بسمه تعالی
به نام خدا
محضر مبارک فقيه عاليقدر حضرت آيت الله العظمی منتظری دامت برکاته
با عرض سلام و آرزوی سلامتی و توفيق حضرتعالی به استحضار میرساند که اخيرا از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی کتابی تحت عنوان "خاطرات آيت الله مهدوی کنی " به چاپ رسيده است در اين کتاب مطالبی پيرامون تأسيس "جامعه الامام الصادق (ع )" و نيز خاطراتی در ارتباط با حضرتعالی آمده که برخلاف اسناد و مدارک موجود و بعضا مغاير با گفته های شما در کتاب شريف "خاطرات " میباشد. هرچند که از اين مغايرتها در بعضی از نوشته ها و خاطرات بعضی از افراد ديگر هم وجود دارد، اما از آنجا که آيت الله مهدوی کنی منصوب جنابعالی در رأس دانشگاه امام صادق (ع ) میباشد، اظهارات ايشان میتواند قابل توجه باشد. لذا به منظور رفع پاره ای از ابهامات که برای خوانندگان اين گونه خاطرات پيش میآيد لازم ديدم در خصوص سه نکته از گفته های ايشان نظر حضرتعالی را جويا شوم چنانچه ضرورت میبينيد و وقت پاسخگوئی داريد تقاضامندم علاقه مندان به تاريخ انقلاب اسلامی را از نظرات خويش آگاه فرمائيد:
۱ - در زمينه تشکيل دانشگاه امام صادق (ع ) و اساسنامه آن نوشته اند:
"در اين اساسنامه آيت الله منتظری به عنوان رياست عالی آمده است . اختيارات کلی اين جامعه در اختيار هیأت امنا بود. البته عنوان رياست عالی برای آيت الله منتظری مبتنی بر اين بود که ايشان به سمت قائم مقام رهبری توسط مجلس خبرگان تعيين شده بود. ولی پس از عزل ايشان از اين سمت ، قهرا رياست عالی موضوعا منتفی گرديد و پس از بروز مشکلاتی که مانع از حضور ايشان در جلسات هیأت امنا و قهرا منجر به استعفای ايشان شد، سرانجام ادامه کار هیأت امنا بدان شکل غير ممکن مینمود. مقام معظم رهبری حضرت آيت الله خامنه ای مصلحت ديدند تا زمان اصلاح اساسنامه و تعيين امنای جديد، جريان کارهای جامعه با نظر حقير انجام گيرد و در واقع من به عنوان جانشين هیأت امنا با تعيين هیأت مديره ای مرکب از بعضی از اعضای امنا و جز آنان ، مسئوليت اداره جامعه را عهده دار شديم ."(ص ۳۹۷)
۲ - در مورد تذکرات شما در دوران قائم مقامی رهبری ، گفته اند:
"قائم مقام قاعدتا بايد آنچه را که رئيس اصلی میگويد بگويد. اگر ايشان قائم مقامی را پذيرفته بودند اقتضا داشت ببينند امام چه میگويد، ايشان هم همان را بگويند; بخصوص پس از اينکه رسما به عنوان قائم مقامی منصوب و معرفی شدند و امام هم قبول کردند و حتی عنوان آيت الله را پذيرفتند ودر برخی از مکتوبات نيز نوشتند. معنای قائم مقامی چيزی جز اين نيست ; مگر میشود قائم مقامی روش يا سياستی را اتخاذ بکند که برخلاف نظر رئيس و رهبر اصلی باشد; ولی جناب آقای منتظری غالبا نظرات خودشان را بيان میکردند، نقدهايی نسبت به مسائل سياسی کشور از جمله سپاه ، قوه قضائيه و دولت داشتند; گاهی هم به خود امام - مستقيم يا غيرمستقيم - اشکال و ايراد میگرفتند." (ص ۳۵۹)
۳ - ايشان ضمن تشريح علت برکناری حضرتعالی از قائم مقامی و بيان اين که روش انتقادی شما ديگر قابل تحمل نبود، به ملاقات علمای صاحب نقش در انقلاب با مرحوم امام در سال آخر حيات ايشان اشاره کرده و اظهار داشته اند:
"پس از پايان مجلس ، امام به آيت الله منتظری فرمودند شما بنشينيد، با شما کار دارم - ظاهرا همان مجلس بود - امام باز ايشان را به طور خصوصی نصيحت کردند. امام فرمودند شما ديگر چنين حرفهايی نزن ، تا کجا شما میخواهيد به اين حرفهايی که دشمن از آن سوء استفاده میکند، ادامه بدهيد. البته ما از آن جلسه بيرون آمديم و ايشان به تنهايی نشستند، اين را خود آقای منتظری نقل کردند، ولی پيدا بود که اين نصيحت را نپذيرفته بودند. آقای منتظری میگفتند من احساس وظيفه میکنم ، بايد اين حرفها را بزنم . عملا هم اين طور بود که باز هم ادامه دادند و به روش سابقشان عمل کردند تا به عزل منتهی شد." (ص ۳۶۱)
اميدوارم هميشه و در همه حال در ذيل توجهات حضرت ولی عصر(عج ) نستوه و سربلند باشيد.
