یکشنبه 6 خرداد 1386

‏پاسخ آيت الله منتظری به سؤالات مصطفی ايزدی پيرامون مطالب خاطرات آيت الله مهدوی کنی

‏بسمه تعالی ‏ ‏

‏به نام خدا
‏ ‏محضر مبارک فقيه عاليقدر حضرت آيت الله العظمی منتظری دامت برکاته
‏ ‏با عرض سلام و آرزوی سلامتی و توفيق حضرتعالی به استحضار می‎رساند که اخيرا از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی کتابی تحت‏ ‏عنوان "خاطرات آيت الله مهدوی کنی " به چاپ رسيده است در اين کتاب مطالبی پيرامون تأسيس "جامعه الامام الصادق (ع )" و نيز‏ ‏خاطراتی در ارتباط با حضرتعالی آمده که برخلاف اسناد و مدارک موجود و بعضا مغاير با گفته های شما در کتاب شريف "خاطرات "‏ ‏می‎باشد. هرچند که از اين مغايرتها در بعضی از نوشته ها و خاطرات بعضی از افراد ديگر هم وجود دارد، اما از آنجا که آيت الله‏ ‏مهدوی کنی منصوب جنابعالی در رأس دانشگاه امام صادق (ع ) می‎باشد، اظهارات ايشان می‎تواند قابل توجه باشد. لذا به منظور‏ ‏رفع پاره ای از ابهامات که برای خوانندگان اين گونه خاطرات پيش می‎آيد لازم ديدم در خصوص سه نکته از گفته های ايشان نظر‏ ‏حضرتعالی را جويا شوم چنانچه ضرورت می‎بينيد و وقت پاسخگوئی داريد تقاضامندم علاقه مندان به تاريخ انقلاب اسلامی را از‏ ‏نظرات خويش آگاه فرمائيد:
‏ ‏۱ - در زمينه تشکيل دانشگاه امام صادق (ع ) و اساسنامه آن نوشته اند:
‏ ‏"در اين اساسنامه آيت الله منتظری به عنوان رياست عالی آمده است . اختيارات کلی اين جامعه در اختيار هیأت امنا بود. البته عنوان‏ ‏رياست عالی برای آيت الله منتظری مبتنی بر اين بود که ايشان به سمت قائم مقام رهبری توسط مجلس خبرگان تعيين شده بود. ولی‏ ‏پس از عزل ايشان از اين سمت ، قهرا رياست عالی موضوعا منتفی گرديد و پس از بروز مشکلاتی که مانع از حضور ايشان در جلسات‏ ‏هیأت امنا و قهرا منجر به استعفای ايشان شد، سرانجام ادامه کار هیأت امنا بدان شکل غير ممکن می‎نمود. مقام معظم رهبری‏ ‏حضرت آيت الله خامنه ای مصلحت ديدند تا زمان اصلاح اساسنامه و تعيين امنای جديد، جريان کارهای جامعه با نظر حقير انجام‏ ‏گيرد و در واقع من به عنوان جانشين هیأت امنا با تعيين هیأت مديره ای مرکب از بعضی از اعضای امنا و جز آنان ، مسئوليت اداره‏ ‏جامعه را عهده دار شديم ."(ص ۳۹۷)
‏ ‏۲ - در مورد تذکرات شما در دوران قائم مقامی رهبری ، گفته اند:
‏ ‏"قائم مقام قاعدتا بايد آنچه را که رئيس اصلی می‎گويد بگويد. اگر ايشان قائم مقامی را پذيرفته بودند اقتضا داشت ببينند امام چه‏ ‏می‎گويد، ايشان هم همان را بگويند; بخصوص پس از اينکه رسما به عنوان قائم مقامی منصوب و معرفی شدند و امام هم قبول‏ ‏کردند و حتی عنوان آيت الله را پذيرفتند ودر برخی از مکتوبات نيز نوشتند. معنای قائم مقامی چيزی جز اين نيست ; مگر می‎شود‏ ‏قائم مقامی روش يا سياستی را اتخاذ بکند که برخلاف نظر رئيس و رهبر اصلی باشد; ولی جناب آقای منتظری غالبا نظرات‏ ‏خودشان را بيان می‎کردند، نقدهايی نسبت به مسائل سياسی کشور از جمله سپاه ، قوه قضائيه و دولت داشتند; گاهی هم به خود‏ ‏امام - مستقيم يا غيرمستقيم - اشکال و ايراد می‎گرفتند." (ص ۳۵۹)
