجتماعی اين بخش ها روی رژيم زياد است. اما جنبش ما هنوز کمبودهائی دارد. مهمترين اين کمبودها پراکندگی و فقدان همکاری متشکل نيروهای دموکرات است که تاثير مبارزات آنها را کاهش ميدهد. کمبود بزرگ ديگر ما فقدان ارتباط روشنفکران آزادی خواه با مردم است. لازم است اين ارتباط به سطحی برسد که اعتماد مردم به آنها بيشتر شود. کمپين "يک مليون امضا عليه قوانين تبعض آميز" زنان در اين مورد نمونه بسيار مثبتی است.
اما جمهوری اسلامی در زمان هائی هم که مقاومتی نبوده مانند گروگان گيری سفارت آمريکا بحران سازی کرده است. واقعيت اينست که بحران سازی جزئی جدائی ناپذير از سياست های جمهوری اسلامی شده است. اگر آنها قادر به حل مسائل کشور بودند نه تنها احتياج به ايجاد بحران نداشتند بلکه خود به حل بحران ها و دور کردن خطرات کمر می بستند.
گزارشگران:
گفته ميشود حجم و گستردگی نيروهای نظامی آمريکا و وابستگانش در ادامه اعزام ناوهای هواپيمابر و پرسنل نظامی در منطقه خليج فارس در اندازه های پيش از وقوع جنگ و اشغال نظامی کشور عراق است. آيا اين امر بر احتمال آغاز جنگ با ايران می افزايد؟
دکترمهمنش:
حضور نيروهای نظامی آمريکا و متحدانش در خليج فارس به هر حال حمله نظامی به ايران را عملی تر می کند. اينکه اين نيروها تحت چه عنوانی به منطقه آمده اند در اين واقعيت تغييری نمی دهد. اين حضور مانند ساير اقدامات آنها بر اين دلالت دارد که مساله برای قدرت های جهانی جدی است. اگر سران حکومت به اين علامات توجه نمی کنند دلائل خودشان را دارند که به مردم و ملت ايران مربوط نميشود.
گزارشگران:
چنانچه و مفروض چنين اتفاقی روی دهد بنظر شما اهداف حملات نظامی مهاجمان خارجی در ايران کدامند؟
دکترمهمنش:
وقتی جنگ شروع شود محدود کردن آن مشکل است. نمونه آن جنگ عراق يا ويتنام است. اگر جنگ شروع شود احتمالا به ايران هم محدود نميشود و تمام منطقه را به آتش خواهد کشيد. ممکن است سران جمهوری اسلامی تصور کنند چون مخالفت با جنگ در آمريکا زياد شده است اين کشور و متحدانش نميتوانند اقدامی بکنند. اما می بينيم اين قدرت ها اين بار بسيار با حوصله، حساب شده و متحد عمل می کنند. ممکن است آنها مدت ها صبر کنند و حتی اگر بجای ۱۵ ملوان ۱۵۰ ملوان را هم دستگير شوند اقدامی نکنند. ولی هر روز زمينه را آماده تر، فشار را زيادتر و جمهوری اسلامی را منفرد تر خواهند نمود و آرام آرام آن را به جائی که می خواهند می کشند. دل ما برای ديکتاتوری نميسوزد. نگرانی ما برای مردم و کشور است.
گزارشگران:
نقش نيروهای ضد جنگ و حاميان صلح را در داخل و خارج از کشور چگونه ارزيابی ميکنيد؟
دکترمهمنش:
در ايران مخالفين جنگ اکثرا با استدلال و نوشته اعتراض کرده اند ولی اين اعتراض هنوز انعکاس جهانی نداشته است.