با سپاس فراوان ، ارادتمند:
مصطفی ايزدی ۱۳۸۶/۲/۲۴
بسم الله الرحمن الرحيم
محقق محترم جناب آقای مصطفی ايزدی دام توفيقه
باسلام و تحيت
نامه شما را خواندم ، ضمن تقدير از توجه شما به مسائل انقلاب و حوادث گذشته و پيگيری نسبت به آنها يادآور میشوم :
اينجانب جناب آيت الله مهدوی کنی دامت افاضاته را - که از دوستان قديم میباشند - فردی متدين ، اخلاقی و معتقد به قيامت و حساب و کتاب میدانم و لذا احتمالا مطالب نقل شده از ايشان (و نيز برخی ديگر از مطالب اين کتاب ) به خاطر فراموشی و عدم مراجعه به اسناد موجود و يا حداقل عدم استفسار از کسانی است که هنوز دست سياست موجب فراموشی آنان نشده است . اينجانب به خاطر مصالحی قصد پاسخ دادن به بسياری از مطالب خلاف واقعی را که عليه من در اين مدت منتشر شده - و اخيرا در قالب خاطره گويی و غيره بر حجم آن افزوده شده است - نداشته ام و به حداقل اکتفا کرده ام ; اما تحريف وقايع و بيان مطالب خلاف از امثال ايشان دور از انتظار و موجب شگفتی و تأسف است . ذيلا به طور اجمال به نکات مورد سؤال میپردازم :
ج ۱ - تأسيس جامعة الامام الصادق (ع ) در اصل به پيشنهاد اينجانب بوده که در ابتدای اساسنامه اين جامعه به آن تصريح شده است . پيش از پيروزی انقلاب ، سه نفر از افراد خير و متعهد زمين وسيعی را برای امور دينی خريده و درنظر گرفته بودند، که يکی از آنان جناب آقای حاج سيد رحيم خانيان بود که در زندان اوين با ايشان آشنا شده بودم . پس از آزادی از زندان و پيروزی انقلاب ، يک روز ايشان و آقای محمدعلی نويد و آقای مهديان - که صاحبان اين زمين بودند - به من مراجعه کردند و گفتند ما آن را در اختيار شما میگذاريم تا در آن کاری فرهنگی و دينی به هرشکل که صلاح میدانيد انجام گيرد، و اوراق سهام آن را که به منزله سند مالکيتش بود به اينجانب دادند. چون تازه انقلاب به پيروزی رسيده بود و در آن زمان صحبت از انتخاب سفرا و کارداران برای خارج بود با مشورت خود آقايان تصميم گرفتيم در اين مکان دانشگاهی بنا شود که در آن افرادی برای تصدی پست سفارت يا کارداری و يا خانه فرهنگ و در ضمن تبليغ اسلام در خارج از کشور تربيت شوند و هم علوم روز و هم علوم اسلامی به آنان آموزش داده شود. سپس محل ديگری که ساخته و آماده بود برای دانشگاه در نظر گرفته شد و اين زمين به عنوان پشتوانه مالی آن قرار گرفت ; بعدا با پيگيری من و تلاش جدی آقای نويد و برخی آقايان يک کارخانه بزرگ نساجی در مشهد نيز به عنوان پشتوانه ديگر مالی جامعه تأسيس شد. نامه ها و پيگيری های اينجانب در اين ارتباط موجود و بعضا در روزنامه های آن زمان نيز منعکس شده است .