‏ ‏۳ - ايشان ضمن تشريح علت برکناری حضرتعالی از قائم مقامی و بيان اين که روش انتقادی شما ديگر قابل تحمل نبود، به ملاقات‏ ‏علمای صاحب نقش در انقلاب با مرحوم امام در سال آخر حيات ايشان اشاره کرده و اظهار داشته اند:
‏ ‏"پس از پايان مجلس ، امام به آيت الله منتظری فرمودند شما بنشينيد، با شما کار دارم - ظاهرا همان مجلس بود - امام باز ايشان را به‏ ‏طور خصوصی نصيحت کردند. امام فرمودند شما ديگر چنين حرفهايی نزن ، تا کجا شما می‎خواهيد به اين حرفهايی که دشمن از آن‏ ‏سوء استفاده می‎کند، ادامه بدهيد. البته ما از آن جلسه بيرون آمديم و ايشان به تنهايی نشستند، اين را خود آقای منتظری نقل کردند،‏ ‏ولی پيدا بود که اين نصيحت را نپذيرفته بودند. آقای منتظری می‎گفتند من احساس وظيفه می‎کنم ، بايد اين حرفها را بزنم . عملا هم‏ ‏اين طور بود که باز هم ادامه دادند و به روش سابقشان عمل کردند تا به عزل منتهی شد." (ص ۳۶۱)
‏ ‏اميدوارم هميشه و در همه حال در ذيل توجهات حضرت ولی عصر(عج )‏ ‏نستوه و سربلند باشيد.

‏با سپاس فراوان ، ارادتمند:‏
‏مصطفی ايزدی ‏۱۳۸۶/۲/۲۴‏‏


‏بسم الله الرحمن الرحيم ‏

‏محقق محترم جناب آقای مصطفی ايزدی دام توفيقه
‏ ‏باسلام و تحيت
‏ ‏نامه شما را خواندم ، ضمن تقدير از توجه شما به مسائل انقلاب و حوادث‏ ‏گذشته و پيگيری نسبت به آنها يادآور می‎شوم :
‏ ‏اينجانب جناب آيت الله مهدوی کنی دامت افاضاته را - که از دوستان قديم‏ ‏می‎باشند - فردی متدين ، اخلاقی و معتقد به قيامت و حساب و کتاب‏ ‏می‎دانم و لذا احتمالا مطالب نقل شده از ايشان (و نيز برخی ديگر از مطالب‏ ‏اين کتاب ) به خاطر فراموشی و عدم مراجعه به اسناد موجود و يا حداقل‏ ‏عدم استفسار از کسانی است که هنوز دست سياست موجب فراموشی آنان‏ ‏نشده است . اينجانب به خاطر مصالحی قصد پاسخ دادن به بسياری از‏ ‏مطالب خلاف واقعی را که عليه من در اين مدت منتشر شده - و اخيرا در‏ ‏قالب خاطره گويی و غيره بر حجم آن افزوده شده است - نداشته ام و به‏ ‏حداقل اکتفا کرده ام ; اما تحريف وقايع و بيان مطالب خلاف از امثال ايشان‏ ‏دور از انتظار و موجب شگفتی و تأسف است . ذيلا به طور اجمال به نکات‏ ‏مورد سؤال می‎پردازم :