در خارج کشور هم جنبش ضدجنگ بخصوص در آمريکا وارد مرحله جديدی شده و آغاز جنگ با ايران را برای جنگ طلبان سخت کرده است. اما همانطور که گفته شد حکومت آمريکا و متحدان آن در حال زمينه سازی بسيار با حوصله عليه ايران هستند. تاوقتی که آنها زمينه را بطور کامل آماده نبينند اقدامی نخواهند کرد. اما وقتی زمينه مساعد شد و سياستشان ايجاب کرد حتی اگر سران جمهوری اسلامی پايان بحران را بخواهند آنها برنامه هايشان را اجرا خواهند کرد. درست است که اين يک احتمال است. اما فاجعه آنقدر بزرگ است که حتی وجود اين خطر وحشتناک است. اگر يک حکومت مردم دوست و وطن پرست داشتيم وظيفه اول خود اين را می دانست که خطر را از سر مردم دور کند. اما نيروی محرکه خامنه ای و احمدی نژاد وطن پرستی و بهتر کردن وضع مردم که هيچ، جلوگيری از بدتر شدن وضع هم نيست. به تصور من اين حکومت چون از حل معضلات واقعی کشور عاجز است به بحران سازی ادامه خواهد داد و اگر بحران هسته ای هم حل شود بحران ديگری را ايجاد خواهد کرد.
گزارشگران:
گفته ميشود که بزرگترين و موثرترين نيروی ضد جنگ در داخل کشور آمريکا و به تعبيری شهروندان اين کشور ميباشند .آيا اين نکته يک حقيقت است؟
دکترمهمنش:
جنبش ضد جنگ در آمريکا رو به رشد است و همانطور که گفتم تاثير گذار هم شده است. به نظر ميرسد که آمريکائی ها بالاخره متوجه شده اند که سياست نظامی گری آنها چه فجايعی در دنيا به بار آورده است و برای خود آنان نيز جز ضرر و شکست نتيجه ای ندارد.
گزارشگران:
تاثيرات تحريم اقتصادی ايران از جانب شورای امنيت و وابستگان را چگونه ارزيابی ميکنيد؟
دکترمهمنش:
احتمالا تاثير اين تحريم ها بيشتر از آنست که رژيم اذعان ميکند. بدبختی اينجاست که دود همه اينها به چشم مردم ايران بخصوص طبقات زحمتکش و فقير جامعه ميرود. همين امروز هم گرانی و بيکاری وسيع زندگی را بر مردم تباه کرده است. توليد کشور جوابگوی احتياجات مردم نيست. در اثر ندانم کاری های حکومت هر روز واحدهای توليدی جديدی به ورطه ورشکستگی در غلطيده اند. بيکاری افزايش يافته است ولی چون توليد پائين و تقاضا موجود است گرانی و فشار روی مردم روز افزون است.
گزارشگران:
جريان و پشت پرده گروگانگيری ۱۵ ملوان انگليسی که هم اکنون دست به افشاگريهائی چند زده اند و تيتر اخبار جهان را بخود اختصاص ميدهند را چگونه ارزيابی ميکنيد؟
دکترمهمنش:
اتفاقاتی که افتاد بيشتر از آنکه نشان دهنده مسائل پشت پرده ای باشد، نشان دهنده اقدامات جاهلانه، کوته بينانه و حساب نشده حکومت است.
گزارشگران:
لاريجانی نماينده ارشد مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی بتازگی اعلام کرده که رژيم ايران آماده تفاهم با کشورهای غربی است. اين زيگنال را چگونه تحليل ميکنيد؟
دکترمهمنش:
در مطبوعات جهان برای صحبتهای آقای لاريجانی ارزشی قائل نشدند. شما نميتوانيد از زبان رئيس جمهور بحران را ادامه داده و در زمانی که قطعنامه های سازمان ملل از ايران خواسته اند که غنی سازی را متوقف کند اعلام کنيد ما حالا ميتوانيم در مقياس صنعتی اورانيوم غنی کنيم و با برخورد سخت تر و بيرون رفتن از قرارداد منع گسترش سلاح های هسته ای تهديد کنيد و موازی با آن فرد ديگری صحبت از تفاهم وآمادگی برای ادامه صحبت کند. اين جدی نيست و به اين جهت صحبت های آقای لاريجانی را هم جدی نگرفتند. اصولا از چندی پيش مشخص است که لحن و رفتار قدرت های بزرگ عوض شده. آنها صحبت از آمادگی برای تفاهم می کنند ولی معلوم است که به شدت در حال زمينه سازی هستند.