بعد از مشورت با آقايان فوق الذکر، افرادی را برای هیأت امنای جامعة الامام الصادق (ع ) معرفی کردم که از جمله آنان حضرات آقايان : مشکينی ، خامنه ای و مهدوی کنی بودند. "جامعه " دارای اساسنامه ای است که از نظر حقوقی به ثبت رسيده و در آن رياست عاليه جامعه برعهده بنده گذاشته شده است ; و در حقيقت من هم جزو هیأت مؤسس و هیأت امنا هستم و هم رياست عاليه آن را برعهده دارم و حتی آقای مهدوی با حکم اينجانب مسئوليت اداره آن را به عهده گرفتند. و اين که گفته شده : "عنوان رياست عالی برای آيت الله منتظری مبتنی بر اين بود که ايشان به سمت قائم مقام رهبری توسط مجلس خبرگان تعيين شده بود" خلاف واقع است ; زيرا اولا: مطابق ماده ۹ اساسنامه رياست عاليه به عنوان "رکن اول و بالاترين مرجع جامعه " به شخصيت حقيقی و نه حقوقی اينجانب - آن هم به صورت "مادام العمر" - واگذار شده است و در آن هيچ نامی از عناوينی مثل قائم مقامی رهبری يا رئيس مجلس خبرگان قانون اساسی و... .نيامده است . ساير اعضای هیأت امنا نيز به عنوان شخص حقيقی عضو هستند نه حقوقی ، چرا که در اين صورت بايد موضوع عضويت تعدادی از آنان منتفی گردد!
ثانيا: اعلام قائم مقامی من توسط مجلس خبرگان رهبری - که از نگاه آقای مهدوی مبنای عنوان رياست عالی دانسته شده است - در سال ۱۳۶۴ بوده ; در حالی که اساسنامه جامعة الامام الصادق (ع ) برحسب تاريخ آخر اساسنامه در ۱۳۶۱/۸/۱۵ به تصويب رسيده است .
و ثالثا: اگر فرضا اين گونه بود که ايشان گفته اند، چرا پس از - به قول ايشان برکناری - مکرر واسطه فرستادند و تقاضای تفويض اختيارات کردند؟
همچنين اين که گفته شده : "پس از بروز مشکلاتی که مانع از حضور ايشان در جلسات هیأت امنا و قهرا منجر به استعفای ايشان شد..." برخلاف واقع و خلاف مواد اساسنامه است ; زيرا براساس تصريح ماده ۱۳ اساسنامه : "در صورتی که هر يک از اعضای هیأت امنا به استثنای رياست عاليه بدون عذر موجه شخصا به مدت سه ماه در جلسه شرکت ننمايد مستعفی تلقی خواهد شد و هیأت امنا مراتب را کتبا به نشانی قانونی وی ابلاغ و در صورتی که با گذشت دو ماه از تاريخ ابلاغ ، تمايل خود را به شرکت در جلسات اعلام ننمايد استعفای او قطعی خواهد بود." و مطابق تبصره ۴ ماده ۹: "حداقل هر شش ماه بايد جلسات هیأت امنا در حضور رياست عاليه تشکيل گردد."
بنابراين نه تنها رياست عاليه موظف به حضور در جلسات هیأت امنا نمی باشد بلکه ساير اعضای هیأت امنا موظفند حداقل هر شش ماه يک بار در حضور وی تشکيل جلسه دهند.