‏ ‏ج ۱ - تأسيس جامعة الامام الصادق (ع ) در اصل به پيشنهاد اينجانب بوده که‏ ‏در ابتدای اساسنامه اين جامعه به آن تصريح شده است . پيش از پيروزی‏ ‏انقلاب ، سه نفر از افراد خير و متعهد زمين وسيعی را برای امور دينی خريده‏ ‏و درنظر گرفته بودند، که يکی از آنان جناب آقای حاج سيد رحيم خانيان بود‏ ‏که در زندان اوين با ايشان آشنا شده بودم . پس از آزادی از زندان و پيروزی‏ ‏انقلاب ، يک روز ايشان و آقای محمدعلی نويد و آقای مهديان - که صاحبان‏ ‏اين زمين بودند - به من مراجعه کردند و گفتند ما آن را در اختيار شما‏ ‏می‎گذاريم تا در آن کاری فرهنگی و دينی به هرشکل که صلاح می‎دانيد‏ ‏انجام گيرد، و اوراق سهام آن را که به منزله سند مالکيتش بود به اينجانب‏ ‏دادند. چون تازه انقلاب به پيروزی رسيده بود و در آن زمان صحبت از‏ ‏انتخاب سفرا و کارداران برای خارج بود با مشورت خود آقايان تصميم‏ ‏گرفتيم در اين مکان دانشگاهی بنا شود که در آن افرادی برای تصدی پست‏ ‏سفارت يا کارداری و يا خانه فرهنگ و در ضمن تبليغ اسلام در خارج از‏ ‏کشور تربيت شوند و هم علوم روز و هم علوم اسلامی به آنان آموزش داده‏ ‏شود. سپس محل ديگری که ساخته و آماده بود برای دانشگاه در نظر گرفته‏ ‏شد و اين زمين به عنوان پشتوانه مالی آن قرار گرفت ; بعدا با پيگيری من و‏ ‏تلاش جدی آقای نويد و برخی آقايان يک کارخانه بزرگ نساجی در مشهد‏ ‏نيز به عنوان پشتوانه ديگر مالی جامعه تأسيس شد. نامه ها و پيگيری های‏ ‏اينجانب در اين ارتباط موجود و بعضا در روزنامه های آن زمان نيز منعکس‏ ‏شده است .
‏ ‏بعد از مشورت با آقايان فوق الذکر، افرادی را برای هیأت امنای جامعة الامام‏ ‏الصادق (ع ) معرفی کردم که از جمله آنان حضرات آقايان : مشکينی ،‏ ‏خامنه ای و مهدوی کنی بودند. "جامعه " دارای اساسنامه ای است که از نظر‏ ‏حقوقی به ثبت رسيده و در آن رياست عاليه جامعه برعهده بنده گذاشته‏ ‏شده است ; و در حقيقت من هم جزو هیأت مؤسس و هیأت امنا هستم و هم‏ ‏رياست عاليه آن را برعهده دارم و حتی آقای مهدوی با حکم اينجانب‏ ‏مسئوليت اداره آن را به عهده گرفتند. و اين که گفته شده : "عنوان رياست‏ ‏عالی برای آيت الله منتظری مبتنی بر اين بود که ايشان به سمت قائم مقام‏ ‏رهبری توسط مجلس خبرگان تعيين شده بود" خلاف واقع است ; زيرا اولا:‏ ‏مطابق ماده ۹ اساسنامه رياست عاليه به عنوان "رکن اول و بالاترين مرجع‏ ‏جامعه " به شخصيت حقيقی و نه حقوقی اينجانب - آن هم به صورت "مادام‏ ‏العمر" - واگذار شده است و در آن هيچ نامی از عناوينی مثل قائم مقامی‏ ‏رهبری يا رئيس مجلس خبرگان قانون اساسی و... .نيامده است . ساير‏ ‏اعضای هیأت امنا نيز به عنوان شخص حقيقی عضو هستند نه حقوقی ، چرا‏ ‏که در اين صورت بايد موضوع عضويت تعدادی از آنان منتفی گردد!
‏ ‏ثانيا: اعلام قائم مقامی من توسط مجلس خبرگان رهبری - که از نگاه آقای‏ ‏مهدوی مبنای عنوان رياست عالی دانسته شده است - در سال ۱۳۶۴ بوده ;‏ ‏در حالی که اساسنامه جامعة الامام الصادق (ع ) برحسب تاريخ آخر‏ ‏اساسنامه در ‏۱۳۶۱/۸/۱۵‏ به تصويب رسيده است .