گزارشگران:
در حال حاضر چه تحليلی از افکار عمومی داخل و خارج کشور در مورد جنگ داريد؟ با توجه به اينکه برخی از احزاب و نهادهای چپ در اروپا بنوعی همسوئی با رژيم ميپردازند و تنازعات موجود و سياستهای جنگ افروزانه رژيم جمهوری اسلامی را که ميتواند فجايعی غير قابل جبران بلحاظ انسانی و اقتصادی ببار آورد، ناديده می انگارند
دکترمهمنش:
حکومت احمدی نژاد کوشش دارد غنی سازی را يک نياز ملی جلوه دهد و به اين خاطر ما را در مقابل جامعه جهانی قرار داده است. حال آنکه ما هنوز رآکتور اتمی برای استفاده صلح آميز از اورانيوم غنی شده نداريم. بعضی مردم ساده هم ممکن است حرف های او را باور کنند. اما تصور ميکنم وقتی يک اعتراض سراسری و آرام عليه بحران سازی و جنگ طلبی حکومت صورت گيرد، به جهان نشان داده ميشود که بخش وسيعی از مردم خواهان صلح و آزادی هستند. در خارج کشور زمينه سازی عليه جمهوری اسلامی ادامه دارد به نحوی که حتی روسيه هم ديگر علنا عليه آنها موضع می گيرد. تاثيرات تحريم اقتصادی و فجايعی را که ميتواند به بار آورد نيز نبايد دست کم گرفت. حکومت سعی دارد اين تاثير را ناچيز جلوه دهد ولی اثرات آن در بعضی زمينه ها معلوم شده و در زمينه های ديگر نيز آشکار خواهد شد.
علائم دلالت بر آن دارند که حکومت احمدی نژاد در پی دستيابی به سلاح های اتمی است. در اين شرائط هرچه غنی سازی حکومت موفق تر باشد، خطر حمله نظامی بيشتر ميشود.
چون احمدی نژاد قبل از انتخابات خود را مدافع زحمتکشان قلمداد کرد شايد بعضی عناصر چپ حرف های او را باور کردند. ولی کسی که امروز نبيند که اين حکومت ايران را به چه خطرانی روبرو کرده و وضع بد اقتصادی چه به سر مردم به ويژه مردم زحمتکش آورده است، چگونه ميتواند ادعای پشتيبانی از حقوق زحمتکشان را داشته باشد؟
موثرترين مقابله اپوزيسيون آزاديخواه و دموکرات ايران با خطر حمله نظامی در اينست که آنها نيز ضمن ابراز مخالفت کامل و صريح خود با ديکتاتوری حاکم، مخالفت شديد خود را با جنگ نيز نشان دهند. لازم است از يکطرف مثل هميشه نقض دائمی حقوق بشر و مبارزه همه جانبه مردم برای آزادی، دموکراسی، استقلال، دفاع از تماميت ارضی تاکيد کنيم و از طرف ديگر برای جهانيان روشن کنيم که هرگونه حمله خارجی به کشور را به شدت محکوم می دانيم.
مردم ايران هنوز مخالفت خود را به نحو موثری با جنگ نشان نداده اند. در جنگ ايران و عراق دکتر شاپور بختيار در روز ۲۷ ارديبشت ۱۳۶۴ از مردم خواست به خيابانها بيايند و با تظاهرات آرام مخالفت خود را عليه جنگ نشان دهند. نهضت مقاومت ملی ايران در حال بررسی است که در صورت امکان در ارتباط با ساير مليون و سپس در همکاری با ساير نيروهای دموکرات همگی در يک روز از مردم بخواهند که با خواست "صلح و دموکراسی" به تظاهرات آرام در سطح کشور دست زنند.
با تشکر از شما
بهروز سورن