و نيز اين که گفته شده آقای خامنه ای مصلحت ديدند که تا زمان اصلاح اساسنامه و تعيين امنای جديد، جريان کارهای جامعه با نظر آقای مهدوی انجام گيرد و ايشان به عنوان جانشين هیأت امنا باشد، خلاف مقررات ماده ۱۲ اساسنامه و دو تبصره آن است و جناب آقای خامنه ای تنها يکی از مؤسسين و از اعضای هیأت امنا میباشند. رياست عاليه جامعة الامام الصادق (ع ) برای من مقامی نيست و جز مسئوليت و گرفتن وقت ثمره ای نداشته و ندارد; ولی هيچ کس شرعا مجاز به تخلف از مواد اساسنامه نيست و نمی تواند برخلاف اساسنامه برای هیأت امنا جانشين تعيين کند يا بدون پيش بينی در اساسنامه ، آن را اصلاح و يا امنای جديد منصوب نمايد. و صرف نظر از بحث مصداقی ، موارد رجوع به "ولی فقيه جامع الشرائط" در اساسنامه مشخص شده است . (تبصره ۲ از ماده ۹، بند "ع " ماده ۱۱ و ماده ۳۶)
آقای مهدوی خود به خوبی میدانند که در تشکيل جلسات در حضور اينجانب - کما فی السابق - نه مانع شرعی وجود داشت و نه مانع قانونی ; فقط مخالف ميل برخی آقايان بود. آقای مهدوی واسطه ای را فرستاده بودند که من اختيارات را به ايشان تفويض نمايم ; و چون اين کار مخالف اساسنامه بود از آن استنکاف کردم . و اين مسائل در زمانی اتفاق افتاد که در سطح کشور کتابها و مقالات مختلفی در تيراژهای ميليونی و با پول بيت المال عليه من پخش و تهمتها و دروغهای فراوانی به من نسبت داده میشد و من هيچ امکان دفاع نداشتم ; و سرانجام من از روی اکراه و به خاطر اين که در اين ميان حقوق يک عده دانشجوی بی گناه تضييع نشود و امر دانشگاه مختل نگردد، در ذيل نامه هیأت امنا نوشتم که آنچه اکثريت هیأت امنا تأييد کنند مورد قبول اينجانب است . اين نوشته که تحت فشارهای سياسی امضا شد - برفرض اعتبار شرعی - به هيچ وجه به معنای استعفا و تفويض رياست عاليه نبوده و ماده ۹ اساسنامه و تبصره های ۱ و ۴ آن همچنان به قوت خود باقی بوده و هست . و آقايان اگر خود را پايبند شرع و اخلاق بدانند موظفند مطابق اساسنامه (بويژه مواد ۵، ۶،۹، ۱۳-۱۱،۱۸،۳۳-۲۹و ۳۷) عمل کنند و حق تخطی از آن را ندارند.
و از اين جهت در تاريخ ۱۳۷۴/۹/۱۲ نيز - که چند سال از حوادث سال ۶۸ میگذشت - به دنبال تقاضای يکی از اعضای هیأت امنا در نامه ای به آقای مهدوی کنی از ايشان خواستم مقرر کنند اوقات تشکيل جلسات هیأت امنا قبلا به اينجانب ابلاغ شود تا نماينده ای را برای شرکت در آن بفرستم ، و نيز خواستم صورت کارهايی که تا آن مدت انجام شده اجمالا برای اينجانب ارسال شود; ولی هيچ پاسخی از ايشان به دستم نرسيد!
يادآوری میکنم در طول سالهای گذشته ، مؤسسات و امکنه مختلفی که شرعا و قانونا من مؤسس يا ناظر و يا متولی آنها هستم و هيچ ارتباطی با عنوان قائم مقامی نداشته است و حتی بعضا مالک قانونی آنها میباشم از سوی آقايان غصب شده است که دارالشفاء، مرکز فرهنگی لندن ، تشکيلات مرکز جهانی علوم اسلامی و مدرسه حجتيه از جمله آنها میباشد. علاوه بر اين حدود ده سال است که حسينيه شهداء و دفتر مشهد را توقيف کرده اند و چند سال است دفتر اصفهان را با حکم دادگاه ويژه مصادره کرده اند. انتظار نبود آقايان با "جامعة الامام الصادق (ع )" نيز اين گونه عمل کنند.