‏ ‏و ثالثا: اگر فرضا اين گونه بود که ايشان گفته اند، چرا پس از - به قول ايشان‏ ‏برکناری - مکرر واسطه فرستادند و تقاضای تفويض اختيارات کردند؟
‏ ‏همچنين اين که گفته شده : "پس از بروز مشکلاتی که مانع از حضور ايشان در‏ ‏جلسات هیأت امنا و قهرا منجر به استعفای ايشان شد..." برخلاف واقع و‏ ‏خلاف مواد اساسنامه است ; زيرا براساس تصريح ماده ۱۳ اساسنامه : "در‏ ‏صورتی که هر يک از اعضای هیأت امنا به استثنای رياست عاليه بدون عذر‏ ‏موجه شخصا به مدت سه ماه در جلسه شرکت ننمايد مستعفی تلقی خواهد‏ ‏شد و هیأت امنا مراتب را کتبا به نشانی قانونی وی ابلاغ و در صورتی که با‏ ‏گذشت دو ماه از تاريخ ابلاغ ، تمايل خود را به شرکت در جلسات اعلام‏ ‏ننمايد استعفای او قطعی خواهد بود." و مطابق تبصره ۴ ماده ۹: "حداقل هر‏ ‏شش ماه بايد جلسات هیأت امنا در حضور رياست عاليه تشکيل گردد."
‏ ‏بنابراين نه تنها رياست عاليه موظف به حضور در جلسات هیأت امنا‏ ‏نمی باشد بلکه ساير اعضای هیأت امنا موظفند حداقل هر شش ماه يک بار‏ ‏در حضور وی تشکيل جلسه دهند.
‏ ‏و نيز اين که گفته شده آقای خامنه ای مصلحت ديدند که تا زمان اصلاح‏ ‏اساسنامه و تعيين امنای جديد، جريان کارهای جامعه با نظر آقای مهدوی‏ ‏انجام گيرد و ايشان به عنوان جانشين هیأت امنا باشد، خلاف مقررات ماده‏ ‏۱۲ اساسنامه و دو تبصره آن است و جناب آقای خامنه ای تنها يکی از‏ ‏مؤسسين و از اعضای هیأت امنا می‎باشند. رياست عاليه جامعة الامام‏ ‏الصادق (ع ) برای من مقامی نيست و جز مسئوليت و گرفتن وقت ثمره ای‏ ‏نداشته و ندارد; ولی هيچ کس شرعا مجاز به تخلف از مواد اساسنامه نيست‏ ‏و نمی تواند برخلاف اساسنامه برای هیأت امنا جانشين تعيين کند يا بدون‏ ‏پيش بينی در اساسنامه ، آن را اصلاح و يا امنای جديد منصوب نمايد. و‏ ‏صرف نظر از بحث مصداقی ، موارد رجوع به "ولی فقيه جامع الشرائط" در‏ ‏اساسنامه مشخص شده است . (تبصره ۲ از ماده ۹، بند "ع " ماده ۱۱ و ماده‏ ‏۳۶)
‏ ‏آقای مهدوی خود به خوبی می‎دانند که در تشکيل جلسات در حضور‏ ‏اينجانب - کما فی السابق - نه مانع شرعی وجود داشت و نه مانع قانونی ; فقط‏ ‏مخالف ميل برخی آقايان بود. آقای مهدوی واسطه ای را فرستاده بودند که‏ ‏من اختيارات را به ايشان تفويض نمايم ; و چون اين کار مخالف اساسنامه‏ ‏بود از آن استنکاف کردم . و اين مسائل در زمانی اتفاق افتاد که در سطح کشور‏ ‏کتابها و مقالات مختلفی در تيراژهای ميليونی و با پول بيت المال عليه من‏ ‏پخش و تهمتها و دروغهای فراوانی به من نسبت داده می‎شد و من هيچ‏ ‏امکان دفاع نداشتم ; و سرانجام من از روی اکراه و به خاطر اين که در اين ميان‏ ‏حقوق يک عده دانشجوی بی گناه تضييع نشود و امر دانشگاه مختل نگردد،‏ ‏در ذيل نامه هیأت امنا نوشتم که آنچه اکثريت هیأت امنا تأييد کنند مورد‏ ‏قبول اينجانب است . اين نوشته که تحت فشارهای سياسی امضا شد -‏ ‏برفرض اعتبار شرعی - به هيچ وجه به معنای استعفا و تفويض رياست عاليه‏ ‏نبوده و ماده ۹ اساسنامه و تبصره های ۱ و ۴ آن همچنان به قوت خود باقی‏ ‏بوده و هست . و آقايان اگر خود را پايبند شرع و اخلاق بدانند موظفند مطابق‏ ‏اساسنامه (بويژه مواد ۵، ۶،۹، ۱۳-۱۱،۱۸،۳۳-۲۹و ۳۷) عمل کنند و حق‏ ‏تخطی از آن را ندارند.
‏ ‏و از اين جهت در تاريخ ‏۱۳۷۴/۹/۱۲‏ نيز - که چند سال از حوادث سال ۶۸‏ ‏می‎گذشت - به دنبال تقاضای يکی از اعضای هیأت امنا در نامه ای به آقای‏ ‏مهدوی کنی از ايشان خواستم مقرر کنند اوقات تشکيل جلسات هیأت امنا‏ ‏قبلا به اينجانب ابلاغ شود تا نماينده ای را برای شرکت در آن بفرستم ، و نيز‏ ‏خواستم صورت کارهايی که تا آن مدت انجام شده اجمالا برای اينجانب‏ ‏ارسال شود; ولی هيچ پاسخی از ايشان به دستم نرسيد!
‏ ‏يادآوری می‎کنم در طول سالهای گذشته ، مؤسسات و امکنه مختلفی که‏ ‏شرعا و قانونا من مؤسس يا ناظر و يا متولی آنها هستم و هيچ ارتباطی با‏ ‏عنوان قائم مقامی نداشته است و حتی بعضا مالک قانونی آنها می‎باشم از‏ ‏سوی آقايان غصب شده است که دارالشفاء، مرکز فرهنگی لندن ، تشکيلات‏ ‏مرکز جهانی علوم اسلامی و مدرسه حجتيه از جمله آنها می‎باشد. علاوه بر‏ ‏اين حدود ده سال است که حسينيه شهداء و دفتر مشهد را توقيف کرده اند و‏ ‏چند سال است دفتر اصفهان را با حکم دادگاه ويژه مصادره کرده اند. انتظار‏ ‏نبود آقايان با "جامعة الامام الصادق (ع )" نيز اين گونه عمل کنند.
‏ ‏
‏ ‏ج ۲ - تذکرات و انتقادهای اينجانب در آن مقطع - در ديدار مسئولين با‏ ‏اينجانب - که ضمن تأييد و حمايت از آنان ارائه می‎دادم ، مربوط به کارهای‏ ‏خلافی بود که به نظر اينجانب برخلاف مصالح کشور و انقلاب و بعضا‏ ‏برخلاف نظر مرحوم امام توسط بعضی نهادها انجام می‎شد و موجب‏ ‏نارضايتی مردم و بدبينی آنها به اصل اسلام و انقلاب و چهره مرحوم امام‏ ‏شده بود. و در بعضی موارد که نظری برخلاف نظر امام (ره ) داشتم آن را‏ ‏ضمن نامه های محرمانه با احترام کامل و حفظ موقعيت ايشان به اطلاع‏ ‏ايشان می‎رساندم . و اين در شرايطی بود که بسياری از بزرگان و شخصيتها -‏ ‏که بعضا در خاطرات ذکر کرده ام - نزد من می‎آمدند و از اوضاع جاری و‏ ‏خلافکاری ها اظهار شکايت و ناراحتی می‎کردند و حتی بعضی که عضو‏ ‏خبرگان بودند به من گفتند: "ما شما را قائم مقام معرفی کرده ايم برای اينکه‏ ‏مطالب را به عرض امام برسانيد." و اينجانب او را از نامه ای که در همان‏ ‏روزها برای امام فرستاده بودم مطلع ساختم و او خدا را حمد کرد که مطالب‏ ‏و حقايق به اطلاع امام رسيده است . و بعضی از آقايان که از اوضاع جاری‏ ‏سخت ناراحت و نگران بودند و اظهار می‎داشتند که همه مطالب به اطلاع‏ ‏امام نمی رسد، در پاسخ اين درخواست من که شما مطالب را به اطلاع امام‏ ‏برسانيد، می‎گفتند: ما جرأت نمی کنيم صراحتا اين مطالب را به ايشان‏ ‏بگوييم . گناه من اين بود که آنچه ديگران با ملاحظات سياسی به امام‏ ‏نمی گفتند من از باب وظيفه و دلسوزی و برای اينکه در تصميم گيری های‏ ‏امام مؤثر باشد صريحا و بدون تعارف به ايشان می‎گفتم و راههای پيشنهادی‏ ‏را نيز به ايشان ارائه می‎دادم .