ج ۲ - تذکرات و انتقادهای اينجانب در آن مقطع - در ديدار مسئولين با اينجانب - که ضمن تأييد و حمايت از آنان ارائه میدادم ، مربوط به کارهای خلافی بود که به نظر اينجانب برخلاف مصالح کشور و انقلاب و بعضا برخلاف نظر مرحوم امام توسط بعضی نهادها انجام میشد و موجب نارضايتی مردم و بدبينی آنها به اصل اسلام و انقلاب و چهره مرحوم امام شده بود. و در بعضی موارد که نظری برخلاف نظر امام (ره ) داشتم آن را ضمن نامه های محرمانه با احترام کامل و حفظ موقعيت ايشان به اطلاع ايشان میرساندم . و اين در شرايطی بود که بسياری از بزرگان و شخصيتها - که بعضا در خاطرات ذکر کرده ام - نزد من میآمدند و از اوضاع جاری و خلافکاری ها اظهار شکايت و ناراحتی میکردند و حتی بعضی که عضو خبرگان بودند به من گفتند: "ما شما را قائم مقام معرفی کرده ايم برای اينکه مطالب را به عرض امام برسانيد." و اينجانب او را از نامه ای که در همان روزها برای امام فرستاده بودم مطلع ساختم و او خدا را حمد کرد که مطالب و حقايق به اطلاع امام رسيده است . و بعضی از آقايان که از اوضاع جاری سخت ناراحت و نگران بودند و اظهار میداشتند که همه مطالب به اطلاع امام نمی رسد، در پاسخ اين درخواست من که شما مطالب را به اطلاع امام برسانيد، میگفتند: ما جرأت نمی کنيم صراحتا اين مطالب را به ايشان بگوييم . گناه من اين بود که آنچه ديگران با ملاحظات سياسی به امام نمی گفتند من از باب وظيفه و دلسوزی و برای اينکه در تصميم گيری های امام مؤثر باشد صريحا و بدون تعارف به ايشان میگفتم و راههای پيشنهادی را نيز به ايشان ارائه میدادم .
و به نظر من اگر ديگران همان اشکالاتی را که نزد من مطرح میکردند خودشان بدون واهمه و ملاحظه به مرحوم امام نيز میگفتند، قطعا در تصميم گيری ها و در روند اجرای امور و اصلاح اوضاع کشور تأثير مثبت داشت . و اين در شرايطی بود که در بعضی موارد يقين داشتم گزارشهای خلاف واقعی به ايشان رسيده است به نحوی که اگر حقيقت مطلب به اطلاع ايشان برسد تصميم ديگری در امور جاری و مهم خواهند گرفت .
آيا در چنين وضعيتی وظيفه شرعی و عقلی اينجانب اين نبود که آنچه را حق میدانستم به اطلاع رهبر انقلاب برسانم ؟ آيت الله خمينی (ره ) هيچ گاه مدعی عصمت خويش نبودند، و تذکر دوستانه وظيفه همه مؤمنين به ويژه مسئولين بوده است . و معنای "قائم مقامی " بز اخفش بودن و عدم انجام وظايف شرعی نيست . در ضمن شما میدانيد که من از اول با اعلام خود به عنوان "قائم مقام " مخالف بودم و رسما آن را به رئيس مجلس خبرگان رهبری نوشتم . (خاطرات ، ج ۱، ص ۴۷۲ و ۴۷۳)
پيامبراکرم (ص ) با آنکه دارای مقام عصمت و مرتبط با وحی بودند مورد خطاب (و شاورهم فی الامر) قرار گرفتند و به اصحاب و ياران خود میفرمودند: "اشيروا علی " (مغازی ، ج ۱، ص ۲۰۹) يعنی مرا از نظر مشورتی خود آگاه سازيد و حضرت امير(ع ) نيز با آن مقام عصمت که داشتند به اصحاب خود فرمودند: "فلاتکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانی لست فی نفسی بفوق أن أخطی ولا آمن ذلک من فعلی الا أن يکفی الله ..." (خطبه ۲۱۶ صبحی صالح ) يعنی از گفتن سخن حق يا نظر مشورتی خودداری نکنيد، زيرا من برحسب ذات فوق خطا نيستم و از آن ايمن نمی باشم مگر اينکه خدا کفايت نمايد.