‏ ‏و به نظر من اگر ديگران همان اشکالاتی را که نزد من مطرح می‎کردند‏ ‏خودشان بدون واهمه و ملاحظه به مرحوم امام نيز می‎گفتند، قطعا در‏ ‏تصميم گيری ها و در روند اجرای امور و اصلاح اوضاع کشور تأثير مثبت‏ ‏داشت . و اين در شرايطی بود که در بعضی موارد يقين داشتم گزارشهای‏ ‏خلاف واقعی به ايشان رسيده است به نحوی که اگر حقيقت مطلب به اطلاع‏ ‏ايشان برسد تصميم ديگری در امور جاری و مهم خواهند گرفت .
‏ ‏آيا در چنين وضعيتی وظيفه شرعی و عقلی اينجانب اين نبود که آنچه را حق‏ ‏می‎دانستم به اطلاع رهبر انقلاب برسانم ؟ آيت الله خمينی (ره ) هيچ گاه‏ ‏مدعی عصمت خويش نبودند، و تذکر دوستانه وظيفه همه مؤمنين به ويژه‏ ‏مسئولين بوده است . و معنای "قائم مقامی " بز اخفش بودن و عدم انجام‏ ‏وظايف شرعی نيست . در ضمن شما می‎دانيد که من از اول با اعلام خود به‏ ‏عنوان "قائم مقام " مخالف بودم و رسما آن را به رئيس مجلس خبرگان‏ ‏رهبری نوشتم . (خاطرات ، ج ۱، ص ۴۷۲ و ۴۷۳)
‏ ‏پيامبراکرم (ص ) با آنکه دارای مقام عصمت و مرتبط با وحی بودند مورد‏ ‏خطاب (و شاورهم فی الامر) قرار گرفتند و به اصحاب و ياران خود‏ ‏می‎فرمودند: "اشيروا علی " (مغازی ، ج ۱، ص ۲۰۹) يعنی مرا از نظر مشورتی خود‏ ‏آگاه سازيد و حضرت امير(ع ) نيز با آن مقام عصمت که داشتند به اصحاب‏ ‏خود فرمودند: "فلاتکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانی لست فی نفسی‏ ‏بفوق أن أخطی ولا آمن ذلک من فعلی الا أن يکفی الله ..." (خطبه ۲۱۶ صبحی‏ ‏صالح ) يعنی از گفتن سخن حق يا نظر مشورتی خودداری نکنيد، زيرا من‏ ‏برحسب ذات فوق خطا نيستم و از آن ايمن نمی باشم مگر اينکه خدا کفايت‏ ‏نمايد.
‏ ‏به نظر اينجانب آنهايی که نظرات خود را به اطلاع ايشان نمی رساندند و در‏ ‏مقابل کارهای خلاف شرع سکوت مقرون به امضا و تأييد می‎کردند صحيح‏ ‏عمل نکردند نه اينجانب که نظراتم را به پيروی از کتاب و سنت به اطلاع‏ ‏رهبر فقيد انقلاب می‎رساندم ، يا در ديدارها و سخنرانيها تذکراتی را برای‏ ‏اصلاح امور می‎دادم .
‏ ‏اکنون که سالهااز آن زمان می‎گذرد و نامه های من به امام در خاطرات منتشر‏ ‏شده است تاريخ و مردم بهترين گواه می‎باشند، اينجانب خود را معصوم‏ ‏نمی دانم ولی خوب است جناب آقای مهدوی کنی يک نمونه از - به قول‏ ‏ايشان - ايرادهايی را که به امام گرفتم و برخلاف حق و حقيقت بوده است ،‏ ‏ارائه می‎دادند. يا بخشی از نقدهای خلاف واقعی را که به بعضی ارگانها‏ ‏داشته ام - و در رسانه ها منتشر شده است - يادآور می‎شدند، آيا به نظر ايشان‏ ‏مسئولين ارگانهای مورد نظرشان از پيامبراکرم (ص ) و حضرت امير(ع ) بالاتر‏ ‏بودند؟
‏ ‏اينجانب علاوه بر اينکه در انقلاب و تأسيس نظام نقش بسزايی داشتم و‏ ‏طبعا در کارهای خلاف نيز سهيم و شريک محسوب می‎شدم ، و به واسطه ‏ ‏عنوان قائم مقامی رهبری که مردم به من داده بودند و خبرگان آن را تصويب‏ ‏و تأييد کرده بودند، خودم را در مقابل خدا و مردم مسئول می‎دانستم و‏ ‏سکوت و بی تفاوتی در برابر تندرويها و کارهايی که آنها را خلاف شرع و‏ ‏خلاف مصلحت اسلام و انقلاب می‎ديدم و تضييع حقوق و اوضاع زندانها و‏ ‏زندانيها و اعدامها و مصادره های غيرشرعی و بردن آبروی افراد مختلف را‏ ‏حرام می‎دانستم و به همين جهت در آن مقطع برای اصلاح امور کارهای‏ ‏زيادی با کمک بسياری از شخصيتها و دوستان دلسوز و متعهد انجام دادم که‏ ‏به نظرم در دفاع از اسلام و انقلاب و چهره مرحوم امام و رضايت اقشار‏ ‏مختلف مردم نقش زيادی داشت ، که به بخشی از آنها در خاطرات اشاره‏ ‏کرده ام . و اگر آدم فرصت طلب و عافيت طلبی بودم در آن مقطع به ويژه چند‏ ‏ماه پايانی حيات مرحوم امام سکوت می‎کردم و با همان شعارهايی که هر‏ ‏روز مردم برايم می‎دادند سرگرم می‎شدم و به حفظ مقام و قدرت دل خوش‏ ‏می‎کردم و متخلفين از شرع و قانون را - که تخلفات آنان با نام امام انجام‏ ‏می‎گرفت - از خود ناراحت نمی کردم .

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

‏ ‏ج ۳ - در رابطه با کنار رفتن از قائم مقامی رهبری در کتاب خاطرات به‏ ‏بخشی از مسائل و جريانات پشت پرده که منتهی به آن شد، اشاره کرده ام و‏ ‏عمده آن ، ذهنيتی بود که در اثر گزارشهای کذب و مغرضانه توسط بعضی‏ ‏نهادها برای امام (ره ) پيدا شده بود مبنی براينکه بيت من در اختيار مجاهدين‏ ‏خلق است و من درصدد آن هستم که بعد از رحلت امام ، مجاهدين خلق را‏ ‏به قدرت و حاکميت برسانم .
‏ ‏اما ملاقاتی که آقای مهدوی به آن اشاره کرده اند ظاهرا مربوط است به‏ ‏دعوتی که مرحوم امام از عده ای از علما و شخصيتها و مسئولين بالای نظام‏ ‏کرده بودند تا وصيتنامه ايشان را به مشهد يا مجلس شورای اسلامی ببرند.‏ ‏من هم جزو مدعوين بودم . در آن ملاقات و نيز در هيچ يک از ملاقاتهايی که‏ ‏من با مرحوم امام داشتم ايشان با من اين گونه - که آقای مهدوی نقل کرده اند -‏ ‏سخن نگفتند.
‏ ‏ان شاءالله موفق باشيد.
‏ ‏والسلام عليکم و رحمة الله .

‏‏۱۳۸۶/۳/۵‏‏
‏‏حسينعلی منتظری

Copyright: gooya.com 2016