به نظر اينجانب آنهايی که نظرات خود را به اطلاع ايشان نمی رساندند و در مقابل کارهای خلاف شرع سکوت مقرون به امضا و تأييد میکردند صحيح عمل نکردند نه اينجانب که نظراتم را به پيروی از کتاب و سنت به اطلاع رهبر فقيد انقلاب میرساندم ، يا در ديدارها و سخنرانيها تذکراتی را برای اصلاح امور میدادم .
اکنون که سالهااز آن زمان میگذرد و نامه های من به امام در خاطرات منتشر شده است تاريخ و مردم بهترين گواه میباشند، اينجانب خود را معصوم نمی دانم ولی خوب است جناب آقای مهدوی کنی يک نمونه از - به قول ايشان - ايرادهايی را که به امام گرفتم و برخلاف حق و حقيقت بوده است ، ارائه میدادند. يا بخشی از نقدهای خلاف واقعی را که به بعضی ارگانها داشته ام - و در رسانه ها منتشر شده است - يادآور میشدند، آيا به نظر ايشان مسئولين ارگانهای مورد نظرشان از پيامبراکرم (ص ) و حضرت امير(ع ) بالاتر بودند؟
اينجانب علاوه بر اينکه در انقلاب و تأسيس نظام نقش بسزايی داشتم و طبعا در کارهای خلاف نيز سهيم و شريک محسوب میشدم ، و به واسطه عنوان قائم مقامی رهبری که مردم به من داده بودند و خبرگان آن را تصويب و تأييد کرده بودند، خودم را در مقابل خدا و مردم مسئول میدانستم و سکوت و بی تفاوتی در برابر تندرويها و کارهايی که آنها را خلاف شرع و خلاف مصلحت اسلام و انقلاب میديدم و تضييع حقوق و اوضاع زندانها و زندانيها و اعدامها و مصادره های غيرشرعی و بردن آبروی افراد مختلف را حرام میدانستم و به همين جهت در آن مقطع برای اصلاح امور کارهای زيادی با کمک بسياری از شخصيتها و دوستان دلسوز و متعهد انجام دادم که به نظرم در دفاع از اسلام و انقلاب و چهره مرحوم امام و رضايت اقشار مختلف مردم نقش زيادی داشت ، که به بخشی از آنها در خاطرات اشاره کرده ام . و اگر آدم فرصت طلب و عافيت طلبی بودم در آن مقطع به ويژه چند ماه پايانی حيات مرحوم امام سکوت میکردم و با همان شعارهايی که هر روز مردم برايم میدادند سرگرم میشدم و به حفظ مقام و قدرت دل خوش میکردم و متخلفين از شرع و قانون را - که تخلفات آنان با نام امام انجام میگرفت - از خود ناراحت نمی کردم .
ج ۳ - در رابطه با کنار رفتن از قائم مقامی رهبری در کتاب خاطرات به بخشی از مسائل و جريانات پشت پرده که منتهی به آن شد، اشاره کرده ام و عمده آن ، ذهنيتی بود که در اثر گزارشهای کذب و مغرضانه توسط بعضی نهادها برای امام (ره ) پيدا شده بود مبنی براينکه بيت من در اختيار مجاهدين خلق است و من درصدد آن هستم که بعد از رحلت امام ، مجاهدين خلق را به قدرت و حاکميت برسانم .
اما ملاقاتی که آقای مهدوی به آن اشاره کرده اند ظاهرا مربوط است به دعوتی که مرحوم امام از عده ای از علما و شخصيتها و مسئولين بالای نظام کرده بودند تا وصيتنامه ايشان را به مشهد يا مجلس شورای اسلامی ببرند. من هم جزو مدعوين بودم . در آن ملاقات و نيز در هيچ يک از ملاقاتهايی که من با مرحوم امام داشتم ايشان با من اين گونه - که آقای مهدوی نقل کرده اند - سخن نگفتند.
ان شاءالله موفق باشيد.
والسلام عليکم و رحمة الله .
۱۳۸۶/۳/۵
حسينعلی منتظری